ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک


خوش آمدید ورود یا ثبت نام


برچسب ها: اشعار, دلتنگی,
موضوع بسته شده است 
اشعار دلتنگی......
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
6
تاریخ عضویت:
شهریور ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 8


محل سکونت : دنیا
ارسال: #1
Xeyes اشعار دلتنگی......
لطفا اشعار ومتن های زیبای دلتنگی را در اینجا قرار دهید
چشمی تمام شوق تماشا

شب های انتظار تورا صبح میکنند

تا پر کشد سوی تو وبوسه های تو

هر روز از نسیم تا سحر بیقرارتر!


فایل‌(های) پیوست شده تصویر (ها)
   
امضای @eli*
[گاه گاهی به یادت غزلی میخوانم
تا نگویی که دلم غافل از ان عهد ووفاست
خوب رویان همه گر با دل من خوب شوند
خوب من.....باهمه خوبان حساب تو جداست:anwei:

اینم ادرس وبلاگمه سری بزنید خوشحال میشم:
http://www.parvaneh64.blogfa.com
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۴-۷-۱۳۹۰ ۱۱:۵۳ عصر، توسط @eli*.)
۴-۷-۱۳۹۰, ۱۱:۵۲ عصر
یافتن
1 کاربر از @eli* به دلیل این ارسال سپاس کرده.
reyhaneh
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
6
تاریخ عضویت:
شهریور ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 8


محل سکونت : دنیا
ارسال: #2
RE: اشعار دلتنگی......
مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم
امضای @eli*
[گاه گاهی به یادت غزلی میخوانم
تا نگویی که دلم غافل از ان عهد ووفاست
خوب رویان همه گر با دل من خوب شوند
خوب من.....باهمه خوبان حساب تو جداست:anwei:

اینم ادرس وبلاگمه سری بزنید خوشحال میشم:
http://www.parvaneh64.blogfa.com
۵-۷-۱۳۹۰, ۱۱:۵۵ عصر
یافتن
2 کاربر از @eli* به دلیل این ارسال سپاس کرده.
reyhaneh, arezoo ha
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
182
تاریخ عضویت:
مهر ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 170


محل سکونت :
ارسال: #3
RE: اشعار دلتنگی......
میروم بازار و تنهایی برایت میخرم

گوشه ای آواز شیدایی برایت میخرم

قلک من پر تر از چشم پر از رویای توست

هرچه دارم چشم رویایی برایت میخرم

قلکم مانند نای عاشقان بی نواست

بینوای من بیا ! نایی برایت میخرم

عاشقی بودم رها از غصه ی سود وزیان

تاجری می گفت:سودایی برایت می خرم

در کف غوغا ببین امروزها را باختی

ای دل بیچاره فردایی برایت میخرم

شب برای شعر کوتاه است و داغ دل بلند

صبر کن ای سینه ! یلدایی برایت می خرم...
امضای مهام
در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد!
پس محال است چیزی را که حق الهی من است از دست بدهم!
چون تنها یک قدرت وجود دارد وآن هم قدرت خداست.
۳۰-۹-۱۳۹۰, ۰۵:۲۷ عصر
یافتن
1 کاربر از مهام به دلیل این ارسال سپاس کرده.
narin
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
13
تاریخ عضویت:
دي ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 4


محل سکونت :
ارسال: #4
RE: اشعار دلتنگی......
هنوز دلخوشم به " دوستت دارم " هایت
میدانی که
عادت " ساده بودنم " از میان نمی‌رود
به همین سادگی‌ ها
بگو
......باز هم بگو
من باور می‌کنم
crying


فایل‌(های) پیوست شده تصویر (ها)
   
امضای آواي دل
عمق نگرانيهاي ما به اندازه ي فاصلهي ما تاخداست...:bighug:
۱۰-۱۰-۱۳۹۰, ۱۱:۱۴ صبح
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
18
تاریخ عضویت:
آبان ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 13


محل سکونت : بجنورد
ارسال: #5
RE: اشعار دلتنگی......
زمان های قديم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود ٬ فضيلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت بياييد بازی کنيم. مثل قايم باشک!
ديوانگی فرياد زد: آره قبوله من چشم می زارم!
چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند.
ديوانگی چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد: يک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !
همه به دنبال جايی بودند که قايم بشوند.
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به ميان ابرها رفت.
هوس به مرکز زمين راه افتاد.
دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت٬ به اعماق دريا رفت.
طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق.
آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد. قايم کردن عشق خيلی سخت است.
ديوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزديک می شد٬ که عشق رفت وسط يک دسته گل رز آرام نشت.
ديوانگی فرياد زد: دارم ميام. دارم ميام ...
همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود.
بعد هم نظافت را يافت. خلاصه نوبت به ديگران رسيد. اما از عشق خبری نبود.
ديوانگی ديگر خسته شده بود که حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.
صدای ناله ای بلند شد.
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد٬ دست هايش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.
شاخه ی درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت
حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نيست دوست من٬ تو ديگه نمي تونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يار من باش.
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.
و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...!!![/
۱۰-۱۰-۱۳۹۰, ۱۱:۴۳ صبح
یافتن
4 کاربر از تن ناز به دلیل این ارسال سپاس کرده.
شیرین دخت, smail, مهرنوش طلا, بانوی هنر
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
16
تاریخ عضویت:
دي ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 1


محل سکونت :
ارسال: #6
RE: اشعار دلتنگی......
از گل واشده در دور ترین بوته دشت ....
به تو ای دوست سلام ....
حالت آیا خوب است ؟؟
روزگارت آبیست ؟؟
۱۵-۱۰-۱۳۹۰, ۰۷:۲۰ عصر
یافتن
موضوع بسته شده است 



تبلیغات
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد