تبلیغات
تشریفات مجالس خدمات عروسی

امتیاز موضوع:
  • 37 رای - 3.46 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
#91
امروز چهارمین سوتی رو هم دادم پس معلوم شد اصلا ً امروز حالم خوب نیست

آب از کتری ریختم تو لیوان گذاشتم تو سولاردام که جوش بیاد واسه نسکافه چون شیر نداشتیم. همیشه حواسم بهش بود امشب اصلا ً حواسم نبود زمانشم هی زیاد می کردم بعد یه صدای کوچولویی از توش می یومد درش رو باز کردم دیدم نصف آب ریخته کف دستگاه صداشو در نیاوردم با دستمال کاغذی آبو جمع کردم یه کم هم درش رو باز گذاشتم خشک بشه angelic Vahidrk
خدایا
دلمو دست تو دادم دلمو آسمونی کن/ همیشه مهربون بودی دوباره مهربونی کن

}
#92
خاله مادرم رفته بود حج تمتع با یکی از دختر هاش ( ماشالاه 6 دختر داره ) من هم نمی دونستم با کدوم یکی رفته ؟، برای ولیمه که رفتیم صاف رفتم به همونی که باهاش رفته مکه گفتم چشمتون روشن مامان اومده گفت من خودم حاج خانومم fakضایع شدم رفت
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#93
سوتی های من در رابطه با دم کردن چایhih
چای خشک را در قوری ریخته و در یخچال قرار میدهیمgag
چای خشک را در قوری ریخته و زیر شیر اب قرار میدهیمangelic
به جای ظرف چای ،ظرف شکر را برداشته 2 قاشق میریزیم و آب جوش را ریخته و دم میکنیمhih
معنی سبز زندگی...معنی با تو بودنه
}
#94
الان يه سوتي دادم خفنننننننننننننن که بي ارتباط به خانم گل نبود
ديروز يه نامه از کارفرما اومده که گزارش پروژه ... رو تا 3 روز تحويل بديد من هم مثلا دارم با شدت رو پروژه کار ميکنم پشت مانيتور قايم شدم رئيسم هم فکر ميکنه دارم کار ميکنم. اومده بود پيشرفت کار رو بپرسه من هم داشتم بند اخر تاپيک فک و فاميله داريم رو ميخوندم اونقدر خنديده بودم چشام اشک اومده بود رپيسم با تعجب نگاه کرد پر رو پر رو گفتم يک موضوع بامزه اي تو سايت ديدم اي خنده داره . رئيس هم بيچاره ha
هر كودكي با اين پيام به دنيا مي آيد كه خدا هنوز از انسان نوميد نيست
}
#95
دیروز(6دی) هر کی در شمال تهران بوده میدونه برف شدیدی میومد من با یکی از دوستان از اداره اومدیم بریم خونه حالا ماشین لیز می خوره بماند نیم ساعت موندیم سر چهار راه مینی سیتی بماند از استرس فشارم رفته بالا یه ..... پیدا نمیشه مشکلو حل کنم اومدیم تو نیرو زمینی یه تالارعروسی دیدم مثل برق ماشینو پارک کردم به دوستم گفتم بشین تا بیام laf انگار جایی هم میتونه بره رفتم در تالار یارو با تعجب نگاه میکنه میگم ببخشید سرویس بهداشتی کجاست crying با دست نشون داد Bathtimeراحت شدم ولی روم نمیشه بیام بیرون Hanghead
اومدم تو ماشین دوستم میگه پول نگرفتangelic
}
#96
اي مهشيد خدا بگم چيكارت كنهVahidrk آبروم رفتتتتتتتتتتتت
مي تعريفيم :
من به شركت كننده 17 تو مسابقه تزيين ژله با انار راي داده بودم . نتيجه كه مشخص شد ، ديدم نوشته : " منه بي تجربه " فكر كردم مال گيسوه
بهش تبريك گفتم و كلي هم از ژله اش تعريف در كردم .
بقيه رو هم به شك انداخته بودم كه مگه گيسو تو مسابقه شركت كرده fak خلاصه گندي زدم رفت . گيسو منو ببخش .
كاربر " منه بي تجربه " آي ديت خيلي خاصهhih
گاهی باید لبخند زد و رد شد
بگذار فکر کنند نفهمیدی
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#97
خواهری فیلم مکه مامان ایناروگذاشته بوده بادوستش نگاه میکرده،بعدخواهری بااعتمادبه نفس کامل میگه من همه روشناختم الاین دماغ روکه خودشوبه مامانم چسبونده(خانومی یودکه روشوگرفته بودوفقط دماغش بیرون بود،خدایی اصلا قابل شناسایی نبود)دوستش باتعجب نگاه میکنه میگه راضیه جان اون مامان منه...خواهری هم زبونش بندمیادوتنهاکلمه ای که میگه این بوده:ا.....چه جالب.:loudlaff:
عجیب است عکس شهدا را میبینیم اما عکس شهدا رفتار میکنم
[عکس: 20140409221909_llllllll.jpg]
جیگر مامان اقا مهدی خانوم گل کوچک یگانه خانوم





}
#98
علی کوچولوی نابغه ما(خواهرزاده م که که خیلی رک تشریف داره)اومده بودن خونه مامانم،دوست بابام میادکه موی فرمشکی بلندی داشته.علی نگاه میکنه توچشم یاروومیگه آقا.آقاهه باذوق وشوق کودک دوستانه ش میگه چیه عزیزم.علی میگه موهاتون چقدرشکل بع بعیه.حالایاروازخجالت رنگهای رنگین کمون روازخودش ارائه میداد،سرخ وکبودو...::izs:
عجیب است عکس شهدا را میبینیم اما عکس شهدا رفتار میکنم
[عکس: 20140409221909_llllllll.jpg]
جیگر مامان اقا مهدی خانوم گل کوچک یگانه خانوم





}
#99
ما یه سری مهمون داشتیم.خیلی هم با هاشون رودرباستی داریم.آخر شب که میخواستن برن خانومه برگشت به مامانم گفت ممنون.خیلی زحمت کشیدین.مامی هم حواسش نبود که جواب بده.من اومدم کار رو درست کنم به جای مامانم گفتم خواهش میکنم.زحمت دادینfak
وااااااااااای.دیگه روم نمیشد سرمو از خجالت بالا بگیرمangelic

خدایا

در ۲ راهی زندگی ام

تابلوی راهت را محکم قرار بده

نکند که با نسیمی راهم را کج کنم . . .
}
سلام خانوم گلا
دیروز با همسرم و دختر گلم رفته بودم پلاک ماشینم را که البته تازه خریدم را از انبار پلاک بگیرم توی صف با دخترم وایسایده بودیم و همه پلاک بدست در رفت و آمد بودند که یک دفعه دخترم برگشت گفت مامان چرا اینا هرکدوم دو تا پلاک دستشونه fakVahidrkhehe
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی