تبلیغات
تشریفات مجالس خدمات عروسی

امتیاز موضوع:
  • 37 رای - 3.46 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
معلم شیمی ما خییییییییییییییییییییییییییییییلی بد اخلاقه هیچ کس جرعت نداره باهاش حرف بزنه

حالا داشتیم آزمایش شیمی رو انجام می دادیم معلممون گفت بچه ها یه باتری بردارید با 2 قطع سیم سر سیماتونو به قطب باتری ها بزنید و باتریتئنئ بزارید داخل نمک ....میبینید که هیچ اتفاقی نمیوفته نه یونی آزاد میشه نه دستتون گرم میشه هیچیی.....بعد یهو دوستم از پشت اروم گفت بچه ها پس چرا من دستم داره می سوزه ؟؟ همینجوری داره داغ تر می شه
گفتم شاید دو سر سیمت خورده به هم وقتی سیمشو از تو نمک در آورد دیگه نتونستم جلو خومو بگیرم......یه باتری برداشته بود با یک دونه سیم دو سر سیمرو زده بود به دو قطب باتری وسط سیمو که عایق بود کرده بود تو نمک laf....حالا اون لحظه معلمه دقیقا ذل زده تو چشای من داره توضیح می ده انقد بد نگام کرد که دیگه خودم می خاستم پاشم برم Hangheadبیرون
}
منم یه روز شیک پیک کرده به جای کفش با دمپایی رو فرشی رفتم بیرون
}
این که خوبه من یه بار با عجله مانتو پوشیدم مقنعه گذاشتم برم دانشگاه تا دم در رفتم دیدم شلوار پام نیستlaf
[عکس: clocklandscape.php?img=03&bn=Gisoo&gn=Ad...&d=19&ad=1]
}
یه روز با دوستم رفته بودیم استخر برگشتنی قرار بود شوهرش بیاد دنبالمون.
خلاصه تو سلام و احوالپرسی بودیم که از من پرسید خوش گذشت؟!!
منم طبق تعارفات معمولی گفتم خوب بود جای شما خا.......laf
تو اون لحظه فقط دوست داشتم خودم و از شیشه ماشین پرت کنم بیرون....
[عکس: 20130305190611_InterPhoto.image.php.jpg]
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
از زمان گواهینامه گرفتنم چند سالی می گذشت ولی خیلی کم میشستم مخصوصا که علی هم بدنیا ا.ومده بود و مامان خانوم هی میگفت خطر داره انگار آپلو میخوام هوا کنم بالاخره یه روز مجبور شدم بدون وجود همسری بشینم پشت فرمون از ترسم پشت هر چراغ قرمز برای اینکه ماشین عقب عقب نره ترمز دستی را می کشیدم رسیدم یه جا دیدم یک بوی لنتی میاد یک بوی لنتی میاد حالا ماشینای کناری به من نگا میکنن من به اونا دیدم چراغ سبز شد راه افتادم دیدم نه بو خفم داره میکنه زدم کنار اومدم دستی رو بکشم دیدم ای دل غافل تا حالا بالا بوده ما هم دنده 3 می رفتیم hih اصلا این خودش یه هنره والا امتحان کنید اگه شدrunning
}
این سوتی مربوط به دختر خالمه...
چون با خواهرم همسن میاد بعضی اوقات خونمون میمونه. یه روز خانوادگی داشتیم نهار میخوردیم که این بنده خدا لقمه پرید تو گلوش, بابامم چون امانت مردم کاریش نشه سریع بهش آب داد.
یکم گه گذشت گفت خاله نمیدونم چرا دو سه روزه بیضه هام درد میکنه؟!!!!!!!!! laflaf:loudlaff::loudlaff:fak
خدایا هممون مات مونده بودیم چی بگیم!!!!!!ha
داداشم و بابام که کبود مامانمم که گیج من و آبجیمم که دیگه مرده بودیم از خنده...
بیچاره منظورش لوزه هاش بوده.
laflaflaf
[عکس: 20130305190611_InterPhoto.image.php.jpg]
}
تو دبیرستان ناظممون یکم حواس پرت بود..
آخر مراسم گفت حالا همه با هم دعای فرج... الهم صل علی علی بن موسی الرضا.....
حالا یه عده از بچه ها صلوات امام رضا رو میخونن یه عده هم دعای فرج.......
من که بی نصیب موندم چون از فرط خنده اشکم در اومده بود....laf

یه روز با بچه های فامیل دور هم جمع شده بودیم.
منم گفتم بیاین مشاعره؟!!
یهو خواهرم گفت مشاعره با چی؟!!!!!laf:loudlaff:
بیچاره جلو همه ضایع شد.
پسر عموم گفت با هرچی شما بگین.....laf

من خودم خیلی سوتی نمیدم اما اطرافیام....hih
[عکس: 20130305190611_InterPhoto.image.php.jpg]
}
اینم سوتی باحالیه....
خواهرم یکم کنجکاو تشریف دارن.
همیشه واسه دیدن چهره خواستگارام از منم هول تر بود.واسه همین اغلب تو آشپز خونه میشست. آخه اونجا از همه جا واسه دید زدن بهتره. یه سری که این بندگان خدا اومده بودن من رفتم که شیرینی بیارم چشتون روز بد نبینه با پاشنه صندلم رفتم رو انگشت دستش!!!!
اونم یه جیغ رنگین کمونی کشید که رسما همه هاج و واج منو نگا میکردن.
خدایا از خجالت نمیتونستم سرمو بلند کنم...cryingHanghead
موقع پذیرایی یه سکوتی حکم فرما بود که نگو. بیچاره پسره نمیدونم ترسیده بود یا به خاطر کنترل خندش کبود شده بود.:loudlaff::loudlaff:
خلاصه خواستگاری تاریخی بود....
[عکس: 20130305190611_InterPhoto.image.php.jpg]
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
این سوتی مربوط به چند ساله پیش وقتی میخواستم امتحان رانندگی بدم اونروز صبح همزمان کاری برام پیش اومده بود که حواسمو درگیر کرده بود واولین نفر نشستم تو ماشین امتحان بدم کمربند رو بستم وشروع کردم دیدم ماشین زور میزنه باز گازو بیشتر کردم تا راحتتر حرکت کنه بیچاره ماموره دید دارم پدر ماشین در میارم گفت خانوم هول کردی گفتم نه گفت راهنما نزدی دنده عوض نکردی ترمز دستی هم نکشیدی هر چقدر هم گاز بدی ماشین نمی ره ها منو بگیfakVahidrkتازه یادم اومد چکار باید بکنم اونم نامردی نکرد هم دور دو فرمون هم پارک دوبل هم دنده عقب از چهارراه ازم امتحان گرفت تا متمئن بشه اصلا کلاس رفتم یا نه منم که همه سوتی ها رو داده بودم با خیال راحت از اینکه قبول نمیشم کارمو کردم اخرش گفت خانم شما که اینقدر مسلطی حواستونو بیشتر جمع کنید گفتم یعنی قبول نشدم گفت چرا همه چیز عالی بود فقط خیلی هول کردینhihمنم کلی ذوقیدمexcited
حذف امضا بدلیل سایز بیش از حد
}
این سوتی مال همسریه یه روز همسری که تو مدیریت پتروشیمی کار میکرد برای یکی از جلساتشون یه استاد خارجی اوردن اون اقا هم وسط سخنرانی چند دقیقه ای معذرت خواهی میکنه تا زود برگرده واز اونجایی که میکروفون بی سیم بهش وصل بوده یه صداهای نامفهومی به گوش میرسه وبا صدای اخیییییییییییییییش اقا همسری متوجه میشه اقا wcتشریف دارن Bathtimeوتا صداهای فجیع تر به گوش نرسیده پشت در به استاد با التماس میگه استاد میکروفن بهتون وصله اونم راحت میگه الان میام Hangheadهمسری میگه اخه روشن حالا همه صداها هم از تو سالن امفی تئاتر داره واسه مدیران پخش میشهVahidrk:loudlaff:
حذف امضا بدلیل سایز بیش از حد
}