خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
Ads

close
Ads
امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)

مدیر بازنشسته

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,228
تاریخ عضویت:
Jan 2011
مدال ها

اعتبار: 1,333


محل سکونت :
ارسال: #1
Package_favorite  بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
ادامه ی سوتیهای جالب دوستانhih
29-09-2012, 04:49 PM,
یافتن
مدیر بازنشسته

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
692
تاریخ عضویت:
Jan 2012
مدال ها

اعتبار: 824


محل سکونت : تهران
ارسال: #2
RE: بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
سلام سلام
اول خودم اول خودم
چند شب پیش سرکار بودم یکی از دوستام زنگ زد که برای عکسهای اسپرت آتلیه م تی شرت قشنگ ندارم که با لباسهای نامزدم ست بشه تو چیزی داری؟
گفتم آره بیا بریم ببینیم چیا به دردت میخوره
گفت من با همسرم میام دم محل کارت دنبالت با هم بریم خونه ت
یهو یادم افتاد که یخچالو شستم هیچی هیچی هیچی میوه نداریم
Dash2 هرچی زنگ میزدم به موبایل همسرم برنمیداشت
مجبور شدم با لباس فرم از سرکار دوون دوون رفتم چند نوع میوه خریدم
خب حالا اینا رو کجا بذارم که اینا نبینن آبروم نره.
یهو یادم افتاد که توی کمدم توی رختکن یه دونه از این پاکتهای دسته دار دارم که خیلی هم بزرگه.
میوه ها رو مرتب توش چیدم مانتوی محل کارم رو هم گذاشتم روش که کسی شک نکنه gag
خلاصه اومدن دنبالم و تا خونه رسیدیم
توی راهروی خونه که رسیدیم پاکته پاره شد و آبروی من جاری شد .
من : angelic
دوستم 1 (49)
همسر دوستم laf
همسر خوابالودم: fak
29-09-2012, 05:39 PM,
یافتن
ناظم خانوم گل

*******
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,772
تاریخ عضویت:
Jan 2011
مدال ها

اعتبار: 5,339


محل سکونت : ارومیه
ارسال: #3
RE: بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
هفته قبل کیک پختم و مقداریش رو بردم برای صابخونه مون تا کیک رو دید گفت خیلی عالیه باید دستورشو به منم یاد بدی
منم با اعتماد به نفس گفتم باشه هر وقت شما خواستین من درخدمتم .

خلاصه یکی دو روز بعدش زنگ زد اومد بالا من هم براش توضیح دادم همه چی رو و دستورش رو نوشتم و گفتم بعد از ظهر بیا برات عملی نشون بدم

از قضا رفتم خونه مادر شوهرم و بعد از اون با جاری و خواهر شوهرم قرار گذاشتیم بریم بیرون من اومدم خونه تا اماده بشم

یادم افتاد قول دادم زنگ زدم و دعوتش کردم که بیاد . وسایلاش رو اورد و من شروع به کار کردم از این طرف جاری اینام مرتب زنگ میزدن و من نمیتونستم بگم دارم کیک اماده میکنم انقد هولم کردن که نگو ....
زرده و سفیده رو جدا کردم گذاشتم کنار
همسایه مون وانیلش خارجی بود من به خیال خودم وانیل رو به cزرده اضافه کردم و شروع کردم به زدن
میگم خانومی مطمئنی این وانیل ؟
میگه اره !!!!!!!!
شکر و روغن رو اضافه کردم تلفن زنگ زد اومدم ارد رو ریختم دیدم سفت شد واییییییییی خدا من شیر اضافه نکردم
زودی شیر رو ریختم گفتم اشکالی ندارهادامه میدیم
بعد پره های ی همزن رو عوض کردم اومدم سفیده رو بزنم تا پف کنه
چشمتون روز بد نبینه دیدم 5 تا زرده اکسترا رو دستم مونده laflaflaflaflaf

خدایاااااااا دیگه مردیم از خنده
بهش گفتم میگم این وانیل چرا زرده رو اینجوری کرد نگو سفیده زیر دستم بود hihhihhihhihhihhih
ا
(آخرین تغییر در ارسال: 11-10-2012, 09:12 AM توسط sima.)
01-10-2012, 09:35 PM,
وب سایت کاربر یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
375
تاریخ عضویت:
Feb 2012
مدال ها

اعتبار: 362


محل سکونت : کرمان
ارسال: #4
RE: بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
سلام.امروز تو مدرسه سوتی دادم در حد نمیدونم چی
من هیچوقت کیفمو تو کلاس با خودم نمیبرم امروزم کیفمو گذاشتم تو سالن کنار میز معاون فرهنگی مدرسه،2،3دقیقه آخر زنگ(زنگ خونه بود)اومدم کیفم رو بردارم حواسم به در کلاس بود که کسی از کلاس بیرون نیاد همینجور اومدم و داشتم سر بچه هایی که سرک میکشیدن داد میزدم که برید داخل کلاس متوجه نشدم بابای یکی از بچه ها صندلی کنار میز نشسته پاشو لگد کردم و کمی خجالت زده عذرخواهی کردم کیفمو برداشتم و اومدم برگردم باز اون یکی پاشو لگد کردم دیگه روم نشد عذر خواهی کنمangelic سریع رفتم تو کلاس در کلاسو محکم بستم...runningبعدم کلیlaf
01-10-2012, 09:53 PM,
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
232
تاریخ عضویت:
Aug 2011
مدال ها

اعتبار: 166


محل سکونت : ساوه
ارسال: #5
RE: بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
یه نکته ی جالب!!!
از وقتی که تاپیک دوم افتتاح شده من سوتی ندادم که بیام تعریف کنم laflaflaf
توی تاپیک قبل چقدر سوتی داده بودم 1 (49)
02-10-2012, 07:54 AM,
یافتن

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
295
تاریخ عضویت:
Dec 2011
مدال ها

اعتبار: 601


محل سکونت :
ارسال: #6
RE: بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
داشتم به یه بنده خدایی میگفتم مهدی و بردم دکتر یه چکاب سالانه گرفتم گفت مگه مشکلی داره گفتم نه پارسال که بردم گفت طبیعیه فقط اهنشو (قطره اهن) و تا چهل روز دوبل بده دیگه مشکل نداره بنده خدا فکر کرد میگم بجای اهن چهل روز دوغ بده گفت چی دوغ بدهfakfakدوبل و دوغ شنیده بود جاتون خالی کلی خندیدیمlaflaflaflaflaflaflaflaflaf
02-10-2012, 08:16 AM,
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
76
تاریخ عضویت:
Sep 2012
مدال ها

اعتبار: 33


محل سکونت : شهرری
ارسال: #7
RE: بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
این سوتی داداشمه 23سالشه دانشجو است گاهی توی یه آژانس کار میکنه وقتای که کلاس نداره اون چند وقت پیشا تعریف می کرد که یه مسافر داشته میره درب خونه می بینه مسافر یه دختر خانم جوان و تیپ زده است (داداش منم مثلا می خواد بگه من بچه مثبتم و به این جور چیزا اهمیت نمیدم البته هست ولی نه تا این اندازه )خلاصه آینه ماشین رو جوری تنظیم میکنه که از توی آینه نتونه عقب نگاه کنه میره و مسافر شو سوار میکنه و راه میوفته وسط راه تلفنش زنگ میخوره که پشت خط مسئول آژانس:Just_Cuz_15Just_Cuz_15Just_Cuz_15Laie_70 بهش میگه محمد کجایی؟
داداشم دارم مسافر میبرم فلان جا
مسئول آژانس :مسافرت کو؟
داداشم :تو جیبم خوب توی ماشینه
مسئول آژانس: مطمئنی؟؟؟؟!!!!
داداشم:(در حال نگاه کردن به صندلی عقبfakfakfakha)نیست پس مسافرم کو
مسئول آژانس:برگرد مسافرت میگه امده ساکشو گذاشته صندلی عقب و بره از اون در سوار بشه که تو گازشو گرفتی رفتی کلی هم عصبانی بود
داداشم :angelicangelicoofhihhih
داداشم running
مسافرSwearSwearSwearSwearVahidrk
مسافر : انگار نه انگار که من آدم هستم اصلا نگاه نکرد ببینه من هستم نیستم
داداشم برامون تعریف کرد گفت :من صدای بسته شدن در ماشینو شنیدم فکر کردم سوار شده منم راه افتادم
02-10-2012, 08:32 AM,
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
584
تاریخ عضویت:
Apr 2012
مدال ها

اعتبار: 821


محل سکونت : زیر سایه خدای مهربون
ارسال: #8
RE: بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
سلااااااااااااااااااااااااااااااااامWavesmile
دوستان سووووووووووووووووتی دادم در حد ...1 (49)
توی سرویس دانشگاه بودیم بعد من خیر سرم عینکم رو در آوردم پاک کنم........
بعد تابلو یه کوچه رو با صدای بلند خوندم "بوس برادری"!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد دیدم سرویس دانشگاه از خنده ترکید................laflaflaflaflaf
نگو اسم کوچه "یونس برادری" بوده وبنده "بوس برادری" خوندمHanghead
آخه سوتی از این بدتر.............................Dash2
05-10-2012, 08:01 PM,
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
42
تاریخ عضویت:
Apr 2012
مدال ها

اعتبار: 92


محل سکونت : پشت هیچستانم!
ارسال: #9
RE: بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
پنج شنبه رفتم دانشگاه، ساعت 8 کلاس داشتم منم تنبل از خونه تا دانشگاه تو ماشین خوابیده بودم. حراستمون هم دم در پشت میز نشسته بود سلام کردم رفتم سوار آسانسور بشم کلید در آوردم در آسانسورو باز کنمDash2تجسم کن قیافه ی اهالی دانشگاهو که منتظر آسانسور بودنlaf و البته حراستfakhih
05-10-2012, 08:10 PM,
یافتن
مدیریت انجمن

******
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
3,251
تاریخ عضویت:
Apr 2012
مدال ها

اعتبار: 5,701


محل سکونت : تهران
ارسال: #10
RE: بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
هفته قبل رفته بوديم خريد من با يكي از بچه‌ها رفتم و نيني كوچولو با اون دو تا بچه‌ خوشگلهامم موندن توي ماشين پيش باباشون تا برم خريد كنم و بيام
رفتم خريد كردم و اومدم آقاييم ماشين رو تقريبا سر يه كوچه پارك كرده بود وقتي اومدم دير شده بود و گفتم الان ديگه حسابي ني‌ني گريه كرده و كلافش كرده به خاطر همين تا از كوچه اومدم بيرون و ديدمش از دور يه بوس (1782)براش فرستادم ولي ماشين جايي بود كه نميتونستم سوار بشم برگشتم توي پياده رو برم دور بزنم سوار بشم ديدم چند تا مرد نشسته بودند توي يه مغازه كه فرش فروشيه و همينطوريfakfakfak داشتند منو نگاه ميكردند واااااااااااااااي خدا انقدر خجالت كشيدم كه نگووووووووووووو ديده بودند كه من(1782)(1782)از اين‌ها فرستاده بودم براي آقاييمhihhihangelicangelic
05-10-2012, 08:19 PM,
یافتن

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد