• 3 رأی - میانگین امتیازات: 2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
یه سوتی از عمه امhih
دیشب تعریف کرد که داشته خوبی ها و مهربونیهای پسر خالشو برا شوهرش میگفته بعده اون تعریفه فرداش تو یه مغازه با شوهرش خرید میکردن که یهو پسر خاله عمه ام سر میرسه عمه ام برمیگرده به شوهرش میگه ایشون پسرخاله منه بعد شوهر عمه ام برمیگرده میگه که بله خوبین خوشین سال نوتون مبارک از خوبیها و آقاییتون زیاد شنیدم تعریف از شمارو زیاد شنیدم وایناکه عمه ام نه گذاشته نه برداشته گفته من اینو نمیگفتم که اون مسعوده این محمودهlaf میگه بیچاره پسر خالهfak اینجوری شد میگه از حرسش خداحافظی هم نکرد رفتlaf

وقتی سکوت خدا را در برابر عبادتت دیدی،نگو خدا با من قهر است.
او به تمام کائنات فرمان سکوت داده،تا حرف دل تو را بشنود.پس حرف دلت را بگو....

چندتـا سوتی بنویسم که در طیِ یک 9 ماهِ اخیر دادمDunnof

چندوقت پیشا کارگاه داشتم خلاصه بسته دستکشا روی میز بود..منم یه دونه برداشتم خراب بود
گذاشتمش رو میز و همینجور که دستکش جدید و دستم می کردم می رفتم ته کارگاه که به گِلم برسم گفتم:
بچه ها این دستکشه که رو میزه خرابه یه انگشت نداره گویا پارَس..صدای دوستم رو شنیدم که می گفت:واقعا؟
منم برگشتم خیلی جدی گفتم:مگه من با تو شوخی دارم؟
یهو دیدم همه ترکیدن از خنده گفتن اون دوستت نبود معلممون بود...
من:1 (49)
معلممون:Dreamyeyesf
بچه ها:laf

خدایی معلمه پایه ایه .. اهل دله

پریدم بغلش کردم دست انداختم گردنش گفتم:خب باهات شوخی دارم قهر نکنSwear

می خندید می گفت:چیکارت کنم من؟سکوت کنم بهتره
اول محرم بود از خواب بیدار شدم دیدم سرویسم دیـر شده
بدو بدو لباس پوشیدم رفتمـ مدرسهـ معمولا جزو اولین بچه ها هستیم که می رسیم
خلاصه مسئول تربیتیمون گفت وایسا بیرون هر کی اومد بگو یه سره بره تو سالن اجتماعات
خلاصه رفتم بیرون نشستم رو پله و پاهامو گرفتم بغلم گرمم شه
دستم خورد دیدم جنس شلوارم یکم ضخیم تر از قبله
گفتمـ قدرت خدارو ببین یه روز خواستمـ تو سرمــآ بــآشـم برای کار خیـر چجوری شلوارم گرم تر شده
البته فکر می کردم فقط یه احساسه ها ولی دیدم نه واقعا سردم نمی شه به اون صورت
خلاصه زیاد دقت نکردم..همه رفتن تو سالن منم رفتم نشستم دیگه کاری نداشتم
نشستم برای خودم رو صندلی پامو که انداختم رو پام دیـــــــدم ای دل غـــــــــآفلDash2
یه شلوار پارچه ای قهوه ای تیــــره پوشیدم
حالا خوبه مانتوی مدرسه ام سورمه ای تیره بود زیاد معلوم نشـد..
ولی خــب این عوارض شب دیر خوابیدنـه که صبح دیر پاشدم تو تاریکی یه شلواری برداشتم جنسش شبیه شلوار مدرسم بود و د بدووووووو1 (49)
چندوقت پیش باشوهرموخواهرشوهرم توماشین پراید پدرشوهرم نشسته بودیم داشتیم میرفتیم خونه پدرشوهرم.ازاونجایی که پدرشوهرم اینا 2تاماشین دارن یکی پاترول یکی پرایدهمین که رسیدیم دم درخونشون یه دفعه من برگشتم گفتم پس پرایدکو.قیافه شوهرم دیدنی بودfak1 (49)خودم فهمیدم چه سوتی دادم تاچندوقت این حرفم سوژه بودDash2Dash2
[تصویر:  eNortjKzUjIyMrY0N1eyBlwwFaEC2w,,57.png]
اون موقع ک نومزد بودم.خونه مادرشوشو بودم و اون روز معده ی مامان شووشو درد میکرد منم که دلسوزrunningبراش عرق نعنا اوردم ک بهتر بشه.اونم خورد گفت دستت درد نکنه بهتر شدمHanghead
چند روز بعد ک رفتم سر یخچال فهمیدم اونی ک دادم مامان شوشو خورده گلاب بودهlaflafنه عرق نعنا
با خنده گفتم خوب میگفتید عوض کنم یا نمیخوردی...
گفت ...نه خوردم دیگهlaf
من یه جا رفته بودم مهمونی(به خدا دفعه اولم بودددددددددددددااااااااااااااااااا)دم در ورودیشون آیینه بود من تا رفتم تو فکر کردم اومدن استقبالم.تو آیینه خودمو یکی دیگه دیدمو وایسادم به سلام احوال پرسی.بعد اینکه آیینه جوابمو نداد فهمیدم که آیینه بوده .خواهرمم گیررررررررررررررر که تو با کی بودی.سوتی آخه تا این حد........هنوزم که هنوز بعد از 4-5سال بهم میخندن
سلام خوبید؟اینم سوتی در حد بنز من:1 (49)
من تو یه قسمت از شهرداری کار میکنم و کارم آموزش در رابطه با گل و گیاهه
افراد مختلفی سر کلاسام حاضر میشن هم خانوم هم آقا.
یک بار سر یکی از کلاسام داشتم در باره تفاوت کود پوسیده دامی با کود نپوسیده صحبت میکردم که یهو وسطاش زبونم گرفت و گفتم کو*** پودیده!!!
واااای منو میگی داشتم از خجالت آب میشدم و از خنده هم می ترکیدم!laf
روم به تخته بود و پشتم به شهروندا.از خجالت و خنده نمیتونستم برگردم نگاهشون کنم.hihاز شدت خنده ای که به زور میخواستم کنترلش کنم نمیتونستم به حرفام ادامه بدم خلاصه اون لحظات به اندازه هزار سال برای من طول کشیدDash2
با گوشه چشم به همکارم نگاه کردم دیدم اونم از شدت خنده سرخ شده بودlaflaf
منangelichihlafgagDash2oof
همکارمhihlafNananaf
شهروندا1 (49)lafhihangelicLaie_721 (284)excited
کود پوسیدهSEVeyes
سلام
منم چند روز پیش یه سونی دادم که نگین و نپرسین فکر کنم از فشار درسی زیاد بود.Consoling
چند روز پیش سر کلاس هوش مصنوعی بودیم واستاد داشت زمان امتحان میان ترمو مشخص میکرد آخه دانشگاه ما تا 20 خرداد کلاسا دایر هست و از 4تیر امتحانای پایانیcrying
خلاصه استاد میگفت 10 ادیبهشت امتحانه بچه ها همه دختر و پسر صداشون در امد و استادای دیگه هم مشخص کردن و8و7 اردیبهشت امتحان میان ترمه
به استاد گفتم استاد من 7 و8اردیبهشت امتحان دارم امتحانو بندازین هفته بعد بعد گفت اگه همون روز داشتین مینداختم منم از کناریم پرسیدم هوش امتحانش کی میوفته منظورم میخواستم بگم شبیه سازی کی میوفته اصلا حواسم نبود .بعدگفت هوش10دیگه یعنی میوفته سه شنبه منم خوشحال از اینکه یک امتحانه دیگه Dreamyeyesf(که تو زهنم شبیه سازی بود اشتباه گفتم هوش) تو اون روز داریم و هوش می یوفته 17 اردیبهشت دستمو بلند کردم گقتم استاد استاد یک امتحان دیگه هم تو همون روز داریم گفت چیه؟گفتم هوش مصنوعی(انقدر ناراحت و خسته بودم که مغرم کار نمیکرد) تو خدا استاد بندازین هفته دیگهSwear, دیدم پسر و دختر همه زدن زیر خنده استادم داره میخنده laflafبعد گفتم به چی میخندین haاستاد گفت خانم الان سر کلاس هوش نشستین بعد من سرخ شدمoof از خجالت خودمم هم زدم زیر خنده lafبعد گفتم ببخشیدVahidrk منظورم امتحانه شبیه سازی داریم.gag
خوب ی سوتی از مامانم

توی ایام عید خونه دختر خالم رو دزد میزنه بعد از مدتی به خونشون دزدگیر نصب میکنن

دیشب مامان فهمید که اینا چکار کردن
اومد بگه نوش دارو پس از مرگ سهراب
گفت بعد از مرگ سهراب داروی بیهوشیlaf

این منlaflaflaf
این مامانHangheadHanghead


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

اینم ی سوتی از ابجیم

داشت برای من از روی ی سایت میخوند که مردی براثر مشروبات الکی اوور دوز کرده است

بجای این که بگه اوور دوز

گفت براثر مشروبات الکی اور, دوز کرده است

این منlaflaf
این ابجی منDunnofDunnofhih


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!



موضوعات مرتبط با این موضوع…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟ ندا خانوم 559 215,714 ۸-۷-۱۳۹۱, ۰۸:۴۶ صبح
آخرین ارسال: afsoon_b82