امتیاز موضوع:
  • 24 رای - 3.08 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
امام زمانم (عج)
اصل مهدويت و اين‌که آينده از آن مستضعفان و صالحان و وعدة تخلف‌ناپذير الهي بر غلبه علمي و عيني اسلام استدر قرآن به صراحت بيان گرديده، چنان‌که ويژگي وارثان نيز به روشني تبيين شده است؛ خداوند به اهل ايمان و عمل صالح، وعده داده که آينده از آن صالحان و شايستگان است. البته بناي قرآن بر ذکر جزئيات و يا نام نيست و تبيين آن به پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم سپرده شدهو آنچه او مي‌گويد لازم‌الاجرا ست، چنان‌که اصل نماز، مطرح شده و جزئيات آن ( جز برخي موارد) به پيامبر واگذار شده است و يا مثلاً اصل ولايت و امامت در آيات متعدد ذکر شده است ولي نام و جزئيات مطرح نشده است.



اصل مهدويت و اين‌که آينده از آن مستضعفان و صالحان و وعدة تخلف‌ناپذير الهي بر غلبه علمي و عيني اسلام است[1] در قرآن به صراحت بيان گرديده، چنان‌که ويژگي وارثان نيز به روشني تبيين شده است؛[2] خداوند به اهل ايمان و عمل صالح، وعده داده که آينده از آن صالحان و شايستگان است.[3] البته بناي قرآن بر ذکر جزئيات و يا نام نيست و تبيين آن به پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم سپرده شده[4] و آنچه او مي‌گويد لازم‌الاجرا ست،[5] چنان‌که اصل نماز، مطرح شده و جزئيات آن ( جز برخي موارد) به پيامبر واگذار شده است و يا مثلاً اصل ولايت و امامت در آيات متعدد ذکر شده است[6] ولي نام و جزئيات مطرح نشده است.

دربارة مهدويت و حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، شيعه و سني روايات فراواني دارند که برخي محققين تعداد آن را تا چند هزار روايت گفته‌اند که با حذف مکررات حدود دو هزار روايت است. با توجه به ماه مبارک رمضان اين نوشتار را به تأملي در آيات در باره مراحل مختلف زندگي حضرت مهدي ـ ارواحنا له الفداء ـ اختصاص مي‌دهيم چرا که توجه به آيات، راه هر نوع تکذيب را بسته و بهترين دليل بر امکان هر چيزي، وقوع آن است.

1. عجيب است، آنهايي که تولد مخفيانه و حفظ حضرت موسي عليه السلام و حضرت ابراهيم عليه السلام را باور دارند، چگونه مخفي بودن ولادت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف برايشان عجيب است. مخفي بودن ولادت از نگاه بيگانگان و جاسوسانِ دستگاه عباسي، همان‌ها که منتظر ولادت اين فرزند بودند و مي‌دانستند بساط ظلم و ستم را بر مي‌چيند؛ اما اراده خدا بر اين بود که همانند حضرت موسي و حضرت ابراهيم با آن همه مکر و حيله فرعون و نمروديان و کشتن زنان و فرزندان بسيار، باز آن حضرت متولد شده و محفوظ بماند بت‌شکن طاغوت و منجي انسان‌ها گردند.

گواهي حکيمه خاتون ـ دختر امام جواد عليه السلام ـ که شخصيت با فضيلتي بوده و جناب نرجس ـ مادر امام زمان ـ تحت تربيت و پرورش او بوده است،[7] حتماً ارزشمند است. البته عجيب نيست وقتي کسي شهادت دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم يا ام ايمن را به بهانه زن بودن يا بهانه‌هاي واهي ديگر نپذيرد، چگونه مي‌خواهد گواهي حکيمه بر تولد امام عصر را بپذيرد؛ البته جناب حکيمه تنها نيست؛ خود امام حسن عسکري عليه السلام ، به عنوان پدر، نه تنها خود اعلان مي‌دارد بلکه با به رؤيت رساندن فرزند به نزديکان و يا عقيقه دادن به ياران و نزديکان،[8] همه را به شهادت گواهي مي‌گيرد. خدايي که مادر ابراهيم عليه السلام و مادر موسي عليه السلام را از چنگال فرعون[9] و نمرود رهانيد و فرزند عزيزشان را به مقام و اريکه صدارت رساند، نرجس را نيز حفظ کرده و فرزند عزيز او را به امامت رسانده و پس از آن به پيروزي و صدارت خواهند رساند. رواياتي که از زبان حکيمه خاتون به صراحت اعلام مي‌دارد که: فقط در نرجس، اثر حمل بود[10] و البته در آغاز حال و شرايط وضع حمل را در مادر نمي‌بيند، اما پس از آن گواهي مي‌دهد که: ناگاه بانو برخاست و بر او اثر حالات وضع حمل پديد آمد،[11] براي اثبات تولد امام زمان کافي است؛ «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؛[12] پس كدام يك از نعمت‏هاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد و دروغ مى‌شماريد؟»

2. عجيب است که فراموش مي‌شود حضرت عيسي عليه السلام در کودکي به پيامبري مي‌رسد: «يا يَحْيى‏ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا»،[13] و فراموش مي‌شود که قبل از حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف دو بزرگوار ديگر در سنين کم به امامت رسيدند. امام جواد عليه السلام و امام هادي عليه السلام و هر دو در مرأي و منظر دو گروه بودند؛ دو گروهي که با تمام وجود سخنان، رفتار، سکوت، و همه حالات و سَکَنات امام را رصد مي‌کردند:

اول: دشمناني که به دنبال نقطه ضعف بودند. چنان که تشکيل جلسات مکرر علمي مأمون براي امام رضا عليه السلام و امام جواد عليه السلام و فرستادن دانشمندان مطرح روز با سؤالات مختلف، همه در راستاي رصد کردن و به توهم رسوا نمودن و شکست امام بود، اما دريغ که نقطه ضعفي بيابند که اگر بود، مطرح مي‌شد. دانشمندي مانند يحيي بن اکثم از صيد مُحرِم مي‌پرسد که اگر مُحرِمي صيد کند، چه حکمي دارد و امام آن‌قدر مسأله و فرض‌هاي مختلف آن را تبيين مي‌کند که فرد متحير و خاضع شده، لب فرو بسته و در مقابل فرض‌هاي مختلف، فقط شنونده مي‌گردد.[14]

اگر هر يک از ائمه ـ به ويژه اماماني که در سن کودکي بودند ـ داراي کوچکترين نقطه ضعفي بودند، دستگاه تبليغاتي اموي و عباسي چه‌ها که نمي‌کردند، همين داستان درباره امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز حاکم است. ماجراي جعفر، عموي مدعي دروغين، شنيدني است که هر چه گشت نقطه ضعفي از اين بزرگوار پيدا نکرد و چون به ادعاي امامت، خواست بر برادر (امام عسکري) نماز بگذارد، چگونه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ کودکي به ظاهر پنج ساله بود ـ او را کنار مي‌زند. [15]


دوم: گروهي ديگر که به دقت امام عليه السلام را رصد مي‌کردند و به تمام حرکات امام توجه داشتند، عالمان و فقيهان و محدثان و شخصيت‌هاي بزرگي بودند که امام را ديده بودند؛ با امام مأنوس بوده و با او زندگي مي‌کردند. افرادي نظير علي بن جعفر که فرزند امام صادق عليه السلام ، برادر امام موسي‌کاظم عليه السلام ، عموي امام رضا عليه السلام است و با سه امام زندگي کرده است. مطالب آنان را روايت کرده و دين‌شناس است. او با تمام وجود در مقابل امام جواد عليه السلام زانو مي‌زند، بدون کفش و لباس رسمي به سوي او مي‌دود، دستان او را مي‌بوسد و سخن امام جواد عليه السلام را همان سخن امام رضا و امام کاظم و امام صادق مي‌بيند و مي‌داند.[16]

عثمان بن سعيد، اولين نايب خاص امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف با امام هادي عليه السلام و امام حسن عسکري عليه السلام زندگي کرده و مورد اعتماد و ثقه آن دو بزرگوار است[17] و گرد شمع حضرت مهدي ـ ارواحنا له الفداء ـ پروانه‌وار مي‌چرخد و يا محمد بن عثمان که با امام حسن عسکري عليه السلام زندگي کرده و مورد اعتماد و ثقه است، نايب دوم امام عصر مي‌گردد.[18] «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؛ پس كدام نعمت پروردگار خود را دروغ مي‌شماريد؟»

3. عجيب است آنان که مي‌دانند و از قرآن مي‌خوانند که حضرت نوح 950 سال پيامبر بوده است،[19] منکر عمر طولاني‌اند يا آنان که قائل‌اند به اينکه ادريس پيامبر يا خضر عمر طولاني دارد منکر عمر طولاني امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف هستند، خنده‌دار تر آنکه، آناني که معتقدند، دجال در زبان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم زنده بوده و هنوز زنده است و حتي خليفه دوم قرار بوده است او را بکشد، منکر عمر طولاني‌اند: «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؛ پس كدام نعمت پروردگار خود را دروغ مي‌شماريد؟»

4. عجيب آن است کساني که به صراحت غيبت و ناشناخته بودن يوسف حتي براي برادران[20] را باور دارند، چگونه زندگي غايبانه و ناشناخته حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را نمي‌پذيرند؛ همو که در جلوي ديدگان فرمانده عباسي از سرداب مقدس خارج شده و غايب مي‌گردد:[21] «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؛ پس كدام نعمت پروردگار خود را دروغ مي‌شماريد؟»

5. عجيب آن است کسي که درباره حضرت موسي عليه السلام وقتي از شهر و ديار خود خارج شد، در قرآن مي‌خواند: «خائِفاً يَترقَّبُ؛[22] ترسان بود و مراقب» و يا ماجراي صلح حديبيه پيامبر را مي‌داند، چگونه از اين که يکي از دلايل غيبت، گريز از کشته شدن بي‌ثمر باشد را، درباره حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف عجيب مي‌داند؛ گويا معني شجاعت اين است که وليّ خدا بايد، خود را بيهوده و بدون در نظر گرفتن شرايط به کشتن دهد: «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؛ پس كدام نعمت پروردگار خود را دروغ مي‌شماريد؟»

6. عجيب آن است کساني که آيات قرآن، قدرت خارق العاده فردِ ملازمِ حضرت سليمان که در وصف آن آمده: «مَن عِندَه عِلمُ مِن الکتاب»[23] و که به چشم به هم زدني، تخت بلقيس را مي‌آورد، را و يا مرده، زنده کردن حضرت عيسي عليه السلام را که به اذن خداست: «اُحيِ المَوتي بِاِذنِ الله» مي‌بينند.

اما معجزه و قدرت آنکه حضرت عيسي پشت سر او نماز مي‌خواند ـ يعني حضرت مهدي ـ را نمي‌پذيرند:[24] «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ؛ پس كدام نعمت پروردگار خود را دروغ مي‌شماريد؟»

7. عجيب آن است آنان که به برکات امام ناشناخته و غايب متعجب‌اند، در قرآن مي‌بيينند که به صراحت دو مطلب را بيان مي‌کند: يکي اين که فايده رساني، منوط به شناخته بودن نيست، چنان‌که استاد حضرت موسي ـ آنکه ما او را خضر مي‌دانيم و قرآن بنا ندارد او را معرفي کند ـ ساعاتي با حضرت موسي است و با آنکه ناشناخته است چقدر با برکات و خيرات و فايده رساني همراه است. دوم آنکه، قرآن کريم، خير و برکات رساني را منوط به حکومت ظاهري، نبوت رسمي، اعلان اجتماعي و يا رياست نمي‌داند؛ حضرت عيسي عجل الله تعالي فرجه الشريف در گهواره مي‌گويد: «وَ جَعَلَني مُبارَکَا اَينَ ما کُنتُ؛ وجودم را خدا مايه برکت قرار داده است.» حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز مي‌فرمايد: «بي يدفع الله عزوجل البلاء عن اهلي و شيعتي» ؛ «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؛ پس كدام نعمت پروردگار خود را دروغ مي‌شماريد؟»

8. عجيب است، کساني که به هم نشيني حيوانات درنده و غير درنده، صياد و صيد در عصر حکومت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف خرده مي‌گيرند و نهايتاً آن را معجزه مي‌پندارند، به دو نمونه تحقق يافته در قرآن کريم توجه نمي‌کنند، حضرت نوح عليه السلام از هر حيواني جفتي را در کشتي گرد هم آورد، پس هر مکانيسمي که حضرت نوح بر قرار کرد، باز هم قابل تحقق است. همچنين حضرت سليمان عليه السلام از حيوانات مختلف، سان ديدند و آنان در محضر او رژه مي‌رفتند، بنابراين هر مکانيسمي که سليمان انجام دادند باز هم شدني است، چه معجزه، چه مکانيسم مادي و عادي: «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؛ پس كدام نعمت پروردگار خود را دروغ مي‌شماريد؟»

9. عجيب است که عده‌اي چنين حکومتي را غير ممکن مي‌دانند، حکومتي که عدالت، امنيت و.. بر او حاکم باشد؛ رهبر او چون محرومان زندگي کند، و حال آنکه سيره او سيره پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت علي عليه السلام است و آنان نشان دادند که در اوج اقتدار، لباس زيباتر را به خدمتکار جوان هديه کردند. در اوج اقتدار در سومين روز گرسنگي، افطار اندک خود را به اسير، فرد غير مسلمان، کسي که هيچ يک از ارزش‌هاي آنان را قبول ندارد، بخشيدند: «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؛ پس كدام نعمت پروردگار خود را دروغ مي‌شماريد؟»

10. عجيب آن است که کسي که به شهادت قرآن عُزير پيامبر که صد سال، مُرد و دوباره رجعت نمود را باور دارد،[25] رجعت ائمه و ديگران را دروغ مي‌پندارند: «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؛ پس كدام نعمت پروردگار خود را دروغ مي‌شماريد؟»

ختم کلام اين که اين منکران، يا بايد تمام موارد قرآن و واقعيات قرآني، ذکر شده يا ذکر نشده را دروغ پندارند تا بتوانند واقعيات روايي و تاريخي تحقق يافته را دروغ پندارند و يا بايد راه انصاف را پذيرفته و از لجاجت دست بردارند.

[1].سوره توبه/ 33؛ سوره فتح/28؛ سوره صف/9.
[2]. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ»؛ سوره قصص/5.
[3].«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ»؛ سوره انبياء/105.
[4]. «لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم)؛سوره نحل، آيه 44؛ (لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا»؛ همان/ 64.
[5]. «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»؛ سوره حشر/7.
[6]. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم» سوره نساء/59؛ «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون»؛سوره مائده/55.
[7]. قال دخلنا جماعة من العلوية على حكيمة بنت محمد بن علي بن موسى فقالت جئتم تسألون عن ميلاد ولي الله قلنا بلى و الله قالت كان عندي البارحة و أخبرني بذلك و إنه كانت عندي صبية يقال لها نرجس و كنت أربيها من بين الجواري و لا يلي تربيتها غيري؛ دلائل‏الإمامة، ص 269.
[8].کمال الدين، ج2، ص431-432.
[9] سوره قصص/7-13.
[10]. «فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا سَيِّدِي الْخَلَفُ مِمَّنْ هُوَ قَالَ مِنْ سَوْسَنَ فَأَدَرْتُ طَرْفِي فِيهِنَّ فَلَمْ أَرَ جَارِيَةً عَلَيْهَا أَثَرٌ غَيْرَ سَوْسَن‏؛ الغيبةللطوسي، ص 234.
[11]. قَالَتْ فَقَرَأْتُ الم السَّجْدَةَ وَ يس فَبَيْنَمَا أَنَا كَذَلِكِ إِذَا انْتَبَهَتْ فَزِعَةً فَوَثَبْتُ إِلَيْهَا فَقُلْتُ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْكَ ثُمَّ قُلْتُ لَهَا تَحِسِّينَ شَيْئاً قَالَتْ نَعَمْ يَا عَمَّةُ فَقُلْتُ لَهَا اجْمَعِي نَفْسَكِ وَ اجْمَعِي قَلْبَكِ....؛ كمال‏الدين، ج 2، ص424.
[12].آيات متعدد سوره الرحمن
[13].سوره مريم/ 12.
[14] . وسائل‏الشيعة، ج 13، ص 14.
[15]. خَرَجَ صَبِيٌّ بِوَجْهِهِ سُمْرَةٌ بِشَعْرِهِ قَطَطٌ بِأَسْنَانِهِ تَفْلِيجٌ فَجَبَذَ رِدَاءَ جَعْفَرِ بْنِ عَلِيٍّ وَ قَالَ تَأَخَّرْ يَا عَمِّ فَأَنَا أَحَقُّ بِالصَّلَاةِ عَلَى أَبِي فَتَأَخَّرَ جَعْفَرٌ وَ قَدِ ارْبَدَّ وَجْهُهُ فَتَقَدَّمَ الصَّبِيُّ فَصَلَّى عَلَيْهِ وَ دُفِنَ إِلَى جَانِبِ قَبْرِ أَبِي؛ بحارالأنوار، ج 50، ص 332.
[16]. الكافي، ج 1، ص 322.
[17].امام هادي عليه السلام : العمري ثقتي. الكافي، ج 1 ، ص330.
[18]. ٍّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا مُحَمَّدٍ عَنْ مِثْلِ ذَلِكَ فَقَالَ لَهُ الْعَمْرِيُّ وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ فَمَا أَدَّيَا إِلَيْكَ عَنِّي فَعَنِّي يُؤَدِّيَانِ وَ مَا قَالَا لَكَ فَعَنِّي يَقُولَانِ فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا فَإِنَّهُمَا الثِّقَتَانِ الْمَأْمُونَانِ؛ الكافي، ج 1 ، ص329 .
[19]. «فَلَبِثَ فيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسينَ عام»؛ سوره عنکبوت/ 14.
[20]. «وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُون»؛ سوره يوسف/58.
[21]. بحارالأنوار، ج 52 ، ص52 .
[22].سوره قصص /18 و 21.
[23].سوره نحل/ 40.
[24] . کيف انتم و امامکم منکم.
[25]. «أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ»؛ سوره بقره/259.

محمد صابر جعفری


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
برخی در میان فصلهای سال، زمستان را دوست دارند؛ می گویند برف دارد و سپیدی. برخی رنگارنگی پائیز را می پسندند و برخی هم روزهای بلند تابستان را. من می گویم: بهار! چرا که بهار، فصل تعادل است. سرد است؛ ولی سرد استخوان شکن نیست. رنگارنگ است؛ پر از شکوفه های و گلهای اردیبهشتی ناب و رنگش حاصل زندگی درختان است نه مردن شان. روزهای بلندی هم دارد؛ امّا میان شب و روز به عدالت تقسیم شده است.

برخی در میان فصلهای سال، زمستان را دوست دارند؛ می گویند برف دارد و سپیدی. برخی رنگارنگی پائیز را می پسندند و برخی هم روزهای بلند تابستان را. من می گویم: بهار! چرا که بهار، فصل تعادل است. سرد است؛ ولی سرد استخوان شکن نیست. رنگارنگ است؛ پر از شکوفه های و گلهای اردیبهشتی ناب و رنگش حاصل زندگی درختان است نه مردن شان. روزهای بلندی هم دارد؛ امّا میان شب و روز به عدالت تقسیم شده است.
نه اینکه بخواهم بگویم فصلهای دیگر، روزهای خدا نیست امّا، بهار، تلالو و درخشندگی ویژه ی خودش را دارد. اگر بهترین نبود که آقای ما را «بهار» نمی خواندند: « السَّلَامُ عَلَى رَبِيعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَيَّام» (سلام بر بهار فصلها و سرسبزی روزگاران!)
بهار، فصل جمع شدن گل و پروانه است؛ فصل طلوع مطبوع خورشید و بارش نشاط آور ابرهای نو. بهار، فصل گلستان شدن دنیای خواب زده و فصل آرامش دریاست.
مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار// من گلی دارم که عالم را گلستان می کند.
غیر از اینها، بهار، برگ شروع دوباره ی جهان است. فصلی که جهان، شروعی سرزنده و سرسبز را در خود آغاز می کند. اگر کمی از باغبانی بدانید، می فهمید که اگر شکوفه های درختان در بهار نروید، یا سرمای از زمستان مانده، باعث یخ بستن آنها شود، میوه ها و ثمرات درختان در تابستان به بار نمی نشیند.
آقای ما نیز که مظهر حیّ خداوند هستند، بهار نامیده شدند چرا که با آمدنشان، روزگار، تجربه ی جدیدی از زندگی به دست می آورد و مردم تازه می فهمند که چقدر در سرمای سخت زمستان، مرده بودند!
همانطور که پیش از این نیز گفتیم، بهار فصل تعادل است: میان سرما و گرما، شب و روز، رنگارنگی و نشاط. همچنین فصل زایش و رویش نیز هست. زمین و دریا و آسمان و تمام مخلوقات خداوند، در بهار، شروع به تولد و زایش می کنند.
بهار، تجلی گلهاست... بی سبب نیست که آقای ما را بهار ایام خوانده اند؛ چرا که در زمان اوست که گلهای محمدی (صلوات الله علیه و آله)، در زمین، می شکفند و فرصتی برای تجلی می یابند.
غير بهار جهان، هست‏ بهارى نهان// ماهرخ و خوش دهان، باده بده ساقيا! (2)
نکته ی آخر: دلم خوش است میان شکنجه‏ ی پاییز// چه باشم و چه نباشم، بهار در راه است (3)

پی نوشت:
1. بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏99 ؛ ص101؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5
2. شمس تبریزی
3. محمود سنجری

منبع: مستور


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
ما دیشب فاطمه را دفن کردیم. عمر به ابوبکر گفت: نگفتیم چنین خواهند کرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت کرده بود که شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما کینه قدیم خود را هرگز ترک نمی‌کنید، والله که می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌کنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بکشم و در نیام نکنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه کردند که علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نکشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبکر گفت: چه کسی این جرأت را می‌کند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

لحظات وداع حضرت فاطمه (س) در اوراق تاریخ
در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.


سلیم بن قیس می‌گوید:
از ابن‌عباس شنیدم که می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:
“وصیت می‌کنم تو را که بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائکه برای من وصف کردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.
پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت کرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم.”
پس ابوبکر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:
تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبکر و عمر گفت:
ما دیشب فاطمه را دفن کردیم. عمر به ابوبکر گفت: نگفتیم چنین خواهند کرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت کرده بود که شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما کینه قدیم خود را هرگز ترک نمی‌کنید، والله که می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌کنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بکشم و در نیام نکنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه کردند که علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نکشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبکر گفت: چه کسی این جرأت را می‌کند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.
گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر کشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبکر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس که پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبکر زندگی می‌کرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، کنیزک خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. ” وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین.”(سوره قصص؛ آیه ۲۰) چون کنیزک آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت کند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بکشند چه کسی با ناکثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد کرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبکر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید که اگر علی علیه السلام شمشیر بکشد؛ اول او را بکشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن که نزدیک شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید که اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل کند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مکن آنچه را گفته بودم، اگر بکنی تو را خواهم کشت.(کتاب سلیم بن قیس؛ ص ۲۵۵/ احتجاج؛۱/۲۴۰) و این فتنه دفع شد.
به روایت شیخ صدوق

همچنین شیخ صدوق روایت کرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:
ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌کنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:
وصیت‌های من اول آن است که امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی که تربیت کننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائکه برای من تصویر کردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما که چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را که ملائکه از جانب حق تعالی برای او وصف کرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است که در هر ساعت از شب و روز که وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن کنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا که بر من ستم کرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم کرد.
پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تکفین آن حضرت گردید. پس از آن که از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن کرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن که در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن کردند…(علل الشرایع؛۱۸۵) علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز کمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌کند بر آن که بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت کرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛۴۹)

روایات درباره سن حضرت زهرا (س)

در روز وفات آن حضرت نیز اختلاف نظر بسیار است، اکثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اکثر روایات معتبر دلالت می‌کند بر آن که سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

به روایت کتاب روضة الواعظین
در کتاب روضة الواعظین روایت کرده‌اند که حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌کنم به چیزی چند که در خاطر دارم.

حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت کن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر که در آن خانه بود بیرون کردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:
هر چه می‌خواهی وصیت کن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌کنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌کنم تو را اول که بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا که ملائکه را دیدم که صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌کنم تو را که نگذاری که یکی از آنها که بر من ستم کرده و حقّ مرا غصب کردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا که ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری که احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن کنی، در وقتی که دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛۱۵۱)

روایت کشف الغمّه

در کشف الغمّه روایت کرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیک شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور که من وضو بگیرم، پس وضو گرفت – به روایتی دیگر غسل کرد – و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:
ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم کافور آورد، حضرت آن را سه قسمت کرد و یک بخش را از برای خود گذاشت و یکی را برای من و یکی را برای علی، آن کافور را بیاور که مرا به آن حنوط کنند. چون کافور را آورد، فرمود: نزدیک سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود کشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر کن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب کن و بدان که من به پدر خود ملحق گردیده‌ام.
اسماء ساعتی انتظار کشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا کرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین کسی که بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن کسی که در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مبارکش برداشت، دید که مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز کرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسید و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.

در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیکن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افکند و روی انورش را می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن که روحم از جسد مفارقت کند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن که دلم شکافته شود و از دنیا مفارقت کنم.
پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر کنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیک مسجد رسیدند صدا به گریه بلند کردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به که تسلی دهم. (کشف الغمة؛۲/۱۲۲)
چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌کردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌کشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن کردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت که ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام کدام است.

به روایات دیگر

به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند که قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار کرد که علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود که موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظین؛۱۵۱) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفته‌اند در بقیع نزدیک قبور ائمه بقیع است و بعضی گفته‌اند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا که حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغ‌های بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است که آن حضرت را در خانه خود دفن کردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت می‌کند. ابن شهرآشوب و دیگران روایت کرده‌اند چون خواستند که آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ ۳/۴۱۴ با کمی اختلاف.)
بودم.

به روایت مفضل

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه کسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا که فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(علل الشرایع؛ ص۱۸۴) از حضرت صادق علیه‌السلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آن که فاطمه علیهاالسلام وصیّت کرده بود که آن دو مرد اعرابی که هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرایع؛ ص۱۸۵) از حضرت علی علیه السلام. از علت دفن فاطمه علیهاالسلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا که او خشمناک بود بر جماعتی و نمی‌خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر کسی که ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، که بر احدی از فرزندان فاطمه نماز کند.(امالی شیخ صدوق؛ ص۵۲۳)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است، هفت کس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. (خصال؛۳۶۱)

منبع: برگزیده از کتاب جلاءالعیون، علامه محمّدباقر مجلسی /از صفحه (۶۰ تا ۷۳)/ اقتباس: علی لباف – خبرآنلاین

ارسال مطلب : مسلم مهکی

منبع: رهبران شیعه


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
...ثم يجيئى خليفة الله المهدى فاذا سمعتم به فأتوه فيبايعوه فانه خليفة الله المهدى ....

سپس خليفه خدا مهدى(ع) بيايد

، چون بشنويد كه ظهور نموده به سوى او رو آوريد

و با او بيعت كنيد

زيرا او مهدى خليفه حقيقى خداوند است .
من معجزه می خوام خدا جون
پاسخ }
.
یکی از یاران امام صادق علیه السلام از ایشان، می پرسد:

- چقدر از شما می شنوم که سلمان فارسی را نام می برید؟

- نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی. می دانی چرا سلمان، اینقدر نزد ما عزیز و گرامی است؟

- نه نمی‌دانم مولای من!

- سلمان، به خاطر سه ویژگی نزد ما عزیز و گرامی است:

خواسته امیر‌المؤمنین(ع) را بر خواسته خود مقدم می داشت.

محرومان و فقرا را دوست داشته و بر ثروتمندان ترجیح می داد.

علم و عالمان را گرامی می‌داشت.

سلمان، عبد صالح خدا ، حق گرا و مسلمان بود و از مشرکین نبود.


دوباره مرور کنیم:

خواسته امیر‌المؤمنین را بر خواسته خود مقدم می داشت؛ یعنی،

خواسته امام زمان خود را بر خود و خواسته‌اش مقدم می‌داشت.

راستی! سلمانِ، اگر امروز بود چه می‌کرد؟

من که این قدر به ایرانی بودن «سلمان» مباهات می‌کنم، من چه؟

من چقدر خواستة آقا را در نظر گرفته‌ام؟

موقع حرف؟ موقع کار؟ موقع نگاه؟ موقع...؟

چقدر حساب کرده‌ام آقا این کار را دوست دارد یا نه؟ آقا می‌پسندد یا...؟


بحارالانوار، ج22، ص32
منبع : نشریه امان

.
پيامبر خدا صلّى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
بر تو باد تلاوت قرآن ، كه آن در زمين براى تو نور است
و در آسمان برايت اندوخته .
پاسخ }
.........از نشانه های ظهور به گفته امام صادق (ع)::............
حضرت امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود:

1. هرگاه ديدى : حق بميرد و طرفدارنش نابود شوند.

2. و ديدى كه : .ظلم همه جا را گرفته .

3. و ديدى كه : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.

4. و ديدى كه : دين همچون ظرف تو خالى .، و بى محتوا شده است .

5. و ديدى كه : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند...............
بدان که اخر زمان فرا رسیده است
من معجزه می خوام خدا جون
پاسخ }
اللهم عجل لولیک الفزج
خدایا توزو به امام زمانم حاجت دل همه رو بده
شفای مریضا
عاثبت بخیری همه
خوشبختی و دل خوش برای همه
وووو
خدایا حاحت دل منم بده
شوهرم راضی بشه به زودی زود و همه جیز اونجور که میخوام پیش بزهcrying
پاسخ }
.<امام جعفر صادق (ع) فرمود:.>
اين امر مقدس (ظهور) به وقوع نمي‌پيوندد؛
مگر زماني كه تمامي گروه‌ها به حكومت برسند و خود را نشان دهند،
تا آن كه نگويند كار امام را ما نيز مي توانستيم انجام دهيم.

منبع: كتاب ميزان الحكمة
من معجزه می خوام خدا جون
پاسخ }
پیامبر (ص) می فرمایند:

خداوند به وسیله‏ ى مهدى (عج) از امت رفع گرفتارى مى ‏کند،
دل‏ هاى بندگان را با عبادت و اطاعت پر مى‏ کند
و عدالتش همه را فرا مى‏ گیرد.
خداوند به وسیله او دروغ و دروغ گویى را نابود مى ‏سازد.
روح درندگى و ستیزه جویى را از بین مى ‏برد
و ذلّت بردگى را از گردن آنها بر می دارد.


مجلسی،بحار الانوار، ج 51، ص 75؛ الملاحم والفتن، ص 56؛ غیبت شیخ طوسى، ص 114
پيامبر خدا صلّى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
بر تو باد تلاوت قرآن ، كه آن در زمين براى تو نور است
و در آسمان برايت اندوخته .
پاسخ }

....اقا جان (عج)::....
یه جمعه دیگه اومد
ایا این همون جمعه هست که قراره بیاید
مولا دلم گرفته
وحشت می کنم
به دور و برم
به اجتماع
نگاه می کنم
وحشت می کنم
می دونم اخر زمونه
پس چرا شما نمیاید
دعاکنید
برا اومدنتون اقا جان
من معجزه می خوام خدا جون
پاسخ }