تبلیغات
تشریفات مجالس خدمات عروسی

امتیاز موضوع:
  • 37 رای - 3.46 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
#71
یه روز داشتیم تو آزمایشگاه کار می کردیم کلاس ساعت ما خیلی خلوته استاد حواسش به همه هست ما هم جلوی استاد بودیم داشتیم انجام می دادیم یه دفعه استاد گفت آخر من نتونستم به شما تیتر کردن رو یاد بدم 6 نفری تیتر می کنید (من و دوستم با هم داشتیم تیتر می کردیم) منم گفتم استاد بلدیم تو شیمی عمومی و شیمی آلی بهمون یاد دادن بعد حواسم پرت شد چند قطره زیاد ریختم محلول صورتی شدGigglesmile بیرون که اومدیم دوستم گفت اون حرفو که زدی تا چند دقیقه استاد مونده بود همین جوری داشت نگات می کرد. Gigglesmile
خدایا
دلمو دست تو دادم دلمو آسمونی کن/ همیشه مهربون بودی دوباره مهربونی کن

}
#72
حالا یه سوتی هم الان دادم

یه خودکار دارم خفنه رنگش پاک نمی شه دراز کشیده بودم می خواستم باهاش رو دیوار شعر بنویسم گفتم نه این رنگش پاک نمی شه بعدش وسوسه شدم شعر نوشتم حالا پاک نمی شهGigglesmile پتو رو انداختم اون قسمت تا معلوم نشه تا یه فکری براش بکنم آخر سر به فکرم رسید با اسپری هم می شه پاک کرد ولی دیدم کلی باید بهش اسپری بزنم هم اسپریم تموم می شه هم تابلوئه بوش زیاد می شه می بره بیرون :loudlaff:
خدایا
دلمو دست تو دادم دلمو آسمونی کن/ همیشه مهربون بودی دوباره مهربونی کن

}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#73
الان داشتم می یومدم خونه خواستم مترو سوار شم به جای بلیط کلید خونه رو در آوردمGigglesmile نزدیک گیت که شدم فهمیدم چی کار کردم بلیط رو در آوردمangelic :loudlaff:
خدایا
دلمو دست تو دادم دلمو آسمونی کن/ همیشه مهربون بودی دوباره مهربونی کن

}
#74
این سوتی جاری جونه(هم عروسم)
نیست که من سوتی نمیدمlaf
یه روز که همسرم و برادراش تعطیل بودن همه دور هم جمع شده بودیم و خوش میگذروندیم
من گفتم چقد خوبه اقایون سر کار نرن و خونه باشن که جاری جون گفت
Swearنه بابا چی مرد وقتی خونه باشه همیشه با هم گلاویزیم:loudlaff:laf
همه از خنده ترکیدن بیچاره منظورش دعوا بود
[عکس: 20111218222102_1280bird_1001.jpg]
[/color]قو مهربان است و ارام[/size]
}
#75
یکی دیگه از سوتی های منangelic

رفتم خرید...موقع حساب کردن نمیدونم چی شد که فروشنده گفت 500 تومن طلب من...گفتم قابل نداره!!!
[URL="http://www.smilehaa.org"][عکس: teeth.gif][/URL]
معنی سبز زندگی...معنی با تو بودنه
}
#76
من خونه اقوام شوهر جان دعوت بودم ، آخراحوالپرسی گفتم خوش اومدید (به صاحب خونه) .از خجالت قرمز شدمHanghead
hih
خدایا شکرت ......
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#77
ما طبقه همکف زندگی میکنیم یه شب شام خورده بودیم من مشغول شستن ظروف بودم وهمسری هم با شلوار استین کوتاه و رکابی نشسته بود سر میز و داشت سخنرانی میکرد برام hihیهو در واشد یه دختر جوون خوشکل موشکل سرشو انداخت پایین اود تو خونه fak رفت تا وسطای خونه حالا منم هی نیگاه کن که اصلا یارو کی هست همسری هم خشکش زده بود نه که خیلی خجالتیه جون خودش نمیدونست با اون لباساس خوشکلش کجا بره hehe یهو دختره سرشو اورد بالا یه نگاه به فرش یه نگاه به دیوار روبروش برگشت منم نیگاه کرد س راندر پای همسری هم برانداز کرد جیغ کشششششششید و رفتrunning به همین راحتی من تقریبا مردم از خنده همسری هم از عصبانیت مردSwear دختره هم از خجالت :loudlaff: بعدا معلوم شد مهمون طبقه سوم بوده اشتباهی اومده طبقه اولfak
:من بنده ان دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم
}
#78
سلام خانم گلهای عزیز:smiley-greet025:
من هم اونقدر سوتی میدم که امارش از دستم خارج شده شوشو جونم که فقط میشینه سوتی های منو میشموره الان زیاد یادم نیست اخه تو حافظه ام نمی مونه فقط اینو خوب یادمه که یه روز خونه مامان شوشو بودیم وقتی وارد اتاق شدم دیدم برادر شوشو خوابه از مامان شوشو که بالا سر پسرش ایستاده بود پرسیدم این موقع روز چرا علی خوابه بعد مامان شوشو گفت که مریضه بخاطر همین سر کار نرفته منم خیلی جدی وباصدای بلند گفتم چرا مریضه؟مگه پریودهoofمامانه شوشو از تعجب شاخ در اورد منم تازه فهمیدم که چه گندی زدم.برادر شوشو که خواب نبود فقط چشماش بسته بود از خنده دیگه نتونست بخوابه منم که هول شده بودم گقتم بخدا منظوری نداشتم اخه از هرکی میپرسی چرا مریضی میگه پریدم:sad:ahh
}
#79
همسر من تا يک ماه پيش که زندگيمون رو شروع کنيم خونه مجردي داشت به خاطر همين لباسهاشو که اورد اکثرا گربه شور شده بودند. پريروز من با کلي افه که لباسهاش چرکمرد هستند و بايد تميز شه همه زيرپيراهنهاش رو با هم ريختم تو لباسشويي و يه حوله کوچولو سبز هم داشتيم که اون رو هم انداختم واي وقتي لباسها رو در اوردم همه سبز شده بودن fakمن نميدونم اون يه ذره حوله مگه چقدر رنگ داشت. خلاصه يه تشت وايتکس ريختم و گذاشتم يک روز خيس بخورن يه کم رنگ و روشون بهتر شد uhumديشب ريختم تو لباسشويي يه تاپ قرمز رنگ متعلق به اينجانب گوشه لباسشويي قايم شده بود که من نديدمش ahh واييييييييييي اينبار هم همشون صورتي شدند fakfakدوباره ريختمشون تو وايتکسhaaa از بس تو وايتکس موندند دارن جر ميخرن امروز صبح طفلي شوهرم يه دونه زيرپيراهن تميز نداشت. به نظرم در نهايت شرمندگي بايد از خيرشون بگذرم SighSighSigh
هر كودكي با اين پيام به دنيا مي آيد كه خدا هنوز از انسان نوميد نيست
}
#80
عجب سوتی های باحالی بود منم سوتی زیاد میدم مثلا به نمونه اش اینه : داشتیم از پاتختی دختر خاله ام برمیگشتیم خونه تو بزرگراه هرچی به ماشین گاز میدادم سرعت از 90تا بالا نمی رفت وقتی رسیدم خونه به بابام گفتم چرا اینجوری بوده بابام گفت عزیزم شاهکار زدی ترمز دستی ماشین بالا بوده !من گندش رو درنیوردم و به هیچکی نگفتم چیکار کردم صبح روزه بعدپسره دوست بابام اس ام اس داد من یه سوال راجب یکی از رازهاتون دارم گفتم چی؟ گفت می خوام بدونم رمز موفقیت شما در رانندگی با ترمز دستی اونم در بزرگراه و مسافت 25 کیلومتر چیه!
داشتم از خجالت می مردم بعد دید جواب ندادم اس داد میترا جان تو اگه امکانات داشته باشی نابغه قرن میشی!!
هم خنده ام گرفته بود هم عصبانی بودم که بعده 3سال رانندگی این چه سوتی بوده که دادم!
من نه عاشقم نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من،من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد.Hanghead
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی