امتیاز موضوع:
  • 24 رای - 3.08 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
امام زمانم (عج)
#61
آره گلم اشکالی نداره از حالا شروع کن تا 40 روز قطع نکن
برای ظهور امام زمان صلوات
پاسخ }
#62
ماجرای شام خوردن آیت الله مرعشی نجفی با امام زمان(عج)
در کتاب شیفتگان حضرت مهدی(عج) احمد قاضی زاهدی از کتاب قبسات در شرح زندگی مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی(ره) سه حکایت در رابطه با تشرف این مرجع بزرگ به خدمت حضرت ولی عصر ارواحنا الفداء که نکات جالبی را دارا است؛ نقل فرموده اند که یکی از آنها به شرح زیر است

در ایام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت (ع) در نجف اشرف، شوق زیاد جهت دیدار جمال مولایمان بقیة الله الاعظم(عجل الله فرجه الشریف) داشتم، با خود عهد کردم که چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم؛ به این نیت که جمال آقا صاحب الامر علیه السلام را زیارت و به این فوز بزرگ نائل شوم.

تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً در این شب، رفتنم از نجف تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیک مسجد سهله خندقی بود، هنگامی که به آنجا رسیدم بر اثر تاریکی شب وحشت و ترس وجود مرا فراگرفت مخصوصاً از زیادی قطاع الطریق و دزدها؛ ناگهان صدای پایی را از دنبال سر شنیدم که ببیشتر موجب ترس و وحشتم گردید.

برگشتم به عقب، سید عربی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک من آمد و با زبان فصیح گفت: « ای سید! سلام علیکم ».
ترس و وحشت به کلی از وجودم رفت و اطمینان و سکون نفس پیدا کردم و تعجب آور بود که چگونه این شخص در تاریکی شدید، متوجه سیادت من شد و در آن حال من از این مطلب غافل بودم.
به هر حال سخن می گفتیم و می رفتیم از من سوال کرد:
« کجا قصد داری؟ »
گفتم: « مسجد سهله »
فرمود: « به چه جهت؟ »
گفتم: « به قصد تشرف زیارت ولی عصر علیه السلام ».
مقداری که رفتیم به مسجد زید بن صوحان ( مسجد کوچکی است نزدیک مسجد سهله) رسیدیم، داخل مسجد شده و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سید خواند که کأنّ با او دیوار و سنگها آن دعا را می*خواندند، احساس انقلابی عجیب در خود نمودم که از وصف آن عاجزم.
بعد از دعا سید فرمود:
« سید تو گرسنه ای، چه خوبست شام بخوری ».

پس سفره ای را که زیر عبا داشت بیرون آورده و در آن مثل اینکه سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز تازه بود. مثل اینکه تازه از باغ چیده و آن وقت چهله زمستان، و سرمای زننده ای بود و من متوجه این معنا نشدم که این آقا این خیار تازه سبز را در این فصل زمستان از کجا آورده؟
طبق دستور آقا، شام خوردم.

سپس فرمود: « بلند شو تا به مسجد سهله برویم »
داخل مسجد شدیم آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه می*کردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا کردم و متوجه نبودم که این آقا کیست.

بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود:
« ای سید آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه می*روی یا در همین جا می*مانی؟ »
گفتم: « می*مانم ».
در وسط مسجد در مقام امام صادق(ع) نشستم به ایشان گفتم:آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل داری آماده کنم؟
در جواب، کلام جامعی را فرمود: این امور از فضول زندگیست و ما از این فضول دوریم.
این کلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به نحوی که هرگاه یادم می*آید ارکان وجودم می*لرزد.
به هر حال مجلس نزدیک دو ساعت طول کشید و در این مدت مطالبی رد و بدل شد که به بعض آنها اشاره می*کنم.

در رابطه با استخاره سخن به میان آمد، سید عرب فرمود:ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می کنی؟
گفتم: سه مرتبه صلوات می فرستم و سه مرتبه می گویم « استخیرالله برحمته خیرة فی عافیه » پس قبضه ای از تسبیح را گرفته و می شمارم، اگر دو تا ماند بد است و اگر یکی ماند خوب است.
فرمود: برای این استخاره، باقی مانده*ای است که به شما نرسیده و آن این است که هرگاه یکی باقی ماند فوراً حکم به خوبی استخاره نکنید؛ بلکه توقف کنید و دوباره بر ترک عمل استخاره کنید اگر زوج آمد کشف می*شود که استخاره اول خوب است اما اگر یکی آمد کشف می*شود که استخاره اول میانه است. »

به حسب قواعد علمیه می*بایست دلیل بخواهم و آقا جواب دهد به جای دقیق و باریکی رسیدیم پس به مجرد این قول تسلیم و منقاد شدم و در عین حال متوجه نیستم که این آقا کیست.

از جمله مطالب در این جلسه، تأکید سید عرب بر تلاوت و قرائت این سوره*ها بعد از نمازهای واجب بود: بعد از نماز صبح سوره یس، بعد از نماز ظهر سوره عمّ، بعد از نماز عصر سوره نوح، بعد از مغرب سوره الواقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملک.

دیگر اینکه تأکید فرمودند، بر دو رکعت نماز بین مغرب و عشاء که در رکعت اول بعد از حمد هر سوره ای خواستی می خوانی و در رکعت دوم بعد از حمد سوره واقعه را می خوانی و فرمود: کفایت می کند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنانکه گذشت.

تأکید فرمود که:بعد از نمازهای پنجگانه این دعا را بخوان.
« اللهم سّرحنی عن الهموم والغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان برحمتک یا ارحم الراحمین ».

و دیگر تأکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهای یومیه خصوصاً رکعت آخر.
« اللّهم صل علی محمّد و آل محمّد و ترحّم علی عجزنا و أغثنا بحقهم. »

در تعریف و تمجید از کتاب شریف شرایع الاسلام مرحوم محقق علامه حلی فرمود:
« تمام آن مطابق با واقع است مگر کمی از مسائل آن. »

تأکید بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن، برای شیعیانی که وارثانی ندارند، و یا دارند ولکن یادی از آنها نمی کنند.

تحت الحنک را از زیر حنک دور دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن. چنانکه علمای عرب به همین نحو عمل می کنند و فرمود: در شرع این چنین رسیده است.

تأکید بر زیارت سیدالشهداء علیه السلام.

دعا در حق من و فرمود: « قرار دهد خدا تو را از خدمتگزاران شرع. »

پرسیدم: « نمی دانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس روسفیدم؟ »
فرمود: « عاقبت تو خیر و سعیت مشکور و روسفیدی ».
گفتم: « نمی دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟»
فرمود: « تمام آنها از تو راضی اند و درباره ات دعا می کنند ».
استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تالیف و تصنیف.
دعا فرمودند.

در اینجا مطالب دیگری است که مجال تفصیل و بیان آن نیست.
پس خواستم که از مسجد بیرون روم به خاطر حاجتی، آمدم نزد حوض که در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد.

به ذهنم رسید چه شبی بود و این سید عرب کیست که این همه بافضیلت است؟ شاید همان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم این معنی خطور کرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود.
یقین پیدا کردم که آقا را زیارت کردم و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گردش می کردم، تا صبح شد چون عاشقی که بعد از وصال مبتلا به هجران شود.
این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت آن شب یادم می آید، بهت زده می شوم.

p30day.com
پاسخ }
#63
[/align]موضوع مهدويّت، به عنوان يكي از انقلابي‌ترين اعتقادات اسلامي، جهان غرب را در مورد آينده، به وحشت انداخته است. اين وحشت ناشي از عمق بحران‌هايي است كه غرب، آن را با تمام وجود احساس مي‌كند و البتّه با يگانه هنر خود كه «ظاهرآرايي» است، تلاش مي‌كند نه تنها چهرة يك ورشكسته را به خود نگيرد، در هيئت يك جهاندار غالب ظاهر شود و افراد ساده‌انديش و سطحي‌نگر را بفريبد. فروپاشي نظام خانواده و بحران اخلاقي ـ اجتماعي ناشي از آن، بروز بحران زيست محيطي، بحران اقتصادي كه در شكل تبعيض‌هاي وحشتناك خود را نشان مي‌دهد، سيطرة ظالمانة رسانه‌ها و ... بحران‌هاي امروز غرب است و انديشمندان نظام سلطه‌گر غرب، به خوبي مي‌دانند كه اگر اين وضع استمرار يابد، قطعاً آينده از آن انديشه‌اي خواهد بود كه خلأ معنويت جهان را پر كند و اسلام و تشيّع با اعتقاد بزرگ خود به مهدويّت، به طور قطع يگانه مكتبي خواهد بود كه به زودي ببرِ كاغذي غرب را در ساحت انديشه و تفكّر مچاله خواهد كرد و خود چونان موهبتي آسماني بر دل و جان مردم حاكم خواهد شد.

اين خطري است كه انديشمندان غربي آن را احساس كرده‌اند و راه گريز از اين سرنوشت محتوم را در مقابله با اسلام و تشيّع و به ويژه مقابله با اعتقاد به مهدويّت ديده‌اند، مقابله‌اي كه هرگز با پاسخ درخوري از سوي مسلمانان همراه نشده است.

تبليغات غرب، عليه مهدويّت

غرب به استناد احساس خطري كه از ناحية مهدويّت كرده، مدّت‌هاست كه تبليغات دامنه‌داري را در مقابله با آن آغاز نموده است. اين تبليغات با بهره‌برداري از آخرين تكنولوژي‌هاي روز كه در اختيار غرب قرار دارد، انجام مي شود. دكتر سعيدي، جامعه شناس، در اين مورد به نكات جالب توجّه‌اي اشاره مي‌كند:

امروزه مدرن‌ترين ابزار تبليغاتي غرب، هاليوود است. ابزاري مدرن، كارآمد و نفوذكننده كه يك‌سره در خدمت انديشه‌هاي تماميت طلب غربي است. فيلم‌هاي جديد هاليوود كه در آنها، به‌طور غيرمستقيم عليه مهدويّت شيعي تبليغ مي‌شود، بسيار است. فيلم‌هاي ژانر علمي- تخيّلي، در اين مقوله مي‌گنجند. فيلم‌هايي پيش‌بيني آيندة جهان را دستماية سناريوي خود قرار داده و غرب را قبلة نجات مردم از سرسام تكنولوژي آينده تبليغ مي‌كنند، متأسّفانه بدون دقّت، از سوي برخي از كشورهاي اسلامي دوبله شده و به نمايش در مي‌آيند. بعضي ديگر از فيلم‌هاي هاليوود، به‌طور مستقيم به مقابله با مهدويّت مي‌پردازند كه يكي از معروف‌ترين آنها، فيلم «نوسترآداموس» است كه با تبليغات شديد، بارها در جهان به نمايش درآمده و ميليون‌ها سي دي از آن در حال حاضر در دنيا توزيع شده است.

امّا تبليغات غرب عليه مهدويّت، صرفاً در عرصة فيلم‌سازي خلاصه نمي‌شود. در همة عرصه‌هاي تبليغاتي غرب، مي‌توان رگه‌هايي از تبليغ عليه مهدويّت را مشاهده كرد. در واقع نظريه‌پردازان غربي با تهية خوراك تبليغاتي براي سينما، كتاب، سخنراني، تئاتر، تلويزيون و همة عرصه‌هاي هنري و فرهنگي، زمينه‌هاي تبليغ عليه مهدويّت را فراهم مي‌آورند. درحال حاضر سايت‌هاي كامپيوتري زيادي وجود دارند كه تبليغات ضدّ مهدويّت را به عهده دارند و ذهن پاك جوانان را از اين رهگذر، تحت تأثير قرار مي‌دهند. در ميان اين امواج توفندة تبليغات سوء، ما مسلمانان براي تبليغ مهدويّت در جهان امروز چه كنيم؟

متأسّفانه فقر تكنولوژيك مسلمانان، بسياري از امكانات بالقوّه را در اين مقوله سلب كرده، امّا موضوع اين است كه ما حتّي از داشته‌هاي خود هم در اين راه به درستي استفاده نمي‌كنيم و اگر به وظايف منتظران در عصر غيبت كه تلاش در جهت آماده‌سازي زمينه براي ظهور حضرت صاحب الامر(عج) است، دقّت كنيم، درخواهيم يافت كه به سبب اين رخوت‌ها در راه تبليغ براي فرهنگ مهدويّت، هريك به فراخور امكاناتي كه در اختيار داريم، ضامن خواهيم بود و قطعاً مورد سؤال قرار خواهيم گرفت. بي‌اطّلاعي و كم‌اطّلاعي جوانان جامعة ما از مقولة مهدويّت، گناهي است كه بخش عمدة آن بر دوش انديشمندان، صاحب امكانات و مسئولان و دست‌اندركاران جامعة ما سنگيني خواهدكرد. امروزه، جلوه‌هاي مظلوميّت را مي‌توان در موضوع مهدويّت به خوبي مشاهده كرد.

جوانان و مهدويّت

با همة اعتقادي كه مردم ما به اسلام دارند، متأسّفانه به دليل رخوت‌هايي كه از آنها ياد شد، آشنايي جوانان ما با مقولة مهدويّت، در خور آنها نيست. با هم گشتي در گوشه و كنار برخي از اذهان جوان مي‌زنيم:
براي پرس‌وجو دربارة ميزان اطّلاعات مردم در مورد حضور امام زمان(عج) وارد يك مركز مشاوره مي‌شوم. از يكي از مشاوران اين مركز مي‌پرسم: به نظر شما حضور امام عصر(عج) در زندگي شما چقدر مشهود است؟

مثل كسي كه سؤالم را نشنيده است، مي‌گويد: چه گفتيد؟!
پرسشم را تكرار مي‌كنم. او به ديوار روبه‌رو خيره مي‌شود. كمي فكر مي‌كند و با استيصال مي‌گويد: اين يك مسئلة بزرگ تربيتي است كه خيلي مي‌شود در رابطه با آن صحبت كرد! مي‌گويم: خيلي خلاصه بگوييد!
مي‌گويد: ببخشيد، فعلاً چيزي به نظرم نمي‌رسد!!

٭ ٭ ٭
در «پارك شهر»، عدّه‌اي از دختران جوان با هم مشغول گپ و گفت وگويند ... گاهي سرهايشان را به هم نزديك مي‌كنند و پس از آنكه حرف يكي از آنها، به پايان مي‌رسد با هم بلندبلند مي‌خندند. به هيچ وجه به اطراف خود توجّه ندارند. به آنها نزديك مي‌شوم و از يكي از آنها همين سؤال را مي‌پرسم. او سراپاي مرا ورانداز مي‌كند و مي‌گويد: شما؟!
مي‌گويم خبرنگارم و براي يك گزارش اين مطلب را از شما مي‌پرسم.
مي‌گويد: ممكن است سؤالتان را در حدّ ديپلم ترجمه كنيد تا بفهمم چه مي‌گوييد؟!
مي‌گويم: امام زمان(عج) چه نقشي در زندگي شما دارد؟
با تعجّب مي‌گويد: آن حضرت كه غايب است. خوب ما فقط او را دوست داريم. همين!
٭ ٭ ٭
كم‌كم به وقت نماز نزديك مي‌شوم. موذّن مؤمنان را به نماز فرا مي‌خواند، خود را به درياي معنويت مي‌رسانم. پس از نماز جماعت، جوان نوراني و خوش سيمايي توجّهم را جلب مي‌كند. به سويش مي‌روم و اسم و شغلش را مي‌پرسم. مي‌گويد سيفي هستم و مهندسي مي‌خوانم. از او مي‌پرسم: امام زمان(عج) در زندگي شما چه نقشي دارد؟
اوّل طفره مي‌رود ... امّا نمي‌تواند از سؤال‌هاي من خلاص شود. مي‌گويد: امام زمان(عج) الگوي من در زندگي است. البتّه من نمي‌توانم ادّعا كنم كه توانسته‌ام در همة امور خود را آن‌چنان كه او دوست دارد، بسازم، امّا به هر حال او به عنوان نقطة بزرگ و هدف اصلي آمال و آرزوهاي من است.
٭ ٭ ٭
نزديك ميدان «وليّ عصر(عج)» هستم. نگاهم به تعدادي جوان مي‌افتد كه در حال خارج شدن از يك مؤسّسة كامپيوتري هستند. موهاي روغن زده‌اشان زير نور خورشيد پاييزي، برق مي‌زند.
با شور و حرارت خاصّي از استفاده‌هايي كه مي‌شود از كامپيوتر كرد، حرف مي‌زنند. خودم را به آنان مي‌رسانم و از يكي از آنها كه بزرگ‌تر از بقيّه است، همين سؤال را مي‌پرسم. رضا به دوستانش مي‌گويد: بچّه‌ها! ما هم آدم شديم. بالأخره يكي هم نظر ما را خواست! بعد به من مي‌گويد: آقا! عكس ما را هم در روزنامه چاپ مي‌كنيد؟
و در پاسخ سؤالم مي‌گويد:
والله دراين باره فكر نكرده‌ام، اين‌طوري چيزي به نظرم نمي‌رسد.
ـ بايد فكركنم.
مي‌گويم: خوب فكركن! مدّتي ساكت مي‌شود و ...

٭ ٭ ٭
درميدان ميوه وتره بار، خانمي در حال خريد ميوه است. پس از خريد، خودم را معرفي مي‌كنم و مي‌گويم اگر مايليد ضمن معرفي خود، بفرماييد كه امام زمان(ع) در زندگي شما چه نقشي دارد؟
مي‌گويد: شقايق نادري هستم و من چندين بار به آقا متوسّل شده‌ام و مشكلم حل شده است. از او بيشتر توضيح مي‌خواهم مي‌گويد: واقعاً آقا، مشكل‌گشا است. من نمي‌توانم شرح مشكلاتم را بگويم. فقط همين را بگويم كه هر وقت مشكلي داشته‌ام كه هيچ كس نتوانسته است، آن را حل كند و واقعاً از همه كس نااميد شده‌ام و خالصانه دست به دامن آقا شده‌ام مشكلم حل شده است. فداي اسم آقا! قربان محبّت امام زمانم بروم...
قطره‌هاي اشك به او اجازة سخن بيشتر را نمي‌دهد.

٭ ٭ ٭
وارد دانشگاه كه مي‌شوم، خاطرات دوران دانشجويي‌ام زنده مي‌شود...
به خودم كه مي‌آيم روبه‌روي دكترسودمند هستم. ايشان دربارة نقش امام زمان(ع) در زندگي‌اش مي‌گويد:
اصولاً من در هنگام گرفتاري به سراغ امام زمان مي‌روم!
البتّه تا به حال چندين بار به مسجد جمكران رفته‌ام و اعمالي را انجام داده‌ام ... امّا خوب ايشان مراد و مقتداي من هستند و من در مراحل مختلف زندگي‌ام سعي كرده‌ام كه رضايت آقا را جلب كنم. با عمل به تكليف با احسان و نيكوكاري، با خودسازي و مراقبه و محاسبه، چون طبق آية قرآن و روايات، اعمال ما به امام زمان عرضه مي شود، من نمي‌خواهم تا حدّ امكان، طوري عمل كنم كه وقتي آقا به نامة عملم نگاه مي‌كند، ناراحت شود.

٭ ٭ ٭
در حين برگشت به اداره، به رانندة تاكسي كه با او مي‌آيم، مي‌گويم: حال پاسخ دادن به يك سؤال را داري؟ نگاه عاقل اندر سفيهي مي كند و آهي مي كشد: چه سؤالي؟
نمي‌دانم چرا؟ ولي احساس مي‌كنم كه از سؤالم صرف‌نظر كنم... در همين فكر هستم كه دوباره مي‌پرسد: نگفتيد.
مي‌گويم: مثل اينكه خسته هستيد ... بگذريم ...
قيافه‌اي جدّي مي‌گيرد و مي‌گويد: خواهش مي‌كنم آقا، بفرماييد ...
مي‌گويم: لطفاً با دقّت به سؤالم پاسخ دهيد. امام زمان(ع) در زندگي شما چه نقشي دارد؟
اخم‌هاي چهره‌اش از هم گشوده مي‌شود و مي‌گويد: خدمت حضرت آقا كه عرض كنم من يك فرزند دارم، او را هم از لطف آقا دارم.
مي‌گويم: بيشتر توضيح بده. مي‌گويد: من 14 سال بچّه‌دار نمي‌شدم. به خيلي از دكترها مراجعه كرديم؛ ولي فايده‌اي نداشت. يكي از دوستانم به من پيشنهاد كرد كه اگر متوسّل به امام زمان(عج) شوي، نتيجه خواهي گرفت ... خلاصه الآن پسرم طلبه است. مهدي را مي‌گويم من هرشب چهارشنبه به جمكران مي‌روم ... اگر مسافري بيا امشب با هم برويم؟!

يك استدلال منطقي

دنياي امروز، دنياي انديشه و منطق و استدلال است. جوان امروز، ترجيح مي‌دهد حقايق ديني را هم از طريق منطق و استدلال دريابد. اينجاست كه بيگانگان، بيشتر بهره را براي منحرف كردن ذهن جوانان از حقايق ديني مي‌برند. آنها با زيرسؤال بردن اين حقايق، جوان را در برابر پرسش‌هايي قرار مي‌دهند كه ذهن نوپاي او، قادر به استدلال براي آنها نيست و همين امر باعث مي‌شود كه گاه اعتقادات او در پاره‌اي مسائل ديني كم‌رنگ جلوه كند. يكي از پرسش‌هايي كه مدّت‌هاست معاندان اسلام، در باب مهدويّت پيش روي جوانان قرار مي‌دهند، اين است كه با وجود قدرت‌هاي عظيم نظامي در جهان كه مجهّز به عالي‌ترين تكنولوژي تسليحاتي هستند، امام عصر(عج) چگونه خواهد توانست، به عنوان يك نيروي نوپا، بر اين قدرت‌هاي عظيم غلبه كند و تمام جهان را زير سيطرة حكومت خويش قرار دهد؟ اين پرسشي كاملاً انحرافي است. پرسشي كه چونان ساير مسائلي كه معاندان اسلام مطرح مي‌كنند، پاسخ آن هزار و اندي سال پيش، در اقوال معصومان ما(ع) آمده است. اينجا وظيفة انديشمندان ديني است كه به سراغ احاديث و روايات و اخبار بروند و از بطن آنها، پاسخ‌هاي امروزين را به شبهه‌هاي معاندان استخراج كنند. متأسّفانه، روشنفكران ديني ما، به ويژه آنان كه در اين عصر و زمان زندگي مي‌كنند، نه تنها اين وظيفة الهي خويش را به انجام نمي‌رسانند، گاه با طرح مسائلي، آب به آسياب دشمن هم مي‌ريزند و ذهن جوانان را با شبهه‌ها، دچار تشويش مي‌كنند.
ببينيد زنده‌ياد دكتر علي شريعتي با چه زبان منطقي و استدلالي، پاسخ شبهة قدرت را از بطن روايات استخراج كرده است:
... انتظار، سنتز تضادّ ميان دو اصل متناقض با هم است: يكي «حقيقت» و ديگري «واقعيت» ... اگر وضع موجود؛ يعني واقعيّتي كه در عالم خارج واقع شده است، با حقيقتي كه در اسلام، به آن معتقديم، تناقص دارد، چه بكنيم؟ اسلام، انسان را نجات مي‌دهد و عدالت و ترقّي را به وجود مي‌آورد.

... چاره اي نيست جز اينكه پيروان ديني كه مدّعي نجات و سيادت انسان و توده‌هاي محروم و نابودي ظلم و جنايت و مدّعي استقرار يك نظام جهاني به نفع انسانند، معتقد باشند كه اين حقيقت در طول اين هزار و چهارصد سال نتوانسته به شعارهاي خودش جامة عمل بپوشاند، امّا خواهد پوشاند و قطعاً پيروز خواهد شد و عدالت، جبراً مستقر خواهد گشت. جبراً حقيقت محكوم بر واقعيت باطل، ولي حاكم، پيروز مي‌شود و ما منتظر و مؤمن چنين روزي و چنين واقعه‌اي هستيم و چون خداوند به صراحت وعدة پيروزي اسلام را در قرآن داده: «ليظهره علي الدّين كلّه» و نويد داده كه توده‌هاي ضعيف و مردم جهان را پيشوايان بشريت خواهد كرد و زمين را به آنها خواهد بخشيد و محرومان، وارث قدرتمندان و زرپرستان خواهند شد.

اين تضادّ ميان «واقعيت باطل حاكم» و «حقيقت نجات بخش محكوم» را جز «انتظار» به پيروزي جبري و قطعي حقيقت، نمي‌تواند حل كند ...
... انتظار مثبت به معناي نفي وضع موجود در ذهن آدمي و در زندگي و ايمان انسان منتظر است و اگر اين انتظار را ملّت محكوم از دست داد، محكوميت را به عنوان سرنوشت محتومش براي هميشه خواهد پذيرفت. اگر منتظر تغيير نباشيم، آنچه در حكومت علي(ع) صورت گرفته يا آنچه در «كربلا» اتّفاق افتاد، برايمان پايان داستان است و ديگر عكس‌العملي در طبيعت و تاريخ و هستي و زندگي بشر نخواهد داشت، اين اعتقاد، هم برخلاف ايمان به حقيقت و هم برخلاف مصلحت زندگي فرد در جامعه، انسان مسئول است.

ستم‌ها، جنايت‌ها و ظلم‌ها، همه داستاني و حادثه‌اي نيمه تمام در تاريخ بشر است، اين داستان به سود عدالت و حقيقت و به زبان ستم و فساد و پليدكاري پايان خواهد پذيرفت ...

... انتظار، جبر تاريخ است. اين مسئله براي روشنفكران كه با مكتب‌ها و فلسفه‌هاي علمي تاريخ آشنايي دارند، بي‌نهايت شورانگيز است.

هركس اين سؤال به ذهنش مي رسد كه امام زمان(ع)، اين رهبر نجات‌بخش انتهاي تاريخ، چگونه مي‌تواند بر جهان پيروز شود؟ در اينجا امام صادق(ع) يك توجيه بسيار عميق و كاملاً جامعه‌شناسانه و تاريخي دارد كه: «قدرت‌هاي ستمكار و قطب‌هاي جنايت و ظلم به قدري با هم خواهند جنگيد كه در نيرو و قدرت فرسوده مي‌شوند و به قدري از درون، رو به فساد خواهند رفت كه مقاومتشان را از دست مي‌دهند و آنگاه شما از بيهوشي و خواب خرگوشي بيدار شده و چون مسلّح به نيروي ايمان و آگاهي هستيد بر آن قدرت‌هاي از درون پوسيده و از برون فرسوده، پيروز مي‌شويد.» و اين پيروزي بر اساس منطق، عينيّت و سنّت‌هاي اجتماعي است، سنّت‌هايي كه در اسلام و قوانين خداوند است، نه قوانين ماترياليستي.

وقتي خداوند كاري را بخواهد، اسبابش را فراهم مي‌كند ... من در اينجا معتقدم كه تاريخ به طرف پيروزي جبري عدالت و نجات قطعي انسان‌ها و توده‌هاي ستمديده و نابودي حتّي ظلم و ظالم مي‌رود ... .

ماهنامه موعود شماره 122
حذف امضا به علت سایز بالا
مدیر ارشد
پاسخ }
#64
«در آخرالزّمان از جانب حاكمان، بلاي شديدي بر امّت من نازل مي‌‌شود كه شديدتر از آن شنيده نشده است، تا اينكه سرزمين پهناور بر آنها تنگ مي‌‌شود و زمين پر از ظلم و جور مي‌‌شود. مؤمنان هيچ پناهگاهي از اين ظلم نمي‌‌يابند تا بدان پناه برند، پس خداوند مردي از خاندان مرا برمي‌‌انگيزد تا زمين را از قسط و عدل پر كند، همان‌گونه كه از ظلم و جور پر شده بود..




عبدالرّسول هاديان شيرازي

اشاره:
ذكر جايگاه امام مهدي(ع) در «قرآن كريم» يكي از مباحث جذّاب و مهم در حوزة معارف مهدوي است. آنچه كه پيش روي شما خوانندگان محترم موعود قرار مي‌گيرد، بحث‌هاي زيبايي است از آقاي هاديان شيرازي در اين باره.

«امّن يجيب المضطرّ إذا دعاه و يكشف السّوء و يجعلكم خلفاء الأرض الهٌ مع الله، قليلاً ما تذكّرون؛1

كيست كه درمانده را زماني كه او را بخواند اجابت كند و گرفتاري را برطرف سازد و شما را جانشينان اين زمين قرار دهد؟ آيا معبودي با خداست؟ چه كم پند مي‌‌گيريد!»


1. بررسي جايگاه و موقعيّت آيه
خداوند متعال در اين آيه و دو آية قبل و بعد از آن پرسش‌هايي دربارة بعضي واقعيّت‌هاي جهان هستي مطرح كرده تا بدين وسيله از مردم اعتراف بگيرد كه كسي نمي‌‌تواند در اين كارها همراه با خدا باشد و شريك او معرّفي شود.

در آية 60، سؤال دربارة خالق زمين و آسمان، نازل كنندة باران و رويانندة درختان است.

در آية 61، سؤال دربارة كسي است كه در زمين استقرار و آرامش ايجاد كرد و رودها و كوه‌ها را در آن قرار داد و در ميان دو دريا برزخي ساخت؟

و بالأخره در آية 64، سؤال مي‌‌كند: چه كسي است كه آفرينش زمين را آغاز مي‌‌كند؟ سپس آن را برمي‌‌گرداند و چه كسي از آسمان و زمين به شما روزي مي‌‌دهد؟

حال در بين اين چهار آيه، در آية 62 سؤال دربارة اين است كه وقتي انسان همچون غريقي در امواج دريا غوطه‌‌ور است و هيچ پناهگاهي ندارد و از تمام اسباب قطع اميد كرده است، در اين حالت چه كسي است كه اگر انسان او را صدا زند و از او ياري طلبد، جوابش را مي‌‌دهد و او را از گرفتاري نجات مي‌‌دهد؟ آيا غير از خدايي كه خالق همه چيز و رازق همة مردم است و همة امور از مبدأ و معاد تحت قدرت اوست، كسي شايستة عبوديّت است!؟

اين آيه از راه رجوع به فطرت، ما را به خدايي رهنمون مي‌‌سازد كه انسان‌هاي درمانده و مضطرّ را، در صورتي كه او را بخوانند و از او ياري طلبند، اجابت كرده و از گرفتاري مي‌‌رهاند.

2. اضطرار چيست؟ مضطرّ كيست؟

اضطرار حالتي دروني است و زماني به وجود مي‌‌آيد كه انسان هيچ وسيله و پناهگاهي براي حلّ مشكل خود ندارد و دستش از همة راه‌هاي طبيعي كوتاه شده است، در اين حالت درونش او را به يك وسيلة معنوي راهنمايي مي‌‌كند و به وسيلة آن، اميد و نجات پيدا مي‌‌كند. دل انسان در حالت اضطرار به گونه‌‌اي به خداوند متّصل مي‌‌شود كه آدمي با تمامي وجودش خدا را مي‌‌بيند و صدايش مي‌‌زند.

در روايتي آمده است كه مردي خدمت امام صادق(ع) رسيد و گفت: يابن رسول‌‌الله! خداوند را به همان گونه‌‌اي كه هست، به من معرّفي كن.
حضرت فرمودند: آيا تا به حال سوار كشتي شده‌‌اي؟
جواب داد: بله.

ـ آيا كشتي تو شكسته است، به گونه‌‌اي كه نه كشتي ديگري باشد و نه شناگري كه تو را نجات دهد؟
ـ بله.

ـ آيا در آن حالت قلبت ‌‌به چيزي مرتبط نشده كه قدرت داشته باشد تا تو را از اين مهلكه نجات دهد؟
ـ بله.

حضرت فرمودند: اين همان خدايي است كه بر نجات و فرياد رسي قدرت دارد، در جايي كه هيچ نجات دهنده و فرياد رسي نيست.2
اين از ويژگي‌هاي انسان است كه هنگام گرفتاري به ياد خدا مي‌‌افتد و در همه حال او را صدا مي‌‌زند؛ اگر چه ممكن است‌‌ بعد از رفع مشكل، دوباره خدا را فراموش كند.

«و اذا مسّ الانسان الضّرّ دعانا لجنبه او قاعداً او قائماً، فلمّا كشفنا عنه ضرّه، مرّ كأن لّم يدعنا إلي ضرٍّ مّسّه ...3؛
و هنگامي كه به انسان ناراحتي برسد، ما را در حالي كه به پهلو خوابيده، يا نشسته يا ايستاده است، مي‌‌خواند. امّا هنگامي كه ناراحتي او را برطرف كرديم چنان مي‌‌رود، مثل اينكه هرگز ما را براي حلّ مشكلي كه به او رسيده، نخوانده است.»

ناسپاسان مستكبر نيز در گرفتاري‌ها، در حالي كه با اخلاص، خدا را مي‌‌خوانند با خود عهد مي‌‌بندند كه در صورت نجات، شكرگزار خدا باشند.
« ... حتّي إذا كنتم في الفلك و جرين بهم بريحٍ طيّبـةٍ و فرحوا بها، جاءتها ريحٌ عاصفٌ و جاءهم الموج من كلّ مكانٍ و ظنّوا انّهم احيط بهم، دعوا الله مخلصين له الدّين، لئن انجيتنا من هذه لنكوننّ من الشاكرين. فلمّا انجاهم إذا هم يبغون في الأرض بغير الحقّ ...4؛

... تا اينكه زماني كه در كشتي‌ها قرار گرفتيد و بادهاي ملايم آنها را حركت داد و ايشان به آن خوشحال شوند، [ناگهان] طوفان شديدي مي‌‌وزد و موج از هر سو به طرف آنها ‌‌آيد و يقين پيدا ‌‌كنند كه در محاصرة آن قرار گرفته‌‌اند، در اين هنگام با اخلاص در دين، خدا را مي‌‌خوانند كه اگر ما را نجات دهي از سپاس‌گزاران خواهيم شد، پس چون آنان را رهانيد، ناگهان در زمين به ناحق سركشي مي‌كنند.»

در اين حالت‌‌ حتّي مشركان نيز از بت‌ها قطع اميد مي‌‌كنند و فقط به خدا پناه مي‌‌برند؛ هر چند كه بعد از رهايي از گرفتاري دوباره به شرك رو آورند.
«فاذا ركبوا في الفلك دعوا الله مخلصين له الدّين فلمّا نجّاهم الي البرّ إذا هم يشركون؛5
هنگامي كه سوار بر كشتي شوند با اخلاص در دين، خدا را مي‌‌خوانند، امّا وقتي خداوند آنها را به سوي خشكي رساند و نجاتشان داد، در اين هنگام مشرك مي‌‌شوند.»

آري، هنگامي كه امواج بلاها، سختي‌ها و حوادث دردناك، انسان را احاطه كرد و دست او از همه جا كوتاه شد، حجاب‌هايي كه جان او را فرا گرفته بود، كنار مي‌‌رود و با تمام وجود خدا را مي‌‌بيند و با اخلاص فراوان او را مي‌‌خواند، امّا پس از رفع گرفتاري‌ها، دوباره پرده‌‌هاي غفلت‌‌ سراسر وجود انسان را فرا مي‌‌گيرد، به همين دليل، خداوند در بعضي مواقع به مردم سختي‌هايي مي‌‌دهد تا به درگاه او روي آورند و تضرّع كنند.

«و ما ارسلنا من قريـةٍ مّن نّبيٍّ الّا أخذنا أهلها بالبأساء و الضّرّاء لعلّهم يضرّعون؛6
در هيچ شهر و آبادي پيامبري نفرستاديم، مگر اينكه اهل آن را به سختي‌ها و دردها دچار كرديم، شايد تضرّع كنند.»

خداوند متعال در آيه‌‌اي ديگر از «قرآن» پس از بيان همين نكته، كساني را كه بر اثر سختي‌ها تربيت نشده‌‌اند، توبيخ كرده و مي‌‌فرمايد:
«و لقد ارسلنا الي اممٍ من قبلك فأخذناهم بالبأساء و الضّرّاء لعلّهم يتضرّعون؛ فلولا إذ جاءهم بأسنا تضرّعوا و لكن قست قلوبهم و زيّن لهم الشّيطان ما كانوا يعلمون؛7
به يقين ما براي امّت‌هاي پيش از تو [پيامبراني] را فرستاديم و آنها را به تنگي معاش و بيماري دچار كرديم، شايد به زاري و خاكساري درآيند. پس چرا وقتي مجازات ما به آنها رسيد تضرّع نكردند، ولي [حقيقت اين است كه] قلب‌هاي آنها سخت ‌‌شده و شيطان آنچه را انجام مي‌‌دادند، برايشان زينت داد.»

بنابراين رنج و سختي از عوامل مهمّ بازگشت‌‌ به سوي خداست؛ امّا كسي كه بر اثر گناه سنگ‌دل شود، شيطان در درون او راه مي‌‌يابد و اعمال زشت او را زينت مي‌‌دهد و راه بازگشت‌‌ به سوي خدا را بر او مي‌‌بندد.

3. رابطة اضطرار و اجابت دعا

از آية محلّ بحث مي‌توان دريافت كه براي اجابت دعا، تحقّق دو شرط لازم است:

1. انسان به حدّ اضطرار و درماندگي برسد. «امّن يجيب المضطرّ»

2. انسان از تمام اسباب مادّي نا اميد شود و با تمام وجود، فقط خدا را بخواند. «إذا دعاه»

در اين حالت، انسان ارتباط قوي و محكمي با خدا پيدا كرده و خداوند نيز دعاي او را مستجاب و گرفتاري او را برطرف مي‌‌كند. «و يكشف السّوء»
اگر مريض است، عافيت‌‌ خود را به دست مي‌‌آورد. اگر گرفتار است، رهايي مي‌‌يابد. اگر فقير است، بي‌‌نياز مي‌‌شود. اگر از گناهانش پشيمان است، توبه‌‌اش پذيرفته مي‌‌شود. اگر هراسناك است، امنيّت ‌‌به دست مي‌‌آورد.

و بالأخره اگر در جامعه‌‌اي ظلم و ستم فراگير شود و مردمي كه به ضعف كشيده شده‌‌اند، يار و ياوري نداشته باشند تا آنها را از اين رنج و بلا نجات دهد و تلاش و كوشش آنها براي تغيير اوضاع اثر نداشته باشد، در اين حالت اگر مردم با قطع همة واسطه‌‌ها، ارتباط كامل با خداوند پيدا كنند، آن وعدة الهي كه همان تحقّق خلافت در زمين براي مؤمنان صالح و مستضعفان روي زمين است، محقّق خواهد شد.

اين بخش از آيه كه مي‌‌فرمايد: «و يجعلكم خلفاء الأرض‌‌» بيانگر خواستة مهمّي است كه مردم بايد طالب آن باشند و همين جمله قرينه‌‌اي است كه يكي از مصاديق سوء چيره شدن ظالمان بر مستضعفاني است كه، پناهگاهي جز خدا ندارند. بنابراين اگر در اين حال مستضعفان، با اخلاص تمام خدا را بخوانند، وعدة الهي محقّق مي‌‌شود و آنها وارث زمين مي‌‌گردند.

بنابراين، آياتي كه در بحث‌هاي گذشته بيان شد و در آنها خداوند وعده داده بود كه دين الهي بر همة اديان غلبه پيدا مي‌‌كند و حق بر باطل پيروز مي‌‌شود و مؤمنان صالح و مستضعفان، وارث زمين مي‌‌شوند و... زماني محقّق مي‌‌شود كه مردم، خود قدم اوّل را بردارند و با تمام وجود براي رسيدن به اين اهداف كوشا باشند.

4. مصاديق آية مورد بحث

از مصاديق بارز اين آيه، مردمي هستند كه با تحمّل همة سختي‌ها و گرفتاري‌ها، زمينة حكومت جهاني حضرت مهدي(ع)، را فراهم مي‌‌كنند.
در روايتي از پيامبر اكرم(ص) آمده است كه:

«بعد از من خلفايي مي‌‌آيند و پس از آن اميراني مي‌‌آيند و بعد از آن پادشاهاني مي‌‌آيند و پس از آن جبّاراني مي‌‌آيند، سپس مردي از خاندان من قيام مي‌‌كند و زمين را پر از عدل مي‌‌كند، همان‌طور كه از ظلم پر شده بود.»8

در حديث ديگري نيز چنين آمده است:
«در آخرالزّمان از جانب حاكمان، بلاي شديدي بر امّت من نازل مي‌‌شود كه شديدتر از آن شنيده نشده است، تا اينكه سرزمين پهناور بر آنها تنگ مي‌‌شود و زمين پر از ظلم و جور مي‌‌شود. مؤمنان هيچ پناهگاهي از اين ظلم نمي‌‌يابند تا بدان پناه برند، پس خداوند مردي از خاندان مرا برمي‌‌انگيزد تا زمين را از قسط و عدل پر كند، همان‌گونه كه از ظلم و جور پر شده بود... .9

در حالت عادّي، مردم وقتي خواهان عدالتند كه اجراي آن به نفع خودشان باشد و در جايي كه عدالت‌‌ براي آنها ضرر داشته باشد، پذيراي آن نيستند، امّا زماني كه با تمام وجود طعم ظلم را چشيدند، از دل و جان در همة شرايط، عدالت را مي‌‌پذيرند. فراهم شدن اين آمادگي نيز كار آساني نيست.

حضرت مهدي(ع) نيز در نامة خود به محمّد بن عثمان، مردم را به دعا براي تعجيل فرج ترغيب كرده و فرموده‌‌اند:
براي تعجيل فرج زياد دعا كنيد، چون همين دعا موجب فرج شماست.10

وجود مبارك آن حضرت نيز از مصاديق مضطرّهايي هستند كه با مشاهدة ضعف و خواري مسلمانان و ظلم ستمگران به آنها، در مقدّس‌‌ترين مكان روي زمين دست‌‌ به دعا برمي‌‌دارد و تقاضاي كشف سوء مي‌‌كند. امام صادق(ع) در تفسير اين آيه مي‌‌فرمايد:

اين آيه در مورد قيام كننده‌‌اي از آل محمّد(ص) است، به خدا سوگند، او همان مضطرّ است، هنگامي كه در مقام ابراهيم دو ركعت نماز مي‌‌خواند و با دست ‌‌به سوي خدا دعا مي‌‌كند، پس خداوند به او جواب مي‌‌دهد و ناراحتي‌اش را برطرف مي‌‌كند و او را در زمين خليفه قرار مي‌‌دهد.11

و در روايت ديگري از امام صادق(ع) نيز چنين آمده است:
به خدا سوگند گويا من به سوي قائم مي‌‌نگرم، در حالي كه پشتش را به حجرالاسود زده و خدا را به حقّ خود مي‌‌خواند... سپس فرمود: به خدا سوگند مضطرّ در كتاب خدا در آية «امّن يجيب المضطرّ...» اوست.12

آري، انتظار فرج وقتي از حالت دعاهايي كه فقط بر زبان جاري است، ‌‌خارج شود و همه به مرحله‌‌اي برسند كه واقعاً منتظر قيام امام مهدي(ع) باشند و خود را براي آن روز آماده كنند و با تمام وجود از خداوند درخواست فرج كنند، دعاي آنها به اجابت مي‌‌رسد.

اللّهمّّ اكشف عنّا السّوء و عجّل في فرج مولانا صاحب الزّمان، و سهّل مخرجه و اجعلنا انصاره و اعوانه، آمين يا مجيب دعوة المضطرّين.


ماهنامه موعود شماره 111

پي‌‌نوشت‌ها:
1. سورة نمل (27)، آية 62.
2. فيض كاشاني، محسن بن مرتضي، نوادر الاخبار، ص‌‌57، ح 1.
3. سورة يونس (10)، آية 12.
4. همان، آيات ‌‌22 و 23.
5. سورة عنكبوت (29)، آية 65.
6. سورة اعراف (7)، آية 94.
7. سورة انعام (6)، آيات 42و43.
8. متقي هندي، علاء الدّين علي، كنز العمّال، ج 14، ص 265، ح‌‌38667.
9. همان، ص 275، ح 38708.
10. صافي گلپايگاني، لطف الله، منتخب الاثر، ص‌‌223.
11.عروسي حويزي، عبد علي بن جمعه، تفسير نور الثّقلين، ج 4، ص 94.
12. همان.
حذف امضا به علت سایز بالا
مدیر ارشد
پاسخ }
#65
امام مهدي(ع) وارث همة انبيا و اوليا و عصارة فضايل همة آنهاست. در برخي از روايات و كلمات بزرگان شباهت‌هاي نام امام مهدي(ع) با پيامبران و اوصياي الهي به تصوير كشيده شده است، كه يكي از آنها صلوات منسوب به حكيم ربّاني، خواجه نصيرالدّين طوسي(ره) است.

اشاره:
امام مهدي(ع) وارث همة انبيا و اوليا و عصارة فضايل همة آنهاست. هر آنچه خوبي در اوّلين و آخرين وجود داشته، همه در وجود شريف آن حضرت متجلّي شده و ايشان را آينة تمام‌نماي حق ساخته است. در برخي از روايات و كلمات بزرگان شباهت‌هاي نام امام مهدي(ع) با پيامبران و اوصياي الهي به تصوير كشيده شده است، كه يكي از آنها صلوات منسوب به حكيم ربّاني، خواجه نصيرالدّين طوسي(ره) است.

در اين صلوات، حضرت مهدي(ع) با ويژگي‌هاي پدران ارجمند خويش توصيف، فضايل و مناقبي كه آن حضرت از اجداد خويش به ارث برده، بيان شده است.
شايان ذكر است كه صلوات خواجه نصير را به عنوان توسّل به ذيل عنايت حضرت بقيّـةالله(ع) مي‌خوانند.

اين صلوات را با هم مي‌خوانيم:
«بار خدايا! رحمت‌هاي پياپي فرست و درودهاي خجستة خويش را ارزاني دار، بر امام بزرگواري كه صاحب دعوت محمّدي است و صولت حيدري و عصمت فاطمي و حلم حسني و شجاعت حسيني، عبادت سجّادي و مفاخر باقري و آثار جعفري و علوم كاظمي و حجج رضوي و جود تقوي و نقاوت نقوي1 و هيبت عسكري و غيبت الهي.

آن قائم به حق و درفش افراز صدق مطلق، كلمة خدايي و امان الهي و حجّت ربّاني، برپا ‌دارندة امر خداي و گسترندة آيين عدل خداي و پيروز گردانندة حكم خداي و پاسدارندة ناموس خداي، امام آشكارا و نهان، برطرف‌سازندة گرفتاري‌ها و اندوهان، صاحب جود و بخشش و احسان، امام بر حق، ابوالقاسم محمّد بن الحسن، صاحب عصر و زمان، روشن‌كنندة حق و برهان، خليفة خداي رحمان، عدل و انباز قرآن، آشكارساز مظاهر ايمان و مهتر آدميان و پريان. رحمت‌ها و درودهاي خدايي بر او باد و بر همة نيكان پاك او. درود و رحمت و سلام و تحيت بر تو باد! اي وصيّ حسن عسكري و اي جانشين شايستة شايسستگان، اي امام زمان، اي مهدي قائم منتظران، اي زادة ختم رسولان، اي فرزند اميرمؤمنان، اي امام مسلمانان، اي حجّت خدا در ميان مردمان، اي سرور ما، اي مولاي ما! ما به آبروي تو، روي به درگاه خدا آورديم و تو را نزد خداي شفيع ساختيم و به اعتبار منزلت تو، حاجات دو جهان خويش طلبيديم. اي سرافراز در نزد خدا و اي آبرومند بارگاه كبريا، حاجات ما را، از خداي عزيز جليل، تو طلب كن و برآورد آنها را تو بخواه.»2


ماهنامه موعود شماره 114

پي‌نوشت‌ها:
٭ به نقل از: حكيمي، محمّدرضا، خورشيد مغرب، صص 175-176.
1. نقاوت: پاكي و پاكيزگي، مطهّر بودن.
2. اين صلوات، كه داراي 14 بند است و در توسّل به ذيل عنايات چهارده معصوم(ع) انشا شده است، به «دوازده امام خواجه نصير» شهرت يافته است. نسخه‌هاي خطّي و چاپي آن، در دسترس است، از جمله در كتاب مفتاح، در نسخه‌ها، گاه اختلافي در ضبط وجود دارد. بند چهاردهم كه در بالا آورده شده است، از مجموعه‌اي خطّي نقل شد و جمله‌اي از آن، از روي نسخه‌اي چاپي تكميل گرديد.
حذف امضا به علت سایز بالا
مدیر ارشد
پاسخ }
#66
اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: «او چشم راست ندارد و چشم ديگرش در پيشاني اوست و مانند ستارة صبح مي‌درخشد. چيزي در چشم اوست كه گويي آميخته با خون است. وي در يك قحطي سخت مي‌آيد و بر الاغ سفيدي سوار است...»1

ترمينولوژي روايات
بزرگترين مشخصّة دجّال كه در روايت اميرالمؤمنين(ع) به آن اشاره شده است، داشتن يك چشم چپ است. با اوّلين نگاه به آرم رسمي سازمان فراماسونري، مي‌توانيد اين چشم چپ را مشاهده نماييد، كه در رأس آرم قرار دارد (او چشم راست ندارد و چشم ديگرش در پيشاني اوست)، اين چشم درون آرم، درخشان است (و مانند ستارة صبح مي‌درخشد).

اگر به معناي لغت دجّال توجّه شود، به معناي كذّاب است كه اين بارز‌ترين خصوصيّت اين جامعة مخفي است؛ مخفي كاري اين سازمان، نمونة بارز نفاق در ادبيات قرآني ـ اسلامي است؛ همچنين آنها خود را انسان‌هايي بشر دوست و صلح طلب معرفي مي‌نمايند؛ يعني مَركب آنها به جاي جنگ و خونريزي كه نماد آن رنگ قرمز است، بر مَركبي سفيد سوارند (و بر الاغ سفيدي سوار است) و به‌وسيلة آن، اهداف قرمزِ پشت پردة خود را به پيش مي‌برند، امّا مهم‌ترين ويژگي اين سازمان مخوف و مخفي، ضدّيت با اديان توحيدي اصيل است كه دقيقاً بر روايات اسلامي صدق مي‌كنند.

گردانند‌ه‌هاي اين جريان، جريان‌هايي مشابه را نيز اداره مي‌كنند كه عنوان دجّال و خصوصياتش بر همة آنها صدق مي‌كند، اين گرداننده‌ها، شبكه‌ها و جريان‌هاي متّصل به آنها، در اختيار صهيونيسم و استكبار جهاني هستند كه مقام معظّم رهبري از آنها با عنوان «شبكة زورگويان صهيونيست جهاني» ياد نموده است؛ جرياني كه تمامي يا حدّاقل، اكثر فساد، تباهي و جنايات سراسر جهان، زاييدة اعمال آنهاست.

فراماسونري چيست؟
معناي لغوي فراماسونري
واژة فراماسونري از لغت فرانسوي «فران ماسونري» (fran masonery) به معناي بنّا يا معمار آزاد است كه در زبان انگليسي به آن «فري ميسون» (free mason) به همان معنا مي‌گويند.

مفاهيم و توضيحات اوّليه
اين عبارت، نام سازماني است كه در عصر حاضر جزو تشكيلات مخفي وابسته به يهوديّت جهاني مي‌باشد. اينان همان معماران نظام‌هاي سياسي جهانند كه از تمام قيود و قوانين كشورها و اديان، آزاد و تنها به اربابان يهودي خود جواب‌گو هستند.

اعضاي فراماسونري
به اعضاي اين سازمان مخفي، فراماسونر يا ماسون مي‌گويند.
در حال حاضر بيش از هشت ميليون فراماسونر در سراسر جهان وجود دارد كه اكثر آنها (6 ميليون نفر)2در آمريكا زندگي مي‌كنند، به راحتي مي‌توان يك كشور را با چند هزار نخبه در عرصه‌هاي مختلف هدايت و كنترل نمود؛ پس آنها به راحتي مي‌توانند بر دنيا حكومت پنهان خود را داشته باشند و جهان را به سوي اهداف از پيش تعيين شده، سوق دهند.

اعضاي اين تشكيلات از ميان نخبگان سياسي، اقتصادي (سرمايه‌داران بزرگ)، نظامي، فرهنگي و علمي كشورهاي مختلف انتخاب مي‌شوند و در مكان‌هايي به نام «لژ» تشكيل جلسه مي‌دهند.

پيدايش فراماسونري
پيدايش اين سازمان مخفي به دوران جنگ‌هاي صليبي بازمي‌گردد؛ آنگاه كه گروهي خود را شواليه‌هاي معبد ناميدند و در فلسطين به حفاري‌هايي براي پيدا كردن معبد و گنج‌هاي آن دست زدند. اين گروه كه برخي آنها را يهودي و برخي، مسيحي مي‌پندارند، بعد از بازگشت به فرانسه، عقايد و اعمال كفر‌آميزي از خود بروز دادند كه باعث قتل عام و فرار آنها به مناطقي كه تحت حاكميّت كليساي كاتوليك نبود، شد. فراماسونرها در سال 1717 م. از حالت فرقه‌اي عقيدتي به حالت عقيدتي ـ سياسي تغيير هويّت دادند و وارد بازي بين المللي شدند.


حجّت الاسلام سيّد مهدي غفّاري
ماهنامه موعود شماره 121


پي‌نوشت‌ها:
1. مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص 965.
2. راز بزرگ، ص 175.
پاسخ }
#67
در اسلام يكي از نشانه‌هاي دوران ظهور، خروج دجّال است. موضوع دجّال بيش از آنچه در روايات شيعه آمده، از طريق اهل‌تسنّن نقل شده‌ است. قسمت عمدة روايات در مورد دجّال را احمد بن حنبل در كتاب «مسند»، ترمذي در «صحيح» خود، ابن ماجه در «سنن»، مسلم در «صحيح» و ابن اثير در «نهايه» از عبدالله بن عمر، ابوسعيدخدري و جابر بن عبدالله انصاري نقل كرده‌اند.



اهل سنّت

در منابع اهل سنّت، براي دجّال صفاتي ذكر شده است، از قبيل اينكه:
1. او ادّعاي ربوبيّت مي‌كند1؛
2. عمر طولاني دارد2؛
3. همراه او آب و آتش است3؛
4. كور را بينا كرده و برص را شفا مي‌دهد4؛
5. مرده را زنده مي‌كند5؛
6. كسي را مي‌كشد، آنگاه او را زنده مي‌كند6؛
7. با او بهشت و آتش است7؛
8. با او نهري از آب سفيد و نهري از آتش است8؛
9. خواستة او بر آورده مي‌شود.9


چند مورد از روايات
پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
«أَيُّهَا النَّاسُ مَا بَعَثَ اللهُ نَبِيّاً إِلَّا وَ قَدْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ الدَّجَّال‏؛ اي مردم! خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرد، مگر اينكه قوم خويش را از فتنه دجّال بر حذر داشته‌است.»


پيامبر(ص) فرمودند:
«هر پيامبري بعد از نوح، قوم خود را از فتنة دجّال ترسانده و من نيز شما را بر حذر مي‌دارم.»10
از اين روايت معلوم مي‌شود كه در عصر هر پيامبري دجّال يا دجّالاني وجود داشته‌اند كه هر پيامبر موظّف بود، قوم خود را از فتنة آن بر حذر دارد وگرنه معني نداشت انبياي پيشين مردم عصر خويش را نسبت به فتنة دجّالاني كه هزاران سال بعد از آنها آشكار خواهد شد، هشدار دهند.


در حديثي ديگر، مي‌خوانيم:
پيامبر فرمود: «قيامت بر پا نمي‌شود تا اينكه سي نفر دجّالي كه خود را پيامبر مي‌پندارند، ظاهر شوند.»
از اين احاديث استفاده مي‌شود كه دجّال نام شخص معيّني نيست و به هر شخص دروغگو، پرتزوير و گمراه كننده اطلاق مي‌شود.


دجّال در منابع شيعي

امير المؤمنين(ع) از پيامبر اكرم (ص) نقل مي‌كند كه فرمودند: «پيش از قيامت ده امر حتمي واقع مي‌شود: خروج سفياني، دجّال، دود، دابّـ[ الارض، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب، نزول عيسي، فرو رفتن زمين در مشرق جزير\ العرب، بيرون آمدن آتشي از قعر عدن كه مردم را به سوي محشر براند.»11

محدّث قمي از رسول خدا(ص) نقل مي‌كند: «چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نمايد و ميان او و لشكر قائم جنگ واقع شود، بالأخره آن ملعون به دست حضرت حجّت(عج) يا عيسي بن مريم(ع) (به فرمان امام زمان(عج)) كشته شود.»12

سيّد محمّد صدر مي‌فرمايد: دجّال رمزي است از اوج تمدّن و تكنيك غرب كه با اسلام و مباني آن ستيز دارد، تمدّني كه درصدد به سلطه كشيدن هر انساني است. .. ما به طور وضوح مشاهده مي‌كنيم كه چگونه تمدّن و تكنيك غرب مادّي‌گرا در اين عصر بر تمام جوامع، حتّي مسلمانان تسلّط پيدا كرده است.13 .. از بيانات استاد محمّد طيّ14 و نويسندة مصري، شيخ محمّد فهيم ابو عبيه در تعليقة خود بر كتاب «البدايـ[ و النّهايـ[»15 نيز همين احتمال به دست مي‌آيد.16

بعضي معتقدند، همان‌گونه كه از ريشة لغت دجّال از يك سو و از منابع حديث از سوي ديگر بر مي‌آيد، دجّال منحصر به يك فرد معيّن نيست، بلكه عنواني است كلّي، براي افراد پُرتزوير و حيله‌گر كه براي كشيدن توده‌هاي مردم به‌دنبال خود از هر وسيله‌اي استفاده مي‌كنند.

ممكن است اين نظر درست باشد؛ چون اگر از مفاهيم رمزي و كنايي روايات مورد بحث، صرف نظر كنيم، بيشتر آنها از نظر ضوابط سندي، اخبار واحدي مي‌باشند كه چندان معتبر نيستند.

بنابر آنچه كه از كتب ياد شده، ذكر نموديم، دجّال را به دو صورت مي‌توان تفسير نمود:
1. شخصي حقيقي كه بيشتر در مصادر اهل سنّت به آن اشاره شده است؛
2. جنبشي فرهنگي و ضدّ ديني كه روايات شيعه بيشتر مشعر به آن است و به صورت تشكيلاتي و سازماني توسط يك نفر يا گروهي هدايت مي‌شوند و هدف آنها حاكميّت بر مردم است. بنابراين بزرگترين دشمن منجيّ آخرالزّمان كه هدف او رهايي بشر است، مي‌باشند.

خصوصيّات فردي دجّال
اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: «او چشم راست ندارد و چشم ديگرش در پيشاني اوست و مانند ستارة صبح مي‌درخشد. چيزي در چشم اوست كه گويي آميخته به خون است، وي در يك قحطي سخت مي‌آيد و بر الاغ سفيدي سوار است.» 17

ترمينولوژي روايت:

بزرگترين مشخّصة دجّال كه در روايت اميرالمؤمنين(ع) به آن اشاره شده است: داشتن يك چشم چپ است، با اوّلين نگاه به آرم رسمي سازمان فراماسونري مي‌توانيد اين چشم چپ را مشاهده نماييد، كه در وسط رأس آرم قرار دارد (او چشم راست ندارد و چشم ديگرش در پيشاني اوست)، اين چشم درون آرم، درخشان است (و مانند ستارة صبح مي‌درخشد) اگر به معناي لغت دجّال توجّه شود، به معناي كذّاب است كه اين بارزترين خصوصيّت اين جامعة مخفي است، مخفي‌كاري اين سازمان، نمونة بارز نفاق در ادبيات قرآني ـ اسلامي است؛ همچنين آنها خود را انسان‌هايي بشر دوست و صلح‌طلب معرفي مي‌نمايند؛ يعني مركب آنها به جاي جنگ و خونريزي كه نماد آن رنگ قرمز است، مركبي سفيد است (و بر الاغ سفيدي سوار است) و به وسيلة آن اهداف جنگ‌طلبانة پشت پردة خود را كه به رنگ سرخ است، پيش مي‌برند، امّا مهم‌ترين ويژگي اين سازمان مخوف و مخفي، ضدّ دين و ضدّيت با اديان توحيدي اصيل مي‌باشد كه دقيقاً بر روايات اسلامي صدق مي‌كنند.

گرداننده‌هاي اين جريان، جرياناتي مشابه را نيز اداره مي‌كنند كه عنوان دجّال و خصوصياتش بر همة آنها صدق مي‌كند، اين گرداننده‌ها، شبكه‌ها و جريانات متّصل به آنها در اختيار صهيونيزم و استكبار جهاني مي‌باشند كه مقام معظّم رهبري از آنها با عنوان شبكة زورگويان صهيونيست جهاني ياد نموده است، كه تمامي يا اكثر فساد، تباهي و جنايات سراسر جهان، زاييدة اعمال آنهاست.



ماهنامه موعود شماره 120


حجّت الاسلام سيّد مهدي غفّاري


پي‌نوشت‌ها:
1. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1360.
2. صحیح مسلم، ج 8، ص 205.
3. صحیح بخاری، ج 8، ص 103.
4. مسند احمد، ج 5، ص 13.
5. همان.
6. مستدرک حاکم، ج4، ص 537.
7. مسند احمد، ج 5، ص 435.
8. معجم الکبیر، ج2، ص 56.
9. صحیح مسلم، ج 8، ص 197؛ ر ک به :کتاب موعود شناسی و پاسخ به شبهات، ص531.
10. صحیح ترمذی، باب ما جاء فی دجّال، ص 42.
11. اثباة الهداة، شیخ حرّ عاملی، ج7، ص 405.
12. منتهی الآمال، ج2، ص 336.
13. تاریخ ما بعد الظهور، صص 141-142.
14. المهدی المنتظر بین الدین و الفکر البشری، ص 177.
15. البدایه و النهایه، ج1، ص 188.
16. موعود شناسی و پاسخ به شبهات، ص 533.
17. مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص 965.
پاسخ }
#68
فرض كنيد نه يك مؤمن متعهد و نه يك محقّق توانا، بلكه رسانه‌هاي صهيونيستي بر اساس مباني معرفتي خويش كه منتهي به تسلّط كامل شيطان بر زمين و انسان است زمان خاصّي را براي ظهور منجي و پايان نزاع‌‌هاي جهان، اعلام كردند و بنابر تعريفي كه از توقيت مردود شد، ما ملزم به تكذيب اين حركت رسانه‌اي شيطان شديم، حال آيا اينكه بيان كنيم گفته‌هاي آنها و توقيتشان دروغ است، كافي است؟


در مجوعه روايات اسلامي و خصوصاً شيعي به بخشي از روايات منقول از معصومان(ع) برمي‌خوريم كه تعيين وقت براي ظهور منجي را مردود اعلام كرده 1 و عواقب خطرناكي نيز براي اين رويكرد مشخّص فرموده‌اند كه تأمّل برانگيزترين آنها، وقوع «بداء» در زمينه‌ها و خصوصاً زمان ظهور منجي است و بر همين اساس، منتظران به تكذيب «وقّاتون» موظّف گرديده‌اند.2

حال با توجّه به مقدّمه‌اي كه گذشت و توجّه بيشتر به بحث واقع‌گرايي و اجتناب از اخباري زدگي3 و تطبيق‌هاي سليقه‌اي، لازم است عبارت‌‌هاي اصلي و معاني مدّ نظر ائمة هدي(ع) در مقولة توقيت را بررسي نماييم.

توقيت از نظر ادبي تعيين زمان و اجل براي انجام كاري است؛ يعني انجام فعلي مدّ نظرست كه منوط به گذر زمان و لحاظ ظرف خاصّي از زمان بر آن هستيم. در اين صورت براي انجام آن كار، وقت خاص و مشخّصي تعيين مي‌كنيم،4 امّا توقيت اصطلاحي كه در مباحث مهدويت و آخرالزّمان كاربرد دارد، به اضافة معناي ادبي آن، واجد دو مشخّصة ديگر نيز مي‌باشد، اوّل اينكه توقيت مصطلح، تعيين زمان براي امر ظهور است كه از قبل و توسط خداوند متعال، زمان آن تعيين گشته است5 و دوم اينكه با توجّه به منفي بودن نگاه آيات قرآن كريم و پيشوايان دين به مقولة توقيت، مي‌توان نتيجه گرفت، وقت گذاري ِ زمان تعيين شده با نيّتي سوء و به جهت انحراف فعلي مي‌ باشد كه قرار است در آن زمان تعيين شده، انجام گيرد و به عبارت بهتر توقيت مصطلح همان «تحريف زماني» است؛ يعني همان‌طور كه يك كلمة الهيّه با جابه‌جا شدن حروفش چه در ظاهر، چه در معنا و چه در سرّ نهفته در آن تحريف مي‌گردد6 و محرّفان با اين اقدام در صدد ايجاد انحراف در سنّت‌الهي و هدايت شوندگي انسان‌ها هستند، با توقيت و تحريف زماني نيز وقوع بزرگترين وعدة خداوند متعال را كه ظهور دين اسلام و غلبه بر همة اديان و عقايد است، دچار جابه‌جايي نموده و حق طلبان را از پيوستن به جبهة حق و پيروي از وليّ‌الله بازمي‌دارند تا عملاً تحقّق وعدة الهي به تأخير بيفتد.

با اين توضيح به اين نتيجه مي‌رسيم كه بحث توقيت نه تنها از هر فرد مسلمان و معتقدي كه عِرق مذهبي دارد، ساخته نيست، بلكه اصولاً محقّقان معتقد نيز از توقيت دور و ناتوانند، چراكه لازمة توقيت بهره‌مندي از برنامه‌اي مدوّن و وسيع براي تقابل با برنامه‌ريزي خداوند متعال در به كمال رساندن فرد و جامعة ‌انساني است و اين امر اصولاً در تناقض با ايمان مداري و سلوك در راه حق است.

آري، اگر افق ديد را وسيع تر كنيم، در مي‌يابيم توقيت نيز سرآمد تلاش شيطان و تابعان او براي نزاع و جنگ راهبردي و عميق با وليّ‌الله است و صرف اعلام زماني خاص يا عام براي ظهور منجي، توقيت مردود محقّق نمي‌گردد البتّه نفي توقيت شيطاني و لزوم تكذيب آن، دليلي بر توجيه تعيين زمان از سوي محقّقان و مشتاقان امر شريف ظهور نيست؛ چرا كه يكايك اتّفاقات عالم بر اساس مشيّت الهي و آنچه در لوح محفوظ نگاشته و با مديريت مستقيم وليّ الله در حال انجام است و صرفاً زماني اينگونه شبهات و سردرگمي‌ها ايجاد مي‌گردد كه فرد يا جامعة اسلامي در دام خوراك، افكار و اعمال شيطاني گرفتار شده باشد و از درك و قبول پيام‌‌هاي متوالي حجّت باطني كه همواره توسط حجّت ظاهري حق نيز تأييد مي‌گردد، عاجز شود.

پس «توقيت مردود»، تحريف وقت تعيين شده از سوي خداوند براي تحقّق وعدة او در ظهور كامل اسلام توسط وليّ الله است كه بيان‌ها، قلم‌ها و رسانه‌هايي كه امروزه با مطرح كردن زمان‌‌هاي مختلف و در پي زمينه سازي‌هاي فرهنگي و عقيدتي مختلفي كه در جوامع خويش و بلكه جامعة جهاني نموده‌اند، لزوماً بايد تكذيب گردند.

امّا باز هم مسئلة مهمّي در تكذيب توقيت مورد غفلت واقع شده است؛ فرض كنيد نه يك مؤمن متعهد و نه يك محقّق توانا، بلكه رسانه‌هاي صهيونيستي بر اساس مباني معرفتي خويش كه منتهي به تسلّط كامل شيطان بر زمين و انسان است زمان خاصّي را براي ظهور منجي و پايان نزاع‌‌هاي جهان، اعلام كردند و بنابر تعريفي كه از توقيت مردود شد، ما ملزم به تكذيب اين حركت رسانه‌اي شيطان شديم، حال آيا اينكه بيان كنيم گفته‌هاي آنها و توقيتشان دروغ است، كافي است؟

آيا با اين موضع گيريِ ظاهريِ ما، جلوي «بداء» گرفته خواهد شد؟

آيا در برابر اين تهاجم رسانه‌اي شيطان كه در عبارت موجز «توقيت» نهفته است، شيعيان و به‌ويژه علماي خبير، موظّف به ارائة برنامه و راهكار براي تحقّق وعدة الهي نيستند ؟

واضح است كه جواب اين سؤالات تداعي كنندة وظيفة سنگيني است كه با غفلت ما شيعيان، نه تنها به تأخير امر فرج منتهي گشته، بلكه شيطان را به پيروزي نهايي و حقيقي خويش اميدوار مي‌كند. آري، پاسخ به اين سؤالات مستلزم درك صحيحي از وعدة خدا و ويژگي‌‌هاي تحقّق آن است كه قرون متمادي با سرگرم شدن به بسياري از مباحث بي‌فرجام و ناكارآمد از فكر و بحث انديشمندان ما دور مانده است و بي‌شك در اين كوتاهي‌ها، نقش اخباري گري7 و ايجاد ترس كاذب و پوشالي از ورود به درك ويژگي‌‌هاي وعدة الهي بسيار مؤثّر و بلكه ويران‌گر بوده است.

رحمت خداوند بر امام خميني (ره) كه با نگرشي عرشي اين حجب ظلماني را شكافت و عملاً در تحقّق وعدة الهي و ظهور اسلام، گام نهاد و با برپايي انقلاب اسلامي ايران، انتصاب عيني و واقعي ولي فقيه به قطب عالم امكان و وليّ الله في ارضه را نه از حيث امور شخصيّه، بلكه از حيث شأن اجتماعي و حكومتي آن هويدا ساخت و مقدّمه و زمينة ظهور8 موفور السّرور امام عصر(ع) را در قالب انقلاب عظيم اسلامي مهيّا نمود؛ يعني همان‌گونه كه شروع غيبت خاتم الاوصياء همراه بود با برگزيدن خواصّي از امّت كه واسطه و رابط امام و امّت باشند، اتمام اين شب تاريك نيز با سحر انقلاب اسلامي ايران و به وساطت ولايت مطلقة فقيه كه در منابع روايي ما مصداق عيني آن؛ يعني سيّدي از «قم»9 و سيّدي خراساني10 هستند، رقم خواهد خورد.

امام راحل(ره) در بحث زمان، مكان و ديگر ويژگي‌هاي انقلاب الهي‌اش نيز همچون انبياي عظام و به ويژه جدّ بزرگوارش، سيّدالشّهدا(ع) با سياستي معصومانه و لحاظ تاكتيك‌‌هاي ثمربخش و پيچيده، شروع امر شريف ظهور را بر دوش گرفت.

بايد توجّه داشت كه توقيت مردود همواره توسط شيطان و ايادي او، خصوصاً يهود طرّاحي و از دو مسير اصلي منتشر مي‌گردد. مسير اوّل و اصلي، رسانه‌هاي صهيونيستي است و مسير دوم، عالمان و محقّقاني كه تحت‌تأثير دام‌‌هاي شيطان از جايگاه معنوي و الهي خويش فاصله گرفته و به دشمن داخلي اسلام و بلكه ظهور منجي بدل گشته‌اند. يهود به عنوان ميداندار و مدير اجرايي شيطان در تمامي پروژه‌هاي گمراهي، سابقة طولاني در «تحريف زماني» دارد، كه از مهم‌ترين مصاديق آن، شكستن حرمت روز شنبه و تدارك جنگ زماني با وليّ خدا بوده است. اين گروه از بني‌اسرائيل كه به اصحاب السّبت11 مشهورند، براي سركشي از امر خداوند متعال، به شگرد پيچيدة جنگ دين عليه دين روي آوردند و نهايتاً به عذاب الهي گرفتار شدند. امروز نيز پيروان آنها پرچمدار تحريف زماني و توقيت مردود هستند كه با ساز وكار‌هاي پيچيده، عقايد شيطاني خود را تبليغ مي‌كنند. براي درك بهتر روش‌ها و مسير‌هاي اين دشمنان اسلام ناچار به ارائة توضيحات و نشانه‌هايي هستيم؛

1. همان‌طور كه در مقدّمه آمد، دشمن اصلي اسلام در دو جبهة دروني و بيروني و با ميدانداري يهود در صدد مقابله با وليّ الله است. دشمن بيروني، تابلودار، شناخته شده، مستكبر و فاسد است. اقلّيتي شيطان پرست كه بر اكثر منابع طبيعي و انساني تسلّط يافته و در تلاش براي برقراري كامل حكومت شيطان بر روي زمين هستند. برترين ابزار شيطان براي ترويج افكار ضدّ الهي خويش كه در لسان روايات شريف به دجّال مشهور است، وسيلة ارتباطي آنها با ايادي خويش و ديگر انسان‌هايي است كه در دامشان اسير گشته و پيرو هواي نفس خويش شده‌اند.

2. از صدر اسلام شيوة تهاجم رسانه‌اي يهود به اسلام رايج بوده است و پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) و هم‌زمان با غصب خلافت، جنگ رسانه‌اي وسيعي عليه وليّ الله تدارك ديده شد، كه توسط يهود بيروني برنامه‌ريزي و هدايت شده و توسط يهود امّت و منافقان و با ورود برخي تازه مسلمانان يهودي و مسيحي كه هيچ‌گاه حقيقتاً به اسلام ايمان نياوردند، براي ترويج افكار ضدّالهي و در قالب‌‌هاي مختلف هنري و ادبي اجرا مي‌گرديد؛ اشارة صريح روايات معصومان(ع) به دوري گزيني از شعراي منحرف و خصوصاً «قاصّ» يا «قُصّاص» كه نوك پيكان تهاجم شيطاني يهود به باور‌هاي اسلامي بودند و تحريم ‌اسرائيليات، من جمله اقدامات ضدّ دجّالِ آل الله است كه در دوره‌هاي مختلف به اشكال مختلف تبيين مي‌گرديد.

3. رسانه‌هاي صهيونيستي كه امروزه به‌طور الكترونيك و بسيار گسترده و با شيوه‌هاي مختلف سال، ماه و روز آخر دنيا را تبليغ مي‌‌كنند، عمدتاً بر اساس اخبار مندرج در كتاب مقدّس تحريف شده و تفاسير ذيل آيات آن، خصوصاً «تلمود» و همچنين اسناد كهن باقي مانده از اقوام مختلف و با تكيه بر پيش‌گويي‌هاي جادوگران نوين و قديم، اقدام به توقيت مي‌‌نمايند و با تسلّط فراوان به منابع علمي و برتري تكنيكي، حقّانيت اين توقيت را در هماهنگي آن با طبيعت و نظام تكوين كه ظاهراً دور از دسترس بشر عاديست به اثبات مي‌‌رسانند.

بلاياي به ظاهر طبيعي كه عمدتاً تحت مديريت پنهان جبهة استكبار وقوع مي‌يابد؛
تهاجم موجودات فرازميني به اماكن و افراد مختلف كه با بهره‌گيري از فناوري نوين و ارتباط پيچيده با اجنّه و برخي نيرو‌هاي شيطاني و ظلماني محقّق مي‌‌شود؛
گسترش روزافزون و هدفدار بيماري‌‌هاي پيچيده، كشنده و ناشناخته؛

شيوع نگرش‌ها و عرفان‌هاي پيچيده و الهام گونه كه ماحصل تعاليم دو سدة گذشته، تعاليم شيطاني خصوصاً از طريق رسانه‌هاي ديداري و شنيداري و ارتباط نامحسوس و ناخواسته با شياطين كافراست،گسترش افكار و اوهام غير قابل كنترل و عجيب در اذهان آدميان كه ماحصل خوراك ناپاك و ناسالم و همچنين آلودگي محيطي و اثرپذيري شديد از امواج فراحسّي موجود، در فضاي پيراموني است.

ظهور اعجاب انگيز شخصيّت‌هاي پيش‌گويي شده كه غالباً با رسوخ در مراحل پيش و در حين ازدواج و دست بردن در مراحل اوّلية خلقت جسماني و شبيه سازي‌هاي ضدّ اخلاقي صورت مي‌‌پذيرد.

و ديگر مواردي كه شبيه سازي شدة همان اتّفاقات و علائمي است كه في الجمله در تعاليم اسلام، اخبار و روايات شيعي نيز مطرح گشته، همه و همه در پي اثبات اين مدّعاي باطل هستند كه توقيت تبليغ شده در رسانه‌هاي استكباري، همان وعدة خدا و «يوم معلوم» است تا از اين طريق به دو هدف شوم دست يابند:

اوّل: تسلّط كامل بر جهان و تلاش براي پيروزي نهايي شيطان در ساية غفلت و تخدير شديد انسان‌ها؛

دوم: ايجاد يأس و نااميدي در مسلمانان و حق طلبان و منتظران منجي موعود كه از يك‌سو از پرداختن به خصوصيات و شرايط و اجزاي ظهور واهمه داشته و برحذر داشته شوند و از سوي ديگر با اين سستي كردن و خمودگي به بلاي عظيم «بداء»12 گرفتار گردند.

يوم معلوم و توقيت حق
از جمله معارف قرآني بحث از سرانجام زندگي انسان‌ها بر روي زمين و برپايي بهشت زميني توسط خليفة خدا و در راستاي تحقّق وعدة خدواند متعال است13 كه تحقّق اين وعده، متشكّل از دو مقولة مهمّ ظهور منجي و رجعت صالحان است. ظهور منجي بشريّت كه وعدة حتمي پروردگار عالميان است، پس از گسترش ظلم و فساد و بر اساس برنامه‌اي دقيق، رخ از پس پردة ناپيدايي بيرون مي‌‌كشد و اين شيوه نه تنها مختصّ او، بلكه سيرة برخي از انبياي عظام و اوصياي گرامي ايشان بوده است.

خداوند متعال از ابتداي آفرينش آدم و تبيين اهداف خلقت او، ظرف زماني حضور بني آدم را بر روي زمين تشريح نموده و مقاطع مهم و تعيين كننده‌اي را بر شمرده است كه نقطة عطف همة مناسبات ويژة زماني «وقت معلوم»14 نام نهاده شده است. ابليس از سر كبر بر خداي خويش شوريد، كه اين طغيان را در اغواي بني آدم به فعليّت رساند. او كه خود پيش از رانده شدن از عالمان و مقرّبان درگاه الهي بوده است، به سرّ و حقيقت خلقت آدم آگاه بوده و خود را در برابر حق ناتوان و مكايدش را ناكارآمد مي‌ يابد15 از اين‌رو با كرنش در برابر انوار الهي كه متقدّم بر او، وجود، عبادت و علم او بوده‌اند از راه پنهان ديگري مخالفت و سركشي خود را نمايان مي‌سازد. براي او فريفتن انساني خلق شده از روح و جسم، بسيار دست يافتني‌تر از در افتادن با انوار عرشي و حقّ مطلق است و به گمان خويش، اگر «زماني» براي اغواگري بيابد، با تصرّف و نفوذ در آنچه كه مايحتاج بني آدم است، پيدا و پنهان او را از حقيقت عرشي خويش دور ساخته و رفته رفته در مقابل مبداء خلقتش و حقيقت و هدف خلقتش قرار خواهد داد.16

بحث عرفاني فلسفي
شيطان كه خود جن است و امكان نامريي شدن دارد17 به سادگي مي‌تواند انسان‌هاي ظاهر بين را به عجز و درماندگي بيندازد و در جايگاه خداي گونه نشسته و ظلمات فكر و عمل خويش را بر جاي عقل و فطرت او بنشاند و از اين راه، بندگاني را گرد خويش جمع آورده و وعدة روز پيشينش مبني بر نپذيرفتن فرمان خدا و اثبات برتري‌اش بر آدم را عينيّت بخشد. از اين روي عنصر زمان براي او مهم‌ترين و حياتي‌ترين عامل است و تنها چيزي است كه جايگزين نداشته و از دست دادنش مساوي با خلود در جهنّم خواهد بود. بنابراين در راهبرد اساسي شيطان براي نفوذ در عناصر خلقت مادّي انسان با هدف انحراف ريشه‌اي و خداگريزي او، تصرّف در زمان و جهت‌دهي خاص به عنصر زمان از اهمّيت بسزايي برخوردار است.

اوّلين و مهم‌ترين جنگ شيطان، جنگ به‌وسيلة زمان است؛ چه اينكه زمان از حيث ماهيّت از ديگر عناصر لطيف‌تر و وسيع‌تر و از حيث ديگر براي او محدوده‌اي است براي خودنمايي و اثبات ادّعاي روز اوّل خلقت آدم؛ پس هرآنچه از ايّام و ليالي كه از جانب خدا در بساط تكوين نشانه و مرحله‌اي براي رسيدن به مقام خليفـ[اللهي است18 خاكريز مستحكمي است كه مي‌ بايست شيطان در انديشة فتح آن باشد و اگر در هِرَم ِهمة ايّام الله و ليالي متبرّك، رأسي معيّن شده باشد، تسلّط بر آن رأس به معناي فتح مهم‌ترين عنصر خلقت بني آدم و به‌عبارتي نيل به هدف شوم او در تقابل با بنده‌پروري ربّ العالمين خواهد بود.

گرچه وجود، اغواگري و شكست حتمي و پاياني شيطان رجيم از مشيّت و برنامة پيش نوشتة الهي خارج نيست، امّا غفلت از عنصر زمان، هيبتي كاذب براي او ايجاد مي‌كند كه گويي خود ربّ بدي‌ها و خداي شررات‌هاست. به‌عبارت ساده‌تر، تنها نقطة اتّكاي شيطان در فريب بني آدم، ورود به عنصر زمان است، زيرا اين تنها نقطة ضعفي است كه بر اثر غفلت‌هاي پياپي براي هركس و هرچيز جايگاهي خداگونه براي شيطان در نظر بني آدم مي‌سازد و او به‌جاي ربّ العالمين، خداي دروغين را خواهد پرستيد.

خداوند متعال آدم(ع) و حوّا را در بهشت سكنا داد و آنها را از نزديك شدن به درخت و ميوة ممنوعه بازداشت و فرمود شيطان دشمن شماست، از او بر حذر باشيد. با توجّه به آيات و روايات متعدّدي كه اين داستان را تبيين نموده است؛ اگرچه ظاهراً دليل اخراج آدم و حوّا از بهشت، فريب خوردن از شيطان و تناول از ميوة ممنوعه بود، امّا با دّقت بيشتر و نگاه راهبردي و عميق در مي‌يابيم ورود به منطقة ممنوعه (عنصر مكان)، خود معلول علّتي قديمي‌تر و نامحسوس‌تر بوده و آنچه علّت اصلي اين تخطّي و فريب خوردگي است، ضعف در فهم صحيح عنصر زمان مي‌باشد. آنجا كه شيطان به آن دو اين‌گونه خطاب نمود كه اگر مي‌خواهيد ابدي باشيد از اين ممنوعه بخوريد؛ زيرا علّت منع خدا جز اين نيست كه او نخواسته است همچو او ابدي شويد !19

شيطان در ترفند اوّل و آخر خويش انسان را از محدوديّت زماني كه اتّفاقاً براي خودش و از جانب خدا و به‌عنوان مهلت تعيين شده است، مي‌ترساند و در كلام ساده او را با انداختن در دام عجله به ‌انجام هر ناشايستي ترغيب مي‌ نمايد. با اينكه در نگاه دقيق در مي‌يابيم اين محدوديّت و امهال براي خود او معيّن گشته است20 و او با احالة اين عذاب موقوت به بني آدم، به‌ظاهر، به جايگاه خدايي براي او بدل گشته و او را از مقام خليفـ[ اللهي به اسفل السّافلين ذلّت و تباهي مي‌كشاند.

امّت وسط
از اين مقدّمه كه بخشي از مباحث نظري و كلامي شيعي است، نتيجه مي‌گيريم نهايت تلاش شيطان در جنگ با خدا، رخنه در عنصر زمان و به چالش كشيدن انسان‌ها از طريق پس و پيش جلوه دادن زمان‌هاي معيّن است. هم او كه براي خارج ساختن آدم و حوّا از بهشت، آنها را به عجله واداشت، در سويي ديگر، پس از فريفتن اوّلية ‌انسان، او را از هر عجله و سرعتي بازداشته و به تسويف و تأخير و بلكه، مهلت خواستن و گذر از عنصر زمان، ترغيب و وادار مي‌سازد21.

البتّه اشاره به اين نكتة عرفاني ـ فلسفي كه بخشي از خواصّ «ظهور انفسي» است، جلوه‌اي اجتماعي نيز دارد كه بيانگر «ظهور آفاقي» و نقش مهمّ عنصر زمان در وقوع آن است. در نبرد بزرگ حزب‌الله (وليّ الله و همة پيروان او) با حزب الشّيطان (شيطان و تابعانش) جنگ بر سر عنصر زمان، حسّاس‌ترين و بزرگترين جنگ ناپيدا و تعيين كننده است. هركس در اين جنگ پيروز شود از «تقدّم» و «تاخّر» مصون گشته و در امّت وسط22 جاي دارد23 و امام او، وليّ‌الله پيروز نهايي زندگي دنيايي و اخرويست و در سوي ديگر، آن كس كه بي‌توجّه به زمان و در غفلت از اين عنصر پيچيده و مهم، دچار يكي از «پيشروي» يا «عقب افتادگي» از وليّ خدا گردد، دنيا و آخرتش را يك جا از دست مي‌دهد و اين، نتيجة اغواگري شيطان رجيم است.

سطح رويين اين نبرد، همان تحريف زماني است كه راهبرد اصلي دجّال در همة زمان‌ها بوده و هست. در اعصار پيشين و در هنگامة فترت؛ بعثت انبياي الهي كه وعدة خداوند در زماني مقرّر و معلوم محقّق مي‌گرداند. در اذهان انسان‌هاي غفلت زده، تكذيب (زماني) كرده و پس از بعثت فرستادگان حق تعالي، پيروي از آنها را موكول به فردا و فصلي ديگر مي‌كند. از يك‌سو در انديشة غفلت زدگان اين‌گونه بر مي‌تاباند كه ما پيرو پيشينيان خود هستيم و به رسالت و هدايتگري تو نياز نداريم24 و از سوي ديگر و پس از تبليغ و تبيين حق، فرستادة خدا را در اذهانشان اُمّي و عقب مانده و خود را پيشرو و امروزين مي‌ نماياند و در زمان وصيّ او نيز عَلَم تجدّد و روزآمدي و گذر از سنّت و كهنگي و كهولت بر افراشته و به اصلاح دروغين كه عين افساد است، دست مي‌يازد.

در پايان مي‌توان گفت: يقيناً آنچه زمينة اصلي عدالت گستري جهاني امام مهدي(ع) است، گذشته از تدارك آية شريف «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ؛ و هر چه در توان داريد از نيرو و اسب‌هاى آماده، بسيج كنيد تا با اين [تداركات] دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانيد.»25 عمق ايمان و تعالي معرفت مؤمنان و منتظران قدوم مبارك اوست؛ مقام معظّم رهبري در بياني نوراني اين حقيقت آشكار را اين‌گونه بازگو مي‌فرمايند: ...ما به زمان ظهور امام زمان ارواحنافداه، اين محبوب حقيقى انسان‌ها نزديك شده‏ايم؛ زيرا معرفت‌ها پيشرفت كرده است...26 آري اين مهم كه مطمئنّاً سرآمد محصولات و ثمرات مبارك شجرة طيّبة ‌انقلاب اسلامي است، نه تنها جان‌هاي مشتاق ايرانيان را لبريز نموده است، بلكه رفته رفته سرتاسر گيتي را نيز به رايحة خوش خويش مشعوف مي‌سازد؛ از «آسياي جنوب شرقي» تا «آفريقا» و از «اروپا» تا «آمريكاي جنوبي» و حتّي در دل ممالك استكباري كه مهد شيطان و اذناب اوست، نور معرفت الهي ايرانيان و صاحبان ايمان‌هاي ثابت و گام‌هاي استوار رسوخ نموده و همة مستضعفان و محرومان را به طلوع خورشيد صلح و عدالت اميدوارتر كرده است كه به فرمودة حق تعالي «إِنَّ الأَرْضَ لله يُورِثُهَا مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ؛ زمين از آن خداست آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مى‏دهد و فرجام [نيك] براى پرهيزگاران است.»27

ماهنامه موعود شماره 120
مهدي طباطبايي

پي‌نوشت‌ها:
1. کافی، باب كراهـة التَّوقيت، ج 1، صص 368 و 369.
1. همان، ص 369.
3. ر ك: مقالة «ظهور از واقعیت تا تطبیق»، سايت تا ظهور.
4. لسان العرب؛ مجمع البحرین.
5. سورة حجر (15)، آية 38.
6. سورة نساء (4)، آية 46.
7. امروزه «مکتب تفکیک» در قلم و گفتار بسیاری از محقّقان عهده‌دار اخباری‌گری نوین در عصر ما معرفی می‌گردد.
8. بحارالانوار، ج 52، ص 252.
9. همان، ص 216و ج 65، ص 193.
10. همان، ج 52، ص 217؛ ملاحم ابن طاووس، ص 53؛ ر ك: روایات متعدد در باب رایات سود.
11. بحارالانوار، ج 14، ص 56.
12. جایگزین کردن تقدیری به جای تقدیر دیگر از سوی خداوند متعال و بنابر حکمتی خاص؛ ر ك: تفسیر المیزان، ج 11، ص 523؛ تفسیر نمونه، ج 1، ص 246.
13. سورة نور (24)، آية 55؛ ر ك: بحارالانوار، ج 51، ص 58.
14. سورة حجر (15)، آية 38 و سورة ص (38)، آیة 80.
15. سورة (15)، حجر 40؛ سورة ص (38)، آية 83.
16. سورة اسراء (17)، آية 64.
17. سورة اعراف (7)، آية 27.
18. سورة ابراهيم (14)، آية 5.
19. سورة اعراف (7)، آيات10 27.
20. همان، آيات 14و15.
21. ر ك: مباحث اخلاقی ـ عرفانی علمای اعلام مخصوصاً کتاب شریف چهل حدیث امام خمینی(ره).
22. بحارالانوار، ج 84، ص 66.
23. کافی، ج 1، ص 191؛ بحارالانوار، ج 23، ص 351.
24. سورة مائده (5)، آية 104.
25. سورة انفال(8)، آية 60.
26. بیانات مقام معظّم رهبري در مرداد ماه 1378.
27. سورة اعراف(7)، آية 128.
پاسخ }
#69
حج كردن و حجه دادن
يکي از تکاليف مردم نسبت به امام عصر (عج) حجّ کردن و حجّه دادن به نيابت از آن حضرت است.چنانچه در قديم ميان شيعيان مرسوم بود و آن حضرت نيز تقرير فرمودند.
من معجزه می خوام خدا جون
پاسخ }
#70
یا امام زمان خودت کمکم کن
خودت واسطه درست شدن کار همسرم و بچه های صالح و سالم و طبیعی و بی دردسر پیش خدا شوcrying
پاسخ }