تبلیغات
تشریفات مجالس خدمات عروسی

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
*به افتخار حافظ....روز جهانی حافظ مبارک*
#1
نامش "محمد" است و لقبش شمس الدین. این نام و نشان زندگی جسمانی اوست.برای حافظ زمان مفهومی ندارد. زمان

تولد شعر او، زندگانی ابدی او، زمان شهرت روزافزون جهانی اوست.

ما را چه کار که پدرش تویسرکانی بوده یا مادرش شیرازی ؟ در سال ۷۲۶ هجری قمری در شهر شیراز بدنیا آمده و پس از

شصت و پنج سال زندگی پرماجرارخت ازجهان فنابه داربقا کشیده،جمله ی "خاک مصلی"درعدد ابجدی ۷۹۱ تاریخ وفاتش

شده و یا به تحقیق بعضی از محققین ۷۹۲ بوده،،، حافظ، حافظ جاودانی است.

وی عارف معارف الهی وحافظ قران است.دانشمندی است بزرگ وحکیمی دانا،شاعری توانا،ابرمردی سترگ ازبی همدمی

می نالد و می گوید:

" سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی بجان آمد خدا را همدمی "


غزلیات حافظ زبده ندارد، همه شیرین است و دلکش و ملیح است و روحنواز. نوای حافظ ملکوتی است.کلامش کلام دل و

بیانش بیان احساسی عمیق و عارفانه:

"شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود"



حافظ به طرز اندیشه و شعر و کلام و عرفانش اعتقاد دارد و خوش می سراید:

"صبحدم از عرش می آمد خروشی، عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ ازبر می کنند"


با خواندن بیت الغزلی از حافظ می توان لحظاتی از زندگی پردردسر مادی به عالم آرامش بخش معنوی سیر کرد و

به آسایش روانی نزدیکتر رسید:

"در آسمان چه عجب گر بگفته حافظ

سرود زهره برقص آورد مسیحا را"



فایل‌های پیوست عکس(ها)
   
[img] [عکس: yv5my7hppo9.png] [/img]
پاسخ }
#2
هر کس وارد این تاپیک میشه اگر تمایل داشت زیباترین بیتی که از حافظ شنیده رو یاداشت کنه تا این روز رو به حرمت این عزیز پاس داشته باشیمFlowerysmileFlowerysmile


فایل‌های پیوست عکس(ها)
   
[img] [عکس: yv5my7hppo9.png] [/img]
پاسخ }
#3



ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد


دل رمیده ما را انیس و مونس شد



نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت


بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد



به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا


فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد



به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست


گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور


که طاق ابروی یار منش مهندس شد



لب از ترشح می پاک کن برای خدا


که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد



کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود


که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد



چو زر عزیز وجودست شعر من آری


قبول دولتیان کیمیای این مس شد



خیال آب خضر بست و جام کیخسرو


به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد



ز راه میکده یاران عنان بگردانید


چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد
پاسخ }
#4
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
دی گله‌ای ز طره‌اش کردم و از سر فسوس
گفت که این سیاه کج گوش به من نمی‌کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند
پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولی
گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند
با همه عطر دامنت آیدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی‌کند
چون ز نسیم می‌شود زلف بنفشه پرشکن
وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی‌کند
دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند
ساقی سیم ساق من گر همه درد می‌دهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند
دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر
بی مدد سرشک من در عدن نمی‌کند
کشته غمزه تو شد حـــافـــظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی‌کند


شعرش که خیلی قشنگه. حالا با صدای یکی از خواننده های عزیز کشورمون هم که این غزل رو خوندن تصور بفرمایید...Dreamyeyesf
(1782)(1782)(1782)
یک فانوس کوچک می تواند کاری کند که خورشید با آن عظمت هرگز نمی تواند آن را انجام دهد!!!!
او می تواند در شب بتابد...
Wavesmile
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#5
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست




[عکس: 20140103004327_rabi.jpg]
پاسخ }
#6
يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت
باز آيد و برهاندم از بند ملامت


خاك ره آن يار سفر كرده بياريد
تا چشم جهان بين كنمش جاي اقامت



عاشق اين شعر حافظمFlowerysmile(1782)
پاسخ }
#7
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست - وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم - دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
می​رفت خیال تو ز چشم من و می​گفت - هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همی​داشت - از دولت هجر تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوی - دور از رخت این خسته رنجور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن - چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است - گو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده - ماتم زده را داعیه سور نماندست
[عکس: as1cOFZ0g410000MDAzMTUwc3wyMDEyNTEyc3w5M...CAgICA.gif]
پاسخ }
#8
زان یار دلنوازم شکری ست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت
با عشق، زمان فراموش میشود وبا زمان، عشق
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#9
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
گفتی دوستت دارم
و من به خیابان رفتم !
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود....


"گروس عبدالملکیان"
پاسخ }


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Daemons *چرایی تفال بر دیوان حافظ....راز اشعار حافظ* *heliya joon* 0 324 ۲۱-۰۷-۱۳۹۱, ۰۷:۳۵ ب.ظ
آخرین ارسال: *heliya joon*
  خانمها بخونید و افتخار کنید..)!!! matilda 0 607 ۳۰-۱۰-۱۳۹۰, ۰۹:۰۶ ب.ظ
آخرین ارسال: matilda