تبلیغات
Bia2Aroosi

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 13 رای - 2.23 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
احتیاج به راهنمایی دارم
#1
Daemons 
سلام به مشاور عزیز من اخرای22 سالگی هستم خواستگار تقریبا زیاد دارم اما دوست ندارم ازدواج کنم Hangheadاز زندگی الانم خیلی راضیم اما اطرافیان میگن نباید به بختم پشت کنم بگید چکار کنم یا اینکه ازطرف مقابل چه سوالایی بپرسم که اساسی باشه و بتونم بشناسمش پیشاپیش مرسی از کمکتون:smiley-greet025:
:smiley-greet025:خودتتونو باور داشته باشید
پاسخ }
#2
(۰۵-۱۱-۱۳۹۰, ۰۲:۴۰ ب.ظ)hb88 نوشته:  عزیزم چرا دوست نداری؟
اگر موردهای خوبی داری چرا از دست بدی؟
اول به این جواب بده که چرا نمیخوای ازدواج کنی؟

بعدم سوال که زیاد هست
یکم از خودت بگو تا آشنا شیم

عزیزم تو تاپیک های مشاوره فقط مشاور باید نظر بده....ممنون از همکاریتونClap
معنی سبز زندگی...معنی با تو بودنه
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#3
(۰۵-۱۱-۱۳۹۰, ۰۱:۳۶ ب.ظ)rebeka نوشته:  سلام به مشاور عزیز من اخرای22 سالگی هستم خواستگار تقریبا زیاد دارم اما دوست ندارم ازدواج کنم Hangheadاز زندگی الانم خیلی راضیم اما اطرافیان میگن نباید به بختم پشت کنم بگید چکار کنم یا اینکه ازطرف مقابل چه سوالایی بپرسم که اساسی باشه و بتونم بشناسمش پیشاپیش مرسی از کمکتون:smiley-greet025:

سلام عزیزم
به نظرت هر کس که از زندگی مجردیش راضی نباشه باید ازدواج کنه؟


بالشی کنار بالشت می گذاری
حوا نیز اینگونه آدم را وسوسه کرد
غلت می زنی در بستری که - منم
حوا نیز اینگونه آدم را تسخیر کرد
پاسخ }
#4
سلام نه منظورم این نیست که هرکی ناراضیه ازدواج میکنه منظورم اینه که من الان زندگیم خوبه رابطه ام با خانواده ام در بهترین حالتشه احساس خوبی دارم که تازه بدست اوردمش و میدونم با ازدواج کردن چالشهای جدیدی برام بوجود میاد که این خوشی رو ذایل میکنه بعد از مدتها دارم لذت میبرم از زندگیم نمیخوام از دستش بدم
:smiley-greet025:خودتتونو باور داشته باشید
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#5
(۰۶-۱۱-۱۳۹۰, ۱۲:۳۶ ق.ظ)rebeka نوشته:  سلام نه منظورم این نیست که هرکی ناراضیه ازدواج میکنه منظورم اینه که من الان زندگیم خوبه رابطه ام با خانواده ام در بهترین حالتشه احساس خوبی دارم که تازه بدست اوردمش و میدونم با ازدواج کردن چالشهای جدیدی برام بوجود میاد که این خوشی رو ذایل میکنه بعد از مدتها دارم لذت میبرم از زندگیم نمیخوام از دستش بدم

سلام عزیزم
فکر می کنم باید در مورد دیدگاهت به ازدواج صحبت کنیم .درسته؟؟


بالشی کنار بالشت می گذاری
حوا نیز اینگونه آدم را وسوسه کرد
غلت می زنی در بستری که - منم
حوا نیز اینگونه آدم را تسخیر کرد
پاسخ }
#6
سلام بله موافقم چون واضحه اگه خودم از این سردرگمی اذیت نمیشدم هیچوقت مشاوره نمیگرفتم من بی صبرانه منتظر راه حل پیشنهادی شما هستم مرسی
:smiley-greet025:خودتتونو باور داشته باشید
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#7
(۱۱-۱۱-۱۳۹۰, ۰۲:۴۱ ب.ظ)rebeka نوشته:  سلام بله موافقم چون واضحه اگه خودم از این سردرگمی اذیت نمیشدم هیچوقت مشاوره نمیگرفتم من بی صبرانه منتظر راه حل پیشنهادی شما هستم مرسی
سلام عزیزم
دیدگاهی که نسبت به ازدواج داری چندان مطلوب نیست.
فکر می کنی با ازدواج مشکلاتی پیش میاد که آرامشت رو بهم میریزه چرا؟
با خانوادت زندگی می کنی؟
اگر آره رابطه ی والدینت با هم چطوره؟
البته هر ازدواجی یک سری دغدغه و اضطراب با خودش میاره که طبیعیه نه ترس آور.



بالشی کنار بالشت می گذاری
حوا نیز اینگونه آدم را وسوسه کرد
غلت می زنی در بستری که - منم
حوا نیز اینگونه آدم را تسخیر کرد
پاسخ }
#8
سلام عصیانگر عزیز بله با خانواده زندگی میکنم و همونطور که قبلا گفته بودم الان رابطه ام با خوانوادم در بهترین حالت هستش میگم بهترین حالت چون تاقبل از این نمیتونستم به خوبی باهاشون ارتباط برقرار کنم ترجیح میدادم بیشتر سرم به کار خودم باشه اما با گذروندن دانشگاه اجتماعی تر شدم و دیدم خیلی راحت میتونم با مادر و پدرم ارتباط داشته باشم واز این تعامل لذت ببرم میدونم این حرفام کمی عجیبه اما من خیلی با دیگران نمیجوشم و خیلی دیر کسی رو به عنوان دوست قبول میکنم والدینم ارتباط معمولی با هم دارن نه خیلی رمانتیک ه نه خیلی خسمانه مثل یه زوج عادی که هم به هم محبت دارن وهم گاهی اوقات باهم بحثشون میشه از ازدواج بدم نمیاد گاهی اوقات حتی دوست دارم منم مثل اطرافیانم با همسرم باشم اما به مشکلات زندگی که فکر میکنم ترس برم میداره احساس میکنم مشکلات زندگی مشترک خیلی بیشتر از خوشی هاست من دنبال یه راه هستم تا خودمو برای موتپاجهه با این اتفاقات اماده کنم و بتونم بهترین انتخابو انجام بدم واقعا درسته که میگن ازدواج هندونه سر بسته است و از رو ظاهر نمیشه فهمید توش چه خبره ایناست که منو پس میزنه مرسی از راهنمایی هاتونFlowerysmile
:smiley-greet025:خودتتونو باور داشته باشید
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#9
(۱۲-۱۱-۱۳۹۰, ۰۱:۵۲ ب.ظ)rebeka نوشته:  سلام عصیانگر عزیز بله با خانواده زندگی میکنم و همونطور که قبلا گفته بودم الان رابطه ام با خوانوادم در بهترین حالت هستش میگم بهترین حالت چون تاقبل از این نمیتونستم به خوبی باهاشون ارتباط برقرار کنم ترجیح میدادم بیشتر سرم به کار خودم باشه اما با گذروندن دانشگاه اجتماعی تر شدم و دیدم خیلی راحت میتونم با مادر و پدرم ارتباط داشته باشم واز این تعامل لذت ببرم میدونم این حرفام کمی عجیبه اما من خیلی با دیگران نمیجوشم و خیلی دیر کسی رو به عنوان دوست قبول میکنم والدینم ارتباط معمولی با هم دارن نه خیلی رمانتیک ه نه خیلی خسمانه مثل یه زوج عادی که هم به هم محبت دارن وهم گاهی اوقات باهم بحثشون میشه از ازدواج بدم نمیاد گاهی اوقات حتی دوست دارم منم مثل اطرافیانم با همسرم باشم اما به مشکلات زندگی که فکر میکنم ترس برم میداره احساس میکنم مشکلات زندگی مشترک خیلی بیشتر از خوشی هاست من دنبال یه راه هستم تا خودمو برای موتپاجهه با این اتفاقات اماده کنم و بتونم بهترین انتخابو انجام بدم واقعا درسته که میگن ازدواج هندونه سر بسته است و از رو ظاهر نمیشه فهمید توش چه خبره ایناست که منو پس میزنه مرسی از راهنمایی هاتونFlowerysmile

سلام عزیزم
وقتی میگی احساس میکنم مشکلات زندگی مشترک بیشتر از خوشی هاشه تجربه ی خیلی خوشایندی در این مورد نداری نه به این منظور که خودت تجربه کرده باشی تو اطرافیانت شاید به این مسئله بر خورده باشی و این ناخود آگاهت رو تحت تاثیر قرار داده.
اینکه میگن ازدواج مثل هندونه یسر بسته است چندان هم درست نیست من خودم ازدواج کردم و به نظر من که این طور نبود. البته به شرط اینکه تمام تلاشت رو قبل از ازدواج برای شناخت طرف مقابلت به کار ببری. و این چیزی فراتر از پارک رفتن و کافی شاپ رفتن و سینما رفتن و.. است. البته من هیچ کدوم ازاینها رو نفی نمی کنم بلکه استفاده ی درست از همین موقعیتها برای شناخت طرف مقابل رو پیشنهاد می کنم.
ترس از ازدواج به دلایل مختلفی به وجود میاد : داشتن تجربه ی نه چندان خوشایند. نشناختن خودکه منجر به عدم درک توانایی هامون میشه و در نتیجه عدم توانایی در شناخت طرف مقابل، غلبه ی احساس بر عقل و .... و بر خی از علل روانی.


بالشی کنار بالشت می گذاری
حوا نیز اینگونه آدم را وسوسه کرد
غلت می زنی در بستری که - منم
حوا نیز اینگونه آدم را تسخیر کرد
پاسخ }
#10
عصیانگرعزیز مرسی از راهنماییت حق باشماست زندگی اطرافیان رو دیدگاهم تاثیر داشته اما بیشتر از این جهت که میبینم کسایی که اطرافم هستن و جدیدا ازدواج کردن خداروشکر زندگی خوبی دارن و باعث میشه این فکر به ذهنم بیاد که احتمالش 50درصده که منم مثل اینا خوشبخت بشم 50درصد باقی امکان داشتن یه زندگی معمولیه من خیلی احساساتی هستم ازکجا بدونم طرفم منو و احساساتمو درک میکنه لطفا بهم بگید چطوری باید تو جلسات اشنایی طرفمو بشناسم چطوری باید از حرفاش برداشت کنم که نه بد بینانه باشه و نه زیادی خوشبینانه مرسی از وقتی که برام میذاریدFlowerysmile(1782)
:smiley-greet025:خودتتونو باور داشته باشید
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...