تبلیغات
تشریفات مجالس خدمات عروسی

امتیاز موضوع:
  • 37 رای - 3.46 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
#31
اون روزي به شيرين زبان زنگ زدم تماسمو رد كرد،بعد اس داد كه خودم الان به خونه زنگ ميزنم
تلفن خونه زنگ خورد برداشتم گفتم هوووووووم
كسي جواب نداد
گفتم كرم داري،نه كرمات مار شده معلومه،مار بوآ داري ،شايد افعيه،و.......hih
يهو ديدم يكي گفت منزل آقاي فلاني(دختر خالم بودcrying) منم حول شدم گوشيو قطع كردمcrying
بعدش دوباره زنگ زد مامانمو صدا كردم بياد تلفنو جواب بدهlaflaf
[عکس: countdown.php?width=500&height=160&bg=56...married in]
}
#32
منم يه وقتايي سوتي زياد ميدم؛حالا يه سوتي از خودم تعريف كنم كه هيچوقت يادم نمي ره.
تازه نامزد كرده بوديم كه يه روز داشتم مي رفتم سركار،همسر فعلي كه نامزد جان سابق باشن هوس كردن منو برسونن،سر راه دوستشو مي بينه و سوار ميكنه بعد مياد دنبالم تو راه بوديم كه يهو دوستمو ديدم كه داره تو عالم هپروت سير ميكنه و ميره،گفتم عاطفه رو ببين از وقتي عقد كرده همش تو عالمه هپروته،همسرم گفت نگران نباش چند وقت ديگه خودتم ميشي مثل عاطفه.منم خيلي با عشوه گفتم واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خيال كردي منم مثل عاطفه نديد بديدم!!!!!!!!!!!!!!!!!
از توي آينه با لبخند يه نگاه معني دار به من كرد تازه فهميدم عجب سوتيه خفني دادم.وااااااااااااااااااااي مردم از خجالت،هنوزم دوستشو مي بينم قرمز ميشمhihlaf.دوستش داشت منفجر ميشد ولي مثلا به روي خودش نياورد.وقتي اون پياده شد همسرم گفت: خوب ملوس خانوم حالا بيا جلو بشين تعريف كن بيبنم چيا ديدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زندگی میکنم ...

حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد

بگذار هر چه از دست میرود برود؛

من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد...

حتی زندگی را !!!
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#33
(۱۲-۰۱-۱۳۹۰, ۱۰:۱۸ ق.ظ)sima نوشته:  واي نميري نسيم چه سوتي جالبي بود كلي منفجر شدم
دستت درد نكنه . hihhih

قابل شما رو نداشت،حالا يه سوتيه تابلو ديگه:
واحد ما و مادرشوهرم اينا روبروي همه،يه روزه تعطيل ساعت 6:30 عصر،خواب بوديم در زدن،همسرم گفت ولش كن بخواب،گفتم زشته مامانته،با لباس خواب بالشو بغل كردم رفتم درو باز كردم كه بگم خواب بودم دير باز كردم،ديدم واااااااااااي پدرشوهرمه گفت ببخشيد خواب بودين؟منم از خجالت لباس خوابه هول شدم گفتم نه بابا داشتم لباس مي پوشيدمangelicfaklaf
زندگی میکنم ...

حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد

بگذار هر چه از دست میرود برود؛

من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد...

حتی زندگی را !!!
}
#34
واااااای یادش به خیر من موقعی که سوم راهنمایی میخوندم یک بار ما رو بردن اردو بعد الاچیق انقدر زیاد بود که من و 4 تا دوستم تو یکی بودیم بعد یکی از دوستام گلاب به روتون رفت دستشویی بعد 10 دقیقه هنوز دوستم نیومد بعد ماهم که یادتون میاد جلوی الاچیق چادر می بستیم نگو مدیر جلو الاچیق ما داره قدم میزنه یهو سرشو اورد تو که ببینه چه خبره منم فکر کردم دوستمه و گفتم احمق گاو 20 دقیقه هم مگه دستشویی میشه چه غلطی میکردی بی شعور !!!!!
بعد سنگینی یک دست رو روی شونه ام احساس کردم دیدم مدیر داره جیغ میکشه از تو انتظار نداشتمHangheadHangheadlaf
}
#35
laflaflaf
:loudlaff::loudlaff::loudlaff:
به به پریا جان،آفرین،سوتی باحالی بود،فکر می کردم فقط خودم خدایه سوتی ام،می بینم شما هم بله...

جونم براتون بگه که؛جدیدترین سوتی ای که یادم میاد اینه که:
تو رای گیری مدیر نمونه فرودین،اینجانب به خودم رای دادمoof:ashamed:
یهنی خداییش تقصیر خودم نبود،همسر جان مقصر بود.ییهو اومد باهام حرف زد،منم حواسم نبود اشتباه کردم به خودم رای دادم:ashamed:

ولی زود رفتم تو تاپیک مربوط به رای گیری اعتراف نمودم که از وجدان درد نمیرم.به ادمین گفتم رای منو باطل کن،گفتن نمیشه تو رای ها دست برد.

این بود سوتی فروردین من:bye:
زندگی میکنم ...

حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد

بگذار هر چه از دست میرود برود؛

من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد...

حتی زندگی را !!!
}
#36
بابا من که خدا ی سوتی امlaflaf
یکی دیگه بگم؟؟؟؟

یکبار موقعی که میرفتیم با خواهرم خرید واسه عروسی دختر عمه ام لباس بخریم از یک لباس خوشم اومد رفتیم تو مغازه و فروشنده برسید سایز تون؟؟؟
منم به جای اینکه بگم 42 قاطی کردم و گفتم 32laflaflaf
فروشنده منو چب چب نیگا کرد و گفت برو خانوم ما رو گرفتی؟؟؟
بعد خواهرم از دستم گرفت کشون کشون برد یبرون و گفت دیوونه کرم داری چرا میگی سایز من 32 اااا؟؟؟32 از زانوی تتو که بالاتر نمیرهlaflaf
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#37
یک بار هم داشتم با دوستام میرفتم کلاس زبان اون روز 3 تا بسر خوشگل هم واسه کلاس خصوصی و منم خیلی با افاده داشتم تو حیاط قدم میزدم که یهو گیر کردم و افتادم . اونا هم یک عالمه خندیدن و افاده ام به هم ریخت.laflaf
}
#38
lafمنم زمان دانشجویی اون موقع که تازه رفته بوذیم دانشگاه داشتن از تو پاگرد یکی از طبقه ها میرفتم بالا یه گروه پسرم ایستاذه بودن
من یهو پام سرخ خورد نقش زمین شدم
حالا دوستم جای اینکه منو بگیره نشسته رو پله همینجور میخنده
آخر من بلند شدم اونو جمعش کردم و بدو رفتیم بالا
[عکس: clocklandscape.php?img=03&bn=Gisoo&gn=Ad...&d=19&ad=1]
}
#39
کلاس اول که بودم داشتم با دوستم حرف میزدم که گفتم من 4 سالم بوده پام رفته زیر هواپیما پام درد گرفتlaf
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بازيا از چشمت جاري ميشه
gol
}
#40
حالا که سوتی های جالب شما رو خوندم یه سوتی تازه از خودم تعریف کنم

پریروز که عضو سایت شدم بلافاصله بعد از ورودم یه پیام خوش آمد از طرف ادمین سایت اومد.
منم بلانسبت جمع خرکیف کردم فکر کردم تحویلم گرفتن یه پیام دادم به ادمین ممنون از خوش آمدگویی و توجهتونfak

خواهرم همیشه میگه با من هرجا میای به روی خودت نیار من خواهرتم دورتر از من وایسا اینقدر سوتی میدی ابرو برای ادم نمیذاری.اینجام از بدو ورود سوتی دادمlaf

خلاصه فامیل دریام دیگه سوتی توی خونمونهlaf
خداوندا مرا آن ده،که آن بهuhum.
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی