خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 60 رأی - میانگین امتیازات: 2.83
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشعار خواندنی اکبر اکسیر

atefeh

وضعیت :
 
ارسال: #1
Bell اشعار خواندنی اکبر اکسیر
با اجازه محیط زیست

دریا، دریا دکل می‌کاریم

ماهی‌ها به جهنم!

کندوها پر از قیر شده‌اند

زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند

تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند

جه سعادتی!

داریوش به پارس می‌نازید

ما به پارس جنوبی!

---------------------------------------------------

رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!

--------------------------------------------------------

صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!

------------------------------------------------

من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!
۳-۷-۱۳۹۰, ۰۶:۲۵ عصر
نقل قول
1 کاربر از atefeh به دلیل این ارسال سپاس کرده.
zamani
atefeh

وضعیت :
 
ارسال: #2
RE: اشعار خواندنی اکبر اکسیر
از آجيل سفره عيد

چند پسته لال مانده است

آنها که لب گشودند؛خورده شدند

آنها که لال مانده اند ؛مي شکنند

دندانساز راست مي گفت:

پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !





پزشکان اصطلاحاتي دارند

که ما نمي فهميم

ما دردهایي داريم که آنها نمي فهمند

نفهمي بد دردي است

خوش به حال دامپزشکان!



بهزيستي نوشته بود:

شير مادر ،مهر مادر ،جانشين ندارد

شير مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد

پدر يک گاو خريد

و من بزرگ شدم

اما هيچ کس حقيقت مرا نشناخت

جز معلم عزيز رياضي ام

که هميشه ميگفت:

گوساله ، بتمرگ!





شير مادر، بوي ادكلن مي‌داد

دست پدر، بوي عرق

(گفتم بچه‌ام نمي‌فهمم)

نان، بوي نفت مي‌داد

زندگي، بوي گند

(گفتم بچه‌ام نمي‌فهمم)

حالا كه بازنشسته‌ شده‌ام

هر چيز، بوي هر چيز مي‌دهد، بدهد

فقط پارك، بوي گورستان

و شانه تخم مرغ، بوي كتاب ندهد!





نيروي جاذبه

شاعران را سر به زير كرده است

بر خلاف منج‍ّمها كه هنوز سر به هوايند

تمام سيبها افتاده‌اند

و نيوتن، پشت وانت

سيب‌زميني مي‌فروشد

آهاي، آقاي تلسكوپ!

گشتم نبود، نگرد نيست!





مثل روزنامه‌ها، اول همه را سر كار مي‌گذارند

بعد آگهي استخدام مي‌زنند

بچه‌هاي وظيفه، يا شاعر شده‌اند يا خواننده!

خدا را شكر در خانه ما، كسي بيكار نيست

يكي فرم پر مي‌كند، يكي احكام مي‌خواند

يكي به سرعت پير مي‌شود

و آن يكي مدام نق مي‌زند:

مرده‌شور ريختت را ببرد

چرا از خرمشهر، سالم برگشتي؟!





تعطيلات نوروز به کجا برويم

پدر از بي‌پولي گفت و قسط‌هاي عقب‌مانده

مادر از سختي راه و بي‌خوابي و ملافه و حمام

ساعت شد 12 نصف شب

گفتيم برويم سر اصل مطلب

يکي گفت برويم شيراز

ديگري گفت نه‌خير مشهد

ساعت شد 5 صبح

مادر گفت بالاخره کجا برويم

پدر گفت برويم بخوابيم!





جهان در اول دايره بود

بعد از تصادف با يک کفشدوزک

ذوزنقه شد

تا در چهار گوشه ناهمگون آن بنشينيم

و براي هم پاپوش بدوزيم!





من تعجب مي کنم

به گزارش خبرگزاري پارس

ميراث فرهنگي به وزارت نيرو پيوست

بانک پاسارگاد- شعبه تخت جمشيد

وام ازدواج مي دهد

استخر,نام سابق دشت مرغان است

به همت کارشناسان داخلي

مقبره کوروش به جکوزي مجهز مي شود

شعار هفته: آب آباداني ست – نيست !






اين پارک پارکينگ مي شود

اين درخت ،تير برق

اين زمين چمن ، آسفالت

و من که امروز به اصطلاح شاعرم

روزي يک تکه سنگ مي شوم

با لوح يادبودي بر سينه

درست،وسط همين ميدان





مواظب وسايلتون باشين!

من بودم و جمشيد و يک پادگان چشم قربان!

از سلماني که برگشتيم سرباز شديم

در تخت هاي دوطبقه،

خوابهاي مشترک ديديم

يک روز که من نبودم

تخت جمشيد را غارت کرده بودند!





شب خيرات

مادر ،يک ريز

دعاي باران خواند

نزديک هاي صبح

رود کنار خانه پر شد

از روي پل گذشت

يواشکي به اتاق رفت

پدر غسل ارتماسي کرد

مادر ادامه داد:

واجب قربه اِلي ا...

و ما به خير و خوشي يتيم شديم!






در راه کشف حقيقت

سقراط به شوکران رسيد

مسيح به ميخ و صليب

ما نه اشتهاي شوکران داريم

نه طاقت ميخ و صليب

پس بهتر است بجاي کشف حقيقت

برگرديم و کشکمان را بسابيم!
۳-۷-۱۳۹۰, ۰۶:۳۵ عصر
نقل قول
1 کاربر از atefeh به دلیل این ارسال سپاس کرده.
zamani
atefeh

وضعیت :
 
ارسال: #3
RE: اشعار خواندنی اکبر اکسیر
اکبر اکسیر از نمای نزدیک
• متولد 4/12/1332 شهرستان مرزی آستارا
• لیسانس ادبیات فارسی
• دبیرستانهای آستارا دبیر بازنشسته
• ازدواج با ملیحه نظمی1357
• حاصل ازدواج عرفان و ایثار
• فعالیت های هنری: شعر – نقد – طنز – روزنامه نگاری – طراحی آرم
• شوروع به شعر از سال 1347 در تمام قالبان کلاسیک و نو
• همکاری با مطبوعات ادبی در سطح کشور
• انتشار هفته نامیه همشهری آستارایی سال 1358 تا شماره8

آثار
- مجموعیه شعر " درسوگ سپیداران" / 1361 / امیرکبیر(شامل شعرهای قبل از اینقلاب / اینقلاب و جنگ) -"بفرمائید بنشینید صندلی عزیز" سال 1382 / نشر نیم نگاه تئران - چاپ گزیده غزلیات میزا محمد رحیم طایر آستارایی با نام (طایر خیال) / 1384 / نشر گیلکان رشت - "زنبورهای عسل دیابت گرفته اند" / 1385 / ابتکار نو برگزیده کتاب سال طنز از سوی حوزه هنری دفتر و ایته از نامزدان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در بخش شعر86 / آماده تجدید چاپ - "پسته لال – سکوت دندان شکن ایسه" / آماده چاپ / انتشارات مروارید - آماده سازی گزیده شعرهای فرانویی با نام "کانگوروها همه جا ایساده" - برنده مسابقه نقد سومین جشنواره انتخاب رسانه و خبرنگاران سال 83 - تاسیس ادبی شعر کانون و برگزاری شعر شبان و تشکیل حلقه ادبی فرانو
در چهارم اسفند 1332 در آبروان محله شهرستان مرزی آستارا به به دونیا بومو .لیسانس ادبیات فارسی و آستارا میئن دبیر دبیرستانان بو که در سال 1382 بازنشست ببو. با مشاعره در رمضان شبانه در محل مسجید به شعر علاقه مند ببوسته و به قول خودش (و با تعمیر و تغییر بیتان من درآوردی پا به دنیای شعر بنا) ، در تمام قالبان شعر بوگوفت و در اکثر نشریات ادبی اونه شعران به چاپ برسه.

اونه اولین شعر در سال 47 در دختران – پسران به چاپ برسه . دوره نوجوانی و جوانی اش با جوانان مجله آقای علیرطبایی سپری ببو. در کنار پرداختن به شعر ، نقد ، طنز ، روزنامه نگاری و طراحی آرم را هم دونبال بوگوده. شعر را تا سال 72 با چاپ خو اولین مجموعه در سال 61(در سوگ سپیداران/امیر کبیر) ایدامه بدا و از سال 72 تا 82 به خواب زمستانی بوشو(نقل قول از خودش) و ده سال در استراحت مطلق بو و دست به شعر نزه تا انکه با شعر فرانو در سال 82 با مجموعیه (بفرمائید بنشینید صندلی عزیز / نیم نگاه) به دنیای شعر واگردست و فعلا بعد از (زنبورهای عسل دیابت بیگیفتده/82/ابتکار نو) و مجموعیه در دست انتشار (پسته لال ، سکوت دندان شکن ایسه/ انتشارات مروارید)گزیده شعران فرانویی در دست تدوین داره. اون با معرفی شعر فرانو با شعرشویی و شعرکثیف مبارزه بوگود و به زبان مردوم از درد مردوم گوفتندره.

آنتی هموروئید چقدر زور زدم تا شعرم چاپ شد این روزها بیشتر از شعر به شیاف می‌اندیشم می‌خواستم حافظ بشوم، عطار شدم "شربت اسطوخودوس موجود است" "لطفن به طرف داخل فشار دهید!" عمو صادق راست می‌گفت: در زندگی زخم‌هایی است که آدم روش نمیشه جاشو نشون بده حتا به پزشک متخصص... تعمیر اگزوز پذیرفته می‌شود! پداگوژی بهزیستی نوشته بود: شیر مادر، مهر مادر، جانشین ندارد شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخت شد پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم عزیز ریاضی‌ام که همیشه می‌گفت: گوساله، بتمرگ! CLON نه سایه‌ی پدر بر سر دارم نه دست نوازش مادر لابراتوارهای شبیه‌سازی خدا ذلیل‌شان بکند، ذلیل‌ام کرده‌اند یکی مولفم را کشت، یکی معنی‌ام را یکی شالوده‌ام شکست، یکی ساخت و ریختم را نه پخشی تحویم گرفت نه مخاطب خوب نگاهم کنید... حق دارید مرا نشناسید من شعر بد وارث امروزم به من عاجز بینوا کمک کنید! اعتراف ـ الو! من اچبر اچسیر هستم فرزند مرحوم نغی اچسیر اهل آستارا، 52 ساله، با لهجه‌ی قلیظ تورکی سوگند می‌خورم زمین ثابت است، خورشید متحرک و اقرار می‌کنم سردبیر راست می‌گوید من شاعر نیستم گاوم و قبول می‌کنم فرانو شعر نیست لطیفه و متلک روشنفکرانه است ـ بیب بیب بیب بیب..... آی... گالیلئو گالیله کجایی؟ جیوردانو برونو رو کشتن!


فایل‌(های) پیوست شده تصویر (ها)
   
۳-۷-۱۳۹۰, ۰۶:۴۶ عصر
نقل قول
1 کاربر از atefeh به دلیل این ارسال سپاس کرده.
zamani



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد