تبلیغات
تشریفات مجالس خدمات عروسی

امتیاز موضوع:
  • 37 رای - 3.46 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
#81
یه روز همسایمون اومد دمه درمون گفت برم خونشون کارم داره.منم که رفتم بعد میون حرفامون حرف دکور خونشون شد که یه نظری بدم واسه تغییر دکوراسیون خونشون.که بعد این حرفا من گفتم این مهندسای محترو ما معلوم نیست مدرکشونو از کدوم دانشگاه گرفتن،با این کار کردنشون،با این نقشه کشیدنشون(آخه فرم خونشون خیلی داغون بود).خونه خودمونو مثال زدم.گفتم الان خونه ما،دیوار اتاق خواب ما دیوار آشپزخونه همسایه بغلیه ماست،دیوار حموممون با دیوار اتاق پزیرائیشون یکیه.آخه این چه وضیعه.گند زدن به خونه،ما جرعت نمیکنیم جیک بزنیم تو اتاق خواب و حموممون،چون صدای اونا واضح میاد ببین صدای ما چه جوری میره.اون بنده خداهم گفت والا من هروقت برادر شوهرم میاد بهش میگم که همه فقط فحشو لعنتت میکنن.وای باید قیافه منو میدینFlat کبود شده بودم از خجالت از سرخی گذشته بود،لال شده بودم،فقط گفتم فکر کنم من برم الان خیلی بهتره.hih
[عکس: sunflower3.gif]
}
#82
اولین باری که می خواستم از ماشین لباسشویی استفاده کنم سعی کردم خیلی دقت کنم ha وقتی کار ماشین تمام شد لباسها را درآوردم لباسها انگار گربه شور شده بود همسری که اومد گفت چرا یقه لباسها خوب تمیز نشده ( ماشین لباسشویی را همسری خریده بود) و من هم که از اول از این مارک راضی نبودم گفتم چه میدونم ماشین لباسشویی شماست دیگه . Vahidrk بعد از چند ساعت وقتی خوب فکر کردم یادم اومد اصلا پودر ماشین نریخته ام angelic کلا بی خیال شدم و هیچی نگفتمrunning
}
#83
یه روز یکی از آشناهامون اومد خونه پدرم این بنده خدا چشماش لوچه به شما نیگا میکنه ولی نیگاش یه جای دیگه است منم اول بار بود که ایشون رو میدیدم خلاصه من با سینی چایی وارد شدم داشتم چایی تعارف میکردم که آقاهه هی میگفت بیا یه بوس بده به عمو منم هرچه دوروبرم رو نگاه می کردم کسی به غیر منو پدرم داخل اتاق نبود نگاهش به من بود من خودمو زدم به کوچه علی چپ دوباره بیا عمو ببوسه تو رو منم پیش خودم گفتم این پیر مرد سیبیلو چه گیری داده خلاصه من مونده بودم چی بگم یه دفعه متوجه شدم برادر وروجکم از پشت در سرک میکشه این اونو میبینه میگه بیا یه بوسبده به عمو خوب شد دیدمش وگرنه مفت مفتی ماچی به عموه داده بودیم
آرزویی بکن... گوشهای خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه...

آرزویی بکن... شاید کوچکترین معجزه اش، بزرگترین آرزوی تو باشد!!!
}
#84
يه سوتي خانوادگي بگم براتون که مال چند سال پيشه:
اون زماني که موبايل دوربين دار تازه مد شده بود داداش من يکي خريده بود و ما داشتيم باهاش ور ميرفتيم . مامانم هم نشسته بود و پشت سر زن عموم حرف ميزد يادم نيست زن عموم چيکار کرده بود که دل مامانم تا اون حد خون بود خلاصه زن عموم رو بسته بود به رگبار .Swearما هم که ميخواستيم کيفيت دوربين گوشي رو امتحان کنيم. همين جوري فيلم ميگرفتيم و صداي مامان هم که موزيک متن فيلممون بود. خلاصه اون شب گذشت فرداييش شام عموم اينا خونه ما بودند. پسر عموم هم گوشي داداشم رو گرفته بود و داشت بررسي ميکرد . براي اينکه ببينه فيلم گرفتش چطوره از تو گالري شانسي يه فيلم باز کرد. از شانس بد همون فيلم ديشبي بود oofحالا من و دادشم رو بگيد چه بال بالي ميزديم که گوشيو از دستش بگيريم. کم کم داشت سخنراني مامان به قسمت مربوط به زن عموم ميرسيد که داداشم گوشي رو عملا از اون بدبخت بي‌خبر قاپ زد و بلافاصله اون فيلم رو پاک کرد خلاصه فتنه خوابيد ولي پسر عموم تا موقع رفتن تو شوک اون حرکات عجيب غريب ما بودahhlaflaf
هر كودكي با اين پيام به دنيا مي آيد كه خدا هنوز از انسان نوميد نيست
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#85
دوره ليسانس درس مکانيک سيالات رو با يه استادي داشتتم که خيلي سخت امتحان ميگرفت و خيلي‌ها مي‌افتادن من هم از ترس افتادن حسابي خونده بودم تا حالا کسي از اون استاد نمره کامل نگرفته بود 13-14 نمره رويايي بود خلاصه سر امتحان من در نهايت شادي از چهار سوال سه تا رو کاملا بلد بودم :heya:و جواب 100 درصد درست دادم موند يه سوال. بغل دستي ام گفت ورقه ات رو بگير از روش بنويسم من هم گفتم 4 رو بلد نيستم گفت 4 رو خودم نوشتم بقيه رو بده حداقل 10 رو پر کنم من هم ورقه ام رو بلند کردم نوشت و پاشد ورقه اش رو داد موقع رفتن يه کاغذ حاوي جواب سوال 4 گذاشت رو ميزم. من با خودم گفتم وقتي من که اين همه خوندم اين سوال رو بلد نشدم امکان نداره اون بلد باشه حتما غلطه جوابش بيخيال اون سوال شدم و برگه ام رو دادم 2-3 ساعت بعد استاد جواب هاي صحيح رو زده بود رو تابلو.. واي سوال 4 جوابش دقيقا هموني بود که سر جلسه بهم رسيده بودfak. من يه 20 حسابي رو تو يه درس 3 واحدي مفت مفت از دست داده بودم:sad::sad::sad::sad:
نتيجه: هيچ وقت مغرور نشيد تنبل ترين دانشجوها هم ممکنه يه چيزي بارشون باشهVahidrk
هر كودكي با اين پيام به دنيا مي آيد كه خدا هنوز از انسان نوميد نيست
}
#86
درس مقاومت مصالح استاد 10 نمره اختصاص داده بود به کلاسهاي حل تمرين و ... و 10 نمره مال امتحان پايان ترم بود که از اون 10 نمره 1 نمره‌اش براي تميزي ورقه بود وقتي نمره‌ها رو زدند من از 10 شده بودم 0.95 يعني يه خاطر اراجيفي که نوشته بودم از نمره تميزي ورقه هم 0.05 کم کرده بود . laflaf
کسايي که برگه‌شون رو سفيد سفيد داده بودند 1 گرفته بودند.
( بين خودمون باشه استاد حل تمرين خيلي ارادت داشت از 10 حل تمرين بهم 9.5 داده بود yessو بنده به زور پاس شدمSEVeyes)
هر كودكي با اين پيام به دنيا مي آيد كه خدا هنوز از انسان نوميد نيست
}
#87
امروز صبح يه سوتي کوچولو موچولو دادم. امروز با سرويس مي اومدم اداره سرويسمون يه ميني بوسه . من هم که هميشه خدا خسته ام تو سرويس خوابيده بودم . سرويس پشت چراغ قرمز نگه داشت توقفش باعث شد از خواب بپرم فکر کردم رسيديم از راننده تشکر کردم و داشتم پياده ميشدم Hikerکه راننده گفت خانم مهندس خيلي مونده . آب شدم از خجالت oofoof
هر كودكي با اين پيام به دنيا مي آيد كه خدا هنوز از انسان نوميد نيست
}
#88
من این سوتی رو چندین بار هست که میدم hih عادت دارم سوار ماشین میشم به راننده سواری سلام میکنم ولی بعضی وقتها خیلی میرم تو فکر و اصلا حواسم نیست کجام و اینها...
خلاصه پیاده میشم که مسافر بقلی پیاده بشه وقتی میشینم دوباره بلند میگم سلاااااام!!
همه با تعجب نیگام میکنن منم دیگه خجالت نمیکشم چون کار همیشگیم شده Bathtime
هنوز عکسهایت را می بینم

هنوز برایم همان هستی که بودی

هنوز دوستت دارم

هنوز...

[عکس: 5ZaFp3.png]
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#89
سلام

امروز 2تا سوتی دادم یکیش خیلی خفن بود.

اون استادمون که گفتم سرکلاس آزمایشگاهش سوتی داده بود امروز سر کلاس تئوری آخر کلاس موقع حضور غیاب از بعضی ها سؤال می پرسید از درس. به به نفر گفت از یه نفر دیگه سؤال بپرسه بعد بهش گفته بود بلند شه روشو بکنه به اون طرف و ازش سؤال بپرسه منم دقیقا ً ردیف اول روبه روی استاد می شینم به من گفت از یه نفر سؤال بپرسم منم امروز اصلا ً حالم خوب نبود سر کلاسم هچی ننوشتم خلاصه تو حال خودم نبودم بلند شدم که پشتم به اونی نباشه که ازش سؤال می پرسم خلاصه دوستم با کلی بدبختی بهم فهمونده پشتم به استادهVahidrk Gigglesmile استاد گفت بهت منفی بدم منم معذرت خواهی کردم ازش:loudlaff: بهم مثبت دادlaf

نمی دونم چرا سر کلاس این استاد هی سوتی می دم تازه تصور کنید کل کلاس دیدن سوتی دادمVahidrk

سوتی بعدی ظهر بود

داشتم غذا می خوردم 2 تا از دوستام هم تمرین هام رو گرفته بودن داشتن می نوشتن هی هم سؤال می پرسیدن اینو چطوری حل کردی اونو چطوری حل کردی منم داشتم غذا می خوردم با دوستمم حرفم می زدم یه دفعه یکی از همکلاسیمامون اومدم منم حواسم به همه طرف بود یه کم حرف زد بعد گفت دارم مادر زن می شم منم اینجا بود که سوتی دادم چون می دونستم پسرش خیلی بزرگ نیست تعجب کردم گفتم مگه پسرتون چند سالشه؟!! اونم یه چیزی گفت متوجه نشدم چون بازم حواسم به اون طرف بود. خلاصه رفت و منم بیرون رفتنی به دوستم گفتم ببین این قدر ذوق کرده بود اشتباه گفت دوستمم بهم فهموند چه خبره angelic


سوتی هامو گفتم یه کم خودمم بخندم بلکه بهتر بشم بتونم به کارام برسم
خدایا
دلمو دست تو دادم دلمو آسمونی کن/ همیشه مهربون بودی دوباره مهربونی کن

}
#90
:bye:
چند شب پیش نوبت دکتر داشتم جاریم اس ام اس داد ((خونه اید بیام شب نشینی ))
ما داشتیم از خونه میرفتیم بیرون و داشتم جواب میدادم براش نوشتم نه تو مطبم وقتی خواستم سوار ماشین شم دیدم اونا تو ماشین جلوی خونمونن Bathtime
وای خجالت زده و عصبیSwear
[عکس: 20111218222102_1280bird_1001.jpg]
[/color]قو مهربان است و ارام[/size]
}