خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
تور رایگان' کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 43 رأی - میانگین امتیازات: 2.91
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اثبات روح و تاریخچه عقیده به آن

مدیر بازنشسته

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,228
تاریخ عضویت:
بهمن ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 1333


محل سکونت :
ارسال: #1
اثبات روح و تاریخچه عقیده به آن
   
● از دیدگاه عقل و فلسفه
اولین مساله زیربنایی در علم‏النفس، اثبات موجودیت مستقل مجرداز ماده برای نفس است زیرا این مساله، محور تمام مسائل‏علم‏النفس از دیدگاه اسلامی می‏باشد و این بحث محوری در همه‏مسائل قوای مورد بحث در علم‏النفس تاثیر کلی دارد و به مسائل،جهت می‏بخشد و آثار و احکام گوناگون، نتیجه می‏دهد.
طبعا در رابطه نزدیک با این مساله، چند مهم زیر لازم است موردبحث و بررسی قرار گیرد:
۱) ذکر اجمالی از عقیده مادیون درباره نفس و روح و تذکرچند جمله‏از متون معتبر آنها به‏عنوان شاهد به‏طور اجمال و گذرا.
۲) پاسخ از دیدگاه مادیها در نحوه وجودی نفس.
۳) تذکر این که مادیون دیدگاه الهی را در مورد نفس و روح‏تحریف کرده‏اند و بررسی آن...
۴) وجود روح به عنوان جوهر و گوهری اصیل مجرد از ماده درماورای بدن از دیدگاه قرآن و...
مساله وجود روح انسانی از بزرگترین مسائل فلسفی است،فیلسوفان درباره آن قرنها، مطالب گوناگون به صورت اثبات روح ونفی آن بحث کرده، اختلاف نموده‏اند و در حقیقت می‏توان گفت این،یکی از شیرین‏ترین و مناسب‏ترین بحثها به قلب آدمی بوده است چراکه انسان به‏طور فطری مایل است درباره آن بحثهای گوناگون انجام‏دهد زیرا از مسائل اولیه انسانی بوده، انسان علاقه زیادی به‏دانستن شوون روح خود دارد، بلکه عالم روح از مطمئن‏ترین عالمی‏است که انسانها به هنگام قطع از علائق عالم حس، به آن امیدمی‏بندد و مواردی که انسانها از انجام آرزوهای شیرین مثل‏خوابهای خوش عاجز می‏گردند به این مبدء پناه برده، وجود آن راقطعی و غیر قابل انکار می‏دانند!
انسان عالم عجیبی است که از قوای عقلی بهره‏ها برده به‏طوری که‏برای آن حدی موجود نمی‏باشد تا آنجا که بر وجود خودش حکم‏می‏کند. به نقص از برخی جهات و در نتیجه ناموس‏های خلقت وآفرینش و تحکم آن را چه‏بسا در مواردی مورد انتقاد قرار می‏دهدو در مقابل گاهی از کرامت‏های عواطف، کمال بهره را می‏برد و درنتیجه عدل و رحمت و کمال و دوستی و فضیلت را در حد مطلق خودمی‏شناسد، عدالتی را پشت‏سر عدالت در جامعه، کامل‏تر می‏بیند و به‏دنبال هر رحمت و جمالی و حب و فضیلتی کامل‏تر را ملاحظه می‏کندتا آنجا که آرامش پیدا می‏کند، می‏خورد و می‏آشامد و می‏خوابد وچه‏بسا به بازی و طرب مشغول می‏گردد و سایر صفات مختلف انسانی‏از خوب و بد را انجام می‏دهد و گاهی ترقی کرده به حد فهم حکماءو بزرگان می‏رسد و گاهی تنزل پیدا کرده تا آنجا که خیالات بر اوچیره شده و غیر از تملق در ذات خویش فکری ندارد و اینگونه‏دچار بی‏خبری می‏گردد!
اینگونه خیالها گاهی بر روح انسان سیطره پیدا می‏کند و بدین‏ترتیب احوال و رفتارهای انسان، گوناگون و متلون شده، دیگر به‏مساله روح توجهی نمی‏کند و به روح به نظر سطحی و قشری و حتی‏مادی نگاه می‏کند! آیا فردی از افراد نوع انسان پیدا می‏شود که‏ابدا در طول زندگی خویش به مسیر خویش بعد از مرگ و عاقبت امرخویش و بعد از پاچیدن جسم خویش تاملی نکند؟ ظاهرا هیچ وضعیتی‏برای هیچ فرد انسان عاقلی رخ ندهد و او را از فکر روح و وجودآن و عاقبت امر خویش در غفلت کامل بسر برد.
آری گاهی بر انسانها اتفاق می‏افتد که از فکر درباره روح خودش‏به‏طور کلی غفلت داشته باشد و لکن به مجرد پیدایش حالتی در روح‏او مثل مرض و بیماری، مشاعر او متنبه و حواس او بیدار می‏گرددحال اگر ایمان ثابتی به خداوند داشته باشد، عقیده جاودانه‏بودن انسانها در روح او آرامش و سکون به او می‏بخشد و به قضا وقدر الهی معترف بوده و در عین حال امید به رحمت الهی دارند.
اما کسانی که شبهات علمی، روح آنها را به خود جذب کرده باشند،دغدغه‏ها و شبهات علمی، آنها را آزار داده، در حالت التهاب‏نگاه می‏دارند و نور فطرت در این صورت کم نور بوده، چه‏بسازندگی بر او تلخ می‏گردد و همواره آرزوی موت می‏نماید و اینجااست که آمار انتحارها و خودکشی‏ها و حداقل زجر دادن‏های روحی درمیان جوامع بشری رو به تزاید می‏گذارد.
با همه اختلاف افکار در صفات روح و عوارض و حالات آن، عقیده به‏وجود روح به‏طور اجمال تاریخچه طولانی و عمیقی در طول تاریخ‏عقاید انسانها جایگاه خاصی دارد (۱) .
از جمله عقاید، عقاید هندوها درباره وجود روح و این که آن رانفخه الهی در انسان دانسته، معتقد بوده‏اند که انسان هنگامی که‏بمیرد، جسد نورانی، روح او را می‏پوشاند و چشمان انسان‏های زنده‏آن را نمی‏بیند و به عالم اعلی منتقل می‏گردد و علماء مصر از۵۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح معتقد بوده‏اند که روح در قالب جسم‏انسان وجود داشته بعد از مردن از جسد به جسد جدیدی انتقال‏پیدا می‏کند (۲) .
چینی‏ها از قرن ششم قبل از میلاد مسیح معتقد بوده‏اند به وجودروح، برای آن غلاف جسمانی غیر از جسد عادی معتقد بودند که‏موثرات فنا و مرگ در آن تاثیر نداشته و ارواح از هر جانبی مارا احاطه کرده است و عقاید (کنفسیوس) در این باره معروف است. (۳)
عقاید علماء فارس زبان یا اعتقاد اهریمن و اهورامزدا و فلاسفه‏و علماء یونان از قبیل سقراط و افلاطون معتقد بوده‏اند که روح‏انسان قبل از جسم آنان موجود بوده، و از معارف ازلی نزد خدابرخوردار بوده‏اند و بعد از انتقال به این بدن جسمی، جمیع‏معلومات خود را از دست داده و نیاز به تفکر و استدلال و تعلیم‏و تعلم دارند پس تعلم برای آنان همان تذکر و یادآوری و موت‏نیز همان رجوع به حالت اولیه زندگی قبل از وجود در حالت جسمی‏است. به‏طور خلاصه عقیده به وجود روح و ظهور آن برای انسانهاامر مسلمی نزد قدماء انسانها از امت‏ها و ادیان گوناگون وفلاسفه بوده، عقیده نوظهوری نیست و سابقه طولانی عقیدتی دارد (۴) .
پس حق این است که اصل وجود روح و مبدء آن نیت انسانها چندان‏نیازی به دلیل و استدلال ندارد با وجود این به دلائل گوناگون‏عقلی و حسی و تجربی قابل بررسی و تحقیق است.
● دلائل عقلی وجود روح
تغییر مواد مغزی و ثبات ادراکات در تحقیقات علم‏طبیعی و دیدگاه فلاسفه اروپا و فلاسفه اسلامی در جای خود ثابت‏شده که هیچ موجود مادی در حال سکون و آرامش نیست، بلکه همه‏موجودات در حال تغییر و تحول‏اند بخصوص بنابر نظریه حرکت جوهری‏که مبدع آن مرحوم ملاصدرا است.
«لئون دنی‏» روح‏شناس معروف فرانسوی می‏نویسد: (۵) «فیزیولوژی‏یا علم وظائف‏الاعضاء به ما می‏آموزد که تمام اعضاء و دستگاههای‏مختلف بدن، تحت تاثیر دو جریان مهم حیاتی یعنی جذب مواد ازخارج و تبدیل آن به انرژی در طی چند سال به‏طور کلی تجدید وتعویض می‏شوند و یک تغییر و تحول مستمر و دائمی در مولکول وذرات اجزای بدن روی می‏دهد، سلولهای فرسوده و کهنه از میان‏رفته، به جای آنها سلول‏های دیگر به واسطه تغذیه به وجود آمده،جبران آنچه را که از دست داده می‏نماید.
از ذرات و مواد نرم و مرطوب مغز گرفته تا قسمت‏های سخت و سفت‏استخوانها در تمام بافتها و نسوج بدن این تغییر و تبدیل‏پیوسته انجام می‏گیرد و در دوره عمر، ذرات و سلولهای بدن، به‏دفعات عدیده از بین رفته و دوباره تشکیل می‏گردد(صغری).
با وجود این تحولات و تغییرات که در پیکره مادی و جسمانی ماروی می‏دهد، پیوسته، همان شخص و موجودی که بودیم هستیم و فکر واندیشه و قوه حافظه و خاطرات دیرینه که جسم و بدن فعلی ما درآن پدیده‏های گذشته هیچ‏گاه سهیم و دخیل نبوده ثابت و پایدارمی‏ماند(کبری).
از مجموع این دو مقدمه صغری و کبری در بالا به‏طور طبیعی این‏نتیجه به دست می‏آید که در وجود ما غیر از مواد متغیر و متبدل،حقیقت ثابت دیگری است که هرگز دستخوش تغییر و تبدیل نیست اواست که شخصیت ما و منیت ما و معلومات ما را در خودحفظ کرده ونگهداری می‏کند و هر وقت اراده کند، خاطرات گذشته و دیرینه رابه یاد می‏آورد و در آنها تصرفات می‏کند.
از زمان طفولیت و جوانی تا پیری این عمل ادامه می‏یابد، هنوزهم عکس دوستان و صور اشیاء بعد از سالیان متمادی و دراز درصفحه ذهن ما وجود دارد.
از اینجا می‏فهمیم که روح مولود مواد خاکستری مغز نبوده، بلکه‏یک موجود مجردی است که احاطه تدبیری بر جسم ما دارد، او است‏که می‏بیند و می‏شنود و ادراک می‏کند.
کلام فلاسفه و بزرگان اسلامی نیز از دیدگاه عقل و فلسفه، تحقیقات‏علمی روز نیز مورد تایید قرار می‏دهد. محمد حسین فاضل تونی درکتاب «حکمت قدیم‏» ص ۱۱۹ چنین می‏نویسد: «دلیل بر مغایرت نفس‏با بدن این است که بدن، دائما در حال تغییر و تبدل است‏به حسب‏کم و کیف و عوارض دیگر و به حسب جوهر ذات بنابر حرکت جوهری که‏ثابت‏شده است و نفس ناطقه از اول عمر تا آخر عمر باقی‏است(صغری) و آنچه متبدل است غیر از چیزی است که متبدل‏نیست(کبری). پس نفس غیر از بدن و مزاج است(نتیجه).
از این دلیل مغایرت نفس حیوان هم با بدن و مزاج معلوم می‏گرددچنانکه ملا صدرا بر این عقیده است که نفس حیوانی هم یک نحوتجردی دارد. پس نفس با بدن مغایر است‏».
و مراد از نفس همان مبدء اعمالی است که ما آنها را انجام‏می‏دهیم و در مقابل پرسش از این اعمال می‏گوییم: من آمدم، من‏تفکر نمودم و من دانم و ...
و به تعبیر مولف کتاب «معرفت نفس‏» دفتر اول ص ۵۷: «آن‏گوهری که به لفظ «من‏» و «انا» بدان اشارت می‏کنیم، موجودی‏است غیر از بدن و در بود چنین موجودی که حقیقت من و شما است،یقین حاصل کرده‏ایم اگرچه با چشم سر او را نمی‏بینیم و از منظردیدگان ما پنهان است و نمی‏توانیم آن را لمس کنیم ولی به بوداو اعتراف داریم اما چگونه موجودی است و چگونه غیر از بدن است‏و همران بدن است و نسبت‏بدن با او چگونه و تعلق او به بدن‏چگونه است؟ و به چه نحو از نقص به کمال می‏رسد و سوال‏های بسیاردیگری در این باره باید در جای خود به آنها پاسخ داده شود. ودر حقیقت این دلیل را باید دلیل تجربی نام نهاد که اثبات‏موجود مجردی می‏کند که در کتب علمی فلاسفه و حکماء و در اصطلاح‏رجال علم و حکمت‏به نام «نفس یا نفس ناطقه‏» رایج است.
● نکته
تذکر این نکته در اینجا لازم است که نفس را در زبان پارسی،روان می‏گوئیم و جان هم گفته می‏شود ولی اطلاق صحیح آن، این است‏که روان اختصاص به نفس انسان دارد و جان به نفوس حیوانات گفته‏می‏شود مثلا نمی‏گویند روان گاو و گوسفند، بلکه می‏گویند جان گاوو یا جان گوسفند و اگر در عبارتی روان به جای جان حیوان بکاربرده شده، به عنوان مجاز و توسع در لغت است (۶) .
این گوهر نامبرده به نامهای گوناگون خوانده شده است چون نفس ونفس ناطقه، روح و عقل و قوه عاقله و... آنها را مترادف‏می‏دانند (۷) .

۱) دائره‏المعارف، محمد فرید وجدی، ج‏۴، ص ۳۲۴. ۲) مراجعه به مدرک بالا کنید، ص ۳۲۶. ۳) مدرک قبل. ۴) همان. ۵) به نقل از کتاب «فیزیولوژی حیوان‏» تالیف بهزاد، ص ۳۲وکتاب «هورمون‏ها» ص ۱۱. ۶) معرفت نفس، دفتر اول، ص ۶۸. ۷) کشاف، ص ۵۴۱ - اخوان، ج‏۳، ص ۱۴۹ - اسفار، ج‏۴، ص ۷۶.
امضای Darya
زندگی میکنم ...

حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد

بگذار هر چه از دست میرود برود؛

من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد...

حتی زندگی را !!!
۱-۴-۱۳۹۰, ۰۱:۲۱ عصر
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از Darya به دلیل این ارسال سپاس کرده.
Linda
مدیر بازنشسته

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,228
تاریخ عضویت:
بهمن ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 1333


محل سکونت :
ارسال: #2
Restart-1 ارواح در ناکجاآباد هستنـد!؟
   

روح بعد معنوی وجود انسان است. بعدی كه ذات انسان را تشكیل می‌‌دهد و پس از مرگ از كالبد مادی خود جدا می‌شود و به عالمی دیگر می‌‌رود. روح انسان پس از مرگ به عالمی دیگر صعود می‌‌كند ولی اگر بخواهد می‌‌تواند به سطح زمین بازگردد تا با كسانی كه دوستشان دارد ملاقات كند ولی اگر روح مشكلی حل نشده و یا احساسی بد در مورد شخصی داشته باشد نمی‌‌تواند به بالا برود و روی زمین باقی می‌‌ماند تا آن احساس بر طرف و یا مشكل‌ حل شود. ارواح در هر مكانی می‌‌توانند باشند. در خانه‌های نمور و قدیمی، در گورستان‌ها و حتی در خانه‌هایی جدید و مدرن... اما چرا روح روی ‌زمین می‌‌ماند؟ شاید چون در زمان حیاتش آنقدر به خانه و خانواده خود تعلق خاطر داشته است كه حتی پس از مرگ هم دوست ندارد آن‌ها را ترك كند.
● ارواح بر چند نوعند؟
مفهومی كه هالیوود در فیلم‌هایش از روح ارائه می‌‌دهد مفهومی دقیق نیست بلكه آن چهره‌ای است كه اغلب مردم وقتی صحبت از ارواح می‌‌شود در ذهن می‌‌پرورانند. اساسا سه نوع تسخیر روح وجود دارد. نوع اول كاملا شبیه به نمایش دوباره یك اتفاق تاریخی یا ناراحت كننده‌ای است كه به آن تسخیر رسوبی می‌‌گویند. در این حالت آن اتفاق جلوی چشمان شما دوباره تكرار می‌‌شود و هیچ ارتباطی بین شما و ارواح آن مشاهده نمی‌‌شود. انگار آنها اصلا به شما توجهی ندارند و كاملا در بطن اتفاقی كه در گذشته رخ داده است، هستند. این حادثه در آن منطقه و یا در آن ساختمان ثبت شده است و در شرایط مناسب در آینده دوباره به نمایش درمی‌آید. كارشناسان می‌‌گویند همه چیز از انرژی ساخته می‌‌شود و قسمتی از انرژی حاصله از یك اتفاق در موارد خاصی كه در محیط وجود دارد ضبط می‌‌شوند و وقتی محیط مساعد باشد دوباره پخش می‌‌شود. این نوع تسخیر ارواح ممكن است انسان را بترساند ولی در واقع اصلا ترسناك نیست و فقط مثل مشاهده یك فیلم است. نوع دوم تسخیر ارواح، روحی است كه ممكن است به اشكال مختلف آشكار شود. ممكن است فرد آن را به شكل یك اندام كامل انسان و یا بخشی از آن ببیند. حتی در این حالت اغلب صدای قدم‌ها و صدای انسان و یا موسیقی هم شنیده می‌‌شود. ممكن است بویی هم به مشام برسد. بویی كه منبع آن مشخص نیست. مثلا بوی سیگار به مشام می‌‌رسد، در حالیكه هیچكس سیگار نمی‌‌كشد در این حالت احتمال دارد كه نیروهای خاصی به شكل گوی یا غبار و... دیده شود. انسان ممكن است احساس كند چیزی به بدنش می‌‌خورد و یا قسمتی از بدنش سرد می‌‌شود.
این روح، روح یك انسان از دنیا رفته است. شاید او به دلایل مختلفی مثل مرگ ناگهانی، گناه و یا یك كار ناتمام روی زمین مانده باشد. شاید هم می‌‌خواهد فرد مورد علاقه خود مثلا همسر یا فرزندانش را ببیند یا به آنها هشداری بدهد. این ارواح انسانی درست همانطوری هستند كه در زمان حیات بودند. یعنی ممكن است خوب باشند یا بد! همانطور كه تمام انسانها از نظر اخلاقی و مرتبه خوب و بد بودن با هم متفاوتند، آنها هم با یكدیگر فرق دارند ولی هیچوقت شیطانی نیستند فقط ممكن است باعث ترس انسان شوند. آنها ما را می‌‌بینند ولی ما آنها را نمی‌‌بینیم. بنابراین سعی می‌‌كنند به گونه‌ای توجه ما را به خود جلب كنند. اكثر مواقع وقتی صحبت از اتفاقات ترس‌آور در رویارویی با ارواح می‌شود همین موضوع صحت پیدا می‌‌كند. مثلا مردم می‌‌گویند چراغ‌ها روشن و خاموش می‌‌شوند، وسایل خانه حركت می‌‌كنند، صداهایی شنیده می‌‌شود و... این اتفاقات فقط برای جلب توجه است، همین و بس.نوع سوم از ارواح، ارواحی هستند كه هرچند كم نیستند ولی به ندرت با انسان ارتباط برقرار می‌‌كنند. این ارواح، انسانی نیستند و به طور كلی به دیو و یا شیطان اطلاق می‌شوند. از این موجودات در كتب آسمانی هم نام برده شده و ممكن است به انسان صدمه بزنند. این ارواح خطرناك اغلب در محافل شیطان‌پرستان، جادوگران و كسانی كه با تخته‌های احضار ارواح كار می‌‌كنند، ظاهر می‌‌شوند. به همین خاطر است كه همیشه توصیه می‌‌شود در این محافل شركت نكنید!
●ارواح خوبند یا بد؟
ارواح هم مثل انسانها خوب و بد دارند. این حرف را كه می‌‌زنم كاملا بر پایه مدارك و مستندات است. اكثریت قریب به اتفاق ارواح ذاتا بد و شیطانی نیستند و ما نباید از طرف آنها احساس نگرانی كنیم. مشكل اینجاست كه تا انسان‌ها می‌‌فهمند ارواح وجود دارند و دور بر آنها هستند ضد آنها موضع می‌‌گیرند و نسبت به آنها محتاط می‌‌شوند. كسانی هم كه به شكار ارواح می‌‌روند و به دنبال آنها می‌‌گردند در واقع همین كار را می‌‌كنند. آنها می‌‌خواهند روح را بهتر بشناسند.
تعداد محققان ارواح در دنیا بسیار زیاد است. شاید خیلی از آنها به ارواح خبیث اعتقاد نداشته باشند، ولی من (نویسنده) می‌‌دانم كه ارواح خبیث وجود دارند ولی خیلی به ندرت با انسانها مواجه می‌‌شوند. من ۲۹ سال در (خانه ارواح) زندگی كردم و ۲۶ سال از آن سالها، همیشه تجربه رویارویی با ارواح را داشتم ولی در كل تنها در سه سال آخر با ارواح خبیث مواجه شدم و البته از این سه سال هم تنها یك شب اطمینان دارم كه بدون هیچ تردیدی روحی كه دیدم خبیث بود.
●داستان من
داستانی كه می‌‌خوانید درباره اتفاقاتی است كه برای (دیوید جولیانو) نویسنده و محقق مسائل ماورءالطبیعه رخ داده است.
(همه چیز از وقتی شروع شد كه من تنها سه سال داشتم. یك شب از خواب پریدم و موجود كوچكی شبیه به یك بچه را در تخت و در كنار خودم یافتم. قدش تقریبا دو فوت بود و به یك پسر بچه كوچك شباهت داشت ولی سرش از حد معمولی بزرگ‌تر به نظر می‌‌رسید. یك پیراهن آبی به تن داشت و دستهایش از پایین آستین‌ها دیده نمی‌‌شد. لبهایش تكان می‌‌خورد و كلمات نامفهومی از آن بیرون می‌‌آمد. او درست مثل خودم واقعی بود و نوعی مه یا غبار نورانی در اطرافش به چشم می‌‌خورد. من به سوی اتاق پدر و مادرم دویدم و پدرم را بیدار كردم ولی او به من گفت بروم و بخوابم. من هم به اتاق برگشتم. حالا دیگر آن هیكل كوچك روی تختم سرپا ایستاده بود. من از ترس یك بالش برداشتم و صورتم را با آن پوشاندم و به روی تختم پریدم ولی او رفته بود. آن آغاز اتفاقاتی بود كه ۲۶ سال به طول انجامید.
من از ذكر حوادث مشابه تا سال ۱۹۹۰ پرهیز می‌‌كنم. آن اتفاقات هر چند گه‌گاهی باعث وحشت من می‌‌شدند ولی هرگز مرا بیش از حد نترساندند. در طول این مدت كه تا پایان نوجوانی طول كشید من همیشه هیكل همان پسر بچه را می‌‌دیدم و همان اتفاق تكرار می‌‌شد. اتاق خواب من در انتهای یك راهرو قرار داشت و دو اتاق دیگر قبل از اتاق من بود. طرف دیگر این راهرو یك پاگرد است كه جلوی دید پله‌ها را می‌‌گیرد. من از اتاق خوابم می‌‌توانم تا انتهای راهرو و پاگرد و بالای پله‌ها را ببینم. من همیشه متوجه می‌‌شدم كه چه موقع پسرك می‌‌آید، وقتی زمان آن فرا می‌‌رسید موی پشت گردنم سیخ می‌‌شد و از ترس می‌‌لرزیدم. همان موقع پسرك بر بالای پله‌ها در پاگرد ظاهر می‌‌شد و به سمت اتاق من می‌‌آمد. به نظر می‌‌رسید هیچ توجهی به اتاق‌های دیگر ندارد. من هم معمولا می‌‌ترسیدم و یا در را محكم می‌‌بستم و یا به سوی اتاق پدر و مادر می‌‌دویدم و روی كف اتاق آنها می‌‌خوابیدم. تصور كنید صبح از خواب بیدار شوید و ببینید پسر هجده ساله‌تان خودش را گلوله كرده و كف اتاقتان خوابیده است. پدر، مادر و خواهر من هیچوقت حرفهای مرا باور نكردند. من هر شب دیر می‌‌خوابیدم و تلویزیون تماشا می‌‌كردم. پلكان خانه ما در اتاق پذیرایی است و نرده‌های چوبی دارد. من اغلب آن موجود را می‌‌دیدم كه روی پله سوم یا چهارم ایستاده است و مرا تماشا می‌‌كند و بعد ناپدید می‌‌شود.
یك بار یكی از همسایگان به من گفت: وقتی آن موجود را دیدی به او بگو از اینجا برو و دیگر برنگرد. من هم همین كار را كردم و تا یك سال واقعا راحت شدم. وقتی موضوع را به دوستم گفتم او گفت: آن پسرك یك روح است كه می‌‌خواهد با تو ارتباط برقرار كند.
او می‌‌خواهد تو كاری برایش انجام بدهی تا بتواند در آرامش به جهان باقی برود. وقتی دوستم این حرف را زد از اینكه آن روح بیچاره را از خودم رانده بودم احساس گناه كردم. یك شب از او خواستم برگردد تا به او كمك كنم.شب بعد دوباره او را دیدم ولی این بار خیلی قوی‌تر بود به طوری كه از كار خودم پشیمان شدم. دیگر آن موجود را بیشتر می‌‌دیدم و گاهی مرا شدیدا می‌‌ترساند. پسرك همان پسرك بود ولی حالا دیگر نیرویی جدید داشت همیشه اطرافش موجودات سیاه رنگی بودند... موجوداتی كوچك كه چهار دست و پا راه می‌‌رفتند.
قبلا من از ترس آن موجودات به اتاق پدر ومادرم پناه می‌‌بردم ولی حالا دیگر از ترس از خانه می‌‌گریختم و گاهی نیمه‌شب‌ها هراسان به خانه دوستانم می‌رفتم. یكبار كه این اتفاق را برای مادرم تعریف كردم او گفت: دفعه دیگر آن‌ها را دیدی مرا صدا كن.
چند شب بعد آن موجود را روی پله‌ها دیدم و به سرعت به اتاق مادرم دویدم و او را بیدار كردم. بعد با او به راهرو آمدم و به آن موجود اشاره كردم ولی آن موجود عقب‌عقب رفت و فرار كرد. من به دنبالش دویدم ولی او در پله‌ها ناپدید شد. مادرم او را نمی‌‌دید ولی از حركت چشمهای من می‌‌فهمید كه من چیزی را می‌بینم. او همان وقت بود كه كمی حرفهایم را باور كرد.
دیگر به دیدن آن موجودات عادت كرده بودم. فهمیده بودم آنها هیچ صدمه‌ای به من نمی‌‌زنند. مدتی از آنها خبری نشد و من هم كاری به كارشان نداشتم چون می‌‌ترسیدم دوباره بازگردند. یك روز به زیرزمین متروكه خانه قدیمی‌مان رفتم تا آنجا را وارسی كنم. سالها بود كه پای كسی به آن‌جا نرسیده بود. روی پله‌های زیرزمین چشمم به یك جعبه افتاد. یك جعبه قدیمی كه شاید بیست سال می‌‌شد كه آن را ندیده بودم. آن را برداشتم و در اتومبیلم گذاشتم ولی از همان شب دوباره ارواح آمدند و این بار دیگر آن پسرك نبود، بلكه موجودی سیاه با قدی حدودا هفت فوت بود. انگار از مایع یا دود ساخته شده بود و زیر لب زمزمه نامفهومی می‌‌كرد. حالتی شیطانی و ترسناك داشت به طوری كه وحشت نگاه دلهره‌آورش هنوز در دلم مانده است. روز بعد در این مورد فكر كردم و می‌‌دانستم این من هستم كه باید خودم را نجات بدهم. من باید ارواح را دور می‌‌كردم. از خدا طلب كمك كردم و خواستم به من قدرت دهد تا این روح خبیث را از خودم دور كنم. همان شب ساعت‌ دو نیمه شب احساس كردم آنها نزدیك می‌‌شوند. به اطراف نگاه كردم. آن موجود كوچك به همراه آن موجود عظیم و سیاه وآن موجودات كوچك آن جا بودند. با صدایی محكم اما آرام گفتم می‌‌خواهم از من جدا شوند.گفتم آن‌ها هیچ قدرتی بر من ندارند و نمی‌‌توانند مرا تسخیر كنند. گفتم من و خانواده‌ام تحت حمایت خداوند هستیم و آنها نمی‌‌توانند به ما صدمه‌ای بزنند. بعد از كنارشان گذشتم و به پشت سرم هم نگاه نكردم. این موضوع مربوط به دو سال پیش است.
من همیشه یك انجیل كوچك كنار پله‌ها و در زیر زمین می‌‌گذارم. از آن موقع دیگر آنها را ندیدم ولی هنوز هم هر از گاهی صدای راه رفتنشان را می‌‌شنوم. آیا شما تاكنون به چنین مسئله‌ای برخورد كرده‌اید؟
امضای Darya
زندگی میکنم ...

حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد

بگذار هر چه از دست میرود برود؛

من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد...

حتی زندگی را !!!
۱-۴-۱۳۹۰, ۰۱:۲۸ عصر
یافتن سپاس نقل قول
2 کاربر از Darya به دلیل این ارسال سپاس کرده.
Linda, دریا100
مدیر بازنشسته

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,228
تاریخ عضویت:
بهمن ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 1333


محل سکونت :
ارسال: #3
Restart-1 ارواح را بشناسیم...
   
هستی مملو از موجوداتی نامیرا و دارای آگاهی بنام ارواح است. در ادیان، مكاتب و جریانات باطنی و... به شكل‏های مختلف بر وجود ارواح و دسته بندی میان آنها تأكید شده است.
اما ضرورت كسب دانش و آگاهی نسبت به نظام ارواح و نقش و عملكرد آنها چیست؟
خداوند مقتدر از طریق ارواح كارگزارش، به هدایت انسان‏ها و هستی بر طبق خواسته، برنامه و نظام تغییرناپذیرش، می‏پردازد. هر انسانی می‏تواند، با اطلاع از وظایف و شرایط آگاهی هر گروه از ارواح به سیر تحول و تكامل خود سرعت بخشد. او هم‏چنین می‏تواند با اجتناب از ارواح پلید و انجام اعمالی موجب جلب حمایت ارواح پاك شود و از مجازات‏های قطعی و قدرتمند ارواح كارگزار دوری جوید.
● انواع ارواح
حضرت علی(ع) می‏فرماید: «ارواح مثل ارتش تقسیم‏بندی دارند». ارواح یا همان موجودات نامیرای دارای آگاهی را می‏توان براساس قابلیت تغییرپذیر بودن یا نبودن آگاهی آنها و ساختار انرژی‏شان دسته‏بندی كرد.
گروه اول ارواحی هستند كه دارای آگاهی ثابتی می‏باشند كه خود به دو گروه تقسیم می‏شوند. دسته اول فرشتگانند كه نگه‌دارنده و حافظان نظم در جهان هستی‏اند . دسته دوم ارواح شیاطین‏اند كه تنها به بدی تشویق می‏كنند. در رأس آنها شیطان قرار دارد كه خود دارای اولاد، همدستان و همكارانی در جهت تحقق مقاصدش می‏باشد.
در واقع دنیای اطراف مملو از ارواحی است كه انسان را به سوی دو جهت مخالف دعوت می‏كنند. ولی بر طبق نقشه الهی، تنها راه سعادت انسان در پیروی از ارواح مقدس است .
گروه دوم شامل ارواحی می‏شوند كه آگاهی آنها قابل تغییرند و میان خوب یا بد بودن، حق انتخاب دارند. اینان می‏توانند بر طبق خواسته‏ها و مقاصدشان بر دنیای اطراف خود اثر بگذارند. در جلسات احضار روح، اغلب این گروه هستند كه حاضر شده و پدیده‏هایی گاه بسیار متفاوت را از خود بروز می‏دهند. ارواح انسانی و جن در این گروه قرار می‏گیرند.
ارواح متعالی‏تر انسان‏ها در این گروه با توجه به اینكه همچنان در حال پیمودن سیر تحولی و تكامل خود به سر می‏برند، مسئولیت‏هایی را برعهده می‏گیرند. انجام صحیح مسئولیت‏ها باعث ارتقاء سطح آگاهی آنها و تسریع در تحول روحی‏شان می‏شود. این مسئولیت‏ها براساس سطح دانش و آگاهی، پیشرفت آنها در زمینه معنویت و امور باطنی و حتی ظاهری و یا نزدیكی‏شان به شخص یا گروهی متفاوت می‏گردد. گاهی یك روح سرپرستی و نظارت بر شخصی را به طور كلی (نظارت بر همه زوایای زندگی فرد) و یا موردی (مثل كمك به خلق آثار بدیعی در موسیقی)، می‏پذیرد. این پذیرش یا به دلیل علاقه‏مندی روح به شخص مورد نظر بوده و یا در امری كه شخص به آن مشغول است، دارای توانایی می‏باشد.
ارواح راهنما همانند مدیرانی هستند كه با توجه به قابلیت‏ها، افكار و اعمال زیردستانشان نقشه‏ها و برنامه‏های جدیدی برای آنها طرح‏ریزی می‏كنند. آنها از طرق گوناگونی چون ایجاد رؤیایی خاص یا جرقه فكری در ذهن و یا وادار كردن اطرافیان شخص به بیان حرفی یا انجام عملی و یا چیدن سلسله‏ای از وقایع معنی‏دار در كنار هم، شخص مورد حمایتش را به امری آگاه می‏كند.
اما ارواح آلوده‏تر در این گروه چون دارای قصدها و افكار آلوده‏تر و گاه بسیار شیطانی هستند، در هر جایی حضور یابند، سعی می‏كنند افكار پلید خود را تحقق بخشند و به آزار و اذیت زندگان بپردازند. در اثر فعالیت‏های نادرست این ارواح، پلیدی در میان انسان‏ها شایع می‏گردد. این ارواح به دلیل داشتن علایق و افكار مادی گاه قادر نیستند كه بعد از مرگ وارد سطوح بالاتر هستی شوند و گاهی به خواست خود برای ارضاء خواسته‏هایشان به طور مداوم به دنیای مادی مراجعت می‏كنند، عده آنان در دنیای مادی بسیار زیاد است.
به محض اینكه فردی به نفسانیات خود توجه كند و براساس نفس شیطانی عمل نماید. (برای مثال به مواد مخدر روی آورد)، به دلیل پارگی در حوزه انرژی محافظ در اطراف كالبد مادی‏اش، ارواح پلید امكانی برای ورود به هاله و در مواردی حتی به كالبد مادی آن فرد، به دست می‏آورند. بسیاری از ناهنجاری‏های رفتاری و حتی گاهی بیماری‏ها ناشی از القائات این گونه ارواح آلوده و یا شیطانی است. تحت تأثیر قرار گرفتن توسط ارواح پلید، انواع گوناگونی دارد و دارای سطوح متفاوتی، از تحریك به انجام عملی خاص تا تسخیر كامل كالبد مادی، می‏باشد. برای مثال روحی كه در زمان حیات مادی‏اش علاقمند به مشروبات الكلی بوده، ممكن است پس از مرگ، فرد مستعد و آماده‏ای را بیابد و با تلقیناتی به ذهن او، وی را وادار به خوردن مشروبات الكلی كند تا از این طریق لذتی را كه خود به دلیل نداشتن كالبد مادی نمی‏تواند به دست آورد، كسب نماید. گاه این احتمال وجود دارد شخص مورد هجوم روح پلید، دچار حالات وسواسی بیمارگونه گردد. این ارواح حتی قادرند فردی را بر خلاف میلش به قتل یا خودكشی وادار كنند.
هر نوع فكر یا عملی كه از ما صادر می‏شود، عكس‏العمل‏هایی به دنبال خواهد داشت. دسته‏ای از عكس‏العمل‏ها مربوط به پاداش یا مجازاتی است كه نصیبمان خواهد شد. از طرفی اعمال و افكار ما چراغ سبزی برای دوستی با ارواح پاك یا پلید خواهد بود. در صورتی كه اعمالی اشتباه و ناهماهنگ با خواست پروردگار داشته باشیم، دوستان پلید و شیطانی را در اطراف خود جمع می‏كنیم ولی اگر فرد پاك سرشتی باشیم، دوستانی پاك، خلاق، فداكار و دلسوز را جذب خواهیم كرد.
ارواح گروه دوم (ارواح با آگاهی تغییرپذیر) برای همیشه در وضعیت میان خوب یا بد بودن نخواهند ماند بلكه سرانجام یا به طور كامل به خداوند پیوسته و رستگار می‏گردند و یا به شیطان می‏پیوندند كه در این صورت به تعبیر قرآن جزو ارواح مُهرخورده خواهند بود. به عبارتی در نهایت، آگاهی آنها در قطب مثبت یا منفی ثابت و مستقر خواهد شد.
ذکر این نکته حائز اهمیت که با آگاهی از جهانی که در آن زندگی می کنیم و شناخت هر چه بیشتر آن، می‌توانیم به شناخت بهتر روح خود و نیز مسئولیتی که بر عهده مان قرار داده شده ، نائل شویم. سعی کنیم به روح خداوند نزدیک شویم تا از ارواح پلید و شیطانی دور بمانیم و خدای نخواسته در زمره مهر خوردگان قرار نگیریم که این نهایت....

منابع: عبید، رئوف؛ انسان روح است نه جسد؛ مترجم زین‏العابدین كاظمی خلخالی؛ دنیای كتاب؛ تهران، ۱۳۷۱. دلان، گابریل؛ عود ارواح؛ مترجم رعیف‏الملك نصار، محمود؛ اسرار جهان هستی در علم روحی جدید؛ مترجم زین‏العابدین كاظمی خلخالی پی‏نوشت: ۱- سوره نازعات، آیه۱ ۲- سوره نازعات، آیه ۵. ۳- سوره ق، آیه ۱۸. ۴- سوره ذاریات، آیه ۵۶.
امضای Darya
زندگی میکنم ...

حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد

بگذار هر چه از دست میرود برود؛

من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد...

حتی زندگی را !!!
۱-۴-۱۳۹۰, ۰۱:۳۲ عصر
یافتن سپاس نقل قول
2 کاربر از Darya به دلیل این ارسال سپاس کرده.
Linda, دریا100



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد