امتیاز موضوع:
  • 24 رای - 3.08 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
امام زمانم (عج)
#71
قلب امام زمان(عج) را شاد کنید؛ توصيه هايي به جوانان


توصیه های اخلاقی آیت ‌الله العظمی میرزا جواد تبریزی(ره) به جوانان

سعی كنید با افراد متدیّن معاشرت كنید و با افرادی كه فكر و حركت آنها شما را به گناه می‌كشاند هم‌صحبت نشوید، و افكار شیطانی را از فكر خود محو نمایید. به معنویات روی آورید و در مجالس وعظ و خطابه شركت كنید. اذكار خود را بیشتر كنید و در هر كاری از خدا كمك بخواهید.

شیطان همواره در كمین است، امّا انسان باید آنقدر تهذیب نفس داشته باشد كه اجازه ندهد شیطان در او رسوخ كند و او را فریب دهد، لذا قبل از اینكه پشیمان شوید، شیطان را از خود برانید؛ زیرا خدای ناكرده اگر سریع به فكر خود نباشید، ممكن است نتوانید در آینده از القائات شیطان رها شوید. تا جوان هستید فرصت دارید خود را خلاص كنید.


اوّلین گام برای شما این است كه یك شخص متدین را راهنمای خود قرار دهید؛ از فردی كه خود صاحب كمال است، كمك بخواهید و قدری از روز را با او بگذرانید. سعی كنید با افراد متدیّن معاشرت كنید و با افرادی كه فكر و حركت آنها شما را به گناه می‌كشاند هم‌صحبت نشوید، و افكار شیطانی را از فكر خود محو نمایید. به معنویات روی آورید و در مجالس وعظ و خطابه شركت كنید. اذكار خود را بیشتر كنید و در هر كاری از خدا كمك بخواهید.


با خود زیاد خلوت نكنید، اگر فكر گناه به ذهنتان خطور كرد از محل خارج شده، شروع به قدم زدن نمایید و خود را به كاری مشغول كنید تا فكر باطل از ذهن شما خارج شود. اگر بتوانید هنگامی كه شیطان به سراغ شما آمد وضو ساخته و شروع به نماز خواندن نمایید، بسیار مؤثر است، در آن بركاتی است كه شما را در جهت خلاصی از این مشكل، كمك خواهد كرد.


توسّل به اهل بیت(ع)
اصولاً توسّل به پیامبر اكرم(ص)، صدیقه طاهره و ائمه معصومین(ع) و واسطه قرار دادن آنها در پیشگاه خداوند متعال برای برآورده شدن حاجات، در اذهان عموم مؤمنین، علما و اصحاب ائمّه، از مسلّمات و مرتكزات (ثابت ها) بوده و جای هیچ شك و شبهه‌ای در آن نیست. اگر در موردی مانند این موارد كه از مسلّمات بین مؤمنین است روایات زیادی در دسترس نباشد، نه به جهت ضعف مطلب؛ بلكه به جهت وضوح مطلب و رسوخ آن در اذهان است و این خود كافی بوده و نیازی به نقل و ضبط ندارد.

اصحاب ائمّه، عمده اهتمامشان بر این بود كه در فروع [احكام دین]، جهات مختلف را مورد سؤال قرار داده و روایات آن را ضبط و نقل نمایند و در اصول و مسائل اعتقادی و آنچه كه به مقام و منزلت معصومین(ع) مربوط می‌شود، به جهت وضوح و مسلّم بودن به سؤال و نقل معدود اكتفا می‌كردند. مسئله توسل به پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت(ع) امری نیست كه كسی بتواند در آن تشكیك كند، هر چند بعضی‌ها كه نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند، از جهاتی در صدد ایجاد شبهه در اذهان مردم، به خصوص ضعفای مؤمنین هستند، امّا تلاش اینان بی‌ثمر بوده و به نتیجه‌ای نخواهد رسید.

مگر نه اینكه خداوند متعال در قرآن مجید فرموده است:
َوَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَة؛
یعنی برای رسیدن به خداوند و تقرّب به درگاه او وسیله بجویید
(مائده/35).
چه وسیله و واسطه‌ای مهم‌تر و اساسی‌تر از پیامبر اكرم(ص) و ائمّه معصومین(ع) می‌باشد؟
توسّل به آن ذوات مقدسه نه تنها در میان مؤمنین این امّت و علما و اصحاب ائمّه، امری رایج بوده، بلكه نزد انبیای سابق هم مورد توجّه بوده است؛ چنان‌كه از روایاتی كه در توبة حضرت آدم در ذیل آیه شریف:‌
«فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ»(بقره/37)
وارد شده و غیر از این مورد، از روایات متعدد در مورد انبیا به دست می‌آید. بنابراین، توسل و التجا به آن بزرگواران و شفیع قرار دادن آنها در پیشگاه خداوند متعال، جهت عظمت مقام آن حضرات در نتیجه عبودیت و نهایت تذلّل و بندگی‌شان در درگاه خداوند، ثابت است.

خواندن دعای توسل یا حدیث كسا و امثال آن از مصادیق:

«وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَة»
و موجب نجات و خلاصی از ناگواری‌ها و دشواری‌ها و ایجاد [كننده] زمینه برخورداری از بركات و مواهب می‌باشد. همان‌طور كه شفاعت آنها در آخرت موجب نجات و رهایی از عذاب آخرت است و مؤمنین به شفاعت آن بزرگواران امید دارند و خداوند متعال هم شفاعت آنها را می‌پذیرد، بر اساس آی شریف:
«وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ»(سبا/23)
اگر بنا باشد كه خداوند متعال به شفاعت كسی در روز قیامت اذن بدهد، در مرتبة اوّل پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت(ع) طاهرینش می‌باشند و رسول گرامی اسلام(ص) و ائمّه، قدر متیقّن از اذن در شفاعت برخوردار می‌باشند، همان‌طور كه قبول ولایت آن بزرگواران، اقتدا و تأسی به آنها در مقام عمل، تنها راه رسیدن به سعادت و رستگاری می‌باشد و هدایت تنها در این راه است.

یكی از مصادیق « وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَة» دعا است كه «حدیث كسا» را شامل می‌شود. این حدیث شریف، مصداق بارز توسل به مقام شامخ اهل بیت(ع) است،
آن را بخوانید كه مضامین آن بسیار عالی است و بسیاری از افراد جهت حلّ مشكل، آن را تجربه كرده و نتیجه گرفته‌اند.
و ان شاءالله به عنایت امام زمان(ع) مشكل حل می‌شود،
نگران نباشید. از خدا بخواهید كه لذت عبادت را به شما عنایت نماید و بعد از چشیدن حلاوت عبادت،
در قلب شما جای خواهد گرفت و معنویتی در خود احساس می‌كنید كه لذّت آن از هر چیزی بالاتر خواهد بود.

به تكالیف الهی توجّه داشته و بسیار به یاد قیامت و روز حساب باشید. سعی كنید كاری كنید كه حضرت ولیّ‌عصر(ع) از شما راضی باشد.
اگر با جدیت درس بخوانید و تكالیف الهی را همراه با تهذیب نفس مدّ نظر بگیرید، ان شاءالله قلب مقدس امام زمان(ع) را شاد خواهید كرد.
و در راه تحصیل با توكّل به خداوند متعال و توسل به ائمّه اطهار(ع) بكوشید تا خوب درس بخوانید و در تحصیل عجله نكنید، تا كتابی را تمام نكرده و نفهمیده‌اید كتاب دیگری را شروع نكنید. سعی كنید بعد از تمام كردن یك كتاب، آن را درس دهید.

در استفاده از جوانی و سرمایه عمر، كمال مراقبت را بنمایید كه جوانی زودگذر است و فرصت‌ها به سرعت از دست می‌روند؛
فرصت را مغتنم بشمارید و توفیق را از خداوند متعال بخواهید و از دوستی با اشخاصی كه عمر را تباه می‌كنند بپرهیزید. از شب‌نشینی و گذراندن بی‌نتیجه وقت بپرهیزید و سعی كنید با افراد متدین، مؤمن و درس‌خوان نشست و برخاست داشته باشید. سرمایه جوانی را مغتنم شمرده، این نعمت الهی را ارزان از دست ندهید.

شوخی و خنده، حكم نمك در غذا را دارد، انسان باید از شوخی و خنده زیاد بپرهیزد، به خصوص جوان كه دوران سازندگی خود را می‌گذراند و خدای ناكرده شوخی و خنده زیاد موجب دلمردگی می‌شود و اگر خدای ناكرده این اتّفاق بیفتد،
خارج شدن از آن حالت بسیار سخت است.
هر كاری می‌كنید، معقول باشد، تا نگویند این چه کاریست
خنده زیاد شخصیّت شما را نزد متدیّنان كمرنگ می‌كند. با دوستان متدین و مؤمن خود می‌توانید جملات معقول و موزون رد و بدل كنید، امّا باید مواظب باشید كه دروغ، تهمت، بهتان، افترا، و ایذاء كسی در آن نباشد؛ در سخن گفتن و شوخی معقول،‌ تمام جوانب شرعی و اخلاقی را در نظر بگیرید. كاری كنید كه رضایت امام زمان(ع) در آن باشد، شكل ظاهری و حركت شما نیز به گونه‌ای باشد كه اگر كسی شما را دید، از خُلق و التزام شما لذت ببرد و مصداق «كونوا لنا زیناً» باشید، خداوند به شما توفیق بدهد.
اللهم الرزقتی شفاعة الحسین، یوم الورود
و ثبت لی قدم صدق
عندک مع الحسین
و اصحاب الحسین
الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام
پاسخ }
#72
1- توصيه به خواندن زيارت آل ياسين

امام زمان (ع) در توقيع شريفي مي فرمايد:
«هرگاه خواستيد به وسيله ي ما به خداوند بلند مرتبه توجه کنيد و به سوي ما روي آوريد، همانگونه که خداوند متعال فرموده است بگوئيد:
... سلامٌ علي آل ياسين.... .

2- توصيه به خواندن دعاي ندبه

يکي از بازرگانان اصفهاني که مورد اعتماد گروهي از دانشمندان بود، در عالم رؤيا به محضر امام زمان (ع) مشرف مي شود و از ايشان مي پرسد: «فرج شما کي خواهد رسيد؟»
مي فرمايند:
«نزديک است، به شيعيان ما بگوئيد دعاي ندبه را روزهاي جمعه بخوانند.»

3- توصيه به خواندن دعاي فرج

مرحوم شيخ طبرسي (ره) در کتاب «کنوز النجاح» نقل مي کند:
ابوالحسن محمد بن احمد بن ابي الليث از ترس کشته شدن به قبر امام کاظم (ع) و امام جواد (ع) پناه آورد.
در عالم رؤيا امام زمان (ع) را زيارت کرد.
آن حضرت اين دعا (دعاي فرج) را به او تعليم دادند و او به برکت خواندن آن، از کشته شدن نجات يافت.
4- توصيه به خواندن نماز شب، زيارت جامعه، زيارت عاشورا

در تشرف مرحوم سيد احمد بن سيد هاشم بن سيد حسن موسوي رشتي (ره) که از مسافرت حج از قافله جدا مي شود و راه را گم مي کند، امام زمان عج به او مي فرمايند:
«نافله (نماز شب) را بخوان تا راه را پيدا کني.»
او نماز شب را مي خواند بعد به او مي فرمايند:
«زيارت جامعه را بخوان.» ايشان زيارت جامعه را از حفظ مي خوانند.
بعد مي فرمايند:
«زيارت عاشورا را بخوان.» او زيارت عاشورا را نيز از حفظ مي خواند با تمام لعن و سلام و دعاي علقمه،
آنگاه او را سوار بر مرکب مي کند و مي فرمايد:
«چرا شما نافله نمي خوانيد؟ نافله. نافله. نافله» و باز مي فرمايد:
«چرا شما عاشورا نمي خوانيد؟ عاشورا. عاشورا. عاشورا.»
بعد مي فرمايد: «چرا شما زيارت جامعه نمي خوانيد؟ جامعه. جامعه. جامعه.»
سپس مي فرمايد:
«اينها دوستان شما هستند که در کنار نهر آبي فرود آمده اند تا براي نماز صبح وضو بگيرند.»


5- توصيه به خواندن صحيفه سجاديه

مرحوم مجلسي (ره) در کتاب «روضه المتقين» در شرح «من لا يحضره الفقيه» مي گويد که در اوايل بلوغ در مسجد قديم اصفهان ميان خواب و بيداري حضرت صاحب الزمان (ع) را ديدم، گفتم:
«مولاي من! چون نمي توانم هميشه خدمت شما شرفياب شوم کتابي به من عنايت کنيد که هميشه به آن عمل کنم.»
آن حضرت به واسطه شخصي نسخه اي از کتاب صحيفه سجاديه را به ايشان مي دهند و بعد از مدتي به برکت وجود امام زمان (ع)، کتاب شريف صحيفه سجاديه اشتهار مي يابد.

6- توصيه به خواندن زيارت امين الله

در تشرف مرحوم حاج علي بغدادي به محضر امام زمان (ع)، او مي گويد:
همراه با امام زمان (ع) داخل حرم مطهر امام کاظم (ع) و امام جواد (ع) شديم و به ضريح مقدس چسبيديم و بوسيديم. بعد به من فرمود: «زيارت بخوان.»
گفتم: «سواد ندارم.» فرمود: «برايت زيارت بخوانم؟» عرض کردم: «آري» فرمود: «کدام زيارت را مي خواهي؟» گفتم: «هر زيارت که افضل است.»
فرمود: «زيارت امين الله افضل است.» آنگاه مشغول به خواندن زيارت امين الله شدند

7 - دعا براي فرج امام زمان (عج)

آقا ميرزا محمدباقر اصفهاني (ره) مي گويد که شبي در خواب گويا مولايم، حضرت امام حسن مجتبي (ع) را ديدم که به من فرمودند:
«روي منبرها به مردم بگوييد که توبه کنند و براي فرج حضرت حجت (عج) دعا نماييد و بدانيد اين دعا مثل نماز ميت واجب کفايي نيست بلکه مانند نمازهاي يوميه بر تمام مکلفين واجب است.»
در تشرف مرحوم آيت الله حاج سيد محمد فرزند آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني، امام زمان (ع) فرمودند:
«از علايم ظهور، فقط علامات حتمي مانده است و چه بسا آنها نيز در مدتي کوتاه به وقوع بپيوندند شما براي فرج من دعا کنيد.»


اللهم الرزقتی شفاعة الحسین، یوم الورود
و ثبت لی قدم صدق
عندک مع الحسین
و اصحاب الحسین
الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام
پاسخ }
#73
محمدحسن رجبى

به اعتقاد شيعيان و اغلب دانشمندان و علماى اهل سنت و نيز بر اساس واقعيت تاريخى، پس از رحلت پيامبر اسلام، صلّى اللَّه عليه وآله، و بويژه پس از شهادت مولاى متقيان امير مؤمنان، عليه السلام، اسلام از مسير اصلى و مستقيم خود خارج شد و تعصبات نژادى و اشرافيت ايرانى و رومى، دربار خلفاى مسلمان را فراگرفت و روز به روز جامعه اسلامى از شعائر اسلامى فاصله گرفت و عدالت اجتماعى رخت بربست و تفاخرات قومى و مذهبى به دنبال آن تبعيض هاى اجتماعى، سراسر جامعه اسلامى را فراگرفت.
رهايى از ظلم و جور حكام ستمگر بظاهر مسلمان و بازگشت به دوران بى آلايش و معنوى و مساوات اسلامى صدر اسلام، آرمان همه دردمندان مسلمان از عالم و عامى بود، اما واقعيت آن بود كه پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، رحلت كرده بود و جامعه اسلامى به دليل سالها و قرنها دورى از زمان رسول اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله، احياى آن دوران محال مى نمود، ولى خاطره دوران كوتاه و طلايى صدر اسلام، آرمان اجتماعى همه مصلحان و رهبران نهضت هاى سياسى - اجتماعى در جهان اسلام بوده است.
در اين ميان، شيعيان به دليل اعتقاد به ظهور امام دوازدهم، حضرت مهدى، عجّل اللَّه تعالى فرجه، كه از نسل پاك پيامبر و منجى دين و آيين اوست، اين آرمان را نه يك رؤيا، بل واقعيت مى دانسته و دوران سياه ظلم و شقاوت ستمگران را ناپايدار و زودگذر مى پنداشته و با اميد به ظهور آن امام همام و پيروزى وى بر ظالمان، در انتظار گرفتن انتقام مظلوميت خود و همنوعان خويش، آرزوى »فرج« مى كردند و آلام خود را تسكين مى دادند.
انتظار در تاريخ شيعه و اسلام، صفور و جلوه هاى گوناگونى داشته كه در اين مقال به اجمال اشاره مى شود:

1- انتظار توأم با صبر
پس از حملات ويرانگرانه و وحشيانه كافران مغول به ايران، و حاكميت يافتن آنان به جان و مال و ناموس مردم، شيعيان نشانه هاى ظهور را نزديك مى ديدند. ياقوت حموى، مورخ معروف قرن هفتم مى نويسد كه در سالهاى نخست حمله مغول، در شهر كاشان - از كانون هاى عمده تشيع در ايران - مردم شهر، هر روز هنگام سپيده دم، از دروازه خارج مى شدند و اسب زين كرده اى را با خود مى بردند تا حضرت مهدى، عليه السلام، در صورت ظهور بر آن اسب سوار شود.1
در زمان فرمانروايى سربداران نيز نظير همين عمل در شهر سبزوار - كه يكى از مراكز تشيع شمرده مى شد - معمول بوده است و به طورى كه ميرخواند در روضةالصفا مى نويسد:
هر بامداد و شب، به انتظار صاحب الزمان، عليه السلام، اسب كشيدندى.
حسام الدين محمدبن حسام كوهستانى كه روستايى شاعرپيشه بود و ديرتر از عصر ياد شده مى زيست و در حدود 875 ق. درگذشت، منظومه اى به نام خورشيدنامه، در مدح امير مؤمنان و امام عصر، عليهماالسلام، تأليف كرده است.2
2- ادعاى مهدويت
برخى از آگاهان با اطلاع از نارضايى عمومى جامعه و اعتقاد عموم شيعيان به ظهور امام زمان، عليه السلام، ادعاى مهدويت نمودند تا با بسيج عمومى و غليان احساسات پيروان خود، بساط ظلم و ستم را برچينند. برخى نيز اعتقادات و احساسات پاك مردم را ابزارى براى كسب قدرت خود نمودند.
در سال 665 ق. قيام بزرگ مردم فارس، تحت رهبرى شيخ شرف الدين - كه خود را مهدى خوانده بود - به وقوع پيوست كه بشدّت سركوب شد. در سال 845 ق. 3نيز قيام مشابهى در خوزستان ايجاد شد كه در رأس آن سيد محمد مشعشع كه از شيعيان افراطى (غالى) بود، قرار داشت. وى خود را »مقدمه« ظهور امام غايب مى خواند و پيشگويى مى كرد كه وى بزودى ظهور خواهد كرد و عدل و داد بر روى زمين برقرار خواهد شد. به گفته يكى از مورخان، حدود 10/000 نفر در زير لواى او گرد آمدند و در محلى بين حويزه و شوشتر، علم عصيان برافراشتند و اميران و فئودالهاى محلى را از ميان بردند. قيام آنان موجب نگرانى امراى فارس گرديد. از اينرو لشكر فارس به قصد سركوب وى آمد اما چون پيروان مشعشع، »فدايى« او بودند و مرگ را بر زندگى ترجيح مى دادند، مردانه پايدارى كردند و لشكر فارس شكست خورد.4
گذشته از شيعيان اماميه (اثنى عشريه) و سرزمين ايران، نهضت هاى سياسى - اجتماعى متعددى توسط شيعيان غير اماميه و نيز اهل سنت، بر ضد دولتهاى وقت به وقوع پيوست كه رهبران آنها، داعيه مهدويت داشته اند كه غالباً از پايگاه اجتماعى نيرومند و حمايتهاى وسيع مردمى برخوردار شدند كه باختصار به آنها اشاره مى شود:
1- عبداللَّه بن ميمون (م. 251 ق.)، از اعراب خوزستان بود. وى به مقام »داعى« اسماعيلى نايل شد و از طرف امام مستور (امام زمان)، در خوزستان دعوت و تبليغ مى كرد. او ناگزير پنهان شد و نخست در بصره پناهگاهى جست و سپس به سلاميه (در سوريه) گريخت و در آنجا به تبليغ پرداخت و مبلغانى به اطراف گسيل كرد. آنان به مردم مى گفتند كه بزودى امام مستور (صاحب الزمان)، مهدى موعود، ظهور خواهد كرد.
2- در فاصله قرنهاى سوم و چهارم هجرى در سوريه (شامات)، داعيان اسماعيلى شايعاتى منتشر كردند كه مهدى، عليه السلام، ظهور كرده و همان عبيداللَّه، امام اسماعيلى است كه نامش تا آن اواخر مستور بوده است. مسلم است كه عبيداللَّه خواست از قرمطيان در عراق و سوريه استفاده كرده، قدرت را در دست گيرد. وى در سال 287 ق. در رأس قيام سوريه قرار گرفت و پس از سركوب قيامش همرزمان و همفكران خود را به دست سرنوشت
خاطره دوران كوتاه و طلايى صدر اسلام، آرمان اجتماعى همه مصلحان و رهبران نهضت هاى سياسى - اجتماعى در جهان اسلام بوده است.
سپرد و در ميان لعنت و نفرين ايشان به مصر گريخت (289 ق.) و از آنجا راهى مغرب (مراكش) شد.
مدتها بود كه در مغرب، وقايع سياسى بسيار مهمى جريان داشت. در سال 282 ق. از مركز اسماعيلى سلاميه، مبلّغى جدّى و بليغ به نام ابوعبداللَّه شيعى - كه اصلاً از سرزمين يمن بود - بدانجا گسيل شده بود. وى نخست محتسب بصره بود و پس از آن به اسماعيليه پيوسته بود. او در تونس از نارضايى بربرها از سياست داخلى دودمان محلى اغالبه (297-184 ق.) استفاده كرد. بربران در 297 ق. قيام كردند و سلطنت اغالبه را سرنگون ساختند. ابوعبداللَّه در اوايل زمستان 298 ق. در شهر رقاده به سمت امامت و خلافت، اعلام، و اميرالمؤمنين و »مهدى« ناميده شد.
3- در فاصله قرن هاى سوم و چهارم هجرى، رهبران قيامهاى قرمطى يعنى حمدان قرمط و عبدان گويا، از طرف رئيس پنهانى فرقه كه »صاحب الظهور« ناميده مى شده و محل اقامتش مجهول بوده، عمل مى كردند. پس از تأسيس دولت قرمطيان در بحرين (286 ق.) كه مركز آن شهر لحسا بوده، ابوسعيد حسن الخبابى كه گويا از طرف »صاحب الظهور« يا رئيس مخفى فرقه به آنجا گسيل شده بود، در رأس آن قرار گرفت. وى عملاً در حكومت خويش كمال استقلال را داشت.
4- محمد بن عبداللَّه تومرت، معروف به مهدى اهرعى، مكنّى به ابوعبيداللَّه، كه اصل او از جبل السوس در انتهاى مغرب (مراكش) بود به سرزمينهاى شرقى سفر كرد و به عراق رفت و از ابوحامد محمد غزالى و دانشمندان ديگر دانش آموخت و به زهد و پرهيزگارى و تقوا شهرت يافت. سپس به مصر و شمال افريقا رفت و سرانجام در مغرب سكونت گزيد و دولت بزرگى در اوايل قرن ششم تأسيس كرد كه به دولت عبدالمؤمن شهرت يافت.5
5- عباس فاطمى كه در اواخر سده هفتم هجرى در مغرب ظهور كرد و خود را مهدى ناميد و هواداران زيادى دور خود جمع كرد و كارش بالا گرفت و شهر مانس را تصرف كرد و بازار شهر را سوزاند و عاملان خود را به اطراف و اكناف فرستاد لكن پيش از آنكه دولتى تشكيل دهد كشته شد و دعوى او پايان يافت.6
6- محمدمهدى سنوسى كه در نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادى / سيزدهم هجرى در مغرب ادعاى مهدويت كرد. اصل او از جبل سوس بود. پدرش شيخ محمد در ناحيه جغبوب (جربوب)، نزديك واخه سيوا اقامت داشت و علاوه بر آنجا - كه مقر اصلى او بود - نزديك به 300 زاويه در بلاد مغرب داير كرده بود كه به نشر تعاليم او مى پرداختند. وى پيش از وفات خود اشاره كرده بود كه مهدى منتظر بزودى ظهور خواهد كرد. و شايد پسرش باشد و ظهور او در آخر قرن سيزدهم خواهد بود. مهدى، مردى خردمند، مقتدر و سخت كوش بود و از كرامات مشهور او خيمه اى جادويى بود كه در جنگها همراه مى برد و پيروانش معتقد بودند كه آن خيمه، هيچگاه از ذخاير و آذوقه تهى نمى شود.
7- محمد احمد سودانى، معروف به مهدى سودانى (1848 - 1885 م. / 1264 - 1292 ق.) از مهمترين و معروفترين مدعيان مهدويت بود. وى از قبيله دناقله بود و در سودان به دنيا آمد. پدرش عبداللَّه نام داشت و به قايق سازى مشغول بود. محمد احمد به تعليم علوم دينى پرداخت و در ضمن مراتب طريقت را نيز گذراند و با نرمخويى، تيزهوشى و سخنورى خود و از همه مهمتر زهد و تقواى خويش كه زبانزد همگان بود، مردم را به خود جذب كرد. او به امر به معروف و نهى از منكر پرداخت و مردم را به رعايت موازين شرعى دعوت نمود و در سال 1881م./ 1297 ق. كه زمينه دعوت خود را مهيا ديد ادعاى مهدويت كرد و خود را همان مهدى منتظر، عليه السلام، ناميد. آنچه موجب دعوى محمد احمد گرديد به طور عمده به اين شرح است:
الف) انتظار اكثر مسلمانان و از آن جمله مردم سودان براى ظهور
ب) اعتقاد شيوخ قبايل و فقهاى سودان بر اينكه مهدى، عليه السلام، از ميان آنان ظهور خواهد كرد و اين عقيده خود را به رواياتى از ائمه حديث (اهل سنت) مستند مى كردند؛
ج) دريافت ماليات سنگين از مردم سودان كه همراه با فشار، آزار و توهين به ماليات دهندگان بود. حتى از زنان و كودكان سودانى، ماليات گرفته مى شد. مردم سودان سالانه سه بار ماليات مى پرداختند. يك بار براى فرماندار، يك بار براى قاضى و يك بار براى مأموران ماليات، كشاورزان براى كشت گندم، استفاده از آب نيل و قايقرانى در نيل نيز ماليات مى دادند و خانه هاى كسانى كه در پرداخت اين ماليات ها تأخير مى كردند سوزانده مى شد؛
د) خريد و فروش مردم سودان به عنوان »برده«، تجارت پردرآمدى براى تجار سودانى بود. صدها هزار نفر از جوانان سودانى به عنوان كارگر و خدمتگزار به قيمت نازلى خريدارى شده و با قيمت گزافى فروخته مى شدند و به كارهاى شاق و طاقت فرسا در سرزمينهاى دوردست مى پرداختند. مأموران دولتى از تجار برده، ماليات گزافى مى گرفتند و پس از آنكه تجارت برده منسوخ شد آنان همچنان از تجار مزبور، ماليات مطالبه مى كردند. وقتى دعوت محمد احمد سودانى گسترش يافت، تجار ناراضى سودانى دعوت او را لبيك گفته و در تقويت او كوشيدند.
مهدى سودانى چند بار با نيروهاى مصرى - انگليسى جنگيد و آنان را شكست داد و شهر خارطوم را به تصرف خود درآورد و دولت مستقلى تشكيل داد. مهدى سودانى با قدرت تمام به سازماندهى حكومت خود پرداخت و امور كشور را به سه بخش لشكرى، مالى و قضايى تقسيم كرد و فرماندهى لشكر را به خليفه خود، عبداللَّه تعايشى سپرد. او از طريق اخذ زكوة، فطريه و عشريه كشور را اداره مى نمود و در اجراى شريعت سختگير بود. او پيش از مرگ در 21 ژوئن 1885، عبداللَّه تعايشى را به جانشينى خود برگزيد و از همگان خواست تا با او بيعت كنند.7
8- و بالاخره در ايران نيز در سال 1262 ق. يكى از شاگردان سيدكاظم رشتى به نام سيد على محمد شيرازى خود را نماينده (باب) امام زمان، عليه السلام، دانست و پس از اينكه گروهى به او گرويدند، دعوى مهدويت كرد. علما با ادعاى پوچ او مخالفت نمودند. و با فشار آنها در جلسه مناظره شركت كرد اما از پاسخهاى اوليه درماند و پس از آنكه چوب مفصلى خورد توبه كرد و آزاد شد اما بار ديگر دعوتش را ادامه داد و سپس دستگير و در قلعه چهريق زندانى گرديد. پيروانش با حمايت سفراى روسيه و انگلستان در گوشه و كنار كشور شورش ضد دولتى به راه انداختند. اما اين شورشها با هوشيارى و مقاومت مردم و همكارى قشون دولتى سركوب گرديد و باب نيز اعدام شد. بدين ترتيب دعوى باب كه مى رفت تا كشور را به هرج و مرج و دودستگى و نهايتاً تجزيه بكشاند در نطفه خفه گرديد.8


پى نوشتها:
1. به نقل از: اى. پ. پطروشفسكى، نهضت سربداران خراسان، ترجمه كريم كشاورز، تهران، پيام، چاپ سوم، 1351، ص15 و 16.
2. همان، ص16.
3. همو، اسلام در ايران، ترجمه كريم كشاورز، تهران، پيام، چاپ چهارم، 1354، ص373.
4. همان، ص380 و 381 و نيز رجوع شود به كتاب مشعشيان، نوشته احمد كسروى.
5 و 6. جرجى زيدان، مشاهيرالشرق فى القرن التاسع عشر، جزء اول، ص63-61.
7. براى اطلاع بيشتر از شرح حال مهدى سودانى رجوع شود به منبع فوق، ص115-61، تاريخ سودان.
8. براى اطلاع از دعاوى باب، رجوع شود به فتنه باب، نوشته اعتضاء السلطنه كه كمى پس از رفع آن فتنه نوشته است.


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
#74

موضوع مهدويّت، به عنوان يكي از انقلابي‌ترين اعتقادات اسلامي، جهان غرب را در مورد آينده، به وحشت انداخته است. اين وحشت ناشي از عمق بحران‌هايي است كه غرب، آن را با تمام وجود احساس مي‌كند و البتّه با يگانه هنر خود كه «ظاهرآرايي» است، تلاش مي‌كند نه تنها چهرة يك ورشكسته را به خود نگيرد، در هيئت يك جهاندار غالب ظاهر شود و افراد ساده‌انديش و سطحي‌نگر را بفريبد. فروپاشي نظام خانواده و بحران اخلاقي ـ اجتماعي ناشي از آن، بروز بحران زيست محيطي، بحران اقتصادي كه در شكل تبعيض‌هاي وحشتناك خود را نشان مي‌دهد، سيطرة ظالمانة رسانه‌ها و ... بحران‌هاي امروز غرب است و انديشمندان نظام سلطه‌گر غرب، به خوبي مي‌دانند كه اگر اين وضع استمرار يابد، قطعاً آينده از آن انديشه‌اي خواهد بود كه خلأ معنويت جهان را پر كند و اسلام و تشيّع با اعتقاد بزرگ خود به مهدويّت، به طور قطع يگانه مكتبي خواهد بود كه به زودي ببرِ كاغذي غرب را در ساحت انديشه و تفكّر مچاله خواهد كرد و خود چونان موهبتي آسماني بر دل و جان مردم حاكم خواهد شد.

اين خطري است كه انديشمندان غربي آن را احساس كرده‌اند و راه گريز از اين سرنوشت محتوم را در مقابله با اسلام و تشيّع و به ويژه مقابله با اعتقاد به مهدويّت ديده‌اند، مقابله‌اي كه هرگز با پاسخ درخوري از سوي مسلمانان همراه نشده است.

تبليغات غرب، عليه مهدويّت

غرب به استناد احساس خطري كه از ناحية مهدويّت كرده، مدّت‌هاست كه تبليغات دامنه‌داري را در مقابله با آن آغاز نموده است. اين تبليغات با بهره‌برداري از آخرين تكنولوژي‌هاي روز كه در اختيار غرب قرار دارد، انجام مي شود. دكتر سعيدي، جامعه شناس، در اين مورد به نكات جالب توجّه‌اي اشاره مي‌كند:

امروزه مدرن‌ترين ابزار تبليغاتي غرب، هاليوود است. ابزاري مدرن، كارآمد و نفوذكننده كه يك‌سره در خدمت انديشه‌هاي تماميت طلب غربي است. فيلم‌هاي جديد هاليوود كه در آنها، به‌طور غيرمستقيم عليه مهدويّت شيعي تبليغ مي‌شود، بسيار است. فيلم‌هاي ژانر علمي- تخيّلي، در اين مقوله مي‌گنجند. فيلم‌هايي پيش‌بيني آيندة جهان را دستماية سناريوي خود قرار داده و غرب را قبلة نجات مردم از سرسام تكنولوژي آينده تبليغ مي‌كنند، متأسّفانه بدون دقّت، از سوي برخي از كشورهاي اسلامي دوبله شده و به نمايش در مي‌آيند. بعضي ديگر از فيلم‌هاي هاليوود، به‌طور مستقيم به مقابله با مهدويّت مي‌پردازند كه يكي از معروف‌ترين آنها، فيلم «نوسترآداموس» است كه با تبليغات شديد، بارها در جهان به نمايش درآمده و ميليون‌ها سي دي از آن در حال حاضر در دنيا توزيع شده است.

امّا تبليغات غرب عليه مهدويّت، صرفاً در عرصة فيلم‌سازي خلاصه نمي‌شود. در همة عرصه‌هاي تبليغاتي غرب، مي‌توان رگه‌هايي از تبليغ عليه مهدويّت را مشاهده كرد. در واقع نظريه‌پردازان غربي با تهية خوراك تبليغاتي براي سينما، كتاب، سخنراني، تئاتر، تلويزيون و همة عرصه‌هاي هنري و فرهنگي، زمينه‌هاي تبليغ عليه مهدويّت را فراهم مي‌آورند. درحال حاضر سايت‌هاي كامپيوتري زيادي وجود دارند كه تبليغات ضدّ مهدويّت را به عهده دارند و ذهن پاك جوانان را از اين رهگذر، تحت تأثير قرار مي‌دهند. در ميان اين امواج توفندة تبليغات سوء، ما مسلمانان براي تبليغ مهدويّت در جهان امروز چه كنيم؟

متأسّفانه فقر تكنولوژيك مسلمانان، بسياري از امكانات بالقوّه را در اين مقوله سلب كرده، امّا موضوع اين است كه ما حتّي از داشته‌هاي خود هم در اين راه به درستي استفاده نمي‌كنيم و اگر به وظايف منتظران در عصر غيبت كه تلاش در جهت آماده‌سازي زمينه براي ظهور حضرت صاحب الامر(عج) است، دقّت كنيم، درخواهيم يافت كه به سبب اين رخوت‌ها در راه تبليغ براي فرهنگ مهدويّت، هريك به فراخور امكاناتي كه در اختيار داريم، ضامن خواهيم بود و قطعاً مورد سؤال قرار خواهيم گرفت. بي‌اطّلاعي و كم‌اطّلاعي جوانان جامعة ما از مقولة مهدويّت، گناهي است كه بخش عمدة آن بر دوش انديشمندان، صاحب امكانات و مسئولان و دست‌اندركاران جامعة ما سنگيني خواهدكرد. امروزه، جلوه‌هاي مظلوميّت را مي‌توان در موضوع مهدويّت به خوبي مشاهده كرد.

جوانان و مهدويّت

با همة اعتقادي كه مردم ما به اسلام دارند، متأسّفانه به دليل رخوت‌هايي كه از آنها ياد شد، آشنايي جوانان ما با مقولة مهدويّت، در خور آنها نيست. با هم گشتي در گوشه و كنار برخي از اذهان جوان مي‌زنيم:
براي پرس‌وجو دربارة ميزان اطّلاعات مردم در مورد حضور امام زمان(عج) وارد يك مركز مشاوره مي‌شوم. از يكي از مشاوران اين مركز مي‌پرسم: به نظر شما حضور امام عصر(عج) در زندگي شما چقدر مشهود است؟

مثل كسي كه سؤالم را نشنيده است، مي‌گويد: چه گفتيد؟!
پرسشم را تكرار مي‌كنم. او به ديوار روبه‌رو خيره مي‌شود. كمي فكر مي‌كند و با استيصال مي‌گويد: اين يك مسئلة بزرگ تربيتي است كه خيلي مي‌شود در رابطه با آن صحبت كرد! مي‌گويم: خيلي خلاصه بگوييد!
مي‌گويد: ببخشيد، فعلاً چيزي به نظرم نمي‌رسد!!

٭ ٭ ٭
در «پارك شهر»، عدّه‌اي از دختران جوان با هم مشغول گپ و گفت وگويند ... گاهي سرهايشان را به هم نزديك مي‌كنند و پس از آنكه حرف يكي از آنها، به پايان مي‌رسد با هم بلندبلند مي‌خندند. به هيچ وجه به اطراف خود توجّه ندارند. به آنها نزديك مي‌شوم و از يكي از آنها همين سؤال را مي‌پرسم. او سراپاي مرا ورانداز مي‌كند و مي‌گويد: شما؟!
مي‌گويم خبرنگارم و براي يك گزارش اين مطلب را از شما مي‌پرسم.
مي‌گويد: ممكن است سؤالتان را در حدّ ديپلم ترجمه كنيد تا بفهمم چه مي‌گوييد؟!
مي‌گويم: امام زمان(عج) چه نقشي در زندگي شما دارد؟
با تعجّب مي‌گويد: آن حضرت كه غايب است. خوب ما فقط او را دوست داريم. همين!
٭ ٭ ٭
كم‌كم به وقت نماز نزديك مي‌شوم. موذّن مؤمنان را به نماز فرا مي‌خواند، خود را به درياي معنويت مي‌رسانم. پس از نماز جماعت، جوان نوراني و خوش سيمايي توجّهم را جلب مي‌كند. به سويش مي‌روم و اسم و شغلش را مي‌پرسم. مي‌گويد سيفي هستم و مهندسي مي‌خوانم. از او مي‌پرسم: امام زمان(عج) در زندگي شما چه نقشي دارد؟
اوّل طفره مي‌رود ... امّا نمي‌تواند از سؤال‌هاي من خلاص شود. مي‌گويد: امام زمان(عج) الگوي من در زندگي است. البتّه من نمي‌توانم ادّعا كنم كه توانسته‌ام در همة امور خود را آن‌چنان كه او دوست دارد، بسازم، امّا به هر حال او به عنوان نقطة بزرگ و هدف اصلي آمال و آرزوهاي من است.
٭ ٭ ٭
نزديك ميدان «وليّ عصر(عج)» هستم. نگاهم به تعدادي جوان مي‌افتد كه در حال خارج شدن از يك مؤسّسة كامپيوتري هستند. موهاي روغن زده‌اشان زير نور خورشيد پاييزي، برق مي‌زند.
با شور و حرارت خاصّي از استفاده‌هايي كه مي‌شود از كامپيوتر كرد، حرف مي‌زنند. خودم را به آنان مي‌رسانم و از يكي از آنها كه بزرگ‌تر از بقيّه است، همين سؤال را مي‌پرسم. رضا به دوستانش مي‌گويد: بچّه‌ها! ما هم آدم شديم. بالأخره يكي هم نظر ما را خواست! بعد به من مي‌گويد: آقا! عكس ما را هم در روزنامه چاپ مي‌كنيد؟
و در پاسخ سؤالم مي‌گويد:
والله دراين باره فكر نكرده‌ام، اين‌طوري چيزي به نظرم نمي‌رسد.
ـ بايد فكركنم.
مي‌گويم: خوب فكركن! مدّتي ساكت مي‌شود و ...

٭ ٭ ٭
درميدان ميوه وتره بار، خانمي در حال خريد ميوه است. پس از خريد، خودم را معرفي مي‌كنم و مي‌گويم اگر مايليد ضمن معرفي خود، بفرماييد كه امام زمان(ع) در زندگي شما چه نقشي دارد؟
مي‌گويد: شقايق نادري هستم و من چندين بار به آقا متوسّل شده‌ام و مشكلم حل شده است. از او بيشتر توضيح مي‌خواهم مي‌گويد: واقعاً آقا، مشكل‌گشا است. من نمي‌توانم شرح مشكلاتم را بگويم. فقط همين را بگويم كه هر وقت مشكلي داشته‌ام كه هيچ كس نتوانسته است، آن را حل كند و واقعاً از همه كس نااميد شده‌ام و خالصانه دست به دامن آقا شده‌ام مشكلم حل شده است. فداي اسم آقا! قربان محبّت امام زمانم بروم...
قطره‌هاي اشك به او اجازة سخن بيشتر را نمي‌دهد.

٭ ٭ ٭
وارد دانشگاه كه مي‌شوم، خاطرات دوران دانشجويي‌ام زنده مي‌شود...
به خودم كه مي‌آيم روبه‌روي دكترسودمند هستم. ايشان دربارة نقش امام زمان(ع) در زندگي‌اش مي‌گويد:
اصولاً من در هنگام گرفتاري به سراغ امام زمان مي‌روم!
البتّه تا به حال چندين بار به مسجد جمكران رفته‌ام و اعمالي را انجام داده‌ام ... امّا خوب ايشان مراد و مقتداي من هستند و من در مراحل مختلف زندگي‌ام سعي كرده‌ام كه رضايت آقا را جلب كنم. با عمل به تكليف با احسان و نيكوكاري، با خودسازي و مراقبه و محاسبه، چون طبق آية قرآن و روايات، اعمال ما به امام زمان عرضه مي شود، من نمي‌خواهم تا حدّ امكان، طوري عمل كنم كه وقتي آقا به نامة عملم نگاه مي‌كند، ناراحت شود.

٭ ٭ ٭
در حين برگشت به اداره، به رانندة تاكسي كه با او مي‌آيم، مي‌گويم: حال پاسخ دادن به يك سؤال را داري؟ نگاه عاقل اندر سفيهي مي كند و آهي مي كشد: چه سؤالي؟
نمي‌دانم چرا؟ ولي احساس مي‌كنم كه از سؤالم صرف‌نظر كنم... در همين فكر هستم كه دوباره مي‌پرسد: نگفتيد.
مي‌گويم: مثل اينكه خسته هستيد ... بگذريم ...
قيافه‌اي جدّي مي‌گيرد و مي‌گويد: خواهش مي‌كنم آقا، بفرماييد ...
مي‌گويم: لطفاً با دقّت به سؤالم پاسخ دهيد. امام زمان(ع) در زندگي شما چه نقشي دارد؟
اخم‌هاي چهره‌اش از هم گشوده مي‌شود و مي‌گويد: خدمت حضرت آقا كه عرض كنم من يك فرزند دارم، او را هم از لطف آقا دارم.
مي‌گويم: بيشتر توضيح بده. مي‌گويد: من 14 سال بچّه‌دار نمي‌شدم. به خيلي از دكترها مراجعه كرديم؛ ولي فايده‌اي نداشت. يكي از دوستانم به من پيشنهاد كرد كه اگر متوسّل به امام زمان(عج) شوي، نتيجه خواهي گرفت ... خلاصه الآن پسرم طلبه است. مهدي را مي‌گويم من هرشب چهارشنبه به جمكران مي‌روم ... اگر مسافري بيا امشب با هم برويم؟!

يك استدلال منطقي

دنياي امروز، دنياي انديشه و منطق و استدلال است. جوان امروز، ترجيح مي‌دهد حقايق ديني را هم از طريق منطق و استدلال دريابد. اينجاست كه بيگانگان، بيشتر بهره را براي منحرف كردن ذهن جوانان از حقايق ديني مي‌برند. آنها با زيرسؤال بردن اين حقايق، جوان را در برابر پرسش‌هايي قرار مي‌دهند كه ذهن نوپاي او، قادر به استدلال براي آنها نيست و همين امر باعث مي‌شود كه گاه اعتقادات او در پاره‌اي مسائل ديني كم‌رنگ جلوه كند. يكي از پرسش‌هايي كه مدّت‌هاست معاندان اسلام، در باب مهدويّت پيش روي جوانان قرار مي‌دهند، اين است كه با وجود قدرت‌هاي عظيم نظامي در جهان كه مجهّز به عالي‌ترين تكنولوژي تسليحاتي هستند، امام عصر(عج) چگونه خواهد توانست، به عنوان يك نيروي نوپا، بر اين قدرت‌هاي عظيم غلبه كند و تمام جهان را زير سيطرة حكومت خويش قرار دهد؟ اين پرسشي كاملاً انحرافي است. پرسشي كه چونان ساير مسائلي كه معاندان اسلام مطرح مي‌كنند، پاسخ آن هزار و اندي سال پيش، در اقوال معصومان ما(ع) آمده است. اينجا وظيفة انديشمندان ديني است كه به سراغ احاديث و روايات و اخبار بروند و از بطن آنها، پاسخ‌هاي امروزين را به شبهه‌هاي معاندان استخراج كنند. متأسّفانه، روشنفكران ديني ما، به ويژه آنان كه در اين عصر و زمان زندگي مي‌كنند، نه تنها اين وظيفة الهي خويش را به انجام نمي‌رسانند، گاه با طرح مسائلي، آب به آسياب دشمن هم مي‌ريزند و ذهن جوانان را با شبهه‌ها، دچار تشويش مي‌كنند.
ببينيد زنده‌ياد دكتر علي شريعتي با چه زبان منطقي و استدلالي، پاسخ شبهة قدرت را از بطن روايات استخراج كرده است:
... انتظار، سنتز تضادّ ميان دو اصل متناقض با هم است: يكي «حقيقت» و ديگري «واقعيت» ... اگر وضع موجود؛ يعني واقعيّتي كه در عالم خارج واقع شده است، با حقيقتي كه در اسلام، به آن معتقديم، تناقص دارد، چه بكنيم؟ اسلام، انسان را نجات مي‌دهد و عدالت و ترقّي را به وجود مي‌آورد.

... چاره اي نيست جز اينكه پيروان ديني كه مدّعي نجات و سيادت انسان و توده‌هاي محروم و نابودي ظلم و جنايت و مدّعي استقرار يك نظام جهاني به نفع انسانند، معتقد باشند كه اين حقيقت در طول اين هزار و چهارصد سال نتوانسته به شعارهاي خودش جامة عمل بپوشاند، امّا خواهد پوشاند و قطعاً پيروز خواهد شد و عدالت، جبراً مستقر خواهد گشت. جبراً حقيقت محكوم بر واقعيت باطل، ولي حاكم، پيروز مي‌شود و ما منتظر و مؤمن چنين روزي و چنين واقعه‌اي هستيم و چون خداوند به صراحت وعدة پيروزي اسلام را در قرآن داده: «ليظهره علي الدّين كلّه» و نويد داده كه توده‌هاي ضعيف و مردم جهان را پيشوايان بشريت خواهد كرد و زمين را به آنها خواهد بخشيد و محرومان، وارث قدرتمندان و زرپرستان خواهند شد.

اين تضادّ ميان «واقعيت باطل حاكم» و «حقيقت نجات بخش محكوم» را جز «انتظار» به پيروزي جبري و قطعي حقيقت، نمي‌تواند حل كند ...
... انتظار مثبت به معناي نفي وضع موجود در ذهن آدمي و در زندگي و ايمان انسان منتظر است و اگر اين انتظار را ملّت محكوم از دست داد، محكوميت را به عنوان سرنوشت محتومش براي هميشه خواهد پذيرفت. اگر منتظر تغيير نباشيم، آنچه در حكومت علي(ع) صورت گرفته يا آنچه در «كربلا» اتّفاق افتاد، برايمان پايان داستان است و ديگر عكس‌العملي در طبيعت و تاريخ و هستي و زندگي بشر نخواهد داشت، اين اعتقاد، هم برخلاف ايمان به حقيقت و هم برخلاف مصلحت زندگي فرد در جامعه، انسان مسئول است.

ستم‌ها، جنايت‌ها و ظلم‌ها، همه داستاني و حادثه‌اي نيمه تمام در تاريخ بشر است، اين داستان به سود عدالت و حقيقت و به زبان ستم و فساد و پليدكاري پايان خواهد پذيرفت ...

... انتظار، جبر تاريخ است. اين مسئله براي روشنفكران كه با مكتب‌ها و فلسفه‌هاي علمي تاريخ آشنايي دارند، بي‌نهايت شورانگيز است.

هركس اين سؤال به ذهنش مي رسد كه امام زمان(ع)، اين رهبر نجات‌بخش انتهاي تاريخ، چگونه مي‌تواند بر جهان پيروز شود؟ در اينجا امام صادق(ع) يك توجيه بسيار عميق و كاملاً جامعه‌شناسانه و تاريخي دارد كه: «قدرت‌هاي ستمكار و قطب‌هاي جنايت و ظلم به قدري با هم خواهند جنگيد كه در نيرو و قدرت فرسوده مي‌شوند و به قدري از درون، رو به فساد خواهند رفت كه مقاومتشان را از دست مي‌دهند و آنگاه شما از بيهوشي و خواب خرگوشي بيدار شده و چون مسلّح به نيروي ايمان و آگاهي هستيد بر آن قدرت‌هاي از درون پوسيده و از برون فرسوده، پيروز مي‌شويد.» و اين پيروزي بر اساس منطق، عينيّت و سنّت‌هاي اجتماعي است، سنّت‌هايي كه در اسلام و قوانين خداوند است، نه قوانين ماترياليستي.

وقتي خداوند كاري را بخواهد، اسبابش را فراهم مي‌كند ... من در اينجا معتقدم كه تاريخ به طرف پيروزي جبري عدالت و نجات قطعي انسان‌ها و توده‌هاي ستمديده و نابودي حتّي ظلم و ظالم مي‌رود ... .

ماهنامه موعود شماره 122[/align]


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
#75

1. شخصي به نام عليّ بن هلال از پدر خود نقل كرده كه گفته است: من نزد رسول خدا(ص) رسيدم. ايشان به فاطمه(س) فرمودند:
«دو سبط امّت از ما هستند و آن دو حسن و حسينند و آن دو آقاي جوانان اهل بهشت هستند و سوگند به آن كسي كه مرا به حق مبعوث داشته، پدر آن دو از آنها بهتر است.»

سپس فرمودند: «اي فاطمه! سوگند به آنكه مرا به حق مبعوث داشته كه مهدي اين امّت از نسل آن دو (حسن(ع) و حسين(ع)) است، زماني كه دنيا دچار هرج و مرج گردد و نظم و نَسَق خود را از دست بدهد و فتنه‌ها و آشوب‌ها پديدار گردند و پشت به پشت هم بيايند و راه‌ها منقطع و بسته شود و بعضي بر بعضي ديگر شبيخون زنند و مال و ثروت گروهي از آنها را غارت كنند، پس نه بزرگي به تازه سالي رحم كند و نه صغير و خردسالي بزرگي را احترام كند. در اين هنگام، خداوند كسي را از نسل آن دو بفرستد كه دژهاي گمراهي را فتح كند و قلب‌هايي را كه در زير حجاب و پوشش غفلت قرار گرفته و چيزي را فهم نمي‌كند، زنده بسازد. او دين را در آخرالزّمان به پا دارد، همان گونه كه من در آغاز زمان برپا داشتم و زمين را پر از عدل و قسط سازد، همان گونه كه پر از جور و تعدّي شده باشد.»1

در اين حديث چند نكته از صفات و سيرة مهدي موعود(عج) را مي‌خوانيم:

الف) قلعه‌هاي ضلالت و گمراهي را فتح كند؛

ب) قلب‌هايي را كه زير حجاب غفلت قرار گرفته‌اند، حيات بخشيده و زنده مي‌سازد، يا قلبي را كه غفلت آن را احاطه كرده است، چيزي نمي‌فهميده و حقايق را درك نكرده، امّا بعد از آنكه حضرت مهدي(عج) روح حيات در آن بدمد، همه چيز را درك مي‌كند و مي‌فهمد و راه به سوي خدا را به زودي طيّ مي‌كند؛

ج) او دين را اقامه مي‌كند و برپا مي‌دارد. همان گونه كه شخص پيامبر(ص) در آغاز عصر اسلام دين را برپا داشت. امام زمان(عج) در آخر اين عصر و مدّت، همان نقشي را ايفا مي‌كند كه پيامبر(ص) ايفا كرد و دين را برپا خواهد داشت. روزي كه پيامبر اكرم(ص) مبعوث به رسالت گرديد از دين و آيين الهي و آسماني خبري نبود؛ كفر، شرك، الحاد و گناه، سراسر محيط را آلوده كرده بود و پيامبر(ص) كه قيام كرد و مبعوث گرديد، دين را وارد جامعه كرد و در موضع لازم و مناسب خود قرار داد. طبق فرمودة همين پيامبر بزرگوار، حضرت وليّ عصر(ع)، زماني ظهور مي‌كند كه كفر، ضلال، الحاد، انحراف، فساد و شرارت، جهان را پر كرده است و فضا را تعفّن بدي و ناپاكي فرا گرفته است. در پرتو امام زمان(عج)، اوضاع دگرگون مي‌شود؛ محيط به سوي خدا و رسول متمايل مي‌گردد و آثار ديانت و پاي‌بندي به دين از همه جا آشكار مي‌گردد؛

د) زمينِ پر از ظلم، جور و اجحاف را منقلب مي‌سازد و عدل و داد، حق‌خواهي و حق‌طلبي جايگزين آن خواهد شد و به همان مقياس فساد فراگير، عدل و قسط فراگير در جهان جلوه مي‌كند و رعايت عدالت و ميزان، جاي آن تعدّي‌ها و تجاوزها را مي‌گيرد؛3

2. ابوسعيد نقل كرده كه پيامبر(ص) دربارة حضرت مهدي(عج) فرمود:
«شخص مستمند به نزد مهدي(عج) مي‌آيد و عرضه مي‌دارد: به من عطا كن. آن حضرت جامة او را پر از پول و مال مي‌كند تا آن مقداري كه بتواند حمل كند و از عهدة بُردن آن برآيد.»3

مفهوم اين جملة مبارك آن است كه او نمي‌تواند بيش از آن حدّي كه به او بخشيده مي‌شود، حمل كند و اگر مي‌توانست حركت دهد و با خود ببرد، از ناحية آن حضرت مضايقه‌اي نيست.

و اين عطاي كثير ممكن است از آن جهت باشد كه گنج‌هاي فراوان و مخازن مالي تحت الأرضي در آن عصر پر فروغ، تحت اختيار حضرت بقيّـة الله(عج) قرار مي‌گيرد؛ يعني زمين و آنچه بر روي آن و در طبقات مختلف آن است، مسخّر آن امام بزرگ، خواهد گرديد و نيز ممكن است از اين جهت باشد كه بر اثر عملي شدن احكام و برنامه‌هاي اسلام و از جمله برنامه‌هاي اقتصادي اسلام؛ مانند خمس، زكات، كفّارات و نذورات، اموال فراواني نزد آن حضرت گرد مي‌آيد كه هيچ مشكلي در عطا و بخشش به افراد مستمند و نيازمندان ندارند و ممكن است هر دو مورد باشد. اينها از يك سو و از سوي ديگر روح، جوانمردي، جود، سخاوت و كرامت نفس امامان پاك(ع) به ويژه خاتم آنان، حضرت وليّ عصر(عج) و ناموس دهر، ارواحنا فداه، كه مظهر عطا و بزرگواري خداي جهانيان هستند، باعث اين عطا، بخشش و انفاق مالي است. اين سيرة حضرت وليّ عصر(عج) و وصف عطاي اوست، بنابراين پيروان آن حضرت در صورت امكان و در زمان مناسب، خود را به عطاي ناچيزي قانع نسازند.

3. از پيامبر اكرم(ص) روايت شده كه فرمودند: «نشانة مهدي(ع) اين است كه بر عمّال و كارگزاران [خويش]، سخت‌گير است، در بخشش مال بسيار جواد و بخشنده و دربارة مستمندان، مهربان مي‌باشد.»4

در اين كلام نوراني به زوايايي از سيرة حضرت وليّ عصر(ع) اشاره شده است كه عبارتند از:

الف) او نسبت به عمّال خود شدّت عمل دارد و به دقّت از آنان حسابرسي مي‌كند. آري اگر شخص حاكم اسلامي، عمّال را زير نظر داشته باشد و كارهاي آنان را بررسي كند و از آنها حساب دقيق و منظّم بخواهد و روابط آنان با اشخاص را در محيط‌هاي كارشان كنترل كند، كارها به آساني و بر روي روال لازم و مناسب به جريان مي‌افتد و امور مردم سامان خواهد يافت، حال آنكه اگر كارگزاران حكومت رها باشند و بر اريكة قدرت و پست خود تكيه دهند و حاكم، نظارتي بر كارهاي آنان و معاشرت‌ها و معاشرينشان نداشته باشد، به زودي صاحبان ثروت با او و او با آنها مرتبط مي‌شود و سوءاستفاده‌هاي گوناگون خواهد كرد و در پرتو اين رابطه با او و چريدن در ساية قدرت او، انواع فسادهاي اقتصادي را به بار مي‌آورند و در اين ميان تودة مستضعف پايمال گرديده و حقوق آنان ضايع و اموال عمومي به تاراج طبقة خاصّي خواهد رفت و بالأخره مردم به وضعي مي‌افتند كه تجربة تلخ آن را به طور مكرّر دارند؛

ب) او با مال و ثروتي كه در اختيار دارد، به رعيّت مي‌رسد و جود و بخشش مي‌كند و عطاي عظيم خود را نشان جامعه مي‌دهد و به نابه‌ساماني‌هاي زندگي مردم پايان خواهد داد. حاكمي كه همّتش زراندوزي و رفاه حال خود و نزديكانش باشد، رعيّت را بيچاره مي‌كند و شيرة جان آنان را مي‌كشد و ملّت را از رمق خواهد انداخت و امام زمان(ع) كه نمونة اعلاء و بي‌نظير حاكم اسلامي و حكومت ديني است، تمام همّتش احياي دين و اقامة حق و رفاه حال جامعه است؛

ج) دربارة مساكين، مهربان است. به طور غالب، طبقة حاكم نسبت به ضعفا و مساكين مهرورزي ندارند؛ زيرا اوّلاً، قدرت، سلطه و ثروتي كه تحت اختيار دارند، به طور طبيعي آنان را از طبقات ضعيف و كم درآمد جدا مي‌كند و آنها را مورد بي‌مهري قرار مي‌دهد و ثانياً، چون مستمندان به حقّ خود نمي‌رسند، طبعاً خود را طلب‌كار دانسته و مسئول اين مشكلات را حاكم مي‌دانند. از اين رو حكومت‌ها به آنان عنايتي ندارند و نسبت به آنان مهر نمي‌ورزند.


آيت الله كريمي جهرمي
ماهنامه موعود شماره 117

پي‌نوشت‌ها:
1. اثبات الهداة، ج 3، ص 592؛ بحار، ج 51، ص 79.
2. قابل توجّه است، همان گونه كه در كلام شريف پيامبر(ص) آمده، امام زمان(ع) كه مهدي اين امّت است، از فرزندان و اعقاب امام حسن و امام حسين(ع) است و علّت آن اين است كه حضرت مهدي در سلسلة پدران به امام حسين(ع) مي‌رسد، ولي از جهت مادر از اولاد امام حسن(ع) است؛ چون امام زين العابدين(ع) با يكي از دختران امام حسن(ع) ازدواج كردند و مادر حضرت باقر(ع) از دختران امام حسن(ع) است.
3. اثبات الهداة، ج 3، ص 612.
4. موسوعـة الامام المهدي، ج 1، ص 246.


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
#76


همان گونه كه شناخت خدا (اقرار به توحيد) سبب ايمان شخص مى شود، ولى اگر با معرفت پيامبر (اقرار به رسالت) همراه نباشد، بى فايده است، شناخت پيامبر (ايمان به رسالت) نيز باعث اطلاق ايمان بر شخص مى شود، اما بدون اقرار به امامت معصومين عليهم السلام ، اقرار به توحيد و نبوت بى فايده است و به عبارت دقيق تر، اساسا اقرار نسبت به هر يك از اصول دين بدون اقرار نسبت به ديگرى، اقرار واقعى نيست و صحت اقرار نسبت به هر يك از اين اصول منوط و متوقف بر اقرار نسبت به ديگر اصول دين است.

بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين

به عنوان عرض ارادت به پيشگاه آن حضرت و تذكر به حضار و خودم، دو مطلب را به صورت فشرده تقديم مى كنم:
اول: درباره امام زمان (عجل اللّه فرجه)؛
دوم: وظيفه ما نسبت به آن حضرت.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره لزوم معرفت امام زمان(عجل اللّه فرجه) مى فرمايد:
مَن ماتَ وَلا يَعرِفُ إمامَه مَاتَ مِيتَةً جاهِليَّة[1]؛ آن كه از دنيا برود و امام خود را نشناسد به آيين جاهليت مرده است.
همان گونه كه شناخت خدا (اقرار به توحيد) سبب ايمان شخص مى شود، ولى اگر با معرفت پيامبر (اقرار به رسالت) همراه نباشد، بى فايده است، شناخت پيامبر (ايمان به رسالت) نيز باعث اطلاق ايمان بر شخص مى شود، اما بدون اقرار به امامت معصومين عليهم السلام ، اقرار به توحيد و نبوت بى فايده است و به عبارت دقيق تر، اساسا اقرار نسبت به هر يك از اصول دين بدون اقرار نسبت به ديگرى، اقرار واقعى نيست و صحت اقرار نسبت به هر يك از اين اصول منوط و متوقف بر اقرار نسبت به ديگر اصول دين است.

:: واسطه فيض الهى

بر اساس ادله معتبر، خداى تبارك و تعالى تمام نيروهاى هستى را در اختيار حضرت ولى عصر(عجل اللّه فرجه) قرار داده است، كه از جمله آن ادله، عبارتى است كه در زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام آمده است. اين زيارت را شيخ صدوق از امام صادق عليه السلام نقل كرده و درباره آن زيارت فرموده است:
من از ميان زيارت هاى آن حضرت فقط همين زيارت را كه از همه زيارت هاى امام حسين عليه السلام صحيح تر مى دانم نقل مى كنم.
آن حضرت در اين زيارت مى فرمايند:
إرادَة الربّ في مَقادير أمُورِه، تَهبِطُ إلَيكُم، وتَصْدُرُ مِن بُيوتِكُم، والصّادِرُ عَمّا فَصَل مِن أَحكام العِباد[2]؛ اراده پروردگار در تقدير (رقم زدن) امورش بر شما [معصومان ]فرو فرستاده مى شود و از خانه هاى شما سرچشمه مى گيرد و نيز آنچه از احكام [مورد نياز] بندگان صادر مى شود [از خانه هاى شما به بندگان مى رسد].
روحانيون محترم حاضر در مجلس مى دانند كه جمع مضاف، افاده عموم مى كند وظهور در عموم دارد و در اينجا «امور» جمع است و اضافه به ضميرى شده است كه مرجع آن «ربّ» است، يعنى آنچه در جهان وجود دارد و به اصطلاح ما سوى اللّه ، مانند: آفرينش انسان، گياهان، زمين، افلاك و... همه مصداق امور خدا هستند و تقدير همه چيز از جمله تعيين عمر انسانها، وجود مشكلات و كاستى و فزونى در آفرينش بشر، حيوانات، افلاك، ملائكه، جن، حورالعين، بهشت، جهنم و تمام مخلوقات، مصداق امور خدا هستند. تقدير مخلوقات، به اين معنا است كه مشخص شود هر انسانى چه زمان به دنيا بيايد، چه سرنوشتى داشته باشد، چه وقت از دنيا برود، فرزندانش چه كسانى باشند و نسل او تا چه زمانى استمرار يابد و يا حيوانات چگونه، در كجا و چه اندازه باشند و يا ملائكه، جبرئيل، ميكائيل، حاملان عرش و عزرائيل، چه وظيفه اى داشته باشند و يا زمان وقوع رستاخيز، وقت ظهور امام زمان(عجل اللّه فرجه) چه تاريخى باشد و... كه همه مصداق «مقادير اموره» هستند. چنانچه عبارت اين گونه بود: «إرادة الرب في مقادير عباده» عموميتِ جمله مورد بحث را نداشت، زيرا امور بندگان تنها در چارچوب مسائل بندگان خلاصه مى شد، اما هنگامى كه «امور» به «رب» اضافه گردد، از عموميت بى نهايت برخوردار مى شود.
اضافه «ارادة» به «رب» و فرق آن با اضافه «ارادة» به «اللّه » نيز حاوى نكات دقيق ادبى است كه بايد در جاى خود بحث شود. بنابر آنچه در اين جمله آمده است، اراده خدا نسبت به آنچه مصداق امور پروردگار است به اين معنا است كه هرچه خدا بر اساس علم، قدرت و حكمت نسبت به امور خودش اراده مى كند، براى رسيدن به مرحله اجرا، فقط يك راه دارد و آن معصومين عليهم السلام هستند. اين سخن عموميت دارد و امور تكوينى و تشريعى را فرا مى گيرد، اما به اعتبار اين كه ظاهر جمله «والصادر عما فصل من أحكام العباد» تشريعيات است مى گوييم: جمله قبل مربوط به امور تكوينى است. پس اراده همه امور تكوينى و تشريعى در اختيار خداست و خداى سبحان نيز يك راه بيشتر براى اجراى آن قرار نداده، و آن، چهارده معصوم عليهم السلام بوده كه در زمان ما تنها راه اجراى اراده خدا حضرت بقية اللّه ـ صلوات اللّه و سلامه عليه ـ هستند.
بنابراين، تمام امور مربوط به ما، تقديراتمان، تبديل آن تقديرات، كم يا زياد شدن آنها نسبت به خانواده، جامعه، جهان، نژادها و... به وسيله آن حضرت صورت مى پذيرد و اين يكى از صغريات حديث صحيح «من مات ولا يعرف امامه» است. بنابراين هركس به هر يك از اين امور كه از طريق امام زمان(عجل اللّه فرجه) مى رسد معرفت نداشته باشد و با اين حال بميرد، بر آيين جاهليت مُرده است.
البته كلمه معرفت از جهت تصور، تصديق و بيان آن، باب گسترده اى دارد كه فعلاً مجال پرداختن به آن نيست.

:: دو ويژگى

وجود دو ويژگى در امام معصوم عليه السلام قطعى است:
اول: اين كه تمام قدرت هاى هستى كه نسبت به اشخاص، اشياء، گذشته و آينده اعمال مى شود در اختيار آنان است و روايات متواتر بر آن دلالت مى كند، از جمله روايت صحيحى كه در بخشى از زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام آمده است.
دوم: اين كه معصومين عليهم السلام بهتر از همه مى دانند كه هراندازه هم به مردم بخشش كنند، ذره اى از توانايى آنان كاسته نخواهد شد، حتى اگر ـ مثلاً ـ تمام شش ميليارد مردم جهان هر يك، هزار حاجت داشته باشند و آنان برآورده سازند، به اندازه رطوبت سر سوزنى كه در اثر فرو بردن در دريا و بيرون آوردن آن، از آب دريا كاسته مى شود، از قدرت آنان نمى كاهد، در مقابل اگر غير از معصومين عليهم السلام كسى از دارايى خود كمترين مقدار برداشت كند، از اصل دارايى اش كاسته مى شود. مثلاً اگر كسى يك ميليون تومان پول داشته باشد و يك ريال آن را بردارد از اصل سرمايه او كاسته مى شود و حتى اگر ميلياردها تومان پول داشته باشد و يك ريال از آن را بردارد به همان مقدار از سرمايه اش كاسته مى گردد، يا اگر سر سوزنى را در آب درياها و اقيانوس ها فرو برده، بيرون بياورند، به دقت عقلى، همان اندازه كه سر سوزن مرطوب شده است، از اصل آب درياها كاسته مى شود، البته به حمل شايع، كاهش صدق نمى كند، ولى به دقت عقلى و فلسفى صدق مى كند.
با توجه به اين مقدمه، امام معصوم عليه السلام مشكلى براى برآورده كردن حاجات ما ندارند، اما ـ چنان كه شاهديم ـ بسيارى از مردم دست به دامان حضرات معصومين عليهم السلام مى شوند، و آن بزرگواران با وجود آگاهى از نيازهاى مردم و توانايى شان بر رفع نيازهاى آنان، نيازشان را برآورده نمى سازند. بايد بدانيم كه مشكل از سوى ماست، زيرا بايد درخواست ما از امام معصوم عليه السلام به گونه اى باشد كه با حكمت الهى و مصالح درخواست كننده سازگار باشد تا ايشان حاجت هاى مان را برآورده كنند.
آنچه درباره مقام حضرات معصومين عليهم السلام بيان شد جزء بسيار ناچيزى از مقام والاى آنان و به ديگر سخن يك از هزاران هزار است.

:: وظيفه شيعيان

مطلب دوم درباره وظيفه شيعيان نسبت به امام زمان(عجل اللّه فرجه) است، به خصوص ما اهل علم كه مدعى انتساب به آن حضرت هستيم. البته اين كه ايشان ادعاى انتساب ما را به خود قبول داشته باشند يا نه مسأله مهم و درخور تأمل است، اما به هر حال هرچه بيشتر در راه انجام وظايف مان بكوشيم، تلاش مان بيهوده نخواهد بود.
مسأله مهمى كه بايد ما اهل علم عميقا آن را فهم كنيم و هرچقدر براى فهم آن تلاش و از سرمايه عمر خود صرف كنيم ارزش دارد، اين است كه به اين روايت باور داشته باشيم، آن جا كه مى فرمايد:
...فإنّ العلم إذا لم يعمل به لم يزدد صاحبه إلاّ كفرا ولم يزدد من اللّه إلاّ كفرا ولم يزدد من اللّه إلاّ بُعدا[3]؛ همانا علمى كه بدان عمل نشود تنها بر كفر صاحبش مى افزايد و مايه دورى فزاينده [صاحبش] از خدا مى شود.
كه بايد از آن به خدا پناه ببريم.
بايد توجه داشته باشيم كه اهل علم دو دسته اند: يك دسته كسانى اند كه مقام عدالت، تقوا و اجتهاد را به دست آورده اند و در اين راه توفيق يارشان بوده است؛ اينان نمايندگان عام امام زمان(عجل اللّه فرجه) هستند كه به مقام نيابت و وكالت آن حضرت رسيده اند و حضرت درباره شان فرموده است:
...إنَّهُم حُجَّتي عَلَيكُم...[4]؛ آنان حجت من بر شما هستند.
دسته دوم روحانيونى هستند كه به مراتب ياد شده نرسيده اند و آنان را سرباز آن حضرت مى خوانند. هر دو مقام افتخار بزرگى است، اما حفظ آن بسيار مشكل است. اگر انسان خوب عمل كند پاداش بزرگى نصيبش مى شود و اگر بد عمل كند كيفرى سخت در انتظارش خواهد بود.

:: سعادت و شقاوت

هر يك از وكلاى ايشان صحيح عمل كند، مقامش از يك نفر وكيل عادى بيشتر است و هر يك از سربازان ايشان كه درست عمل كند مقامش نزد آن حضرت از مقام سربازان عادى برتر است و چنانچه به عكس شود، يعنى وكلاى ايشان صحيح عمل نكنند، مجازات آنان سخت تر از وكلاى مردم عادى خواهد بود. به عنوان شاهدى بر مدعا، نمونه هايى از خوش عاقبتى برخى و بد فرجامى ديگر نماينده امام معصوم را نقل مى كنم:
بر اساس منابع معتبر تاريخى و رجالى مى توان از فضل بن شاذان ـ رضوان اللّه تعالى عليه ـ به عنوان نمونه و يك وكيل شايسته، و از على بن ابى حمزه بطائنى، حسين بن منصور حلاج و امثال اينها به عنوان وكلاى ناشايستى كه سرانجام بدى داشتند نام برد.
بنا به نقل روايت، فضل بن شاذان شخصى را براى انجام كارى خدمت امام حسن عسكرى عليه السلام فرستاد كه پس از بازگشت از خدمت آن حضرت گفت: حضرت به من فرمودند:
أَغْبِطُ أَهْلَ خُراسان لمَكان الفَضْل بِن شاذان وَكَوْنَه بَيْن أَظْهُرِهِم[5]؛ از وجود فضل بن شاذان [با آن مقام و جلالت] در ميان مردم خراسان، بر آنان غبطه مى خورم[6].
پر واضح است مقصود امام عليه السلام در اين روايت معناى تطبيقى غبطه نيست، بلكه مقصود معناى مجازى آن است. در محاورات عادى غبطه به معناى حسرت است و در علم اخلاق غبطه جزء فضائل اخلاقى است و با حسد كه جزء رذائل اخلاقى مى باشد در تقابل است.
حسد، يعنى انسان نتواند برخوردارى ديگرى را از نعمتى كه خدا به او داده تحمل كند و ناراحت شود و آرزوى برباد شدن نعمت او را كند و خود صاحب آن نعمت شود، كه اين صفت از صفتهاى ناپسند است، اما گاهى كسى مى بيند ديگرى نعمتى دارد و آرزو نمى كند كه آن نعمت از دست او زائل شود، بلكه آرزو مى كند كه خدا، همانند آن را به او نيز ارزانى فرمايد، كه اين صفت را اصطلاحا غبطه مى گويند.
بايد توجه داشت كه نسبت دادن هيچ يك از معناى حقيقى و مجازى غبطه (حسرت) به امام معصوم عليه السلام جايز نيست يعنى امام معصوم عليه السلام نسبت به كسى حسرت يا غبطه نمى خورند، زيرا هيچ كس ويژگى ممتازى ندارد كه امام معصوم فاقد آن باشد، اما هيچ كس نمى تواند مدعى شود آنچه را امام معصوم عليه السلام دارد، او نيز دارد.
پس طبق قرائن خارجيه مى توان نتيجه گرفت كه منظور امام اين است كه جا دارد هركس نسبت به جايگاه فضل بن شاذان حسرت بخورد و بگويد: اى كاش من هم در خراسان[7] مى بودم تا از اخلاق نيك، بيان و عمل فضل بن شاذان استفاده مى كردم.
هنگامى كه وكيل به شرايط وكالت به طور كامل عمل كند به مقامى مى رسد كه امام معصوم عليه السلام درباره اش اين گونه مى فرمايند.
همچنين على بن ابى حمزه بطائنى علاوه بر اين كه در شمار اصحاب چند تن از ائمه عليهم السلام قرار داشت، از وكلاى آن بزرگواران نيز بود. وى باعث شد يك نفر از كارگزاران بنى اميه خدمت امام صادق عليه السلام برسد و عرض كند: من بدون توجه به احكام حلال و حرام و رعايت ضوابط شرعى، اموال هنگفتى جمع كرده ام، ولى اكنون متوجه خطاى خود شده ام. حكم آن اموال چيست؟
حضرت فرمودند: اگر حكم آن را بيان كنم اجرا مى كنى؟
گفت: آرى.
فرمودند: بايد از تمام اموالت حتى لباسى كه بر تن دارى چشم بپوشى. او هم تأملى كرد و گفت: انجام مى دهم و به اين صورت توبه كرد و در شمار سعادتمندان درآمد.
به هر حال، على بن ابى حمزه بطائنى كه باعث شد اين شخص خدمت امام صادق عليه السلام برسد و عاقبت به خير شود، خود سرانجامِ شومى پيدا كرد و از وكلاى ناشايست معصومين عليهم السلام به شمار آمد و خود را به عذاب ابدى گرفتار نمود.
وكلاى امام معصوم عليه السلام بايد بسيار هشيارانه و دقيق عمل كنند، چه اين كه اين مسئوليت بسيار حساس و خطير است و اگر كسى عذر شرعى پيدا كند و بتواند از اين مسئوليت كناره گيرى كند، به حكم عقل بايد از اين مسئوليت كناره گيرى نمايد. اما چه بايد كرد كه اين مسئوليت، حكم شمشير دو لبه را دارد و انسان نمى تواند به علت موانع موجود، خود را معذور بداند، چرا كه امام عليه السلام فرمودند:
لَأَحْمِلَنَّ ذُنوبَ سُفَهائِكُم عَلى عُلَمائِكُم...[8]؛ گناهان سفيهان شما را متوجه عالمان شما مى دانم.
مقصود امام معصوم عليه السلام از علما، در اين روايت، تنها مراجع تقليد نيست و به اصطلاح، مقصود معناى اصطلاحى علما نيست، بلكه مراد معناى لغوى عالم است، پس هركس در حد توان علمى اش مسئول هدايت مردم است و البته هدايت گمراهان مسأله بسيار دقيق و مهمى است.
منصور حلاج نيز، يكى از علما بود. شيخ طوسى در كتاب الغيبه، نعمانى در الغيبه و شيخ مفيد كه از معاصران و نزديكان به عصر منصور حلاج بودند، او را سخت نكوهش كرده اند. شيخ طوسى درباره او فرموده است:
الحَلاّج الحَيّال الصُّوفي المُتَصَنِّع...[9]؛ حلاج نيرنگ بازِ صوفى رياكار [و متظاهر] بود.
بنابراين، اگر سربازان و وكلاى امام زمان(عجل اللّه فرجه) آن گونه كه شايسته و بايسته است عمل كنند پاداش عظيمى خواهند داشت. و در مقابل اگر بد كنند، مورد بازخواست شديد قرار خواهند گرفت. اين سخن نه به گزاف است كه ترجمان بيان امام صادق عليه السلام است كه خطاب به يكى از شيعيان فرمودند:
إنّ الحَسَنَ مِن كُلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ و إنّه مِنْكَ أَحْسَن لِمكانك مِنّا، و القَبيح مِن كُلِّ أَحَد قَبيحٌ و إنّه مِنْك أَقْبَح[10]؛ كار نيكو از هركس باشد پسنديده است اما از تو به دليل انتسابت به ما پسنديده تر است و كار زشت از هركس باشد، ناپسند است، اما از تو به جهت جايگاهت نزد ما ناپسندتر است.

:: خودسازى

شكى نيست كه اگر ما اهل علم پسنديده عمل كنيم و نيت خود را براى كسب رضايت خداى متعال خالص گردانيم و در حد توان عقلى و علمى، گفتار و كردارمان پسنديده باشد، به مقام و افتخار بزرگى نائل خواهيم شد. اگر يك سرباز يا نماينده نسبت به فرمانده يا موكّل خوب خود، به طور شايسته انجام وظيفه كند، مورد تشويق و قدردانى آنان قرار مى گيرد و آقا امام زمان(عجل اللّه فرجه) از همه خوبان بهتر و برترند و آنچه خوبان همه دارند، حضرتش يكجا دارد. اگر اهل علم (سربازان و وكلاى ايشان) صحيح عمل كنند، مسلما به آنها پاداش بزرگى عطا خواهند فرمود.
در روايت نقل شده است: فهرست اعمال بندگان در پايان هر شبانه روز تقديم پروردگار، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و امام معصوم عليه السلام مى شود. در روايتى دارد هر روز صبح پرونده اعمال مردم به امام زمان(عجل اللّه فرجه) عرضه مى شود و در برخى از روايات سفارش شده است، كارى نكنيد كه هنگام ارائه پرونده اعمالتان به امام زمان(عجل اللّه فرجه) ايشان را ناراحت كنيد «فـلا تـسـوؤه؛ او را ناراحت نكنيد».
به هر حال، اهل علم، مقام بلندى دارند اما مانند كوه نوردى مى مانند كه هرچه از سطح زمين بالاتر مى رود پيامدهاى سقوطش سهمگين تر مى شود، آنان نيز هر اندازه به مقامهاى بالاترى مى رسند عواقب سقوطشان بيشتر مى شود و همانگونه كه اگر كوه نوردى از فاصله مثلاً يك مترى بلغزد و زمين بخورد چندان آسيبى نمى بيند، اما چنانچه از فاصله دويست مترى يا پانصد مترى يا از قله كوه سقوط كند با خطر مرگ روبه رو است، عالمى كه در مراتب بالايى قرار دارد، به همان نسبت پيامدهاى لغزش و سقوطش سهمگين تر و ناگوارتر است.
سرنوشت عالمى كه سقوط مى كند، مانند سرنوشت حلاج، بطائنى، هلالى و امثال آن ها است كه تعدادشان در طول تاريخ اندك نبوده است و امام زمان(عجل اللّه فرجه) با وجود اين كه قلبى فوق العاده مهربان دارند و از همه مهربان تر و با محبت ترند، علماى ناصالح را لعنت كرده، فرموده اند: خرجت اللعنة عليهم....

:: چكيده سخن

شناخت امام زمان(عجل اللّه فرجه) انسان را از مُردن بر آيين جاهليت در امان مى دارد و شناخت حضرتش بايد با پيروى از ايشان همراه باشد، كه مسئوليت اهل علم در اين باب بسيار سنگين است. وانگهى اگر عالمى وظايف سربازى و وكالت امام زمان(عجل اللّه فرجه) را به نحو شايسته انجام دهد، به مقامهاى بلندى نائل خواهد شد و اگر ـ خداى ناكرده ـ در انجام وظايف خود كوتاهى كند عقاب سختى در انتظار اوست.
پس هركس در منصب سربازى و وكالت آن حضرت موفق است، خوشا به حالش و بداند كه درجات و مقامات عاليه اى را مى پيمايد و راه ترقى همچنان براى او باز است و هركس توفيق نداشته يا در مراتب پايين ترى است، كوشش كند تا رضايت آن حضرت را ـ كه رضايت خداست ـ حاصل كند و بدانيد رضايت آن حضرت با داشتن عقايد صحيح ـ كه بحمداللّه از اين نعمت برخورداريم ـ و انجام وظايف به دست مى آيد.
بنابراين، ما اهل علم بايد وظايف خود را بشناسيم و آنچه را كه در پاسخ سؤال «چه بايد كرد؟» ديگران مى گوييم، خود نيز عمل كنيم.
اميدوارم خداى متعال به بركت حضرت ولى عصر ـ عجل اللّه فرجه و صلوات اللّه و سلامه عليه ـ بيش از پيش توفيق شناخت حضرتش و انجام وظايف را به همه ما مرحمت فرمايند، ان شاء اللّه .

و صلّى اللّه على محمّد وآله الطاهرين

سید محمد صادق شیرازی


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
#77


در جای‌جای کتاب‌های اناجیل چهارگانه (انجیل مَتی، انجیل لوقا، انجیل مَرقُس و انجیل یوحنّا) بشارات مختلفی پیرامون منجی موعود و خصوصیّاتش آمده است، به خصوص بخش مکاشفۀ یوحنّا که تصویری از آینده و وقایع آخرالزّمان را ارائه می‌دهد که هم‌ اکنون سرلوحۀ برنامه‌ریزی‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و... برخی کشورهای مسیحی شده است.






حضرت مسیح(ع) در آخرین روزهای زندگی خویش، به یاران و شاگردان خود توصیه‌ها و سفارش‌های بسیاری دربارۀ بازگشت خود به زمین نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بیداری و آمادگی نموده است.

«انجیل لوقا»، فصل 12، بندهای 35 - 36:
کمرهای خود را بسته، چراغ‌های خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می‌کشـند که چه وقت مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی درنگ برای او باز کنند. پس شما نیز مستعدّ باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی‌برید، پسر انسان می‌آید.

«انجیل متی»، فصل 24، بندهای 27 و 30 و 35 - 36 و 45:
همچنان‌که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می‌شود، پسر انسان نیز چنین خواهد بود...، آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدیدار گردد و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه‌زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال عظیم می‌آید...
آسمان و زمین زایل خواهد شد، امّا سخن من هرگز زایل نخواهد شد، امّا از آن روز و ساعت هیچ کس اطّلاع ندارد حتّی ملائکه آسمان... بنابراین شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می‌آید.

«انجیل مَرقُس»، فصل 13، بندهای 24 - 36:
... از آن روز و ساعت، غیر از پدر، هیچ کس اطّلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بیدار شده دعا کنید؛ زیرا نمی‌دانید آن وقت کی شود...
... پس بیدار باشید؛ زیرا نمی‌دانید در چه وقت صاحب خانه می‌آید، در شام یا نصف شب یا بانگ خروس [خوان] یا صبح. مبادا ناگهان آمده و شما را خفته یابد.

«انجیل یوحنّا»، فصل 12، بندهای 27 ـ 29:
... و به او قدرت بخشیده است که داوری هم بکند، زیرا پسر انسان است و از این تعجّب مکنید؛ زیرا ساعتی می‌آید که در آن جمیع کسانی که در قبور هستند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر که اعمال نیکو کرد برای قیامت حیات و هرکه اعمال بد کرد به جهت قیامت داوری.

مکاشفۀ یوحنّا، فصل 12، بندهای 1 ـ 5:
و علامتی عظیم در آسمان ظاهر شد، زنی که آفتاب را در بر دارد، ماه زیر پاهایش و بر سرش تاجی از دوازده ستاره است و آبستن بوده، از درد ناله و از عذاب زاییدن فریاد بر می‌آورد... پس پسر نرینه را زایید که همۀ امّت‌های زمین را به عصای آهنین حکم‌رانی خواهد کرد و فرزندش به نزد خدا و تخت او ربوده شد...

«رساله‌ی پُولس به رومیان»، فصل 15، بند12:
... و آنکه برای حکم‌رانی امّت‌ها مبعوث شود، امید امّت‌ها بر وی خواهد بود.

کتاب اعمال رسولان، فصل 1، بندهای 9 ـ 11:
... همین عیسی که از نزد شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد، همان طوری که او را به سوی آسمان روانه دیدید.

ماهنامه موعود شماره 124-125
[/align]


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
#78


بی شک جوانان از مهم ترین سرمایه های یک جامعه به شمار می آیند؛ چون فطرت و طبیعت پاک جوانان همواره با هیجان و پویایی همراه است.
پیشرفت و تعالی هر جامعه در گرو پیشرفت جوانان آن است. جوانان، بازوی قدرتمند دفاع و سازندگی در هر جامعه می باشند. در تمام جوامع بشری، جوانان، سمبل نشاط و بالندگی هستند و با تحولات اجتماعی و فرهنگی جامعه خود رابطه مستقیم دارند. از این رو، جوانان، پیوسته مورد عنایت ویژه فرستادگان الهی و مصلحان بوده اند.


با توجه به خصلت، مرام و شخصیت جوانان در عصر ظهور، اکثر یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از این گروه سنی هستند؛ چراکه دارای ویژگی هایی هم چون صفای باطن، زیباگرایی، شجاعت و شهامت، نوگرایی، وفاداری، آزادگی، فداکاری و... هستند که تمام این ها در حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نمود می یابد.[1]
حال باید دید جوانانی که عاشق حضرت هستند، در دوران غیبت چه باید بکنند؟
وظایف اصلی و مهم جوانان منتظر در چهار بخش، مورد بررسی قرار می گیرد: 1. معرفت 2. محبت 3. اطاعت 4. فعالیت.
1. معرفت: یکی از مسائل حیاتی و اساسی شناخت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفت است که مایه رشد و تعالی است:
گر معرفت دهندت بفروش کیمیا را
گر کیمیا دهندت، بی معرفت، گدایی
امام علی علیه السلام در فرمایشی به کمیل درباره اصل معرفت می فرماید: «ای کمیل! هیچ حرکت و فعالیتی نیست، مگر این که در آن نیازمند شناخت و آگاهی هستی[2].»
موضوع مهدویت هم نیازمند معرفت و شناخت است؛ لذا جوانان باید با امام زمان خود و مسائل پیرامون او به نحو احسن آشنا شوند. ابونصر( از خدمت گذاران امام حسن عسکری علیه السلام و از کسانی که پیش از غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به حضور آن حضرت، مشرف شده است). در دیداری که با امام داشت، امام از او پرسید: «آیا مرا می شناسی؟» پاسخ داد: «آری؛ شما سرور من و فرزند سرور من هستید.» امام فرمود: «مقصد من، چنین شناختی نیست.» ابو نصر عرضه داشت: «مقصود شما چیست؟ خودتان بفرمایید.» امام فرمود: «من آخرین جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم و خداوند به برکت من، بلا را از خاندان و شیعیانم دور می کند[3].»
شناخت درست امام،همچنین طریق معرفت واقعی به خدا می باشد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «... ما بر شما سه حق داریم: اینکه به فضل ما معرفت پیدا کنید، پیرو ما باشید و انتظار فرج را بکشید...»[4]
بنابراین در دوران غیبت، شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، رمز حیات و هویت ماست. لازم است به امام خود معرفت داشته باشیم؛ چراکه اگر او را نشناسیم، گمراه خواهیم بود و زندگی جاهلی خواهیم داشت: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت می میرد[5].» همچنین امام صادق علیه السلام می فرماید: «خداوند از بندگان عملی را نمی پذیرد مگر به معرفت و شناخت ما[6].»
2. محبت: محبت تابع معرفت و شناخت است و هرچه شناخت بیشتر شود، محبت نیز بیشتر خواهد شد.
هرگز دل من، چون تو یار دگری نگزید
برخاست که بگزیند یار دگرم بودی
اگر انسان دارای همتی بلند باشد، دنبال محبوب حقیقی می رود. اگر عاشق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بشویم و او را دوست بداریم، رنگ محبوب به خود می گیریم و بوی او را با خود داریم؛ چراکه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آنقدر ما را دوست دارد که بلاها را از ما دفع می کند و در حق ما دعا می کند. چقدر خوب است این محبت، طرفینی باشد؛ یعنی ما عاشقان هم برای ظهور و سلامتی او دعا کنیم. این طور نباشد که فقط هنگام مشکل و گرفتاری به سراغ او برویم.
باید نوعی زندگی کنیم که دل آن حضرت، خوشنود شود؛ کسی که ادعای محبت و دوستی اولیای الهی را دارد باید عمل به خواسته آنها را سرلوحه اعمالش قرار دهد.
3. اطاعت: یکی از زیبایی ها و لذت های جوانی، گذراندن عمر در راه اطاعت الهی است که باعث توجه و عنایت ربوبی می شود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «خداوند جوانی را دوست دارد که جوانی خود را در راه اطاعت خدا سپری کند»[7].
باید دانست اطاعت از ولی خدا همانند اطاعت از پروردگار است و انسانی که ادعای دوستی با خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دارد باید سعی در اطاعت داشته باشد.در زیارت جامعه کبیره آمده است«مَنْ أَطَاعَکُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه؛هر کس شما را اطاعت کند ،خدا را اطاعت کرده است ».
«جابر بن عبدالله انصاری» می گوید: «امام باقر علیه السلام به من فرمود: «آیا کسی که ادعای تشیع می کند، همین که بگوید ما را دوست دارد، کافی است؟ سوگند به خدا، شیعیان ما نیستند، مگر آنان که از خدا تقوا می کنند و به امانتداری و زیادی در ذکر خدا و روزه و نماز و نیکی به والدین و... شناخته می شود».
بنابراین جوانِ منتظر باید ضمن اظهار علاقه مندی و محبت به خدا و اهل بیت علیهم السلام ایشان، مطیع فرمان نیز باشد. با این حال اگر مرتکب معصیت شد، آستان الهی درگاه نومیدی نیست؛ بلکه راه توبه و انابه باز است. همانگونه که خود امام زمان علیه السلام هم از خداوند متعال می خواهد که توفیق بازگشت و توبه را به جوانان ارزانی بدارد: «خدایا! به جوانان توفیق توبه و انابه عنایت فرما»[8]
جوان که با ترک شهوات، راه اطاعت را در پیش می گیرد، پرواز ملکوتی را آغاز کرده و بسان ملائک می شود؛ همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «خداوند می فرماید: «ای جوانی که شهوت های مبتذل خود را ترک کرده ای! تو در نزد من همانند بعضی از فرشتگان هستی».[9]
4. فعالیت: نقش اصلی جوانان این است که باید در عرصه مهدویت، فعال و پویا و به روز باشند؛ چرا که دشمنان مهدویت بسیار فعال هستند در این بین، توقع از جوانان ایران زمین بیشتر است؛ چرا که در طول تاریخ جایگاه ویژه ای داشته و در آینده هم دارند.
پیامبر درباره یاران ایرانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دست مبارک خود را به شانه سلمان فارسی; نهادند و فرمودند: «منظور از یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، هم وطنان این شخص است.» سپس فرمودند: «اگر دین به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمان ها قرار گیرد، مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت»[10]
پس یاران و شیفتگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت، باید بینش های خود را نسبت به خداوند، امام و جهان هستی بالا ببرند چون برنامه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، جهانی است، یاران آن حضرت نیز باید نگاه های وسیع و جهانی داشته باشند و استراتژی درستی را جهت زمینه سازی برای ظهور و انقلاب جهانی حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف طراحی کنند. از طرفی باید روحیه شجاعت، ایثار، بردباری، یکدلی و استواری را نیز در خود تقویت کند.
خداوند به همه ما توفیق کسب صفات و خصال یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را عنایت فرماید تا در مرحله اول یک مهدی باور و در مرحله بعد، یک مهدی یاور و در مرحله پایانی، یک مهدی زیست واقعی باشیم. ان شاءالله.


پدید آورنده : محمدرضا نصوری.کارشناس تاریخ و مهدویت
1. ر.ک: قرآن، مهدی و جوانان، نگارنده.
[2]. تحف العقول، ص 171.
[3]. «انا خاتم الاوصیاء و بی یدفع الله البلاء من اهل و شیعتی» کمال الدین، شیخ صدوق ج 3، ص 171.
[4]. اصول کافی، کلینی، ج 2، ص 173.
[5]. کمال الدین، ج 2، ص 409.
[6]. اصول کافی، ج 1، ص 142، باب النوادر.
[7].. میزان الحکمه، ری شهری، ج 5، ص 9.
[8]. «تفضل ... علی الشباب بالانابه و التوبه» مصباح کفعمی، ص 280.
[9]. کنزالعمال، ج 15، ص 785، ح 43106،
[10]. «لوکان الدین معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس» معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ج 1، ص 374.


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
#79
مولای من! ای کاش آن اوایل که زبان گشودم، نزدیکانم مرا به گفتن یا مهدی وا می‌داشتند. ای کاش مهد کودکم، مهد، آشنایی با تو بود. کاشکی در کلاس اول دبستان، آموزگارم الفبای عشق تو را برایم هجی می‌کرد و نام زیبای تو را سر مشق دفترچة تکلیفم قرار می‌داد. آقای من! از کجا آغاز کنم؟ از خود بگویم یا از دیگران؟ از نسل‌های گذشته بگویم یا از نسل امروز؟ از دوستان شکوه کنم یا از دشمنان؟ از آنانی بگویم که خاطر شریف تو را می‌آزارند؟ از آنها که دستان پدرانه و مهربانت را خون ریز معرفی می‌‌کنند؟ از آنها که چنان برق شمشیرت را به رخ می‌کشند که حتی دوستانت را از ظهورت می‌ترسانند؟ می‌خواهم به سوی تو برگردم. یقین دارم برگذشته‌های پر از غفلتم، کریمانه چشم می‌پوشی؛ می‌دانم توبه‌ام را قبول می‌کنی و با آغوش باز مرا می‌پذیری. من از تو گریزان بودم؛ اما تو هم چون پدری مهربان، دورادور مرا زیر نظر داشتی… العفو… العفو…. . (برگرفته از کتاب آشتی با امام عصر «هراتی»).

در این زمانه کسی بی قرار مولا نیست
انیس خاطر مجنون،خیال لیلانیست
چقدر حیدر دوران ما غریبی تو
میان خانۀ ما هم برای تو جا نیست
اگرنیامده ای تا به حال حق داری
برای آمدن تو دلی مهیا نیست
ز بس که دغدغۀنان و آب بسیار است
دگرکسی ز دل و جان به یاد آقا نیست
گذشت جمعه بهجمعه نیامدی تو ولی
مگر که مانده به راه تو چشم زهرا نیست


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

پاسخ }
#80
شاها نظر به ماکن
لطفی براین گدا کن
دریک قنوت وترت
اقا مارو دعاکن
یابن الحسن کجایی کی میشودبیایی
دلم هوای دیدنت کرد
یا طلعت الرشیده برگرد
ای روشنی بخش دلم تو افتابی
کی میشود بی پرده بردنیا بتابی
اللهم عجل لولیک الفرج
http://ansherli.niniweblog.com/
پاسخ }