تبلیغات
تشریفات مجالس خدمات عروسی

امتیاز موضوع:
  • 37 رای - 3.46 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
#1
همه ما تا حالا توي زندگيمون يه سري سوتي هايي داديم كه باعث خنده ديگران شده laf
پس بياين تعريف كنيد برامون تا ما هم بي نسيب نمونيم و با همديگه بخنديم:loudlaff::loudlaff::loudlaff:
از ميهمان ويژه اين تاپيك مهشيد جان عزيز دعوت مي كنم اين تاپيك را منور كنن و همگي ما را خندان( آخه آخر سوتيه خودتون الان مي بينيد)Gigglesmile
[عکس: CRePp3.png]
}
#2
اوهوم اوهوم
بريد كنار من اومدم
laflaf
ندا ميكروفون كجاست؟Swear
tnxtnxtnx

هفته پيش رفته بودم براي امتحان گواهي نامه،اولين برف تهران اومده بود،افسره بهم گفت دنده عقب برو ،من برگشتم عقبو نگاه كردم ديدم سه تا كله گنده اون پشته و همه جارو هم بخار فرا گرفته به افسره گفتم شما برو پايين به من خط بده من تو جوب نيفتمlaflaf
[عکس: countdown.php?width=500&height=160&bg=56...married in]
}
#3
پاتختی زن داداشم من مسئول باز کردن کادو ها بودم...خوار شوهر بودم دیگه...
خ
لاصه پا منبر بودم صدامم که بلند داشتم داد میزدم این اونو داده اون اینو داده آخرش اومدم تشکر کلی کنم گفتم همه عزیزانی که ماروز کادو دادن دیروز سرعقدم یه دور سکته دادن......[عکس: 129fs370785.gif]
منظورم سکه بود وازهمون جا همه فهمیدن ازین خار شوهر هیچی در نمیاد[عکس: bb1.gif]


[عکس: VM2pp3.png]
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی....
}
#4
اون موقع كه با شيرين زبان دوست بودم هنوز هيشكي خبر نداشت كه
يه روز صبح از سركار جيم زده بودم با شيرين زبان رفته بوديم پي قرتي بازي كه رفتيم بنزين هم زديم(همون روزي بود كه بنزين گرون شده بود فكر كنم)
بعدش كه شب شد با خواهرمينا رفته بوديم بيرون،شوهر خواهرم برگشت گفت مگه بنزين گرون شد؟ خواهرم گفت نه بابا فعلا حرفشه
منم يهو پريدم وسط گفتم نه بابا صبح كه ما بيرون بوديم و بنزين زديم گرون حساب كردندfak
بچه ي خواهرم هم سوتيمو رو هوا گرفتو GigglesmileGigglesmileآبروم رفتlaf
[عکس: countdown.php?width=500&height=160&bg=56...married in]
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#5
منم يه سوتي در كنم از خودم

عقد خاله ام بود قديما خير سرم من تنها خواهر زاده عروس گفتن تو هم بيا بالاي سر عروس داماد قند بساب منم با دستپاچگي ذوق شوق فراووووون اولين بار مثل اين عقده يها پرديم قند گرفتم د بساب اخوند گفت عروس خانوم راضييم منم با صداي بلند گفتم عروس رفته گلاب بچييييييييييينه همه ملت هم به سوتي من خنديدن حتي اون اخونده هم خنديدSEVeyesSEVeyesSEVeyes
[عکس: BK4Kp3.png]




}
#6
ديروز سر ناهار داشتيم درباره شوهر همكارم كه تازه فوت شده و ازدواج كرده حرف ميزديم بچه ها گفتن كه شوهرش با همكارش كه قبلاً صيغه اش بوده ازدواج كرده بعد دو ماه از فوت زنش
حالا دوستم ميگه واجب بود منم گفتم نه واجب نبود داشت ميريخت حالا بچه ها فقط هي خنديدند
البته اين سوتي بزرگ نبيد فقط الان اين يادم بييييييييييييييييد
}
#7
كوچمولو كه بودم يه بار جيش كردم تو جام:bye:
بعدش به خيال خودم براي اينكه كسي متوجه نشه شلوارمو در آوردم گذاشتم زير بالشم
ولي چون خوابالو بودم اصلا حواسم نبود كه ديگه هيچي پام نيستGigglesmile
صبحش فقط خواجه حافظ شيرازي بود كه متوجه نشده بودlaflaf
[عکس: countdown.php?width=500&height=160&bg=56...married in]
}
#8
ماشالا ما فاميلي بامزه ايمGigglesmileGigglesmile

از آموزش پرورش كل ،بازرس فرستاده بودند براي مهد بچه ي خواهرم
چند تا مرد گنده وايساده بودند اونجا داشتند نظاره ميكردند
بچه ي خواهرم چون توپول موپول بوده و شيرين زبانGigglesmileگفتند بيايد اينو ببريد براشون شعر بخونه كفشون ببره
بچه ي خواهرم هم از اين موضوع استقبال كرده و رفته وسط شروع كرده....
يه دختر دارم شاه نداره
صورتي داره ماه نداره......
حالا قر نده كي قر بدهlaflaf
[عکس: countdown.php?width=500&height=160&bg=56...married in]
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#9
بزرگترین سوتی که دادم یه بار اومدم از برادر شوشو تشکر کنم خواستم بگم خیلی ممنون بعد با خودم گفتم خب بگو مرسی راحت تره که .
خانومی که شما باشین دو تایی باهم قاطی شد جلو همه گفتم آقا ... خرسی. :funny::loudlaff:lafGigglesmile
اولش همه با تعجب نگام کردن اما یک دفعه کل جمع ترکید از خندهhehe:funny:lafGigglesmile:loudlaff:

[عکس: GVbRp3.png]
[عکس: 7oUnp3.png]
}
#10
سوتي پدر همسرم : اولين بار كه براش كادو بردم بجاي اينكه بگه مرسي دستت درد نكنه و از اين حرفا اولين كلمه اي كه گفت اين بود : باريكلا باريكلا laf
هر روز صبح يک ليوان قدرداني بنوشيم
قبل از رفتم به محل کار يک قاشق آرامش بخورم
هر ساعت يک کپسول صبر، يک فنجان برادري و يک ليوان فروتني بنوشم.
زماني که به خانه برميگردم به مقدار کافي عشق بنوشم و
زماني که به بستر مي روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
اميدوارم خدا نعمتهايش را بر شما سرازير کند.
}