• 3 رأی - میانگین امتیازات: 2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترین سوتی که تا حالا دادین (2)
سوتی مامانم
اومد به دکتر مردان زنگ بزنه وقت بگیره برای شوشوی من که آزمایشاشو نشون بدم
منشی ازش پرسید برای چه کاری ؟چه چیزی؟
مامانم گفت برای باربریhihlaflaflaf(باروری)
آدم ...گويند که حاصل ازدواج مخفيانه مردي از سرزمين آتش با زني از سرزمين پري هاست ... آکنده به خوبي ها و سرشار از بدي ها ... اين منم ، انسان ... که آتش درونم مي خواند مادرم را ... و من خواهان پري شدن ، پري وشم هنوز ... باشد که روزي پري شوم به مانند مادرم!
یه بار دیگه مامان محترم من سوار تاکسی میشه وقتی میاد پیاده شه کرایه رو مید ه به راننده و به جای اینکه بگه لطف کردین وعلوم نیست حواسش کجا بوده میگه چرا تف کردینlaflaflaf
راننده میگه:fak خانوم به خدا من تف نکردم
مامانم که هول شده بوده میگه با شما نبودم داشتم با تلفنم حرف میزدمlaflaflaf
واقعا نمیدونم چرا اینو گفته خودشم فقط میخنده میگه نمیدونم چرا اینو گفتمlaf
آدم ...گويند که حاصل ازدواج مخفيانه مردي از سرزمين آتش با زني از سرزمين پري هاست ... آکنده به خوبي ها و سرشار از بدي ها ... اين منم ، انسان ... که آتش درونم مي خواند مادرم را ... و من خواهان پري شدن ، پري وشم هنوز ... باشد که روزي پري شوم به مانند مادرم!
پارسال تاسوعا رفتیم خونه مادر شوهرم.
جاری بزرگه و خواهر شوشو هم اونجا بودند تا نشستیم مادر شوهرم برام شله زرد نذری اورد. من دوست دارم شله زرد بادومش زیاد باشه. تا خوردم گفتم : دلشون نیومده 2 تا بادوم توش بریزن از اون موقع تاحالا یه دونه بادومم نداشته . یهو دیدم خواهر شوشو غش کرد از خنده
2زاریم که نیوفتاد تا وقتی دیدم جاریم با یه حالتی که میخواست خفم کنه گفت : اخه مامانم اینا با بادوم دوست ندارن
منو میگیangelic
fak
بعد از اینکه جاری رفت hihlafFlowerysmile
سلام من دوباره سوتی دادمangelicangelicangelic
چند روز پیش برای ثبت نام درمدرسه رفتیم مدرسه..........................
خانمی که ثبت نام میکرد بعداز پر کردن فرم پرسید:شماره شناسنامه ات چنده؟؟؟منم اشتباهی شماره موبایلمو دادمangelicangelicangelicfak
خانم ازم پرسید:چرا11 رقمه؟؟؟؟؟؟؟؟fakDunnofDunnofDunnof
منangelicangelicangelic
مامانمlaflaflaflaf
خانمهlafFlowerysmile
برای تشکر از این پست فقط ســپاس بدید.(1782)
(من عادت دارم بیشتر اوقات که تو مغازه ها میرم حوصله ام سر میره،پامیشم با مانکن های دست میدم ازسر بیکاری.)یه بار رفتیم توی مغازه مانکن هاش خدارو شکر زن بودنHi5یکی یکی شروع کردم هی دست دست دست.......
ببه آخری که رسیدم یه دفعه بلند گفتم مامان بیاببین چقدر طرح ناخن هاش قشنگهFlowerysmileFlowerysmileFlowerysmile
بعدیه دفعه به سرمانکن نگاه کردم دیدم خانم فروشنده سfakfakangelicangelicangelic
منDreamyeyesfDreamyeyesf
خانم مغازه دارConsolingConsolingSwear
مامانمlaflaflaf
برای تشکر از این پست فقط ســپاس بدید.(1782)
چند روز پیش رفته بودم بیرون
بیشتر از جاهایی خرید میکنم که دیگه مشتریشون شدم و جنس و فروشنده رو میشناسم
یه مغازه پوشاک که بیشتر تاپ و... از اونجا میگیرم فروشندش یه پسر قد کوتاست که همیشه هم بیرون مغازه میمونه تا مشتری بره داخل بعد میاد تو مغازه
خلاصه اینارو تعریف کردم که اصل قضیه رو متوجه بشین
شلوارم خیلی اذیتم میکرد و قتی به این مغازه رسیدم از پشت ویترین یه تاپ دیدم که خیلی خوشم اومد به بهونه قیمت کردن تاپ رفتم تو مغازه که شلوارمم بالا بکشم و دیدم طبق معمول فروشنده تو مغازه نیست منم راحت شلوارمو درست کردم و همونجور داشتم غر میزدم که این هیچ وقت نیست و .......
که نگاه کردم و فروشنده رو دیدم که ره به رومه و این شکلیه fakangelic
اون لحظه که وارد مغازه شده بودم داشته پشته ویترینو مرتب میکرد و من ندیده بودمش
از خجالت فقط میخندیدم نمیتونستم نه حرفی بزنم نه حرکتی بکنم angelicoofhihlaf
فک کنین من چیکار کردمو و چقدرم براش غر زده بودم angelicfak
[تصویر:  20160113155119_527653_10151209584396838_...8007_n.jpg]
منم يه سوتي دادم CheerleaderCheerleader

رفته بودم بيرون واسه خريد خرت و پرت هاي خونه داشتم ويترين يه مغازه رو نگاه مي كردم همين طور كه نگاه مي كردم هم راه ميرفتم يهو خوردم به يه چيزي نگا كردم اي داد بي داد oofoofخوردم به فروشنده (خودشم مرد بود) از شانس بد من هم فروشنده فاميلمون بود هيچي ديگه دوتا پا داشتم دوتاهم قرض گرفتم الفرارDash2Dash2cryingcrying
مامان بزرگم سوار تاکسی صلواتی میشه موقع پیاده شدن بجای اینکه بگه خیر ببینی میگه الهی خیر نبینی مادر!laf راننده هم اینجوریSwear
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم...تو...پای تا سر تو
زندگی گر هزارباره بود
بار دیگر تو... بار دیگر تو
چندوقت پیش پسرعموی دوستم من و این دوستم رو تو راه دانشگاه دیده بود و ظاهرا از من خوشش اومده بود و از دوستم راجب من پرسیده بود و با خانوادش حرف زده بود و از دوستم خواسته بود که بدون اطلاع من ی کاری بکنه که من و اون همدیگه رو ببینیم تا شرایط جور بشه باهام صحبت کنه ونظرمو راجب خودش بپرسه.اما دوستم برام تعریف کرد و قرار شد پسرعموش ی روز بیاد در دانشگاه دنبالش و مثلا اتفاقی angelicمنم دانشگاه باشم و منم برسونن
روز قرار دوستم با پسره به سمت دانشگاه اومدن بهم تلفن زد وگفت:سلام عزیزم پسرعموم اومده دنبالم تو هم اگر کلاست تموم شده بیا با هم بریمangelic
منم از دانشگاه زدم بیرون و تلفن زدم به دوستم.ماشین پسره رو دیدم که داره خیابونو دور میزنه تا بیاد سمتی که من هستم
من که هول و خجالت زده بودم با دیدن ماشین آخرین مدل پسره و قیافه جذابش
yess
سر از پا نشناختم و دویدم به سمت خیابون و چشمتون روز بد نبینه جفت پا رفتم تو جوی آبcrying oof
بدتر از اون همچنان گوشی دستم بود و گفتم: فاطمه افتادم تو جوبhih
شانس آوردم جوب خشک بود.ماشین جلوی پام پارک کرد و من از جو دراومدم و درحالی که پسره و دوستمfakfak
من خیلی مودبانه خودمو تکوندم و angelicگفتم:سلام من اومدم بگم کلاس دارم شما برین و تو افق محو شدمcrying crying
و هرچی پسره صدام زد گفتم دیرم شده ببخشیدcrying
اومدم با دوتا سوتی

الان داشتم سوتی های شما خانوما رو میخوندم
اومدم بگم مسافرت گفتم مفاسرت
laflaf

*******
اینم سوتی دوران دبستان من

ی بارمیخواستم بچه های کلاسمون رو سر کار بزارم درو محکم باز کردم گفتم بچه ها خانوم بهرامی اومد gagاز اونجا که شوخی همیشم بود همه ریلکس به کارشون ادامه میدادن اما این دفعه همه تند تند وسایلشو ن رو جمع کردن وبه تکاپو افتادن برگشتمو پشتمو نگاه کردم دیدم خانو بهرامی پشت سرم
منو میگی:HangheadHanghead
بچه ها:laflaflaflaflaflaflaflaf


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!



موضوعات مرتبط با این موضوع…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  بزرگترين سوتي كه تا حالا دادين چيه؟؟ ندا خانوم 559 218,078 ۸-۷-۱۳۹۱, ۰۸:۴۶ صبح
آخرین ارسال: afsoon_b82