• 3 رأی - میانگین امتیازات: 2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
CoffeebathCoffeebathCoffeebathCoffeebathمن یه سوتی خیلی سال پیش دادم واسه اولین بار بود که میخواستم چایی دم کنم.Dunnof
داشت خونمون مهمون می اومد مامانم گفت دخترم تو برو چایی دم کن منم که جوگیر شده بودم میخواستم برای اولین بار یه کاری انجام بدم دوییدم تو آشپزخونه که چایی دم کنم .DunnofDreamyeyesfangelic
چشتون روزه بد نمیبینه که اول تعداد مهمونارو با خودمون شمردم شدیم 10 نفر تو قوری 10 تا چایی ریختم بد گفتم نکنه کم بیاد 2 تا دیگه ام ریختم BoredsmileyBoredsmileyCoffeebathCoffeebath((((مثل اینکه میخواستم به تعداد برنج خیس کنم ))))بدش وقت چایی آوردن شد دوییدم برم چایی بریزم واسه مهمونا ((نه که خودم چایی و دم کرده بودم حال کرده بودم)))وااااااااااااااااااااااااااااای fakfakنمی دونید وقتی چایی و ریختم آوردم اول از همه که رنگش کاملا سیاه بود بدش یکی از مهمونا تا یه خوردش خورد همرو داد بیرون گفت این چایی یا قیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بدشم دیگخ حتی یه قطره ام تو استکان میریختیم که بقیش و آب جوش بریزیم باز همون جور مثل قیر بود.....
خیلی باحال بود hihhih1 (49)1 (49)HangheadHangheadDunnof
خدااااى من نگام كن منم هستم angelic0 
تیپ صورتی واسه ما شد دردسر
اومدیم بعد از کلی وقت با کلاس بازی در بیاریم تیپ زدیم چه رنگی؟؟ صورتی!
شال صورتی ، پالتو صورتی ، کیف صورتی ، حسابی واسه خودم خرس مهربون شده بودم ..
تا رسیدم مرکز مهندس بخش IT منو دیدن یهو ذوق زده شد گفت وای خانوم ... من شما رو دیدم انقدر هوس کردم یه چیز خوشمزه بخورم .. بدون اینکه جوابی بدم با لبخند نگاهش کردم که خودش بفهمه سوتی داده یهو هول کرد گفت نه منظورم کیک و شیرینی و اینا بود . باز هم نگاش کردم گفت نههههه یعنی اینکه من کلا وقتی رنگ صورتی میبینم یه جوری میشم .. باز نگاهش کردم ولی لبخندم پررنگ تر شده بود . بعد گفت خانم من میرسم خدمتتون توضیح میدم
بعد از ظهر اومد گفت خانم من عذر میخوام منظورم این بود که رنگ صورتی منو یاد کیک و شیرینی و غیره میندازه شماهم که عین کیک بودید
دیگه اینبار نتونستم جلوی خنده م رو بگیرم laflaf ول کن قضیه هم نبود هی توضیح میداد یه چیز بدتر از توش در میومد
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تورو خوندم بوی تو داره نفسهام
من از خودم سوتی ندارم ....از قول داداشم میگمDunnofDunnof

داداشم میگه یه روز ادکلن زدم رفتم دانشگاه نگو بوش بده اخه واسش کادو داده بودند خودش هم سرما خورده بوده نفهمیده....خلاصه گفت رفتم کلاس وارد که شدم از استاد اجازه خواستم گفت بشین تا خواستم حرکت کنم دیدم گفتند پیفlaflaflafاستاد گفت مثل اینکه ادکلن بد بویی زدیgaggagیکی از دخترا گفت استاد مگس کش زدهlaflaflaflafمنم خندیدم گفتم مگس کش زدم مگس هایی مثل ایشون بمیرند کهlaflaflaflaflafکلاس منفجر شد واستادlaflaflaflaflafاینجوری شد و دختر خانمfakfakfakfakو منم اینطوریangelicangelicangelicangelic
یکی از پسرهای اقوام به علت آپاندیس وچسبندگی روده چند روزی بیمارستانم بود.
ولی به همه گفتن آپاندیسهDunnof
بعد چند روز برادر شوهرم گفت :برای آپاندیس که اینهمه تو بیمارستان نگه نمی دارند!
منم با اعتماد به نفس و اینکه مثلا از همه چیز خبر دارم سریع گفتم : بیچاره به جز آپاندیس چسبندگی رحم هم داره.......
بعد صدای خنده برادر شوهرم ....
و آب شدن من .....oof
[تصویر:  20150209155321_image-26ab2f69b2503ded423...37c9-V.jpg]
یه دونه یادم افتاد...WavesmileWavesmile

من سوتی ندادم یه نفر سوتی داد اینو میگمhihhihرفته بودیم با شوشو خرید کنیم مامی هم با ما بودشوشو گفت شما برید بشینید ماشین منم بیام رفتیم نشستیم شوشو اومد میخواست روشن کنه یه دفعه در ماشین باز شد و یه نفر نشست تو ماشینlaflaflafتو بغل شوشو laflaflafنیگا هم نمیکنه میگه برو اون طرف ببینمlaflaflafشوشو شدfakfakfakماهمfakfakیه دفعه برگشت دید ای دل غافل ماشینو عوضی گرفته که پاشد ما دیگه اخر خنده ترکوندیمlaflaflaflaflaflafبیچاره شد runningoofooflaflaflaf
یه بار خانواده عموم اومده بودن خونمون مهمونی
حالا همراهشون دختر خاله اشون هم بود .. اونم تازه نامزد کرده بود
وقتی همه نشسته بودن من اومدم تو اتاق و شروع به احوال پرسی کردم بعد از دختر عموم پرسیدم امین چطوره؟ اون بیچاره چشاش چهار تا شدfakfakfak
نگو اینی که کنارش نشسته امین هست منم نگاه نکردم ببینم کی نشسته فکر کردم نامزد دختر خاله اش هست hihhihhih...
آخه امین وسط این دوتا نشسته بود منم DunnofDunnofDunnof
وباز هم داستانهای سوتی مادر شوهرم عزیزم:
چندروز پیش اربعین مادر شوهرم نذر داشتن خلاصه همه خونه مادر شوهرم جمع بودن (کل فامیل)
من به همراه خاله شوهرم و زنداییهای شوهرم سفره رو پهن کردیم و بشقابهاهم چیدیم منتظر بودیم که مادر شوهر گرامی غذاهارو بکشه تا ماببریم سر سفره.angelicمادر شوهر گرامی من یادشون رفته بود که غذا هارو بکشن مهمونها هم پای سفره نشسته بودن تا غذا بیاد که ناگهان مادر شوهرم با صدایی بلند ورسا از تو اشپزخانه وبدون نگاه به سفره نه یکبار بلکه چندین بار که تورو خدا مدیونید منتظر من باشین خواهش میکنم شروع کنین تو رو خدا تعارف نکنین(در صورتی که تو سفره هیچی نبود)من هی به مادر شوهرم میگفتم مامان همه نشستن غذا رو که نبردیم ولی مادر شوهرم انقدر بلندمیگفت که صدامو نمیشنید خلاصه که مادر شوهرم وقتی سفره رو دیداز خجالت اب شد ولی از طرفی نمیتونست نخنده
lafدوباره همان روز اربعین وقتی غذاهارو اوردیم مادر شوهر شروع کرد به تعارف که چشمتون روز بد نبینه.ابگوشت داشتن و اش جو.رو کردن به یکی از اقوامشون و بلند گفتن الهی پوران خانم دندون نداره داره نون رو میلیسه میخوره(بجای واژه میخیسونه) و بدون توجه به سوتی خود در ادامه تعارف ها مادر شوهر گفتن تو رو خدا تعارف نکنین و طفلک دوباره پوران خانوم مورد خطاب شد که پوران جون میخوای استخون بدم بخوری(بجای واژه غریب گوشت کوبیده)که ناگهان من و زندایی شوهرم از خنده رفتیم تو بغل همlaf
سوتی مامان جونم:
چند سال پیش زمانی که آبجی گلم یه شهر دیگه دانشجو بودن.با مامانم رفته بودن واسه انتخاب واحد.بعد تموم شدن کارشون آبجیم و دوستش میان پیش مامانی.آبجیم میگه مامان این دوستمه حسابداری شبانه س.
مامانم میگه :چی دختر دایی سمانه ست؟
آبجیم Dash2

دوستش fak


مامانم:کدوم سمانه؟ Dunnof
[تصویر:  20130617194540_13631117571.jpg]
چند سال پيش كه هنوز تو خونه بابا بوديم با آبجي كوچيكه نشسته بوديم يه برنامه تلوزيوني بود مراسم تجليل از ورزشكاران بود مجري همينطور كه داشت اسامي رو اعلام ميكرد و ورزشكارا هم ميومدن جوايزشونو ميگرفتن،رسيد به آقاي حسن رنگرز
مجريه بلند و كشيده گفت حســـــــــــن رنگــــــــــــــــــــرز
يهو مامانم كه تو آشپزخونه مشغول آشپزي بود گفت چـرا اينجوري اعلام كرد
من و خواهري گفتيم مگه چي گفتDunnof
مامانم ورداشته ميگه چرا ميگه همســـــــــر بنده ســــــت
من و خواهري اولfakfakoof بعدlaflaflaflaflaflaflaf
مامانم بعد از فهميدن موضوعangelicHangheadangelicHanghead
آقاي حسن رنگرز12071207Boredsmiley
مجري بيچارهSwearBoredsmiley


موضوعات مرتبط با این موضوع…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟ ندا خانوم 559 218,437 ۸-۷-۱۳۹۱, ۰۸:۴۶ صبح
آخرین ارسال: afsoon_b82