• 3 رأی - میانگین امتیازات: 2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
تقریبا 2ساعت پیش اومد با چه ژستی از پله ها برم بالا نمیدونم چی شد لیز خوردم افتادم زمین شانس اوردم بخدا چون فرش پهن بود

حالا من بجای اینکه خودمو جمع کنم هییییییییییییییییییییی خندیدم اینقدر که بخدا اشکم درومدlaf


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

مامانمم الان ی سوتی داد عزیزدلم

اومده به ابجیم میگه ی سوال میپرسم فقط بگو اره یا نه

ی سوالش شد چندتا سوالlaf

حالا من نمیدونم ابجیم باید بکدوم سوال ج بده اونم اره یا نهlafVahidrk


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

من دوباره اومدمFlowerysmile.مامانم و خاله هام وقتی حواسشون جای دیگشت صحبت های طرف مقابل رو خوب متوجه نمیشن واسه ی همین سوتی زیاد میدن و الهه ی سوتی دادنن...
خاله جونم چند سال پیش با شوهرش ودوست شوهرشو خانمش رفته بودن خارج کشور...
یه روز که داشتن خرید میکردن چششون میوفته به یه مغازه ک پوتینای مردونه ی خیلی شیک داشته...دوست شوهر خالم میگه:بریم من بخرم...
موقع خرید 2تا خانم خوش تیپ و بی حجاب وارد مغازه میشن .دوست شوهر خالم با دیدن اونا ب شوهر خالم میگه:بیا از اینا هم نفری یکی برداریم با خودمون ببریم...gag
خالم یهو میگه:نه نمیخواد پارسال که اومدیم 2تا برداشت برد.هنوز ازشون استفاده نکرده و دست نخورده موندن...
دوستشون: fakfak

شوهر خالم: Dash2

دوستشون:به به آقا از این کارا هم بلد بودی ؟

خالم:مگه خرید پوتین هم بلدی میخواد؟ Dunnof
شوهر خالم: VahidrkVahidrk
[تصویر:  20130617194540_13631117571.jpg]
چند شب پیش داشتم با دختر عموم چت میکردم راجع به یکی از اقوام که خارج از کشوره داشتیم میحرفیدیم البته راجع به کشورش
وسط بحث نیاز به دستشویی پیدا کزدم نوشتم زهرا جان من میرم wc
hihhih
تا اینکه امروز بهم میگه وقتی رفتی کلی فکر کردم که wc کدوم کشوره ha
حذف عکس به علت سایز بالا
مدیر ارشد
این سوتی مربوط به خواهرمه، اولین باری که می خواست آشپزی کنه بعد عمریfak من اونروز بیرون بودم و وقتی اومدم خونه با کلی ذوق وشوق اومد طرفم و گفت: هی می گی بلد نیستی آشپزی کنی بیا ببین چی کردم منم گفتم آباریکلا دخمل بیا بریم ببینم چی کردی که خیلی گشنمهYum2Yum2 بعدش گفت عجله نکن هنوز کامل درست نشده منم گفتم اشکال نداره همین که شروع کردی خودش خیلی خوبهFlowerysmileبا هم رفتیم آشپزخونه گفتم حالا چی هست این غذا گفتش ماکارانی، چشمم که بهش اوفتاد اینجوری شدمfakfakfak خواهر با استعدادم ماکارانی ها رو حسابی با آب زیاد خیسونده بودlaflaflaflaflaf
همه چی درست میشه من میدونم.......
(۱۷-۱۰-۱۳۹۱, ۰۷:۴۰ عصر)تنهاامید نوشته است: مامانمم الان ی سوتی داد عزیزدلم

اومده به ابجیم میگه ی سوال میپرسم فقط بگو اره یا نه

ی سوالش شد چندتا سوالlaf

حالا من نمیدونم ابجیم باید بکدوم سوال ج بده اونم اره یا نهlafVahidrk

یه بارم من خونه ی عموم اینا بودم مامانم زنگ زد به موبایلم گفت هرچی بهت میگم با آره و نه جواب بده .. گفتم خب .. گفت کیا اونجان fak من گفتم heh گفت آهان خب چند نفرن fak بعد خودش هر هر میخنده میگه هیچی میخواستم شوخی کنم .. ولی من مطمئنم سوتی داد angelic
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تورو خوندم بوی تو داره نفسهام
یه سوتی شبیه به هم در طول یک روز از من و همکارم ..
امروز صبح خونه بودم یهو تلفن خونه زنگ خورد (طبق عادت محل کارم ) تلفن رو برداشتم میگم سلام وقت بخیر کد 58 بفرمایید ؟ به محض اینکه جمله م تموم شد از خنده روده بر شدم
اومدم سرکار .. همکارم برای نهار اومد به نهارخوری بهش میگم سلام . میگه سلام وقت داشتید؟؟ fak اینو که گفت کل بخش اداری منفجر شد از خنده.
از بس که ما کار میکنیم .. والا Hanghead
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تورو خوندم بوی تو داره نفسهام
این یه سوتی بزرگ من هفته اول یا دوم عقدمDash2
مادر شوهر اینجانب خیلی مذهبی هستنVeiledsmile2 هفته دوم یا اول عقدمون خورده بود به محرم ماهم با اتفاق مادر شوهر گرام رفتیم هیات بخش خانوما نشسته بودیم .Veiledsmile2Veiledsmile2 بعد سخنرانی مراسم سینه زنی بود ماهم که اون اوایل خجالتی و..1 (49)
خلاصه مادر شوهرمم اونجا کلی برو بیا داره همه میشناسنش و ایشونم افتخار که اولین عروسش که من باشم رو برده هیات ...
ماهم بالای مجلس نشستیم1 (113)1 (113)
اقا مارو نگو وسط سینه زنی خوابمون بردهFaintingsmileyFaintingsmiley
فک کنید تو همچین مجلسی که برا اولین بار مادر شوهرت ببرتت خوابت ببره اقا ما نیم ساعت همونجا خوابمون برده
مادر شوهرمم تو دلش اینجوریVahidrk
یه دفعه از خواب پریدم دیدم همه سینه میزنن منم میخواستم طبیعی جلوه بدم angelicangelic شروع کردم به سینه زدن فک کردم همش یه لحظه بوده خوابم بردهDash2
بعد مادر شوهرم بهم گف اینجوری مرموزانه: عزییییییزم خیلی خوابت میومد ؟fak
من که از خجالت نمیتونستم سرمو بالا بیارمoofoofmangelicDreamyeyesflaflaf
[تصویر:  tt1be195.aspx][/code]
اینم یه نقل قول دیگه از داداشم


داداشم میگه تو دانشگاه استادی داشتیم که تکیه کلامی داشت که سر همه چی میگفت وووووووووووووالی اخرhihhihمیگه یه روز با دوستام تو سالن داشتیم ادای استادا رو در میاوردیمangelicangelicیکی از دوستام گفت استاد ما میگه گفته باشم ....گفته باشم angelicangelicمیگه منم دست به کار شدم گفتم اون که چیزی نیست بذارین من بگم این استاد ما به جای غیره میگه وووووووووfakfakدستام رو هم عین اون کردم laflaflafدو دستی ووووووکنان چرخیدم طرف دوستمfakfakfakکه با قیافه استاد روبرو شدم و angelicangelicangelicangelicاستادم گفت بگو جونم الی اخرش رو ناتموم گذاشتی که اینجا من :angelicangelicHangheadHangheadHangheadrunningrunningrunningrunning[/php]:
دیشب داشتم نماز میخوندم دخترم هم کارتای بازیش رو اورده بود کنار من ده تا ده تا میشمرد و دسته بندی میکرد.
اونقدر با صدای بلند میشمرد که کلافه ام کرده بود اصلاً نمیتونستم حواسم رو جمع کنم.Vahidrk

ناگهان hih
اون با صدای بلند شمرد یک دو سه منم رفتم سجده و بلند گفتم چهارfak
(1782)


موضوعات مرتبط با این موضوع…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟ ندا خانوم 559 218,437 ۸-۷-۱۳۹۱, ۰۸:۴۶ صبح
آخرین ارسال: afsoon_b82