تبلیغات
تشریفات مجالس خدمات عروسی

امتیاز موضوع:
  • 37 رای - 3.46 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟
یه سوتی داغ!!

یکی از مدیرهای شرکت فقط 1 روز در هفته و 99 درصد موارد فقط 4 شنبه ها میاد، ولی از قضا امروز -که سه شنبه هست- آمده!! من منتظر یه سری مدارک بودم که قرار بود یکی از همکارها بهم تحویل بده ولی تاخیر کرده بود، بهش زنگ زدم گفتم اقای ... چرا انقدر آدمو اذیت میکنید 4 شنبه شد آخر هفته هم رسید ولی شما مدارک رو نفرستادید! دقیقا اینطوری بودم Swear Swear بعد اون گفت ولی خانم ... امروز سه شنبه ست !! gag گفتم نه 4 شنبه ستSwear، مگه مهندس ... رو ندیدین؟؟؟!!! اون فقط 4 شنبه ها میاد
گفت چرا دیدم ولی ایندفعه 3 شنبه آمده، تقویم رو ببینید امروز 4 مهره سه شنبه هم هست 1 (49) بعد هم laf خودم هم اول Dash2 ولی بعد laf
[عکس: 1a98fd0t2ye2a.png][/img]
}
ین سوتی یکی از دوستامه.خیلی جالب بود
تو دستشویی پارک بودم که دیدم یکی داره در میزنه..... بعد از 10 ثانیه گفت : سلام چطوری؟
منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسی!
گفت: چیکار میکنی؟
گفتم:آدم اینجا چیکار میکنه؟!؟
دوباره گفت :میتونم الان بیام اونجا؟
... ... ... ... عصبانی شدم گفتم:نه هنوز خودم کار دارم
یهو دیدم داره میگه:"من بعدا بهت زنگ میزنم. الان یه دیونه ای تو دسشویی داره جواب سوالای منو میده."
دیگه نمیخواستم بیام بیرون
laf
[عکس: countdown.php?width=500&height=160&bg=57...married in]
Created by Wedding Favors
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
یادمه دوم یا سوم راهنمایی بودم وتازه پ ر ی و د میشدم .تو همون وضعیت دوست صمیمیم دعوتم کرد رفتم خونشون.منم ناشی1 (49)همینجور که حرف میزدیم بلند شدم که مانتومو زیر پام صاف کنم که یه باره دیدم fakواااااااااای دستم خونییییییهcryingcryingگفتم وای چ گندی زدم حالا چیکار کنمcryingچرا متوجه نشدم .خوب ک نگاه کردم دیدم موقع میوه خوردن دستمو بریده بودم .ومن خنگوله متوجه نشدم.angelicبلاخره بخیر گذشتVeiledsmile2
}
تازه عقد کرده بودم.صبح که از خواب بلند شدم دیدم وای گردنم کبوده.رفتم یه روسری رو شال کردم دور گردنم که مثلا گلو دردم hihرفتم پیش خواهرم که یباره گفت گردنت چی شدهfakمنم داشتم میمردم گفتم کجا ؟در حین دویدن مثلا سمت آیینه ک خودمو ببینم گفتم دیدم گردنم میسوزهangelicخواهرم که فهمیده بود gagباشه باشه (که یعنی خودتی)ولش کن حالا بیاgagواااای هنوزم یادم میاد خجالت میکشمcryingحتا چن وقت پیش میخواستم یه جوری اون قضیه رو پیش بکشم وتوجیه کنم.Dunnof
}
Wavesmileسلام توکلاس زنتیک پیش داتشگاهی داشتم مسله حل میکردم و توضیح میدادم به بچه ها گفتم حواستون باشه پرتده ها استثنا هستند به روش 2 باید حل بشه بعد ملخ رو توضیح دادم یکی از شاگردا گفت خانم مگه ملخ پرنده نیست.........منfakDash2Dash2Dash2Dash2Dash2بابا جان اخه میخوای کنکور بدی.cryingcryingcrying
}
(۰۴-۰۷-۱۳۹۱, ۰۸:۲۰ ق.ظ)jml_nasim نوشته:  
(۰۴-۰۷-۱۳۹۱, ۰۷:۴۰ ق.ظ)aminegar نوشته:  بچه ها دیروز از سر کار رفتم خونه مادرم که به خواهرم کمک کنم، آخه مادرم مریضهcrying حالا این بماند، یه سوتی دادم در حد لالیگا که تا عمر دارم یادمون نمی ره منظورم از یاد کسانی که توی محل سوتی دادنم بودن: دختر دایی ، دختر خاله ، هروس دایی ، عروس خودمون و نامرد خواهرمJust_Cuz_15 متاسفانه با قوانین سایت نمی خونه که بگم ولی فقط اینو بگم که خودم از خودم خبر نداشتم و فقط یه آن دیدم که این خانم های نامرد و نامهربون اونقدر بلند بلند میخندن و منو تماشا میکنن که نمی تونن به من بگن که خودمو جوع و جور کنم VahidrkVahidrkVahidrk زشت خواهرم اصلا دست بردار نبودDash2Dash2عروسمونfak کل خانم های مجلسlaflaflaflaf
خیلی شرمنده شدمDash2Dash2Dash2
ما که نفهمیدیم چی شدDunnof

ما هم که نفهمیدیم .Dunnof خوب اصلا نمی گفتی دیگه اگه نمی تونی بگیSwear
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
:خانما جونم براتون بگه که ما رفته بودیم اصفهان Wavesmile
از یکی از دوستام که اصفهانی هستش ادرس یه بریونیه خوب و گرفته بودیم که کلی ازش تعریف میکرد که توی اصفهان تکه حتما برید اونجا ما هم موقع ناهار شد گرسنه رفتیم ناهار بخوریم eateateat
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ما تا حالا بریونی اصفهان نخورده بودیم فقط دوستم بهم گفته بود اولش بگو ابگوشت هم براتون بیارن خوشمزس ما هم سفارش دادیم و نشستیم (87)
بعد از چند لحظه ابگوشت ها رو اوردن خودشون نون تیریت میکنن میارن من دیدم دوتا بشقابم نون اورد من گفتم وقتی خودشون تیریت میکنن چرا باز نون میارنhaha
خلاصه ما ابگوشتو با سبزی و ترشی خوردیم وبه نون احتیاج پیدا نکردیم هرچی نشستیم دیدیم بریونیو نمیارن همینجوریم دارن مشتری راه میندازن به همسری گفتم میبینی دارن مشتری بیرون راه میندازن غذای ما رو نمیارنSwearSwear
همسری گفت صبر کن میارن Consoling
یدفعه همسری گفت نون هاشون با ما فرق داره نگاه کن وااااااااااااااااااااااااااااای نون و که باز کردم ببینم چه جوریه دیدم وسطش بریونیه oofoofoofoofoof
داشتم از خنده منفجر میشدمlaflaflaflaflaflaf
همسری هم گیر داده تابلو نکن به روت نیار بیا غذا بخوریمangelicangelic
عجیب است عکس شهدا را میبینیم اما عکس شهدا رفتار میکنم
[عکس: 20140409221909_llllllll.jpg]
جیگر مامان اقا مهدی خانوم گل کوچک یگانه خانوم





}
یه سوتی داغ داغ از برادر شوهرم
ما چند روزی نبودیم رفته بودیم مسافرت غروب رفتیم خونه
مادر شو هرم سر بزنیم از در رفتیم تو برادر شوهرم دیده خواست بگه رسیدن بخیر هول شد گفت مبارکه laflaflaflaflaf
همسری ولش نمیکرد بنده خدا هرچی میگفت همسری میگفت خب مبارکه1 (49)Dreamyeyesf
عجیب است عکس شهدا را میبینیم اما عکس شهدا رفتار میکنم
[عکس: 20140409221909_llllllll.jpg]
جیگر مامان اقا مهدی خانوم گل کوچک یگانه خانوم





}
داشتم نوشته پشت ماشینهارو میخوندم Reading
دیدم پشت یکیش نوشته خور بیا بانک هرچی فکر کردم نفهمیدم یعنی چی hahaha
گفتم شاید به لهجه خاصی نوشته باشه بعد گفتم چرا میگه (خور/ بیا / بانک )با اعتماد بنفس کامل به همسری میگم علی ببین پشت این ماشین جلویی چی نوشته میتونی بخونی همسری گفت نوشته خوربیابانک اسم محله ایه چطور گفتم هیچی موندم چرا میگه بیا بانک نگو نوشته خور بیابانکangelicangelicangelicangelic
عجیب است عکس شهدا را میبینیم اما عکس شهدا رفتار میکنم
[عکس: 20140409221909_llllllll.jpg]
جیگر مامان اقا مهدی خانوم گل کوچک یگانه خانوم





}
با ماماني رفته بوديم مهموني بابا ميخواست ماشين و پارك كنه يه پرايدم اونطرف تر پارك بود ماماني خواست بگه پشت پرايد گفت برين پشت اون پيكان پارك كنين،منم گفتم پيكان بابا گفت همينجا هم خوبه كه دوباره ماماني اشتباهي گفت برين پشت پيكان اينجا كه خيابونش تنگه، منم دوباره تذكر دادم پرايدgag
بابا هم اصرار اصرار كه همين جا خوبه gag ماماني هم Swear بابا ميگم پشت اون پرايده بهتره كه در همين جا سوتي و دادم گفتم : پيـكــــــــــــــــــــان
خودم زودي متوجه شدم و البته بقيه همHanghead بعدشم همه اينجوري شديم laflaflaflaflaflaflaflaflaf
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی