تبلیغات

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 37 رای - 3.46 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
ببخشید +18
خاطره دوستم یه روز مادر شوهر وپدر شوهر رفته بودن مکه وخواهر شوهر وهمسرشون از شهرستان اومده بودن اونجا ما رفتیم بهشون سر بزنیم زنگ زدیم دیدیم باز نمیکنند ما هم کلید انداختیم رفتیم تو با یه یاالله وارد شدیم دیدیم کسی نیست یه صداهایی از حموم به گوش میرسید دیدیم لباسهاشون پشت دره سلام کردیم دوتاشون هول کردن داماد میخواست ضایع نشه گفت خواهری رفته خونه خاله همسری گفت لخت رفته لباساش که اینجاست اونهم هول تر گفت با لباسای مامان رفته تا برید یه دور بزنید برمیگرده ما هم دیدیم اوضاع وخیمه رفتیم 10 دقیقه بعد که اومدیم دیدیم خواهر شوهر مثل موش اب کشیده با لباسای مادر شوهر و دمپاییوارد خونه شد که ما ترکیدیم از خنده:loudlaff:
حذف امضا بدلیل سایز بیش از حد
}
بازم ببخشید +18 چندین سال پیش با اتوبوس همه دوستای بابا رفته بودیم مشهد یه روز وسط اتوبوس دیدم پسر دوست بابا که 3 سالش بود یه چیزی دستشه منم دور بودم با حالت بچه گونه ازش پرسیدم دالی با چی بازی میکنی با صدای من همه توجه ها به اون جلب شد از جمله مامانش اونم با لحن بچه گونه جوابم داد با جا ممه ای مامان حالا اتوبوس مونده بود بترکه از خنده ولی مردا روشونو برگردوندن که نخندن یک دفعه نتونستن پخی ترکیدن:loudlaff:
حذف امضا بدلیل سایز بیش از حد
}
گوناگون از وب
loading...
اوایل به دنیا اومدن پسرم من که تجربه عوض کردن پوشک نداشتم خیلی اروم پوشکشو عوض میکردم وهمیشه زیرانداز زیرش می انداختم ویه دستمال کاغذی روش که کار خرابی نکنه یه روز که خیلی مهمون داشتیم مادر شوهرم از روی نیت خیرangelicجلوی مهمونا بهم گفت مامان چقدر ور میری بچه عوض کردن که اینقدر معطلی نداره یکی زیرش میندازی یکی روش زودی عوضش کن تموم شهSwearواز اونجایی که خدا هوای مظلومهارو دارهConsolingپسرم که سردش شده بود جلوی مهمونها تو صورت مامان جونش ....hihازاون به بعد مادرشوهرم میگفت خودت میدونستی که یه چیزی روی پاش مینداختی:loudlaff:
حذف امضا بدلیل سایز بیش از حد
}
من همیشه وقتی وارد خونه میشم که همسری زودتر اومده باشه یه مسخره بازی در میارم اونروز چون قرار بود دوست همسری با خانومش بیاد رفته بودم خرید وقتی اومدم تو چون عجله داشتم سریع runningوارد سالن شدم وقیافه خل وچلها رو به خودم گرفتم وپریدم وسط سالن وبا یه اهنگ وسترنی گفتم دیدی دیدیم واسلحه رو به سمت همسری گرفتم که دیدم همسری پوزخندی زد fakوسمت راست که مهمانها هاج وواج در حال ترکیدن نگاهم میکردن heheمنم از خجالت بدون سلامangelic با جfakیغ دویدم تو اشپزخونه وبا کلی خجالت اومدم پیششونHanghead
حذف امضا بدلیل سایز بیش از حد
}
من يه روز زمستوني رفتم اداره طبق عادت هميشه كه ميرسم پشت ميزم اوور يا كاپيشن يا شنلمو درميارم شروع به درآوردن كردم و همين طور با همكارم صحبت مي‌كردم كه يهو متوجه شدم مانتومم درآوردم
تصور كنيد:loudlaff::loudlaff:
آبروم رفت تا يه هفته سو‍ژه شده بودمcrying
همه آباد نشینان ز خرابی ترسند
من خرابت شدم و دم به دم آبادترم
}
توی عقد دختر عموم قرار بود من بگم عروس رفته گل بچینه و اینا.همیشه رسمه عاقد اول سه بار از عروس میپرسه بعد بله دامادو میگیره اما این عاقده اول از داماد پرسید منم حواسم نبود تا حرفش تموم شد گفتم عروس رفته گل بچینه. اتاق منفجر شد از خندهlaflaflaflaflaf
زندگی را تو بساز.نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف...
}
گوناگون از وب
loading...
شب حنابندون خواهری داشتم کادوایی که واسه داماد گرفته بودیمو می گفتم که اومدم بگم کت شلوار داماد اشتباها گفتم کت شلوار عروس که همه زدن زیر خنده و من تازه متوجه شدم چی گفتمexcited
باید که مهربان بود/باید که عشق ورزید/زیرا که زنده بودن هر لحظه احتمالیست...
}
ما بارسال رفته بودیم مشهد بعد بابای منم همیشه جو گیر محیط اطرافشه توی خیابون بودیم یه خانمی سر راه وایستاده بود بابام میخواست بهش بگه خانم سر راه واینستا راه برو بعد برگشت گفت خانوم سر را را بر ی بررررر یییی
من الانم یادم میفته انقد میخندم از چشام اشک میاد
هی کافه چی!میزهایت را تک نفره کن نمیبینی همه تنهاییم
}
چند سال پيش وقتي داداشم تازه ازدواج كرده بود يه شب خانواده عروسمونو دعوت كرديم .ماشالا تعدادشونم زياد بود.بعد از شام همه رفته بودن به جز يكي كه داشت ماشينشو از پارك در مياورد.اين ماشين (گرونم بود) بدبختو بيست بار كوبوند به اين جدول تا بالاخره از پارك در اومد.منو خواهرم هم دم در بوديم و به خيال اينكه ديگه همه رفتن كلي بهش خنديديمو ......الانم يادش ميوفتم از خجالت آب ميشم!oof آقا تا رومونو برگردونديم ميخواستيم بيام تو خونه....ديديم زن داداشم وايساده سر پله ها!!!!!!!و با اخم داره نگا ميكنه اونوقت چي؟اين بيچاره يه هفتم نبود اومده بود تو خانوادمون.!ما اصلااهل مسخره كردنو اين مسائل نيستيم (.زن داداشم الان به اين نتيجه رسيده.) نميدونم اونشب چمون بود!خلاصه خيلي خجالت كشيديم!
[عکس: boa063pb___.png]
}
یک بار دختر خاله عشقم بهم زنگ زد گفت سلام من ثمینم بسر خاله امیر‍!یواشکی بهش خندیدم همون بلا سر خودم اومد خودم زنگ زدم به مامان عشقم هول شدم گفتم سلام من امیرم دوست ه... برعکس گفتم از خجالت اب شدم
هی کافه چی!میزهایت را تک نفره کن نمیبینی همه تنهاییم
}
گوناگون از وب
loading...