تبلیغات

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار " الماس"
#1
مادر

چشمهایش باز، منکه مدهوشم

لبانش مهر، بر لاله ی گوشم


شب است وسرد، اینک زنی اینجا

از شیره جانش، منم که مینوشم


او در کنار من، من هم در آغوشش

می بافت او هردم، من نیزمیپوشم


او پا به زنجیر است، من هم پرستویش

او میشود فرتوت، من هم فراموشم


نام او مادر، نامیده شد یک زن

لالایی اش آرام، من نیز اطروشم


او رفته است و من، مدیونم وبد حال

حال حسرت و اندوه بر پیکر و دوشم


من در فراق او، از درد این هجران

کو راضی و خشنود، پیوسته می کوشم


تنهایم و بی کس، کس رفته از پیشم

من نیزمهجورم، خود هم در آغوشم


محدثه چیذری (الماس)_دفتر اول
او که سرود قایقی خواهم ساخت
یکبار دگر طنین نیما را نواخت
(محدثه چیذری)
پاسخ }
#2
مستی من...


مستی ام نیست زین صهبای ناب

چه بسا نوشیده ام پیکی شراب


مستی ام از لعل یارست و همی

داده ام جان و تن وعقل و شباب


تا رسم بر یار و گردد کین لقاء

التهاب است التهاب است التهاب


می گذارم لب به لب با اشتیاق

بنگرد نیک بر وصال ما جناب


مستم از زلف و سر و سیمای او

می رسد بویی خوشی همچون گلاب


تا رسد آوای یار من دمی

می شوم سرتا به پا، جان در رکاب



محدثه چیذری (الماس)_دفتر اول
او که سرود قایقی خواهم ساخت
یکبار دگر طنین نیما را نواخت
(محدثه چیذری)
پاسخ }