امتیاز موضوع:
  • 24 رای - 3.08 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
امام زمانم (عج)
نه تنها در شرايط فعلي كه احتمال حوادث غير مترقبه و پيش‌بيني نشده يا همان بلاياي طبيعي مطرح است، بلكه در هر شرايطي انسان بايد حالت تضرّع و التجا به خداوند و ائمه(ع) و به‌ ويژه امام زمان(عج) را داشته باشد. بله، به طور كلّي زلزله خواهد آمد، امّا چه ‌وقت؟ كجا؟ و چه ‌جور؟ (با چه درجه و چه ريشتري؟) اين مسئله قابل پيش‌گويي قطعي نيست.



گفت‌وگو با حجّت الاسلام و المسلمين حسيني زابلي

با توجّه به نگراني‌هايي كه برخي از علما دربارة احتمال وقوع بلاياي طبيعي مطرح كرده‌اند و پرسش‌هايي كه مردم در اين باره دارند، گذشته از اينكه آيا اين احتمال به وقوع خواهد پيوست يا خير، بر اساس آموزه‌هاي ديني و شيعي، چه توصيه‌هايي در اين شرايط براي مؤمنان مي‌فرماييد؟


نه تنها در شرايط فعلي كه احتمال حوادث غير مترقبه و پيش‌بيني نشده يا همان بلاياي طبيعي مطرح است، بلكه در هر شرايطي انسان بايد حالت تضرّع و التجا به خداوند و ائمه(ع) و به‌ ويژه امام زمان(عج) را داشته باشد. بله، به طور كلّي زلزله خواهد آمد، امّا چه ‌وقت؟ كجا؟ و چه ‌جور؟ (با چه درجه و چه ريشتري؟) اين مسئله قابل پيش‌گويي قطعي نيست. اين عالم، مالك، صاحب و وليّ‌اي دارد كه «ربّاني آيات» اوست. بنابراين نبايد نگران و مضطرب باشيم كه حوادثي در پيش است؛ حوادث هميشه در پيش است.

امّا اينكه چه كنيم كه از اين حوادث به دور باشيم؛ طبعاً توسّلات و ادعيه مؤثّر است. در روايات ما آمده است: «الدّعاء يردّ القضاء ولو اُبرم إبراما1؛ دعا سرنوشت را تغيير مي‌دهد، هر چند محكم شده باشد»، «الدّعاء مخّ العبادة؛ دعا،2 مغز عبادت است»،3 «الدّعاء تُرس المؤمن؛4 دعا سپر مؤمن است»
خداوند در آيات قرآن مي‌فرمايد: «ما يعبأ بكم ربّي لولا دعاؤكم؛5 اگر دعاي شما نباشد، پروردگار هم هيچ اعتنايي به شما نمي‌كند.»
دعا بسيار خوب و نسبت به آن تأكيد شده است. امّا اينكه فكر كنيم كار ما فقط دعاست و گوشة خانه بنشينيم هم درست نيست.

اگر ما چنين احتمالي را مي‌دهيم بايد سعي كنيم كه به گونه‌اي بنا بسازيم كه دور از حوادث و تلفات قرار بگيريم. سعي كنيم كنار گسل يا روي گسل نباشد و اگر هست، بناها را محكم بسازيم. يكي از مواردي كه مصداق اين فرمودة اميرالمؤمنين(ع) است: «كن لدنياك كأنّك تعيش أبدأً6 و ... براي دنياي خودت چنان عمل كن كه گويي براي هميشه زنده خواهي ماند و براي آخرتت چنان عمل كن كه گويي فردا خواهي مرد.» همين محكم كاري در ساخت و ساز است، امّا در مجموع، دعا لازم است و فراموش نكنيم كه دعا نيز يكي از «مقدّرات» است؛ يعني اگر شب جمعه‌اي آمد و انسان دعايي كرد، عرفه‌اي بود و دعايي كرد، شب قدري توفيق يافت و دعا كرد خداوند به او عطاي ويژه مي‌فرمايد، در غير اين صورت، ميزان بهره‌مندي او همان بهره‌مندي عموم انسان‌هاست. بيان عوامانه‌اش چنين است كه مثلاً، پذيرايي عمومي از ميهمان همين چاي و شيريني و ميوه است، امّا ميزبان مي‌گويد، اگر ناهار هم طلب كرد، به او بدهيد. حال در سفرة زميني نيز، چه دشمن، چه دوست از نعمت‌هاي عمومي خداوند بهره‌مند مي‌شود، امّا خداوند اراده فرموده است كه، اگر كسي نيمه شبي دستي برآورد و دعايي كرد به او عطا مي‌نمايد. بنابراين خود دعا هم يكي از مقدّرات است.

يعني اگر فرد نخواهد، به او عطا نمي‌شود؟ مثلاً در موضوع گفت‌وگوي ما، اگر از خداوند طلب امان و پناه از بلا نكند، بهره‌اي نمي‌گيرد؟

بله، در صورتي كه طلب كند، آن هم با شرايط ويژة استجابت دعا به درگاه خدا رود، چون خود دعا هم شرايطي دارد. حتّي در شرايطي برخي از اعمال ما دعا را حبس مي‌كند. در دعاي شريف كميل مي‌خوانيم: «اللهّم اغفرلي الذّنوب الّتي تحبس الدّعاء؛7 خدايا گناهاني را كه من مرتكب شده‌ام و دعا را حبس مي‌كند، بيامرز.» از امام سجّاد(ع) پرسيدند: يابن رسول الله اينها چه گناهاني است كه موجب حبس دعا مي‌شود؟ فرمود: «اوّل كسي كه كينة برادر مسلمانش را در دل داشته باشد، دعايش مستجاب نمي‌شود» پس اوّل بايد برود دلش را پاك نمايد و بعد خدا را بخواند والّا با اين كيفيت هرچه خدا را بخواند، دعايش اصلاً بالا نمي‌رود و مستجاب نمي‌شود. در تعقيبات نماز ظهر هم مي‌خوانيم: «خدايا به تو پناه مي‌برم از دعايي كه شنيده نمي‌شود.»

امام سجّاد(ع) در ادامه فرمودند: «دوم، كسي كه با همسر بداخلاق و تندخو باشد، دعايش مستجاب نمي‌شود.» يا اينكه فرمودند: «كسي كه بد زبان است، دعايش مستجاب نمي‌شود.» اينها مواردي است كه مانع استجابت دعا مي‌شود.

البتّه چنانچه با رعايت همة شرايط دعا كرديم ولي مستجاب نشد، صلاح و منفعت بلند مدّت ما در آن بوده است.
در دعاي افتتاح مي‌خوانيم: «شايد آنچه از دست من بازداشته شده است [آن را به ‌دست نياوردم] براي من بهتر [از آنچه كه طلب مي‌كردم] است زيرا تو سرانجام و پايان امور را مي‌داني.»

اميرالمؤمنين(ع) در حسّاس‌ترين لحظات زندگيشان كه در حال ارتحال از اين دنيا بودند، چشم‌هاي مبارك خود را گشودند و به حسنين(ع) فرمودند: «شما دو نفر را و هر كس را كه وصيّتم به او برسد سفارش مي‌كنم كه... امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد زيرا موجب مي‌شود افراد شرور بر شما مسلّط گردند، آنگاه خوبان شما هم كه دعا كنند، مستجاب نمي شود.»

بعضي اين طور مي‌گويند كه دعا در اين موارد چه ضرورتي دارد؟ اگر مقدّر باشد، مي‌ميريم و اگر نباشد، زنده مي‌مانيم؟ شما چه مي‌فرماييد؟


البتّه همة عالم سرنوشتي دارد و ما منكر آن سرنوشت نيستيم. حضرت علي(ع) از كنار ديوار خميده‌اي كه احتمال مي‌رفت فرو بريزد، به كناري رفتند، برخي از اصحاب عرض كردند: آيا از تقدير و سرنوشت فرار مي‌كني؟ فرمودند: خير، از «قضا»ي خدا به «قَدَر» او پناه مي‌برم.

اين مطلب شرح و توضيح دارد كه فرصت مبسوط‌تري مي‌طلبد اجمالاً يعني اينكه قضاي خدا اين است كه اين ديوار خميده در اين حالت فرو ريزد و كسي كه آنجا ايستاده در اثر اين كار بميرد و از اين قضا به قدر خدا پناه مي‌بريم كه اگر از زير ديوار به كنار رود زنده مي‌ماند. كه بحث قضا و قدر در تمام مراحل هستي جريان و حضور دارد. خداوند متعال مي‌فرمايد: «إنّا كلّ شيءٍ خلقناه بقدرٍ8ٍ؛ ماييم هر چيزي را به اندازه آفريديم.»، «و إن من شيءٍ الّا عندنا خزائنه و ما ننزّله إلّا بقدرٍ معلومٍ؛9 و هيچ چيز نيست مگر آنكه گنجينه‌هاي آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‌اي معيّن فرو نمي‌فرستيم.»، يعني همة عالم داراي سرنوشت و «قضايي» است و اين به معني حكمي مسلّم است، ولي «قدر» به معني اندازة آن حكم است. به عنوان مثال خداوند مي‌فرمايد: «و قضي ربّك أن لا تعبدوا إلّا إيّاه؛10 و پروردگار تو مقرّر كرد كه جز او را نپرستيد» اين قضا و حكم الهي است، امّا قدر آن چگونه است قدر آن حكم كلّي، مصاديق احكام؛ مانند: نماز، روزه، زكات، حج و... است كه در آيات ديگر به تفصيل بيان شده است اين از جهت [احكام] تشريعي، از جهت تكويني نيز به عنوان مثال، قضاي الهي آن است كه: «كلّ نفسٍ ذائقة الموت،11 هر نفسي چشَندة [طعم] مرگ است.» امّا قدر و اندازة آن اين است كه هر كس روزي با يك حادثه‌اي از دنيا مي‌رود؛ يكي توسط سيل، ديگري توسط زلزله، در بيماري، در جنگ و... . اينها اندازه‌ها و قدر آن قضا (مردن) است. بنابراين قضا يعني حكم اجتناب ناپذير و قدر، اندازه و مقدار و ميزان آن حكم است.


توسّلات به وجود مقدّس امام زمان(عج) چه جايگاهي دارد؟


وقتي ما به امام زمان(ع) متوسّل مي‌شويم، به عنوان مثال، براي سلامتي ايشان صدقه مي‌دهيم يا براي سلامتي وجود مباركشان دعا مي‌كنيم، يك وسيله و يك مقدّمه براي ايجاد ارتباط با آن حضرت(ع) است وگرنه امام علي(ع) مي‌دانند چه بخورند، چه وقت بخورند و چقدر بخورند. بنابراين بيماري براي حضرت(ع) مطرح نيست. اصلاً بقا و سلامتي وجود ما به بركت وجود آن حضرت است. در دعا مي‌خوانيم «بيمنه رُزق الوري؛12 به بركت او به ديگر مخلوقات روزي داده مي‌شود.» از جملة اين مخلوقات، جبرئيل است؛ يعني جبرئيل به بركت وجود امام زمان(عج) زنده است و نفس مي‌كشد و حيات دارد. همچنين اسرافيل و عزرائيل و ميكائيل. درست است كه اينها ملك مقرّبند، امّا قرب اينها قرب صوري است، مثل نگهبان دم در كه از همة رفت و آمد‌ها باخبر است، امّا دليل بر قرب نيست. او وسيلة انجام كارهاي صاحب‌خانه است؛ امّا محبوب و دوست واقعي او نيست.

رسول اعظم الهي(ص) فرمودند: «مرا وقتي با خداوند است كه هيچ كس نه ملك مقرّب و نه پيامبر صاحب رسالتي به آن راه ندارد.»13
فرشته گر چه دارد قرب درگاه
نگنجد با مقام «لي مع الله»
در اين موضع كه نور حق دميده است
چه جاي گفت‌و گوي جبرئيل است
در اين مشهد كه انوار تجلّي است
سخن دارم بر اين ناگفتن اوليٰ است

جبرئيل در توصيف قرب رسول خدا(ص) به خدا در شب معراج مي‌گويد: در آن سير به مقامي رسيديم كه اگر ذرّه‌اي بالاتر مي‌رفتم مي‌سوختم.
بنابراين حضرات اهل ‌بيت(ع)؛ به ويژه وجود امام زمان(عج) از چنين مرتبة وجودي برخوردارند و صاحب مقام شفاعت هستند.
از جهت بعد بشري و عنصري (ناسوتي) نيز اگر بخواهيم توضيح بدهيم، مي‌گوييم: درست است كه اينها وجود بشري دارند، امّا چگونه بشرهايي؟ آيا ابوجهل و پيغمبر(ص) از جهت بشري مثل هم هستند؟

در حال حاضر بشر از لحاظ علمي بسيار پيشرفت كرده است به نحوي كه نمي‌توان حتّي اين پيشرفت را در فرصتي محدود بيان كرد و همة اين موفقيّت را در اثر استفاده از حدود يك هشتم سلول‌هاي مغزي‌اش بدست‌آورده است. خب اگر اين بهره‌گيري به دو هشتم برسد، لابد شقّ القمر مي‌كند، اگر استفاده به سه هشتم برسد، ردّ الشمس مي‌كند.

حال، امام عصر(عج) كه از تمام ظرفيّت مغزشان استفاده مي‌كنند نمي‌توانند صرفاً از طريق يك نگاه و يك عطف توجّه امور، عوالم را به سرانجام برسانند؟
امروز امير در ميخانه، امام زمان(عج) است و ما بايد عرض ادبمان به ساحت مقدّس امام زمان(عج) باشد. در قالب دو سلام كه صبح و شام به ما تأكيد شده است، اهميّت توسّل و تسليم به اين ذوات مقدّس را گوشزد كرده‌اند: اوّل، سلام به امام حسين(ع) و دوم، سلام به امام زمان(عج).

توسّلات ما به امام زمان(عج) از باب ايجاد رابطه است. به قول شاعر:
در دل دوست به صد حيله رهي بايد جست
مثلاً شما مي‌گوييد حسين جان! قربان گنبدت، قربان كبوترهاي حرمت. مگر گنبد و ضريح قرباني مي‌خواهد؟
نه، اين براي نشان دادن علاقه و عشق ماست. خداوند در قرآن كريم نيز مي‌فرمايد: «يا أيّها الّذين أمنو اصبروا و صابروا و رابطوا...؛14 اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، صبر كنيد و ايستادگي ورزيد و مرابطه داشته باشيد» يعني با امامتان ارتباط و مرابطه داشته باشيد؛ به صورت اينكه صدقه بدهيد، دعا كنيد براي سلامتيشان، سلام بدهيد و ... به هر شكل ممكن توسّل به حضرت، موجب ايجاد ارتباط است و گفت‌وگو در اين موضوع هم روزي ما است. در زيارت عاشورا مي‌خوانيم كه محبّت و ولايت شما رزق و روزي ما است.

اين توسّلات به هيچ وجه رنگ شرك ندارند. خداوند مي‌فرمايد: «من دون الله انداداً؛ 15 برخي از مردم، در برابر خدا همانندهايي براي او برمي‌گزينند.»
بوسيدن حجرالأسود براي تقرّب به خدا اشكالي ندارد و استلام آن لازم است. پس اگر «من الله» (از خدا) باشد، اين توحيد است امّا اگر «من دون الله» (غير خدا) باشد، شرك است و توسّلات ما «من الله» است.

ما مي‌گوييم: «السّلام عليك يا داعي الله و ربّاني آياته؛17 سلام بر تو اي دعوت كننده به سوي خدا و تربيت كنندة آيات الهي» و خداوند متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد : «اين است كه شما را از خاك آفريد»18 «و از آيات او آفرينش آسمان‌ها و زمين است.»19

معمولاً مي‌پرسند چطور در مملكت كفر و در ميان كفّار بلا نمي‌آيد و خدا آنها را عذاب نمي‌كند، امّا در مملكت ديني و در ميان مسلمانان خدا عقوبت مي‌كند؟


در مملكت كفّار نه تنها نبايد بلا بيايد، بلكه طبق آية شريف قرآن «اگر بيم آن نبود كه [همه] مردم [در انكار خدا] امّتي واحد شوند، قطعاً براي خانه‌هاي آنان كه به [خداي] رحمان كفر مي‌ورزيدند، سقف‌ها و نردبان‌هايي از نقره كه بر آنها بالا روند، قرار مي‌داديم.»20 آنها آخرتي كه ندارند، هر چه دارند همين دنياست. البتّه الآن مي‌بينيم كه بلاها به آنها هم مي‌رسد. اين مطلب در بيان شاعران هم منعكس شده است كه:

هر كه در اين بزم مقرّب‌تر است
جام بلا بيشترش مي‌دهند
به جبرئيل امين خطاب رسيد كه برو، ديگ غذاي آن پيرزن را واژگون كن و از آن طرف به آن كسي كه دارد با ما مخالفت مي‌كند و كنار دريا نشسته و منتظر صيد است، يك ماهي به تورش بينداز. اينها شرح مفصّل‌تري دارد كه آن را براي يك فرصت ديگر مي‌گذاريم.

از اينكه در اين گفت‌وگو شركت كرديد سپاس گزاريم.


ماهنامه موعود شماره 112

پي‌نوشت‌ها:
1 ميزان الحكمـة، ج 3، ص 247.
2. رسول خدا(ص)، بحارالأنوار، ج 3، ص 300.
3. اميرالمؤمنين(ع).
4. الكافي، ج 2، ص 468.
5. سورة فرقان (25)، آية 77.
6. بحارالأنوار، ج 44، ص 139؛ وسائل الشيعه، ج 2، ص 535.
7. مفاتيح الجنان، دعاي كميل.
8. سورة قمر (54)، آية 49.
9. سورة حجر (15)، آية 21.
10. سورة اسراء (17)، آية 23.
11. سورة آل‌عمران (3)، آية 185؛ سورة انبياء (21)، آية 35؛ سورة عنكبوت (29)، آية 57.
12. مفاتيح الجنان، دعاي عديله.
13. علّامه طباطبايي، سنن النّبي(ص)؛ ترجمة محمّد هادي فقيهي، ج 1، ص 410.
14. سورة آل‌عمران (3)، آية 200.
15. سورة بقره (2)، آية 165.
16. الاحتجاج، ج 2، ص 467؛ بحارلأنوار، ج 53، ص 178.
17. مفاتيح الجنان، زيارت آل ياسين.
18. سورة روم (30)، آية 20.
19. سورة شوري (42)، آية 29.
20. سورة زخرف (43)، آية 33.


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
دوستان عزیزم Flowerysmile
که دعای عهد همراه بودید و از اول محرم 40 روزه نیت داشتید
ماه محرم 29 روز بوده
پس ختم شما 11 ماه صفر تموم میشه
انشاالله قبول باشه
التماس دعا
من معجزه می خوام خدا جون
پاسخ }
عزیزای همراه با ما در دعای عهد FlowerysmileFlowerysmileFlowerysmile
امروز 40 امین روز دعا هست
ختم 40 روزه دعاتون قبول باشه
انشاالله که با عهدی که در این دعا با مولا امام زمان (عج)بستیم
بتونیم مریدای خوب ایشون باشیم
و دعا و نگاهشون رو با خودمون داشته باشیم
خدا فرموده :
از عهد و پیمان ها سوال میشود
انشاالله که قبول باشه Wavesmile
من معجزه می خوام خدا جون
پاسخ }
يكي از پرسش‌هايي كه ذهن بسياري را به خود مشغول داشته، اين است كه حكومت امام زمان(ع) يا به طور كلي حكومتي كه پس از ظهور مستقر مي‌شود، چند سال به طول مي‌انجامد؟ در اين مقاله ابتدا روايت‌هاي موجود در اين زمينه، بررسي و در ادامه نتيجه به دست آمده از جمع روايات بيان شده است.

در روايت‌هاي شيعه و سني مدت زمان‌هاي متفاوتي براي حكومت مهدوي ذكر شده كه كمترين آنها هفت سال و بيشترين آنها 309 سال (به مقدار توقف اصحاب كهف در غار) است. در اينجا ابتدا برخي از روايت مرتبط با اين موضوع را نقل مي‌كنيم و در ادامه به تحليل و بررسي وجه تفاوت مدت زمان‌‌هاي ذكر شده در روايات و در صورت امكان جمع بين آنها مي‌پردازيم.


1. مدت زمان‌هاي بيان شده در روايات
هفت سال، هشت سال، نه سال، ده سال، نوزده سال، بيست سال، چهل سال و 309 سال مدت زمان‌هايي هستند كه در روايات از آنها به عنوان مدت حكومت قائم(ع) ياد شده است. هر يك از دانشمندان اسلامي نيز يكي از اين زمان‌ها را ترجيح داده و در كتاب‌هاي خود آورده‌اند. روايت‌هايي كه مستند مدت‌هاي ياد شده هستند از نظر تعداد و اعتبار يكسان نيستند، ولي در هر حال براي هر يك از آنها مي‌توان روايت يا روايت‌هايي را نقل كرد.


الف) روايت‌هاي هفت و نه سال
در بسياري از رواياتي كه از طريق اهل سنت از پيامبر اعظم(ص) نقل شده، مدت زمان حكومت مهدي(ع) هفت يا نه سال ذكر شده است. در يكي از اين روايات چنين مي‌خوانيم:

«زمين از ظلم و جور پر مي‌شود، آنگاه مردي از خاندان من قيام مي‌كند، او هفت يا نه [سال] حكومت مي‌كند و زمين را از عدل و داد آكنده مي‌سازد».1

نكتة قابل توجه در مورد اين دسته از روايات آن است كه در بيشتر آنها پيامبر(ص) در پاسخ اين پرسش كه امام مهدي(ع) چند سال حكومت مي‌كند؟ به جاي سخن گفتن و بيان عددي مشخص، به وسيلة انگشتان دست، زمان حكومت آن حضرت را مشخص مي‌ساختند. محدثان اهل‌سنت هم با توجه به اين عمل پيامبر مدت حكومت امام مهدي(ع) را هفت يا نه سال2 ذكر كرده‌اند؛ از اين‌رو اين احتمال وجود دارد كه مراد پيامبر از عددي كه با نشان دادن انگشتانشان بيان مي‌كردند، نه هفت سال بلكه هفت دوره زماني باشد.3

گفتني است علامة مجلسي هم برخي روايت‌هاي سني را كه در آنها مدت حكومت امام زمان(ع) هفت يا نه سال بيان شده است، نقل كرده‌اند كه روايت زير از آن جمله است:

«... پس خداوند مردي از عترت و خاندان مرا برمي‌انگيزد و زمين را از عدل و داد پر مي‌كند، چنان كه از ظلم و جور پر شده بود. ساكنان آسمان و زمين از او خشنودند، آسمان چيزي از بارانش را نگه نمي‌دارد و همه را پي در پي، فرو مي‌فرستد، زمين هيچ روئيدني را در خود نگه نمي‌دارد و همه را خارج مي‌سازد. تا آنجا كه انتظار مي‌رود مردگان نيز زنده شوند، جهانيان هفت يا هشت، يا نه سال در اين وضع زندگي مي‌كنند».4


ب) روايت‌ها‌ي نوزده ‌سال
نعماني در آخرين باب كتاب خود، چهار روايت، در زمينة مدت زمان حكومت قائم(ع) نقل كرده كه در همة آنها از نوزده سال يا نوزده و چند ماه سخن به بيان آمده است.5

در يكي از اين روايات كه از امام صادق(ع) نقل شده است، چنين مي‌خوانيم:
«همانا قائم [بر او درود باد] نوزده سال و چند ماه حكومت خواهد كرد».6

در يكي از روايات اين باب، افزون بر نوزده سال از 309 سال هم به عنوان مدت حكومت امام مهدي(ع) ياد شده است، كه در ادامه دربارة آن سخن خواهيم گفت.


ج) روايت‌هاي چهل سال
برخي روايات، مدت حكومت امام مهدي(ع) را چهل سال ذكر كرده‌اند. از جمله در روايتي كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روي زمين فرمانروايي مي‌كند».7
امام حسن مجتبي (ع) نيز از پدر بزرگوارش نقل مي‌كند كه فرمود:
«خداوند در آخرالزمان مردي را بر مي‌انگيزد... او زمين را از عدل، داد، برابري، نور و برهان پر مي‌كند... او [به مدت] چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمانروايي مي‌كند. پس خوشا به حال كسي كه زمان او را درك كند و سخن او را بشنود».8


د) روايت‌هاي هفتاد سال
برخي روايات، ابتدا مدت حكومت قائم(ع) را هفت سال اعلام كرده‌اند، ولي در ادامه يادآور شده‌اند كه هر يك سال از حكومت آن حضرت برابر با ده سال از سال‌هاي معمولي است.

عبدالكريم خثعمي مي‌گويد، به امام صادق(ع) عرض كردم: «قائم ـ بر او درود باد ـ چند سال حكومت مي‌كند» و آن حضرت فرمود: «هفت سال، روزها و شب‌ها طولاني مي‌شوند تا آنجا كه هر سال از سال‌هاي او با ده سال از سال‌هاي شما برابري مي‌كند، و بدين گونه مدت حكومت او با هفتاد سال از سال‌هاي شما برابر مي‌شود».9
اين موضوع كه در عصر امام مهدي(ع)، سال‌ها طولاني‌تر شده و هر سال با ده سال از سال‌هاي كنوني برابري مي‌كند در روايت‌هاي متعددي بيان شده است. از جمله در روايتي كه از امام ششم شيعيان(ع) نقل شده، آمده است: «خداوند در عهد او به چرخ گردون فرمان مي‌دهد كه آرام‌تر بگردد، تا آنجا كه در روزگار او يك روز برابر با ده روز از روزهاي شما، يك ماه برابر با ده ماه [از ماه‌هاي شما] و هر سال برابر با ده سال از سال‌هاي شما مي‌شود».10


ه‍ ) روايت‌هاي 309 سال
آخرين گروه از روايات، شامل رواياتي است كه مدت زمان حكومت امام مهدي(ع) را به تعداد سال‌هاي اقامت اصحاب كهف در غار، يعني 309 سال دانسته‌اند. در يكي ازاين روايات كه از امام محمدباقر(ع) نقل شده، چنين آمده است:
«قائم مدت 309 سال حكومت مي‌كند، به تعداد سال‌هايي كه اصحاب كهف در غار خود درنگ كردند. او زمين را از عدل و داد پر مي‌كند. چنان كه ستم و بي‌داد پر شده بود».11

نعماني در كتاب خود از جابربن يزيد جعفي نقل مي‌كند كه امام باقر(ع) مي‌فرمود:
«به خدا سوگند مردي از ما اهل بيت سيصد سال [و سيزده سال] به اضافة نه [سال] حكومت خواهد كرد، گويد: به آن حضرت عرض كردم: [و] اين كي خواهد شد؟ فرمود: پس از وفات قائم(ع). به آن حضرت گفتم: قائم (ع) چقدر در عالم خود برپاست تا از دنيا برود؟ فرمود: نوزده سال از روز قيامش تا روز مرگش».12


2. جمع بين روايات
با توجه به اختلاف‌هايي كه در زمينة مدت حكومت امام عصر(ع) در روايات وجود دارد، عده‌اي از عالمان و محدثان شيعه و سني به توجيه اين اختلاف‌ها و جمع ميان روايات پرداخته‌اند، كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم: علامه مجلسي(ره) در اين زمينه مي‌نويسد:

«اخبار متفاوتي كه در زمينة مدت حكومت امام مهدي(ع) وارد شده است، برخي بر همة مدت فرمانروايي آن حضرت، برخي بر زمان استقرار دولت او، برخي بر سال‌ها و ماه‌هايي كه در نزد ما وجود دارد و برخي هم بر سال‌ها و ماه‌هاي طولاني زمان ايشان حمل مي‌شود».13

نويسنده كتاب «الشيعة و الرجعة» پس از نقل روايات مختلفي كه در زمينة مدت حكومت امام مهدي(ع) وارد شده است، مي‌نويسد:

«اين اقوال در ظاهر متناقض هستند و به هيچ‌يك از آنها نمي‌توان اعتماد كرد. بله، روايت هفت سال در احاديث سنيان و اخبار ما (شيعيان) تكرار شده است و چه‌بسا اين روايت بر ديگر روايات ترجيح داشته باشد؛ زيرا اين روايت مطابق با برخي اخبار ماست كه مي‌گويند مراد از هفت سال، هفتاد سال است و آن حضرت با قدرت خداي تعالي پس از ظهور، اين مدت زندگي مي‌كند. يعني هر يك سال [از مدت زندگي ايشان] برابر با ده سال از سال‌هاي ما خواهد بود. اين موضوع در اخبار ما كه ائمه حديث و حافظان علم دراية و حديث آنها را نقل كرده‌اند، تبيين شده است».14
سيد صدرالدين صدر(ره) دركتاب خود پس از اشاره به اختلاف روايات وارد شده در زمينة مدت حكومت امام مهدي(ع) به ويژه در رواياتي كه از طريق اهل سنت نقل شده است، ابتدا سخني را از اسعاف الراغبين (ص 155) در ترجيح روايات هفت سال ـ به شرح زير ـ
نقل مي‌كند:

«بيشتر روايات بر اين موضوع اتفاق دارند كه مدت حكومت او هفت سال است و ترديد در زيادتر از اين مقدار تا تمام شدن نه سال است. در مورد روايت شش سال هم همين موضوع مطرح است. ابن‌حجر گفته است: آنچه احاديث بر آن اتفاق دارند اين است كه او بي‌ترديد هفت سال حكومت مي‌كند. و از ابن الحسين ابري هم نقل شده است كه اخبار مستفيض و متواتر دلالت دارند كه او هفت سال حكومت مي‌كند».15

و در ادامه مي‌نويسد:
«اين قول ظاهرتر و مشهورتر است و اين خود فضيلتي بزرگ براي مهدي است كه قيام او براي اصلاح ديني و دنيايي وعده داده شده، در اين مدت كوتاه رخ مي‌دهد. چنان كه قيام جد بزرگوار او
ـ درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ
نيز در مدت هشت سال؛ يعني از سال دوم هجري به بعد، به ثمر نشست».16

ايشان در پايان بحث، ديدگاه خود را در زمينة جمع بين روايات اين گونه بيان مي‌كند:
«ممكن است گفته شود دليل اختلاف روايات اين است كه اساساً نمي‌خواسته‌اند حقيقت را در مورد مدت زمان زندگي مهدي بيان كنند ـ چنان‌كه وقت ظهور او را نيز پوشيده نگه داشته‌اند ـ تا شنونده خود هر يك از اقوال را كه مايل بود برگزيند و طولاني‌ترين زمان را براي بقاي مهدي آرزو كند. اگر چه ترجيح
ـ چنان‌كه دانستي ـ با قول هفت سال است و همين هم اقواست».17

حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي نيز در اين باره مي‌نويسد: «گرچه دربارة مدت حكومت او احاديث مختلفي در منابع ا سلامي ديده مي‌شود كه از پنج يا هفت سال تا 309 سال (مقدار توقف اصحاب كهف در آن غار تاريخي) ذكر شده است كه در واقع ممكن است اشاره به مراحل و دوران‌هاي آن حكومت باشد (آغاز شكل گرفتن و پياده شدنش پنج يا هفت سال و دوران تكاملش چهل سال و دوران نهايي‌اش بيش از سيصد سال! دقت كنيد)، ولي قطع نظر از روايات اسلامي، مسلم است كه اين آوازه‌ها و مقدمات براي يك دوران كوتاه مدت نيست بلكه قطعاً براي مدتي است طولاني كه ارزش اين همه تحمل زحمت و تلاش و كوشش را داشته باشد».18

ابن حجر عسقلاني از علماي اهل سنت نيز دربارة جمع روايات مدت حكومت مهدي موعود، چنين مي‌نويسد:
«در نشانه‌هاي مهدي منتظر روايت‌هاي هفت‌سال بيشتر و مشهورتر هستند. بر فرض درستي همة روايت‌هاي [وارد شده در اين موضوع] مي‌توان آنها را اين‌گونه جمع كرد: حكومت او از نظر ظهور در قدرت متفاوت است. پس چهل سال ـ به عنوان مثال ـ به اعتبار همة مدت حكومت اوست. هفت سال و مانند آن به اعتبار نهايت ظهور و قدرت حكومت او و بيست سال و مانند آن نيز به اعتبار حد ميانة [ظهور و مدّت حكومت او] است».19

با توجه به مطالب ياد شده شايد بتوان گفت كه دوران زمامداري امام مهدي(ع) به طور خاص، يا كلّ مدت استمرار حكومت عادلانه‌اي كه پس از ظهور تشكيل مي‌شود 309 سال است و ساير سال‌هايي كه در روايت ذكر شده است ـ بر فرض صحت روايات ـ ناظر به دوران‌هاي مختلف استقرار حكومت مهدوي از ظهور امام مهدي(ع) تا تشكيل حكومت است. توجه به نكات زير در تأييد اين برداشت مؤثر است:

1. استقرار حكومت عادلانه در سراسر زمين پس از قرن‌ها حاكميت كفر و ظلم نيازمند مجاهدتي طولاني و گسترده است و قطعاً حضرت مهدي(ع) بايد سال‌ها در جهان حضور داشته باشد تا بتواند به همة اهداف خود جامة عمل بپوشاند.

2. پذيرش اين مطلب كه مردم قرن‌ها براي تحقق عدل مهدوي در انتظار باشند و سختي‌ها و مشكلات بسياري را در اين راه تحمل كنند، ولي اين حكومت چند سالي بيشتر به طول نينجامد بسيار دور از ذهن است.

3. پس از ظهور امام مهدي(ع) عصر رجعت آغاز مي‌شود. پيشوايان معصوم(ع) يكي پس از ديگري به دنيا باز مي‌‌گردند و پس از وفات يا شهادت آن حضرت راه او را ادامه مي‌دهند.21

ماهنامه موعود شماره 97

پي‌نوشت‌ها:
1. احمدبن حنبل، المسند، ج 3، ص 28
2. اين احتمال وجود دارد كه كلمة «سبع = هفت» در نسخه برداري‌هايي كه از كتاب‌هاي روايي صورت گرفته است، تصحيف و تبديل به «تسع = نه» شده باشد.
3. ر. ك: معجم ‌احاديث الإمام المهدي(ع)، ج 2، ص 527.
4. بحارالآنوار، ج 51، ص 104، ح 39.
5. ر. ك: كتاب الغيبة، ص 331 ـ 332.
6. همان، ص 332، ح 4.
7. بشارت الاسلام، ص 255؛ الزام ‌الناصب، ص 304.
8. بحارالآنوار، ج 52، ص 280، ج 6.
9. بحارالآنوار، ج 52، ص 337، ح 77.
10. همان، ص 333، ح 61؛ شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 283.
11. بحارالآنوار، ج 52، ص 291، ح 34.
12. كتاب الغيبة، ص 331ـ332 ، ح 3.
13. بحارالآنوار، ج 52، ص 280.
14. محمدرضا طبسي نجفي، الشيعه و الرجعة، ج 1، ص 225.
15. سيد صدرالدين صدر، المهدي(ع)، ص 241.
16. همان، ص 242.
17. همان.
18. ناصر مكارم شيرازي، حكومت جهاني موعود(عج)، ص 281.
19. به نقل از: المهدي، ص 242.
20. ر. ك: بحارالانوار، ج 53، صص 139 ـ 144 (باب الرجعة).
21. بر اساس روايات: پس از ظهور امام مهدي(ع)، ابتدا امام حسين(ع) به عنوان نخستين رجعت كننده به دنيا برمي‌گردد. پس از او اميرمؤمنان علي (ع) و پيامبر اكرم(ص) نيز به دنيا رجعت مي‌كنند و ساليان سال به زندگي خود ادامه مي‌دهند.


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
شما مي‌گوييد علّت پنهان شدن امام دوازدهم در غار، ترس از ستمگران است. اين مسئله اكنون با برپايي دولت ايران حل شده است، چرا ظهور نمي‌كند؟ شيعه معقتد است: جهان از حجت الهي خالي نمي‌ماند و از سويي مي‌گويد: تقيه نُه دهم دين است، پس امام شيعيان نه دهم دين را به مردم نگفته‌اند؟!


اشاره:

اخيراً و در پي تشديد فعاليت فرقه‌هاي انحرافي، وهابيت در اقدامي در داخل ميهن اسلامي و نيز در مراسم جهاني حج، دست به انتشار آثاري زده و در آن عقايد شيعي را به چالش كشانده است. اين مسئله، موجب بود تا پرسش و پاسخ اين شماره و شمارة آينده را به پاسخ‌هاي جوانان شيعي به اين پرسش‌ها اختصاص دهيم. باشد كه مقبول طبع خوانندگان گرامي موعود قرار گيرد.


شما مي‌گوييد علّت پنهان شدن امام دوازدهم در غار، ترس از ستمگران است. اين مسئله اكنون با برپايي دولت ايران حل شده است، چرا ظهور نمي‌كند؟


نخست از شما مي‌پرسيم كه در كدام كتاب و سخنرانيِ شيعه ديده‌ايد كه گفته باشند حضرت مهدي(عج) در غاري پنهان شده؟ آيا اين راه برخورد علمي است كه نسبت‌هاي ناروايي را به جمع عظيمي از امّت اسلام بدهيد و بعد پاسخ بخواهيد؟!

اگر مرادتان سرداب منسوب به حضرت است، آنجا معبد و عبادتگاه حضرت بوده و از همان‌جا خداوند وي را از چشم‌ها پنهان داشت؛ چنانكه حضرت مسيح را در همان نقطه‌اي كه بود از ديده‌ها پنهان ساخت و
هم اكنون زنده است.

و اينكه گفته‌ايد چرا ظهور نمي‌كند، در حالي كه نظامي مانند جمهوري اسلامي پشتيبان اوست، اين سخن حاكي از آن است كه گوينده از فلسفة غيبت آن حضرت آگاه نيست؛ فلسفة غيبت تنها ترس از ترور نيست بلكه شرايطي دارد كه تا آن شرايط فراهم نشود، ظهور آن حضرت رخ نمي‌نمايد.

آن شرايط به صورت اجمال عبارتند از:

1. آمادگي رواني در ملّت‌ها: مردم جهان بايد براي اجراي اصول اخلاقي و ديني، تشنه و آماده گردند و تا زماني كه در مردم جهان چنين تشنگي‌اي ايجاد نشود، عرضة هر نوع برنامة مادّي و معنوي مؤثر نخواهد بود.

امام باقر(ع) مي‌فرمايد: «روزي كه قائم آل محمّد(ص) قيام كند، خداوند دست خود را بر سر بندگان مي‌گذارد و در پرتو آن خِرَدها را كامل مي‌كند و شعور آنان به بالاترين حدّ خود مي‌رسد».1

2. تكامل علوم و فرهنگ‌هاي انساني؛ براي برقرار ساختن يك حكومت جهانيِ الهي، بر اساس عدل و داد، نياز به پيشرفت علوم و دانش‌هاي مادي و فرهنگ اجتماعي است.

3. تكامل وسايل ارتباط جمعي؛ چنين حكومتي نياز به وسايل پيشرفتة ارتباط جمعي دارد تا بتواند مقررات، احكام و رهنمودهاي خود را در مدت كوتاهي به سراسر جهان برساند.

4. پرورش نيروي انساني؛ از همة اينها مهم‌تر و بالاتر، رسيدن به چنين هدفي و پي‌ريزي چنين انقلابي، نيازمند نيروهاي پرتوان و كار آزموده است كه در واقع موتور محرك اين انقلاب را تشكيل مي‌دهد و فراهم آمدن چنين افراد پاكباخته، فداكار و ورزيده‌اي، به زمان نياز دارد.

مسئلة مهدويت از مسائل مسلّم و مورد اتفاق همة مسلمانان بوده، احاديث آن، در حدّ تواتر است و از نظر سلفي‌ها نيز مهدويت يكي از عقايد اسلامي است، پس ما نيز مي‌پرسيم: چرا با وجود مسلمانان و دولت‌هاي اسلامي در قرون متمادي هنوز امام مهدي(ع) ظهور نكرده است؟

معلوم مي‌شود فرد يا افراد سؤال كننده، از نظريات بزرگان مكتب خودآگاهي ندارد و كتابي را در اين زمينه نخوانده است.


شيعه مي‌گويد: حضرت مهدي(ع) پس از ظهور، طبق حكم آل داوود قضاوت مي‌كند. در اين صورت شريعت حضرت محمّد(ص) كه نسخ كنندة همة شريعت‌هاست، چه مي‌شود؟


شيوة قضاوت حضرت داوود اين بود كه با ذكاوت و هوش سرشار خدادادي، حقيقت نزاع را كشف و طبق علم خود عمل مي‌كرد و نيازي به شاهد و بيّنه نداشت.

از برخي روايات استفاده مي‌شود كه حضرت مهدي(عج) نيز در مقام داوري، از همين راه وارد مي‌شود؛ چنان‌كه آمده است:

هنگامي كه قائم آل محمد(ص) قيام نمايد، براساس نحوة داوري داوود و سليمان قضاوت كرده، از مردم بيّنه نخواهد خواست.2

اكنون پرسش اين است: آيا عمل قاضي به علم خود، مغاير با شريعت اسلام است يا يكي از طرق قضاوت در اسلام همين است؟

كساني كه معتقدند قاضي پاكدامن مي‌تواند در مقام داوري، به علم خود عمل كند، منكر اين نيستند كه يكي از ابزارهاي قضاوت، بيّنه است، كه عبارت است از دو شاهد عادل. سؤال‌كننده تصور كرده است عمل به علم، به معناي طرد ديگر ابزارهاي قضاوت است، در حالي كه اين شيوه، توسعة ابزار قضاوت است.

از حسن اتفاق، گروهي از فقهاي اهل سنت معتقدند قاضي در مواردي مي‌تواند به علم خود عمل كند. ربيع مي‌گويد: مذهب شافعي بر اين عقيده است كه قاضي به علم خود عمل مي‌كند و اگر در اين فتوا توقف كرد، به علت فساد دستگاه قضاوت است.

ابو يوسف، شاگرد ابوحنيفه، مُزَني، پيرو مكتب شافعي، بر همين نظريه فتوا داده‌اند. حتي مي‌گويند: شافعي در كتاب امّ و در رسالة خود، در حجّيت اصول، بر اين مسئله تصريح كرده است.

ابوحنيفه و محمد بن حسن شيباني مي‌گويند: اگر پيش از انتصاب به قضاوت،از جريان آگاه گردد و موضوع نزاع مربوط به قلمرو قضاوت باشد، مي‌تواند به علم خود عمل كند.3

هيچ كس تصور نكرده است كه اگر كسي گفت قاضي مي‌تواند به علم خود عمل كند، اين به معناي ترك شريعت اسلام و عمل به شريعت منسوخ است.

اگر گرد آورندة اين پرسش داراي آگاهي‌هاي علمي و فقهي بود، با او به گونه‌اي ديگر سخن مي‌گفتيم.



چرا وقتي حضرت مهدي(ع) ظهور مي‌كند، با يهوديان و مسيحيان از در صلح و آشتي درمي‌آيد، اما عرب‌ها و قريش را به قتل مي‌رساند؟

اين مطلب تهمتي بيش نيست. حضرت مهدي(ع)نه با تمام يهوديان از در صلح وارد مي‌شود و نه همة اعراب و قريش را مي‌كشد. آن حضرت حكومتي جهاني تشكيل مي‌دهد كه بر پاية عدل و قسط استوار است و اسلام واقعي كه جدّ بزرگوارش آورده و با مرور زمان، وصله‌ها به آن چسبيده و اختلاف‌ها چهرة آن را پوشانده، به وسيلة او حياتي دوباره مي‌يابد.

در اين هنگام گروهي از پاك‌سرشتان يهود و نصارا به وي مي‌گروند و گروهي از عرب‌ها و به ظاهر مسلمانان، با او به مخالفت برمي‌خيزند. آنگاه با گروه نخست از در صلح درمي‌آيد و با گروه دوم جهاد مي‌كند.

ظهور او همانند ظهور پيامبر خدا(ص) است كه برخي بستگانش با او مخالفت كردند و برخي از يهود و نصارا به وي گرويدند.

مسئله، مسئله‌اي كلّي نيست، نه در طرف اهل‌كتاب و نه در طرف عرب و قريش. اگر كسي مجموع روايات رسيده را مطالعه كند، قضاوت خواهد كرد كه جريان، يك جريان طبيعي است؛ چه بسا خواصي كه منافعشان به خطر مي‌افتد، با او از در مخالفت وارد مي‌شوند و دور افتادگان كه به هر دليلي توفيق الهي شامل حال آنان مي‌شود، به او مي‌گروند.
ابوسفيان، ابوجهل، ابولهب و حكم بن عاص از بستگان پيامبر با او جنگيدند ولي صهيب رومي، بلال حبشي و سلمان فارسي از مخلصان آن حضرت شدند.


گفته مي‌شود كه شيعه معتقد است: ائمه در پهلوي مادرانشان هستند و از ران راست متولد مي‌شوند؟!4


نخستين دروغ در اين پرسش آن است كه مي‌گويد: «شيعه معتقد است... » در حالي كه اين جزو اعتقادات شيعه نيست. تنها در كتابي چنين خبري وارد شده و در كتاب اثبات الوصيـة مسعودي، در صفحه‌اي كه او نشاني داده، جز اين جمله چيزي نيست: «ولادت امام رضا(ع) به سان ولادت نياكانش بود و رشد و پرورش او نيز مانند آنها بود». و مقصود از اين جمله آن است كه او در محيطي پاك، روحاني و نوراني پرورش يافت؛ چنان‌كه پدران بزرگوار او نيز در چنين محيطي رشد يافتند.

فرض كنيم چنين جمله‌اي در آن كتاب هست، ولي هر چه كه در كتاب‌ها آمده، عقيدة شيعه نيست. عقيدة شيعه بر كتاب خدا، سنت قطعي پيامبر و روايات متواتر از ائمه استوار است، نه يك روايت ناشناخته.

گرد آورندة اين پرسش، ما را با مباني خود ـ يعني وهابيت ـ مقايسه مي‌كند. پايه‌گذاران مذاهب او كساني هستند كه خبر واحد را در عقايد حجت مي‌دانند، در حالي كه شيعه به شدت آن را نفي مي‌كند.


از امام صادق(ع) نقل مي‌كنند: هر كس نام مهدي را ببرد كافر است و از امام عسكري(ع) نقل مي‌كنند كه او به مادر حضرت مهدي گفت: به همين زودي فرزندي مي‌يابي و نام او را «م ـ ح ـ م ـ د» مي‌گذاري؟!


بنا به روايت دوم، حضرت عسكري(ع) مادر آن حضرت را از نام فرزندش آگاه ساخته بود، ولي اين، يك جريان خصوصي بود. البته از زمان امام صادق(ع) به بعد، از بُردن نام آن حضرت جلوگيري مي‌شد. امام عسكري(ع) فرمود: «اگر نام او را ببريد، رازش را آشكار ساخته‌ايد و اگر راز او را آشكار كنيد، او را نشان داده‌ايد و اگر ديگران از جاي او آگاه شوند، بر او دست مي‌يابند».5

بنابراين اگر امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «كسي جز كافران نام او را نمي‌برد»، مقصود از اين حديث آن است كه هر كس نام او را در اين شرايط حساس ـ كه خلافت عباسي به دنبال او هستند ـ ببرد مي‌خواهد از اين طريق به او صدمه‌اي برساند.

بنابراين، دو روايت ياد شده منافاتي با هم ندارند. اصولاً آگاهي پدر و مادر از نام، با نهي ديگران از بردن نام، هيچ تعارضي ندارد.


روايات مختلفي دربارة نام مادر، زمان تولد و سنّ حضرت مهدي در هنگام ظهور، محلّ آن حضرت، مدت غيبت و مدت حكومتش وجود دارد. كدام يك از آنها صحيح است؟


مسئلة حضرت مهدي(ع) و اينكه در برهه‌اي از زمان، فردي از خاندان پيامبر(ص)، از نسل حسين(ع) ظهور خواهد نمود و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد، از مسلّمات عقايد اسلامي است. خوشبختانه محدثان اهل سنت كتاب‌هاي ارزنده‌اي دربارة حضرت مهدي به نگارش در آورده‌اند و در اين سال‌هاي واپسين، در عربستان سعودي كتابي با نام بين يدي الساعـ[ منتشر شده و حقّ مطلب را ادا كرده است.

از نظر شيعه و نيز از نظر بيش از چهل تن از علماي بزرگ اهل سنت، مهدي فرزند امام عسكري(ع) ديده به جهان گشوده و مدتي در دامان آن حضرت پرورش يافته و پس از رحلت آن حضرت(ع)، در غيبت به سر برده است.

خصوصيات زندگي آن حضرت، كه جنبة اعتقادي ندارد، چندان مهم نيست و اينكه نام مادرش نرجس باشد يا ريحانه يا سوسن، در اين اعتقاد تزلزلي ايجاد نمي‌كند و همچنين بقية پرسش‌ها كه مطرح شده است.

آنچه قطعي است اينكه حضرت در همين جهان زندگي مي‌كند. جايگاه خاصي ندارد و اگر هم باشد، زندگي او در آنجا پيوسته نيست و اگر در برخي از ادعيه آمده است: «كاش مي‌دانستم كجا هستي؟ در كدام زميني يا در كدام... آيا در رضوي هستي يا در ذي‌طوي يا غير آن؟» همة اينها نوعي اظهار علاقه به آن حضرت است، نه اينكه حضرتش در اين نقاط به سر ببرد.

شگفت اينجاست كه گرد آورندة پرسش‌ها، دعاي ندبه را تحريف كرده، چيزهايي هم بر آن افزوده است؛ مانند پس از جمله «أبرضوي أو غيرها أم ذي طوي» چند نقطه گذارده و اين جمله‌ها را آورده است: «ام في اليمن بوادي شمروخ أم في الجزيرة الخضراء...!» بايد بر اين تحريف آفرين گفت.

پس اصل عقيده، كه مورد اتفاق تمام فرق و مذاهب و علماي شيعه است، مطلبي است و فروع و شاخه‌ها كه جنبة اعتقادي ندارد، مطلب ديگر. بايد موضوع نخست را از موضوع دوم جدا ساخت.

عين مطلب در معراج پيامبر وجود دارد. اصل معراج مسلّم است و بخشي از روايات آن متواتر، اما قسمت‌هاي ديگر آن، كه به صورت اخبار آحاد نقل شده، ارتباطي به عقيده ندارند و نمي‌توان به خاطر مشكلات آنها در اصل معراج ترديد كرد.

شيعيان مي‌گويند: امامان ما معصوم‌اند و مهدي آخرين آنهاست، كه زنده و حاضر است، وجود امام از جانب خداوند براي رفع اختلاف است. با اين وضع، در ميان آنها همچنان اختلاف وجود دارد و نيز مي‌گويند 300 نفر با مهدي در ارتباط هستند و از طرفي مدعي‌اند كه هر كس ادعا كند امام را ديده است، دروغگو است. اينها چگونه قابل جمع‌اند؟!

اين تنها امام معصوم نيست كه وجودش رافع اختلاف و ماية وحدت است، بلكه پيامبران نيز داراي چنين ويژگي هستند، تا آنجا كه حضرت مسيح، يكي از علل برانگيخته شدن خود را اين مي‌داند كه در مسائل مورد اختلاف بني‌اسرائيل داوري كند و اختلاف را از ميان بر دارد؛ چنان‌كه مي‌فرمايد:

قد جئتكم بالحكمة و لأبينّ لكم بعض الّذي تختلفون فيه؛6
من با دانش استوار به سوي شما آمده‌ام تا برخي از اختلافات شما را بيان كنم.

ولي آنان كه عاشق حق و حقيقت بودند، به عيسي گرويدند و حق را پذيرا شدند. اما آنان كه از هوا و هوس پيروي كردند، بر اختلاف دامن زدند.

بنابراين، وجود حجت الهي، ملازم با رفع اختلاف نيست. افزون بر اين، پيامبر فرمود: اهل بيت من امان امّت از اختلاف‌اند7 با اين حال وجود حجت ملازم رفع اختلاف به صورت گسترده نيست.

امامان شيعه هر كدام در عصر خود با بياني استوار، راه را نشان مي‌دادند. آنان كه پذيرا شدند به سوي وحدت گرويدند و آنان كه از انديشه‌هاي نسنجيدة خود پيروي كردند، به اختلاف دامن زدند. اين بيان دربارة اماماني است كه مردم به آنان دسترسي داشتند ولي دربارة حضرت مهدي مسئله به شكل ديگر است و آن اينكه ارادة قطعي خدا بر آن تعلق گرفته است كه آخرين وصيّ پيامبر را دور از گزند دشمنان، در پس پردة غيبت حفظ كند تا روزي كه خود مي‌داند، او را براي بر افراشتن پرچم عدل، آشكار سازد.

مسلماً عدم بهره‌گيري از امام و در نتيجه، وجود اختلاف، به خاطر اين است كه ظهور آن حضرت زماني و در موقعيتي خواهد بود كه جهان پذيراي او باشد وگرنه به سان ديگر پيشوايان به وسيلة شمشير ظلم يا زهر جفا، شهيد خواهد شد.

و اما اينكه مي‌گويند سيصد نفر با او در ارتباطند، سخني است بي‌مدرك. بارها گفته‌ايم وجود يك مطلب در يك كتاب نشانة عقيدة شيعه نيست. عقايد را از كتب كلامي مبرهن مي‌گيرند.

آري، گاهي برخي از اوتاد كه از كمالات بالايي برخوردارند، به حضورش تشرف يافته و چه بسا بهره‌هاي علمي و معنوي از وجودش برگيرند.


شيعه معقتد است: جهان از حجت الهي خالي نمي‌ماند و از سويي مي‌گويد: تقيه نُه دهم دين است، پس امام شيعيان نه دهم دين را به مردم نگفته‌اند؟!


طراحان پرسش‌ها تصور كرده‌اند: امامان شيعيان، بر اثر جور حاكمان وقت، در تمام ابواب و احكام فقه و معارف قرآن و سنت، تقيه مي‌كردند. بنابراين، نُه قسمت از گفتار آنان را تقيه تشكيل داده و يك قسمتش واقعيت است. ولي اشتباه ايشان در همين نقطه است. تقيه موارد خاص دارد و مربوط به مواردي است كه حاكمان ظالم بر اثر ناآگاهي از سنت رسول الله، احكامي را به رسميت شناخته بودند يا فقيهاني را براي قضاوت نصب كرده بودند، كه روش آنان رسميت پيدا كرده بود. در چنين مواردي امام براي حفظ خون شيعيان تقيه مي‌كرد و به گونه‌اي سخن مي‌گفت كه مردم به همان فتواي معروف عمل كنند. ولي در درياي فقه و اقيانوس عقايد مسائلي است كه حاكمان وقت و فقيهان درباري، در آن مورد نظر نداشتند. امام در چنين مواردي حقيقت را گفته و كوچك‌ترين تقيه‌اي نكرده است و اگر مي‌گويد نه دهم دين تقيه است، كنايه از اهميت حفظ جان مؤمنان است؛ زيرا برخي از شيعيان بي‌پروا، آرا و نظرياتي را كه مخالف نظر حاكمان ظالم بود، پخش مي‌كردند و خود را گرفتار مي‌ساختند.

از اين گذشته، پيش‌تر گفته شد، شاگردان واقعي امام، تقيه را از غير تقيه باز مي‌شناختند؛ زيرا با روايات واقعي ائمة اهل بيت(ع) آشنا بودند، حتي لحن گفتار امام در مورد تقيه با لحن گفتارش در غير مورد تقيه را كاملاً مي‌شناختند.


شيعه بر اين باور است كه: شناخت ائمه، شرطي براي صحت ايمان است. اكنون مي‌پرسيم: كساني كه قبل از كامل شدن دوازده امام مُرده‌اند چه خواهند كرد؟


ياران پيامبر(ص) كه در مكه و مدينه، پيش از تكميل احكام اسلام و قبل از خلافت خلفاي چهارگانه مرده‌اند، از نظر شما چه حكمي دارند؟ شما كه معتقديد خلافت خلفا جزو عقايد اسلام است و احمد بن حنبل و همچنين اشعري در تنظيم عقايد، ايمان به خلافت و حتي مراتب فضل آنان را به ترتيب زمان، جزو عقايد مي‌دانند!

بنابراين شهيداني كه در بدر و احد از دنيا رفته‌اند و از بهترين شهيدان اسلام بوده‌اند، ايمان ناقص داشتند؟

پاسخ شما دربارة آنان، همان پاسخ ما در اين مسئله است. علاوه بر اين، خود پيامبر گرامي اسلام(ص) طبق رواياتي كه مسلم در صحيح خود نقل كرده، يادآور دوازده خليفه است كه عزت اسلام به آنان بستگي دارد و حتي رسول الله(ص) به وجود قائم آخرالزمان، مهدي موعود(ع) تصريح كرده است. بنابراين، شيعيان از روزهاي نخست اسلام، اعتقاد به امامت دوازده‌گانه داشتند. هر چند برخي زمان، آنها را درك نكرده بودند و اين اعتقاد اجمالي جانشين اعتقاد تفصيلي بود.

ماهنامه موعود شماره 91

پي‌نوشت‌ها:
1. كليني، محمد بن يعقوب، كافي، كتاب العقل، ج 1، ص 25، حديث 21.
2. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 320، ح 24.
3. شيخ طوسي، خلاف، كتاب قضا، مسئلة 41 و در اين مسئله ر.ك: ابن قدامه، مغني، ج 10، صص 140 و 141.
4.مسعودي، اثبات الوصية، ص 196.
5. اصول كافي، ج 1، ص 333.
6. سورة زخرف (43)، آية 63.
7. مستدرك حاكم، ج 2، ص 448 و ج 3، صص 149 و 457؛ ذخائر العقبي، ص 17.


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
ویژه نامه آغاز امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه


هزار و اندی سال است که مهدی(عج) “امام” شده است،
و منتظر است که منتظرانش “به خود بیایند” تا او بیاید…
عید تاجگذاری زیباترین، عادلترین، مهربانترین و تنهاترین شاه عالم مبارک باد




امروز، خورشید مهربان تر از همیشه بیدار می شود. روز از شانه های تو آغاز می شود تا جهان، بزرگی ات را ببیند؛ چون بزرگی ابراهیم خلیل علیه السلام در برابر بتانی که فرو ریختند.
ملکوت را در دست هایت به تماشا می گذارند تا رسولان بی رسالت دنیازده، بهشت را پیچیده در قنوتت به تماشا بنشینند.
جهان، خلاصه ای از لبخند توست که امامتت را تمام آبشارها قیام می کنند و جنگل ها قامت می بندند.
بزرگی؛ چون پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله . بزرگی؛ چون وحی، چون پدرانت ردای پیامبر صلی الله علیه و آله بر دوشت آواز عدالت سر می دهد و شمشیر سرْ شکافته پدر بزرگوارت علی علیه السلام ، در دست هایت مشق عشق می کند.
چشم هایت بوی مهربانی زهرا علیهاالسلام می دهد.
امروز، روز بزرگی توست؛ بزرگی تو بزرگ تر از تمام پیامبران است. بزرگی تو سال ها خواهد بود؛ بزرگی تو از ازل آغاز شده و با ابدیت به پایان می رسد.
خدا از امروز، تو را بزرگ تر از هر کسی می خواهد.
امروز از آن توست؛ مثل تمام فرداهای نیامده، مثل تمام دیروزها، مثل تمام روزها، هفته ها، ماه ها و سال ها.
تمام فصل های سال، نامت را از بر کرده اند؛ مثل تمام درخت ها و آب ها.
امروز، روز آغاز مهربانی خداوند با دنیاست، روز مهربانی تو با جان های تشنه ما. امروز، روز آشنایی و آشتی لبخند و آینه هاست؛ روز شکوفا شدن گل های محمدی در دامنه نام شکوهمند تو. امروز، عطر گل های محمدی فراگیر می شود و باغ های عصمت، در شکوه امامتت شکوفه خواهند کرد، با نفس های معطرت.
امروز، فروردین ها از لبخند تو شکوفه خواهند داد و اردیبهشت ها با نفس هایت بهشتی می شوند.
ابدیت در تو خلاصه می شود و شادی، با لبخندت به نهایت کمال می رسد. بعد از امروز، جهان آغاز می شود؛ جهان از امروز، دوباره متولد خواهد شد.
پیش از این، نمرودها، رودهای آتش را گرداگرد زمین شعله کشیده بود؛ اما امروز با تو دنیا سربلند بیرون می آید از این همه آتش طغیان.
مانند ابراهیم خلیل، آتش ها را گلستان کرده ای. امروز، نوح، کشتی نجاتش را به دست تو می سپارد تا سینه سخت ترین توفان ها را به سمت ساحل های امن بشکافی.
ای منجی، ای یگانه منجی! از امروز، سکان هدایت بشر به دست توست. از امروز، شادی های ما آغاز خواهد شد؛ مثل غم های طولانی تو.
بر ما ببار، ای رحمت بی کران خداوند!
بر ما ببار که سال هاست کویر سینه هامان، تشنه باریدن زلال توست.
خدا كند كه بیایی....


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
به چه مشعول كنم ديده دل را كه مدام

دل تو را مي طلبد، ديده تو را مي جوي



جهان در تپش آمدنت به لرزه درآمده است.

بادها پراکنده در هر سو، ستم‌باره‌های خویش را بر دوش می‌کشند.

اهل زمین، ثانیه شمارها را مرتب نگاه می‌کنند.

یک منجی، فقط یک منجی است که می‌تواند آنها را از درد و رنج و غم خلاصی بخشد.

درختان گیسوان پریشان خویش را فصل به فصل به دست زمان می‌سپارند تا زردی و سرمای زندگی را به ساعت سرسبزی جوانه‌هایشان برساند.

دل‌ها در غربت خاک، غریبه و تنها جان می‌دهند.

ماهیان قلب‌ها خشک‌سالی محبت و مهربانی را تاب نمی‌آورند.

چشم‌ها چشمه‌های خشکی شده‌اند که کمتر به اشک شوق می‌اندیشند که گریه‌های فراق، آنان را امان نمی‌دهد.

تشنگی بر اعماق و ریشه این دیار نفوذ کرده و تندیس‌ها تاب ایستادن را بیش از این ندارند.

کشتی‌های عدالت و انصاف در هیاهوی بی‌امواج صدایشان به گِل نشسته‌اند و ناخدایان خدانشناس، هنوز در ادعای حق‌طلبی خویشند.

هر روز که عرش از صدای ضجه ستم‌دیدگان به لرزه درمی‌آید، زمین، چهار ستونش فرو می‌ریزد.

لرزش بر اندام آدمیان افتاده.

قدم‌هایشان سست شده، ایستاده‌اند؛ اما غبارهایی را می‌مانند در هوا.

هستند؛ ولی گویی کسی جز خودشان نیست!

نیستند؛ ولی چنان در خویش حل شدند که گویی هستی، جز آنها نیست.

خندانند؛ ولی در اعماق روح خویش چیزی ندارند جز اشک و عذاب.

گریانند؛ ولی نمی‌دانند بهانه این همه سختی و اشک چیست؟!

فضا، زمین، زمان، آسمان، دریا، انسان و هر آنچه در هستی است، در خلاءی عظیم غوطه‌ور است. همه چیز در حال غرق شدن است. همه چیز در حال از بین رفتن است.

همه چشم به نجات دهنده‌ای دوخته‌اند که دست‌های رها و خالی را بگیرد و از این فضای در حال سقوط نجات بخشد.

سخت است؛ سخت است هر روز چشم بگشایی و خورشید را ببینی که طلوع کرده، بی‌آنکه خبری از آمدن تو آورده باشد.

سخت است هر روز به سرخی غروب بکشانی و در تیرگی شب فرو روی، بی‌آنکه به آرامشش دست‌یابی.

سخت است تا آخر هفته روز شماری کنی و روز هفتم بلند شوی و باز هم هیچ کس را در آن سوی جاده نبینی.

سخت است پنجره را باز کنی و به دور دست‌ها خیره شوی و هیچ چیز جز چشم‌های منتظر کاج‌ها نبینی.

جاده‌های کشیده شده تا آن طرف انتظار. چشم‌های خیره شده به روبه‌رو ...‌.

پنجره‌های گشوده شده، فریادرسی را می‌خواهد که خواب ستم و بی‌عدالتی را بر آشوبد.

سواری را می‌خواهد که منتظرانش او را از پشت شیشه‌های به شوق آمده، ببینند.

جهان تو را می‌خواهد.


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
خدایا! مرا از یاران و یاوران و پیروان و شیعیان او قرار ده و آنچه را خاندان پیامبر(علیهم‌السلام) آرزومندند و دشمنان از آن در هراسند با ظهورش به‏ من بنمایان.(1)

خدایا! حجتت را به من بشناسان، زیرا اگر حجت خودت را به من نشناسانى، از دینم گمراه مى‏شوم.

پروردگارا! دیدارش را آشكار نما و پایگاه‌هایش را استوار گردان و ما را از كسانى قرار ده كه دیدگانشان به دیدار او روشن مى‏شود و ما را به خدمتگزارى او مشغول دار و بر كیش و آیین وى بمیران و ما را در گروه او محشور بفرما.(2)

پروردگارا! ما را از یاران او و از تقویت كنندگان حكومتش و از انجام دهندگان امر او و از خشنودشدگان به رفتارش و از تسلیم شوندگان در برابر احكامش قرار ده.(3)






خدایا! ما بندگانت شیفته ولىّ تو هستیم كه یادآور تو و پیامبر توست و او را پناه و نگهدار ما آفریدى و براى ما قوام و پناه برانگیختى و براى مؤمنان ما امام قرار دادى، پس تبریك و سلام ما را به او برسان.(4)

خدایا! به وسیله او نمازمان را بپذیر، گناهانمان را بیامرز و دعاهایمان را مستجاب فرما.(5)

خدایا! بر ما منّت ‏گذار تا او را خشنود سازیم و مهر و رحمت و دعا و خیر او را به ما ببخش تا بدین وسیله به رحمت و كامیابى گسترده تو دست یابیم.(6)

خدایا! به وسیله او روزیمان را گسترده و غم‌هایمان را برطرف و خواسته‏هایمان را برآورده بفرما.(7)

خدایا! ما را در حزب او قرار ده كه امرش را به پا مى‏دارند و با او شكیبا هستند و با خیرخواهى وى خرسندى‏ات را مى‏جویند، تا در روز قیامت ما را جزء یاران و یاوران و تقویت كنندگان حكومتش محشور نمایى.(8)

خدایا! عقیده ما به امام زمان(عج) را از هر شك و شبهه و خودنمایى و شهرت طلبى خالص كن، تا به جز تو به كسى اعتماد ننماییم و جز خاطر تو را نجوییم و ما را به مقام او برسان و در بهشت ما را با او همراه كن و از هر بى‏میلى و تنبلى و سستى ما را پناه ده.(9)

خدایا! آن چهره رشید و آن پیشانى نیكوى او را به من نشان ده و دیدگانم را با دیدارش سرمه كش.(10)

خدایا مرا به سیر او سلوك ده.(11)


پی‌نوشت‌ها:
1- بحارالانوار، ج 53، ص 173.
2- همان، ص 328.
3- همان، ص 330.
4- مفاتیح الجنان، دعاى ندبه.
5- مفاتیح الجنان، دعاى ندبه.
6- مفاتیح الجنان، دعاى ندبه.
7- مفاتیح الجنان، دعاى ندبه.
8- همان، دعاى امام زمان(عج).
9- مفتاتیح الجنان، دعاى ندبه.
10- همان، دعاى عهد.
11- مفاتیح الجنان.
برگرفته از کتاب سپیده امید، سیدحسین اسحاقى


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }

آن سالی که پیاده به کربلا مشرّف شدم، در موقع مراجعت از عتبات عالیات، از شهر مقدّس «کاظمین» به طرف «بغداد» حرکت کردم و از آنجا به طرف مرز «ایران» آمدم، مریضیِ من به شدّت عود کرد، کم‌کم مریض و ضعیف شدم و بعد علاوه بر بیماری مبتلا به خون دماغ شدم. در طول چند روز، قدرت و توان من تمام شد که دیگر قدرت راه رفتن نداشتم. وقتی که به یکی از روستاهای اطراف «کرمانشاه» رسیدیم، استخوان‌های بدنم نمایان شده بود، خیلی نحیف و ناتوان شده بودم...



این داستان را مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری در کتاب «سرّ دلبران» آورده‌اند:
مرحوم سلاسـ السّادات، حاج آقا فروغی در سخنرانی خود که درباره سرگذشت سفر «کربلا» داشتند، این داستان را گفتند که نوار آن موجود است و آن داستان را برای خود بنده هم بیان فرموده بودند. ایشان فرمودند:
آن سالی که پیاده به کربلا مشرّف شدم، در موقع مراجعت از عتبات عالیات، از شهر مقدّس «کاظمین» به طرف «بغداد» حرکت کردم و از آنجا به طرف مرز «ایران» آمدم، مریضیِ من به شدّت عود کرد، کم‌کم مریض و ضعیف شدم و بعد علاوه بر بیماری مبتلا به خون دماغ شدم. در طول چند روز، قدرت و توان من تمام شد که دیگر قدرت راه رفتن نداشتم. وقتی که به یکی از روستاهای اطراف «کرمانشاه» رسیدیم، استخوان‌های بدنم نمایان شده بود، خیلی نحیف و ناتوان شده بودم و از طرفی هوا خیلی سرد و برف زیادی هم آمده بود که دیگر طاقت پیاده رفتن را نداشتم. قلعه‌ای بود که از آنجا الآغی را اجاره کردم. به فرسنگی یک ریال تا مرا چاروادار ببرد تا «سیاوشان» من با چاروادار شرط کردم یک لحاف بردارد برای من؛ زیرا بدن من خیلی‌ضعیف شده بود و او قبول کرد. در راه که بودیم، من به چارودار گفتم: آن لحاف را بده که از سرما بدنم یخ می‌زند. او گفت: همان ‌گلیمی که روی الآغ است، بالا پوش قرار بده. من به او گفتم: بنا بود لحاف بردارید. گفت: ما به این‌گلیم، می‌گوییم لحاف و بنابراین من نیمی از گلیم که قسمتی از آن روی الآغ بود، به خود پیچیدم؛ ولی این نیم گلیم کهنه، جلوی سرما را نمی‌گرفت. لباس من فقط یک پیراهن و یک قبای نازک بود، عمّامه هم به سرم بود تا آمدیم دامنه کوه، سرما فشار آورد. گفتم: یک مکانی پیدا کن که بروم در آن پناه بگیرم تا صبح شود. گفت: من تمام بوته‌های این بیابان را کنده‌ام، می‌دانم هیچ پناهی اینجا نیست. گفتم: پس جایی را پیدا کن که شن باشد و من بروم داخل شن‌ها، والّا هلاک می‌شوم. در این فکر بودم که مرکز شنی پیدا کنم که داخل شن‌ها بروم، ناگهان دیدم در کنار جادّه روشنایی پیداست. به چاروادار گفتم: من را ببر نزدیک این روشنایی. به آن طرف رفتیم؛ ولی او نمی‌دید و من هم قدرت نداشتم با دستم به گردن الآغ اشاره کنم و او را به طرف روشنایی راهنمایی کنم. خلاصه الآغ رفت طرف روشنایی، دیدم دری باز است. در داخل آن اتاق در یک طرف، یک بخاری دیواری که هیزم در آن شعله می‌کشید، طرف دیگر اتاق سماور بزرگ شاهی مجلسی بود، به علاوه استکان‌ها ردیف چیده شده بود و یک پیرمرد خوش برخورد کمر بسته در آنجا بود. با خوش‌رویی کامل به طرف من آمد و مرا بغل گرفت و از روی الآغ پایین آورد و نزدیک بخاری نشاند و فوراً رفت یک مقداری نان و پنیر برای من آورد. کاملاً گرم شدم و اوّل طلوع فجر وضو گرفتم و نماز صبح را خواندم. پس از آن، همان پیرمرد مرا دوباره روی الآغ گذاشت. بعداً فهمیدم چرا چاروادار اصلاً این بساط مفصّل را ندید و دنبال روشنایی می‌گشت.

منبع: سرّ دلبران، ص 200.


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
او کار می کند، کار
و عرق پیشانی اش را
با منحنی مهربان انگشت نشانه پاک می کند.
در روزهای یخبندان
سرما از درز گیوه ی پاره اش
وارد تنش می شود؛
و او
به جای همه ی ما
از سرما می لرزد!

...او، به جز یک روح معصوم
او به جز یک دل مظلوم
هیچ ندارد
و خانه ی خلاصه ی او
نه شوفاژ دارد و نه شومینه
او هم مثل خیلی ها، از گرانی، از تورم
از کمبود
رنج می برد

او دلش برای انقلاب می سوزد
و از آدمهای فرصت طلب، بدش می آید
و از آدمهای متظاهر متنفر است
و ما را، در شعار
«جنگ جنگ تا پیروز»

یاری می دهد.

او در همه جا هست:
برادرانم در افغانستان
با حضور او،
دیالکتیک را سر بریدند
و عشق را برگزیدند.

سیاهان او را می شنسند:

آخر
او وقتی می بیند
آفریقا هنوز حق ندارد به مدرسه برود،
دلتنگ می شود!
چندی پیش،
گامهاش داغش را
چنان در کوچه های یخ زده ی مصر کوبید
که حرارت آن
تا دور دست خاورمیانه را
متفکر کرد!

...باور کنید
اگر او یک روز
خودش را از ما دریغ کند
تاریک می شویم...



بخشی از شعر بلند سلمان هراتی


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }