خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 37 رأی - میانگین امتیازات: 3.46
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,061
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 1256


محل سکونت : تهران
ارسال: #7
RE: بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
كوچمولو كه بودم يه بار جيش كردم تو جام:bye:
بعدش به خيال خودم براي اينكه كسي متوجه نشه شلوارمو در آوردم گذاشتم زير بالشم
ولي چون خوابالو بودم اصلا حواسم نبود كه ديگه هيچي پام نيستGigglesmile
صبحش فقط خواجه حافظ شيرازي بود كه متوجه نشده بودlaflaf
امضای *ashena*
[تصویر:  countdown.php?width=500&height=1...married in]
۲۷-۱۰-۱۳۸۹, ۰۱:۵۸ عصر
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,061
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 1256


محل سکونت : تهران
ارسال: #8
RE: بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
ماشالا ما فاميلي بامزه ايمGigglesmileGigglesmile

از آموزش پرورش كل ،بازرس فرستاده بودند براي مهد بچه ي خواهرم
چند تا مرد گنده وايساده بودند اونجا داشتند نظاره ميكردند
بچه ي خواهرم چون توپول موپول بوده و شيرين زبانGigglesmileگفتند بيايد اينو ببريد براشون شعر بخونه كفشون ببره
بچه ي خواهرم هم از اين موضوع استقبال كرده و رفته وسط شروع كرده....
يه دختر دارم شاه نداره
صورتي داره ماه نداره......
حالا قر نده كي قر بدهlaflaf
امضای *ashena*
[تصویر:  countdown.php?width=500&height=1...married in]
۲۷-۱۰-۱۳۸۹, ۰۲:۲۵ عصر
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
466
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 294


محل سکونت :
ارسال: #9
RE: بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
بزرگترین سوتی که دادم یه بار اومدم از برادر شوشو تشکر کنم خواستم بگم خیلی ممنون بعد با خودم گفتم خب بگو مرسی راحت تره که .
خانومی که شما باشین دو تایی باهم قاطی شد جلو همه گفتم آقا ... خرسی. :funny::loudlaff:lafGigglesmile
اولش همه با تعجب نگام کردن اما یک دفعه کل جمع ترکید از خندهhehe:funny:lafGigglesmile:loudlaff:
امضای mamal khanum
[تصویر:  GVbRp3.png]
[تصویر:  7oUnp3.png]
۲۷-۱۰-۱۳۸۹, ۰۲:۵۲ عصر
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
56
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 33


محل سکونت : هستي
ارسال: #10
RE: بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
سوتي پدر همسرم : اولين بار كه براش كادو بردم بجاي اينكه بگه مرسي دستت درد نكنه و از اين حرفا اولين كلمه اي كه گفت اين بود : باريكلا باريكلا laf
امضای هستي 34070
هر روز صبح يک ليوان قدرداني بنوشيم
قبل از رفتم به محل کار يک قاشق آرامش بخورم
هر ساعت يک کپسول صبر، يک فنجان برادري و يک ليوان فروتني بنوشم.
زماني که به خانه برميگردم به مقدار کافي عشق بنوشم و
زماني که به بستر مي روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
اميدوارم خدا نعمتهايش را بر شما سرازير کند.
۲۷-۱۰-۱۳۸۹, ۰۳:۲۸ عصر
یافتن

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
397
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه عکاسیمدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 487


محل سکونت :
ارسال: #11
RE: بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
یه سوتی از سر عقدم یادم اومد در حد فاجعه Gigglesmile
من شب قبل از عقدم ، نامزدی برادرم بود تا نصفه شب گرفتار اون بودیم !
حالا صبحش عقد من بود ( نگین چرا مراسم به این مهمی 2 روز پشت هم !!! چون من روز عقدم با تولدم میخواستم یکی باشه اگر نمیشد ، میمردم laf)
همه میهمانان دیر به محضر رسیدند ، عاقد هم هی میگفت باید برم مراسم دیگه .
خلاصه موقع خطبه عقد که شد عاقد اینقدر گفته بود دیر شد دیر شد کلافه بودم ،
عاقد به زبان عامیانه ( تقصیر من نبود ) پرسید وکیلم منم گفتم خواهش میکنم بفرمایید uhum تنها کسی هم که متوجه سوتیم شد خود عاقد بود گفت همراهان عروس صحبتی ندارند ( یعنی بگین عروس رفته گل بچینه ) hehe
به هر حال من بعدش اصلا به روی خودم نیاوردم که در اولین پرسش عاقد سریع گفتم بله خواهش میکنم یعنی من غیر از بله از عاقد خواهشم کردم زودتر خطبه رو بخون laf
امضای shadii
تویی که مرا در سقوط میبینی تا به حال اندیشیده ای که شاید، تو خود وارونه ایستاده ای !!!
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۷-۱۰-۱۳۸۹ ۰۳:۴۸ عصر، توسط shadii.)
۲۷-۱۰-۱۳۸۹, ۰۳:۳۹ عصر
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,061
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 1256


محل سکونت : تهران
ارسال: #12
RE: بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
چند وقت پيش رفته بودم جلسه
تو جلسه ي قبليش يه كاريو به همكارا محول كرده بودند و تيم تشكيل داده بودند كه اون كار تموم شه
خانوما هم همه با هم يه تيم تشكيل داديم و يكي از خانومارو هم به عنوان سرگروه انتخاب كرديم كه گزارش كارو به رئيس بده
تواين جلسه يه آقايي روبروي ما نشسته بود كه كفش قهوه ايشو با واكس مشكي اداره واكس زده بود
منو همكارم هم تمام حواسمون اونجا بودو داشتيم بق بق ميكرديمو ميخنديديم
يهو رئيسمون برگشت گفت خب سرگروه خانوما كي بود؟؟
منم اصلا تو باغ نبودم و نميدونستم درباره چي دارن صحبت ميكنند
يهو برگشتم براي اينكه يه چيزي گفته باشم گفتم:آقاي فلانيlaflaf(همون آقايي كه واكس مشكي زده بود)
جمع يهو منفجر شد از خندهlaflaf
اون آقاهه يهو با تعجب منو نگاه كرد(قيافش شبيه گربه شرك بود)من از قيافش خندم گرفت پرت زدم زير خنده
حالا اين وسط يكي نبود به من بگه تو حرف نميزدي ميگفتند لاليlaflaf
از اون جلسه به اينور همه آقايون صداش ميكنند خانوم فلانيGigglesmile
بيچارش كردم رفتهlaflaf
امضای *ashena*
[تصویر:  countdown.php?width=500&height=1...married in]
۲۹-۱۰-۱۳۸۹, ۱۰:۰۲ صبح
یافتن
موضوع بسته شده است 



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد