خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 21 رأی - میانگین امتیازات: 2.76
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بیاید تو واعتراف کنید!!!!

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
96
تاریخ عضویت:
آذر ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 71


محل سکونت :
ارسال: #1
Ksmiletris بیاید تو واعتراف کنید!!!!
بچه ها این موضوعو تو نت دیدم واسم جالب بود اعترافای اونارو میزارم شماهم بیاینو به کارایی که کردین وبهتون خندیدن یا جالب بودن اعتراف کنیینhih

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
.
.
.
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
.
.
.
چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!
.
.
.
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
.
.
.
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !
.
.
.
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
.
.
.
اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
.
.
.
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!
.
.
.
یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد از مدت ها دیدم ، کلی ریش گذاشته بود
با خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l گفتم تسلیت میگم
.
.
.
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده
.
.
.
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم
امضای nadia.H
:Worship:worshipبچه ها یه حاجتی دارم با یه صلوات
: دعا کنید براورده شه
۲۴-۱-۱۳۹۱, ۱۲:۲۵ عصر
یافتن
4 کاربر از nadia.H به دلیل این ارسال سپاس کرده.
setare m, توکا, ایران دخت, طاطا
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
96
تاریخ عضویت:
آذر ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 71


محل سکونت :
ارسال: #2
RE: بیاید تو واعتراف کنید!!!!
بچه ها خودم وقتی بچه بودم یادمه باداداشم زفته بودیم با پیش گوشتی افتاده بودیم به جون باسنه مرغه میخواستیم تخم مرغ دربیاریم مامانم از صدای بنده خدا مرغه اومد تو درحالی که از خونی که از مرغه اومده بود خونین ومالین شده بودیم مارو دیدو کلی دعوا کرد خندشم گرفته بود بنده خدا مرغه تاشب اونروز مرد نمیتونست راه برهVahidrk
امضای nadia.H
:Worship:worshipبچه ها یه حاجتی دارم با یه صلوات
: دعا کنید براورده شه
۲۴-۱-۱۳۹۱, ۱۲:۲۸ عصر
یافتن
3 کاربر از nadia.H به دلیل این ارسال سپاس کرده.
توکا, maryam esmaili, *sana*
مدیر بازنشسته

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,628
تاریخ عضویت:
بهمن ۱۳۹۰
مدال ها
مدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 2212


محل سکونت : کوردستان
ارسال: #3
RE: بیاید تو واعتراف کنید!!!!
منم یه اعتراف کنم ... بچه بودم رفتیم خونه عمه م یه کاسه شکوندم صداشو درنیاوردم یواشکی انداختمش تو سطل آشغال پارکینگشون ...gag
۲۴-۱-۱۳۹۱, ۰۱:۱۸ عصر
وب سایت کاربر یافتن
مدیر بازنشسته

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,628
تاریخ عضویت:
بهمن ۱۳۹۰
مدال ها
مدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 2212


محل سکونت : کوردستان
ارسال: #4
RE: بیاید تو واعتراف کنید!!!!
نادیا جون حرف از مرغ زد یه چیز دیگم یادم افتاد ...
رفته بودیم خونه عموم مرغ و خروس داشتن ... یکی از مرغاشون مریض بود ... من و داداشم مرغه رو گرفته بودیم پا گذاشته بودیم رو پاش میخواستیم سرشو ببُریم laf ... طفلک مرغه مریضیش یادش رفت ... با همه نیروش داشت دست و پا میزد در بره ... تا اینکه داداش بزرگم رسید و مرغه رو از دست ما نجات داد.. laflaflaf
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۴-۱-۱۳۹۱ ۰۱:۳۰ عصر، توسط Alisa.)
۲۴-۱-۱۳۹۱, ۰۱:۲۹ عصر
وب سایت کاربر یافتن
1 کاربر از Alisa به دلیل این ارسال سپاس کرده.
مهرناز مامانی
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
302
تاریخ عضویت:
بهمن ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 178


محل سکونت : تهران
ارسال: #5
RE: بیاید تو واعتراف کنید!!!!
من یه اعتراف از یکی از دوست دخترای داداشم خوشم نمی اومدDunnof4 سال پیش وقتی زنگ زد به گوشی داداشم من گوشی برداشتم گفتم من دوست دخترشم و کلی دعواش کردم که چرا زنگ زده angelicSwearداداشم حمام بود وقتی اومد دیگه دختره جوابشو نداد هنوز براش سوال هست چرا دختره جوابشو ندادlaflaf الان داداشم یه زن خیلی ماه داره البته اینم دوستش بود اما از بس خانم بود خودم جورش کردم 3 سال میشهhih
امضای بغض کوچولو
[تصویر:  d8965e8965.png]
۲۴-۱-۱۳۹۱, ۰۱:۳۵ عصر
یافتن
1 کاربر از بغض کوچولو به دلیل این ارسال سپاس کرده.
مهرناز مامانی

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'

وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
40
تاریخ عضویت:
بهمن ۱۳۹۰
مدال ها



محل سکونت :
ارسال: #6
RE: بیاید تو واعتراف کنید!!!!
نامزد بودیم ، اولین باری بود که ناهار میرفتم خونه ی همسری اینا ،با هزار تعارف و ناز و منت رفتم 2-3 تیکه ظرف بشورم یهو یه لیوان از دستم لیز خورد افتاد تو سینک و دوتا از بشقاب های سرویس مامان شوشو شکست ، وای منو میگی مــُرده بودم از ترس و خجالت ، آخه مامان شوشو خیلی به سرویس هاش حساسه، اصن یه وضعی هااااا ، یه نگاه به اطراف کردم دیدم کسی متوجه نشده ، اخه صدای تلویزیون بلند بودو کسی متوجه نشد ،
یه اس مس دادم به همسری گفتم : بیا کارت دارم ، از دور هی میخندید ، گفت چه دست گلی به آب دادی ، گفتم برو از تو اتاقت کیفمو بیــار ، کیفمو اورد منم ظرفای شکسته و خیس رو انداختم تو کیفم ... بعد رفتم لا به لا لباسام پیچوندم که صدا نده ، شب که رفتیم خونه ی خودمون مامانم کیفمو برداشت ، گفت اسما چقدر سنگینه ، چی آوردی واسه مون laf
کیفمو باز کردم و همه زدن زیر خنده ، مامانم به همسری گفت : تا حالا یادم نمیاد اسما ظرف شکسته باشه ها ، حالا روز اولی آبرومو برده laf
کلا داستان شد واسم و حالا بعد از گذشت چند سال هروقت میریم خونه مامان شوشو ، تا در اون سرویشو میاره میگه : نمیدونم چرا این سرویسم دو تاش کمه ، هر چی فکرمیکنم نمیدونم به کی دادم...
منه ترسووووووووووووو که هنوز اعتراف نکردم و همسری ِ رازدار که منو لو نداد .. hihhih
۲۴-۱-۱۳۹۱, ۰۱:۵۴ عصر
یافتن
8 کاربر از *asma به دلیل این ارسال سپاس کرده.
هم نفس, farzan6869, Teressa, asal arya, alale1, مهرناز مامانی, نادیاناز, طاطا
موضوع بسته شده است 



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد