خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 8 رأی - میانگین امتیازات: 3.25
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

« دفترخاطرات یک تازه عروس » !!!

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
121
تاریخ عضویت:
مرداد ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 106


محل سکونت : ايلام
ارسال: #1
« دفترخاطرات یک تازه عروس » !!!
دوشنبه : الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقر شدیم. خیلی سرگرم کننده هست اینکه واسه همسرم آشپزی می کنم . امروز میخوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده : ۱۲ تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازه ی کافی نداشتم واسه همین مجبور شدم ۱۲ تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغ هارو توش بزنم .


سه شنبه : ما تصمیم گرفتیم واسه ی شام سالاد میوه بخوریم . در روش تهیه ی اون نوشته بود : (بدون پوشش سرو شود ) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی شوهرم یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون.
نمی دونم چرا هر دوتاشون وقتی که داشتم واسه شون سالاد رو سرو میکردم اون جور عجیب و شگفت زده به من نگاه میکردن .


چهارشنبه : من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم . واسه ی این کار که می گفت قبل از دم کردن برنج کاملاً شستو شو کنین پس من آبگرمکن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از اینکه برنج رو دم کنم ولی من آخرش نفهمیدم اینکار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت .

پنجشنبه : باز هم امروز شوهرم ازم خواست که واسه ش سالاد درست کنم . خب منهم یه دستور جدید رو امتحان کردم . تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش کنین وبذارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین . خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره. شوهرم اومد اونجا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟ نمی دونم چرا ؟ عجیبه !!! حتما خیلی تو کارش استرس داشته باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.


جمعه : امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همه ی مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک
( در غذا : مخلوط کردن ، در زبان عامیانه : بزن به چاک ) خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه ی مامانم .
ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند.


شنبه : همسرم امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه ی مراسم روز یکشنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه میشه یه مرغ رو واسه یکشنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد .
قبلاً به این نکته تو مزرعه مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیداکردم و با کفش های خوشگلش ... وای من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده بود. وقتی شوهرم مرغه رو دید اول شروع کرد تا شماره ی ۱۰به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود . حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظارداشته مرغه واسه ش برقصه. وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟ شروع کرد به گریه و زاری و هی داد میزد آخه چرا من ؟ چرا من؟ هووووم … حتما به خاطر استرس کارشه … مطمئنم …
امضای ياس سفيد
[تصویر:  8d8a23fd6082.gif]
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
۲۴-۱۲-۱۳۹۰, ۰۱:۴۴ عصر
یافتن سپاس نقل قول
5 کاربر از ياس سفيد به دلیل این ارسال سپاس کرده.
عروسک قشنگ من, ستاره سهیل68, shidi1369, anoosha, G.arya



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد