تبلیغات
تشریفات مجالس خدمات عروسی

امتیاز موضوع:
  • 37 رای - 3.46 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
#21
laflaf
واااااااااااااااااااای ممول
بعدش آدم چه حالی میشه

منم چند سال پیش که دبیرستانی بودم کیف دانشجویی خیلی مد بود منم گرفته بودم
خلاصی کیفه دستم بود و داشتم میرفتم که یهو کیفم محکم خورد به پای آقایی که جلو بوتیک وایساده بود
منم فوری برگشتم و بدون اینکه درست طرفو نگاه کنم گفتم آقا ببخشید
که یه دفعه دیدم دوستم از خنده ولو شد و با دست آقاهه رو نشون میده
منم دوباره برگشتم دیدم طرف آدم نبوده مانکن دم در بودهSEVeyes
[عکس: clocklandscape.php?img=03&bn=Gisoo&gn=Ad...&d=19&ad=1]
}
#22
حالا گیسو تو شانس آوردی مانکن بوده.مال من که برعکس بود.تو یکی از پاساژهای نزدیک خونمون داشتم قدم میزدم.ماشالله جلو هر مغازه ای هم 2 3 تا مانکن آقا بود .بعد من یهو جلو یه مغازه اومدم شلوارمو بکشم بالا که آرنجم محکم خورد تو شیکم یکی از این مانکنا و بلند گفت اووووووووووووووووق
laflafبرگشتم دیدم مانکن نیست یه آقاهه است.هم دیگه جلو خندمو نمیتونستم بگیرم هم یارو تا مونده بود.من سریع گفتم ببخشید و دو تا پا داشتم دو تا دستامم قرض کردم و در رفتمlaflaf
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..


به وب سایت پسرم سر بزنید ،خوشحال میشم
http://m1363.blogfa.com/
}
#23
مامان من خيلي جيگر و ترسو هستش (خدا حفظش كنه) عاشقشم.
دوباره در زمان جنگ همين زن داييم حامله بوده و مامان من خواهر شوهر بزرگتر بوده پا مي شه با زن دايي برن دكتر . در راه كه اينها تو خيابون بودن آژير قرمز خطر به صدا در مي ياد و مامان از ترسش نگاه دور و بر مي كنه مي بينه پناهگاه نيست اما ي ساختمون در حال ساخته كه گود برداري شده خلاصه از ترسش نمي دونه چه طوري زن دايي پا به ماه رو از اون پله هاي تك آجر مي بره پايين تا به زير زمين برسن .laf خلاصه وضعيت عادي مي شه و مامانم نمي تونه زن دايي رو از اون سوراخي كه برده بوده بالا بياره جماعتي با تشكيلات مي يان كه ي خانم باردار رو بكشن بالا
}
#24
یه دفعه هم با مامانم داشتیم از جلو نمایندگی فرشای مشهد رد میشدیم.مامانم گفت بیا بریم تو فرشاشو یه نیگاه بندازیم.خلاصه رفتیم تو و اقاهه اومد جلو که فرشا رو نشون ما بده.حالا مکالمه رو داشته باشین
مامان من: آقا ببخشید میگن فرش تهرانم مارک خیلی خوبیه ،راست میگن؟
آقاهه : به ! خانم فرش مشهد زبان زده اصلا.جنسو نگاه کن
- آقا ولی دوستمون به من گفته فرش تهران بخر.گل برجسته هم داره
- خانم ما هم گل برجسته دایرم .شما بگو چه طرحی چه رنگی میخوای من نشونت بدم.
- آقا این دوستمون میگفت فرس تهران ریشه هاشم چرمی دوزی کردن اصلا مثل دستباف میمونه
- خانم شما بیا کیفیت کار رو نگاه کن ،تار و پود فرش رو نگاه کن.اون موقع که مشهد فرش داشته،تهران فرش کجا بوده.
بعد مامان من با بی میلی فرشا رو نگاه کرد و بالا پایین کرد و آخرشم گفت ولی آقا من هرچی فکر میکنم و مقایسه میکنم میبینم فرش تهران بهترهfak
آقاهه هم رفت سرجاش نشست و شروع کرد سبیلاشو جویدن و گفت خب خانم برید همون فرش تهران بخریدlaflaf
وقتی از مغازه اومدیم بیرون .به مامانم گفتم بابا رفتی تو نمایندگی فرش مشهد .هر چی یارو داره تبلیغ فرششو میکنه تو هی باز میگی فرش تهران.مامان من تازه متوجه شده بود چه کار کرده وسط خیابون از خنده غش کرده بودlaflaf
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..


به وب سایت پسرم سر بزنید ،خوشحال میشم
http://m1363.blogfa.com/
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#25
اونموقع كه ما ازدواج كرديم بازيهاي جام جهاني به راه بود همون بازي ايران واستراليا معروف كه يادتونه .
خوب من تازه دو هفته بود عروس شده بودم بعد از ظهر كه فوتبالو نشون ميداد همه جمع بوديم مادر شوهر پدر شوهر خواهر شوهر - شوهر خواهر شوهر - برادر شوهرام خلاصه نگو اين ايران كه اين گل دوي رئ زد همه نشستن من پاشدم اين وسط د برقص د برقص كه نگو يهو به خودم اومدم اي وايييييييييييييييييييي:loudlaff:laf
پدرم دیده به سویت نگران است هنوز
غم نا دیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز
}
#26
خوب اینم یه سوتی
اون اولا که کارتهای اعتباری تو مترو باب شده بود من با دوستم رفتیم سوار شدیم و آخرش موقع بیرون اومدن از گیت دیدین که همه خوب بیشترا کارت دارن همه کارتشونو به دستگاه گیت نشون میدن بعضیام با کیف پولو اینا نشون میدن..آقا این دوست من فک کرد باید اینکارو بکنه کیفشو کمپلت بلند کرد گذاشت رو قسمت کارت خون گیت خیلی خندیدیم laflaf
}
#27
پری روزا با دختر عمه ام رفته بودیم بیرون اون رفت از عابر بانک پول بگیره 5شنبه بود عابر بانکا پول نمیدادن.. من نمیدونم چرا حس کردم الان باید اعتراض کنم به بانک! رفتم جلو کلمو بکنم تو بانک بگم اقا این چه وضعیه بانک تعطیل بود درش بسته بود مححححححححححححکم کلمو کوبوندم به شیشه در بانک cryinglaflaflaf
همه مردم تو صف برگشتن طرفم حالا من خنده ام گرفته و خجالت کشیدم شده بودم رنگ لبووووو دتر عمه ام هم با خنده منو کشید اومدیم کنار!!!! خو به من چه! شیشه هه خیلی تمیز بود!! :looksmiley:
}
#28
مامی من هم خیلی سوتی میداد
یه روز با هم می رفتیم سفر توترمینال ساک هم دست مامانم بود یه پسره پیله شده بو د خانم مشهد میرید؟نه
اصفهان میرید؟نه
بابل می رید؟نه
آخرش گفت پس کجا میرید؟مامان منم عصابانی گفت حمام(فکر کنید ساک بدست)....پسره ریسه می رفت از خنده

بدان که بهترين ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نياز شما به هم سبقت گيرد
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#29
یه بار هم رفتیم فروشگاه پسره اومد از جنساش تعریف کنه گفت اینا همه محصول پکنن
مامی من هم گفت خوبه دیگه ترک تموم شد چین تموم شد حالا پکن...
پسره گفت پکن همون مرکزه چین خانمLoudlaff
مامان منم کم نیاورد گفت خودم می دونم حرف تورو می گم
بدان که بهترين ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نياز شما به هم سبقت گيرد
}
#30
سر كلاس حقوق تجارت زماني كه دانشجو بودم.....

استادمون داشت در مورد كيسه فريزر حرف ميزد كه ميخواست طراحي كنهيعني اينكه براي هر نظري كه ميخواست به صاحب كارخونه بده بايد مبلغي ميگرفت از بچه ها ايده خواست من هم زبونم لا خودم نگفتم و برگشتم به بغل دستيم گفتم كه اگه يه قسمت روي كيسه بزنن كه بشه روش اسم مواد داخلش و تاريخش رو نوشت و بعد فريز كرد خيلي خوب ميشه ....... خلاصه دوستم برگشت فكر منو به استاد گفت و استاد انقد خوشش اومد و تعريف كرد .......... من هم برگشتم گفتم استاد اين فكر من بود اون هم فكر كرد كه من پول ميخوام ..................... خيلي بد بود الان بعد چند سال باز كه يادم افتاذ خجالت كشيدم
پدرم دیده به سویت نگران است هنوز
غم نا دیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز
}