خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 37 رأی - میانگین امتیازات: 3.46
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
98
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 250


محل سکونت :
ارسال: #19
RE: بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
خوب خوب من هرچي فكر مي كنم سوتي خودم يادم نمي ياد اما سوتياي جانانه مامانم يادم مي ياد

چند سال پيش من و مامي تو يكي از خيابونهاي مركزي شهر داشتيم راه مي رفتيم چون مادرم كارمند اداره مهمي بود و تو شهرستان معمولا تو خيابون آشنا زياد مي ديديم . خلاصه انقدر جمعيت زياد بود كه ما صداي صحبتهاي نفرات جلويي و پشت سر خودمونو مي شنيديم و حرف مي زديم و راه مي رفتيم ي دفعه ي آقايي پشت سر ما كه انگار تازه متوجه ما شده بود بلند گفت سلام حال شما چطوره ببخشيد متوجهتون نشدم و.. مامانم هم برگشت به سمت عقب و شروع به احوالپرسي جانانه با آقاهه و ني نيش كه يهو ي دست از پشت سر ما دراز شد و با سلام دهنده دست داد و ما تازه متوجه شديم كه جفت پا پريده بوديم وسط سلام و عليك دو نفر
۱۳-۱۱-۱۳۸۹, ۱۰:۵۸ صبح
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
98
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 250


محل سکونت :
ارسال: #20
RE: بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
زمان جنگ مامانم و زن داييم داشتن مي رفتن خونه يكي از اقوام كه تازه عروسي كردن كادو ببرن . همسايه شيرين زبانشون كه خاندان مادرم اينا رو مي شناخته سلام و احوالپرسي و از مادرم مي پرسه اين خانم كي هستن(زن داييمو مي گفته) مامان من هم نخواسته بگه زن داداشمه رسمي ترخواسته بگه خانم برادرمه گفته برادر خانومم هستن. بنده خدا زنه تعجب مي كنه و مي گه قربان متوجه نمي شم مامانم با كمال اعتماد به نفس مي گه چرا متوجه نمي شين برادر خانوممه ديگه . بعد زنه مي گه خدا صدام رو ...كنه كه جوونهاي مملكت از دست رفتنlaflaf
۱۳-۱۱-۱۳۸۹, ۱۱:۰۵ صبح
یافتن

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
مدیریت کل

*******
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
13,306
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 23861


محل سکونت : Persia
ارسال: #21
RE: بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
laflaf
واااااااااااااااااااای ممول
بعدش آدم چه حالی میشه

منم چند سال پیش که دبیرستانی بودم کیف دانشجویی خیلی مد بود منم گرفته بودم
خلاصی کیفه دستم بود و داشتم میرفتم که یهو کیفم محکم خورد به پای آقایی که جلو بوتیک وایساده بود
منم فوری برگشتم و بدون اینکه درست طرفو نگاه کنم گفتم آقا ببخشید
که یه دفعه دیدم دوستم از خنده ولو شد و با دست آقاهه رو نشون میده
منم دوباره برگشتم دیدم طرف آدم نبوده مانکن دم در بودهSEVeyes
امضای Galaxy
[تصویر:  clocklandscape.php?img=03&bn=Gisoo&a...9&ad=1]
۱۳-۱۱-۱۳۸۹, ۱۱:۰۶ صبح
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
493
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 577


محل سکونت :
ارسال: #22
RE: بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
حالا گیسو تو شانس آوردی مانکن بوده.مال من که برعکس بود.تو یکی از پاساژهای نزدیک خونمون داشتم قدم میزدم.ماشالله جلو هر مغازه ای هم 2 3 تا مانکن آقا بود .بعد من یهو جلو یه مغازه اومدم شلوارمو بکشم بالا که آرنجم محکم خورد تو شیکم یکی از این مانکنا و بلند گفت اووووووووووووووووق
laflafبرگشتم دیدم مانکن نیست یه آقاهه است.هم دیگه جلو خندمو نمیتونستم بگیرم هم یارو تا مونده بود.من سریع گفتم ببخشید و دو تا پا داشتم دو تا دستامم قرض کردم و در رفتمlaflaf
امضای m1363
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..


به وب سایت پسرم سر بزنید ،خوشحال میشم
http://m1363.blogfa.com/
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۳-۱۱-۱۳۸۹ ۱۱:۱۸ صبح، توسط m1363.)
۱۳-۱۱-۱۳۸۹, ۱۱:۱۱ صبح
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
98
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 250


محل سکونت :
ارسال: #23
RE: بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
مامان من خيلي جيگر و ترسو هستش (خدا حفظش كنه) عاشقشم.
دوباره در زمان جنگ همين زن داييم حامله بوده و مامان من خواهر شوهر بزرگتر بوده پا مي شه با زن دايي برن دكتر . در راه كه اينها تو خيابون بودن آژير قرمز خطر به صدا در مي ياد و مامان از ترسش نگاه دور و بر مي كنه مي بينه پناهگاه نيست اما ي ساختمون در حال ساخته كه گود برداري شده خلاصه از ترسش نمي دونه چه طوري زن دايي پا به ماه رو از اون پله هاي تك آجر مي بره پايين تا به زير زمين برسن .laf خلاصه وضعيت عادي مي شه و مامانم نمي تونه زن دايي رو از اون سوراخي كه برده بوده بالا بياره جماعتي با تشكيلات مي يان كه ي خانم باردار رو بكشن بالا
۱۳-۱۱-۱۳۸۹, ۱۱:۱۳ صبح
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
493
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 577


محل سکونت :
ارسال: #24
RE: بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
یه دفعه هم با مامانم داشتیم از جلو نمایندگی فرشای مشهد رد میشدیم.مامانم گفت بیا بریم تو فرشاشو یه نیگاه بندازیم.خلاصه رفتیم تو و اقاهه اومد جلو که فرشا رو نشون ما بده.حالا مکالمه رو داشته باشین
مامان من: آقا ببخشید میگن فرش تهرانم مارک خیلی خوبیه ،راست میگن؟
آقاهه : به ! خانم فرش مشهد زبان زده اصلا.جنسو نگاه کن
- آقا ولی دوستمون به من گفته فرش تهران بخر.گل برجسته هم داره
- خانم ما هم گل برجسته دایرم .شما بگو چه طرحی چه رنگی میخوای من نشونت بدم.
- آقا این دوستمون میگفت فرس تهران ریشه هاشم چرمی دوزی کردن اصلا مثل دستباف میمونه
- خانم شما بیا کیفیت کار رو نگاه کن ،تار و پود فرش رو نگاه کن.اون موقع که مشهد فرش داشته،تهران فرش کجا بوده.
بعد مامان من با بی میلی فرشا رو نگاه کرد و بالا پایین کرد و آخرشم گفت ولی آقا من هرچی فکر میکنم و مقایسه میکنم میبینم فرش تهران بهترهfak
آقاهه هم رفت سرجاش نشست و شروع کرد سبیلاشو جویدن و گفت خب خانم برید همون فرش تهران بخریدlaflaf
وقتی از مغازه اومدیم بیرون .به مامانم گفتم بابا رفتی تو نمایندگی فرش مشهد .هر چی یارو داره تبلیغ فرششو میکنه تو هی باز میگی فرش تهران.مامان من تازه متوجه شده بود چه کار کرده وسط خیابون از خنده غش کرده بودlaflaf
امضای m1363
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..


به وب سایت پسرم سر بزنید ،خوشحال میشم
http://m1363.blogfa.com/
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۳-۱۱-۱۳۸۹ ۱۱:۲۰ صبح، توسط m1363.)
۱۳-۱۱-۱۳۸۹, ۱۱:۱۸ صبح
یافتن
موضوع بسته شده است 



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد