• 30 رأی - میانگین امتیازات: 2.8
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بیاید تو واعتراف کنید!!!!
منم یه اعتراف میکنم ، کوچیک که بودم ؛ خیلی کوچیکا ... یه همسایه داشتیم افغانی بودن یه بچه داشتن کوچیکتر از خودم ، نمی دونم چرا همش دوست داشتم بهش بزنم Vahidrk ولی هیچ وقت نشد این کارو بکنم Hanghead یه بار که تو کوچه بازی میکردم اونم اومد . منم میخاستم خودمو خالی کنم یه آمپول افتاده بود رو زمین منم ورش داشتم بزنم بهش که از بد روزگارcrying مامانش اومد دم در که برن بیرون.. مارو میگی سریع آمپولو انداختیم زمین و در رفتیم running دیگه هم نشد نقشه امو عملی کنم
[تصویر:  20140125000610_ar.JPG]
بچه بودم مدرسه نمی رفتم عاشق این بودم برم مغازی تو کوچمون یک عالم تنقلات بخرم Yum2اما هیچوقت پول فراوان در کار نبودfak هرچی که مادری می خواست می گرفتDash2 یک روز دیدم صحاب مغازه نیست hihمنم رفتم چند تا بسکویت برداشتم جرات نکردم بیشتر بردارمYum2 اما هنوز که هنوز عذاب وجدان دارم
خدایا هیچ وقت به حال خودمون وامگذارمون31
یک اعتراف دیگه پول های که پاره بود به هم می چسبوندم حتی اگه شمارشون به هم نمی خورد می دادم به زن اون مغازه دار اخه سواد نداشت این جوری دیگه نمی خواست به التماس از مادری پول بگیرمhihhihYum2Yum2Yum2Yum2
خدایا هیچ وقت به حال خودمون وامگذارمون31
کلاس دوم ابتدایی که بودم یه روزی که هیچکس خونه نبود پریدم روی لوازم ارایش مامانم وشروع کردم به ریمل زدن1 (277).ودیگه یادم رفت که پاکشون کنم hihبعد یکی دو ساعت که مامااینا اومدن ریملا ریخته بود پای چشمم و سییاه angelicDunnof خلاصه هی میپرسن چی شده منbio jolo bio joloVahidrk گفتم نمیدونمDunnof امروز تو مدرسه گریه کردم حتما دوستم صورتمو که پاک کرده چشمو سیاه کرده fakha خب باور که نکردن ولی منم بعد 15-16سال هنوز بهشون نگفتم که اونروز چی کار کردم
بچه كه بودم دوران ابتدايي، با دختر خاله هام جمع ميشديم آرايش ميكرديم يه روز منو آرايش كردن يه خال بزرگ مثل هنديا وسط پيشونيم گذاشتن بعدش كه ميخواستن ازم عكس بگيرن ، خواستن كه پشت زمينه ديوار معلوم نباشه يه شال سبز رنگ برداشتن پشت من گرفتن، اون يكيم ازم عكس گرفت.آخرش زود رفتم صورتمو بشورم كه مامان نفهمه آرايش كردم
عكسا كه ظاهر شد انقدر خنديديم كه نگو laflaflaflaflaflaflafدور چشامو پيشونيمو قشنگ كرم نزده بودن زرد افتاده بود شال كه فقط وسط بود و ديوار از كنارا معلوم بود ازون بدتر دستاي دخترخاله هامم تو عكس افتاده بود.هنوزم كه هنوز عكسو رو قايم كردم تا مامان نبينه من كه اون موقع آرايش كرده بودمhih
بچه که بودم نمیدونم چندم دبستان
نمیدونم کسی اون پیراهنایی که بالا تنه اش جیر مشکی بود و دامن و آستینای کوتاه پفی و براق داشتو یادشه که حسابس مد شده بودنا؟ واسه عید واسه من ازونا گرفته بودن جیر مشکی و یه پارچه پر گلو براق سبز و صورتی بود. خیلی دوسش داشتم اون موقعhih
چه میدونستم لباس نو و براق کیف میکردمDunnof
انقد دوسش داشتم که تصمیم گرفتم لباسمو زیر لباس مدرسه بپوشم و ببرم نشون همکلاسیام بدمDreamyeyesf
روزه اول بعد از تعطیلات عید بود و تازه شبش از مسافرت اومده بودیم و ساعتو نکشیده بودیم
با خیاله راحت داشتم کارامو میکردم تا صبحانه بخورم و حاضر شم راه بیفتم که یه هو مامانم گفت چی کار میکنی الان باید مدرسه باشی
هیچی دیگه منو میگی نفهمیدم چه طوری آماده شدم وزدم بیرون و بدو به سمت مدرسه
لباسمم زیره مانتوم پوشیده بودم و حسابی ذوق داشتم. همچین با یه اعتماد به نفسی میرفتم
نزدیکه مدرسه بچه ها با تعجب نیگام میکردن منم فک میکردم لبه لباسم که از زیره مانتو مشخص بود کفشونو بریده
یهو یه دختره با تعجب گفت تو چرا شلوار نپوشیدی؟؟؟؟fak
منو میگیcrying بدو بدو برگشتم خونه
مامانمو میگیhih Consoling من crying
دوران راهنمایی خیلی رمان خوندنو دوست داشتم یه روز بابام به مامانم پول داد برا خرج خونه مامانم عجله ای پولو میشمرد که یه هزار تومنی افتاد1 (49)
منم که یه رمان دیده بودم همون قیمت طوری که مامانم نفهمه پامو رو پوله گذاشتم و همنجوری موندم Hangheadتا مامانم از اتاق بیرون رفت وبعد خوشحال راهی کتابخونه محل شدمrunning
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
شوشوی من کاور گوشیش رو خیلی می دوسته و خیلی هم گرون خریده یه روز تو بازار گوشیش از دستم افتاد گوشه ی کاورش شکست دادم بهش یه کم بعد متوجه شد هرچی گفت من گردن نگرفتم گفتم من ازت گرفتم اینجوری بود الانم داره از همون استفاده می کنه ولی من لو ندادم بیچاره شوشوی نازم دلم براش می سوزه
[تصویر:  2n0ap4.png]
کلاس دوم ابتدایی که بودم خواهرم همیشه تو خونه می گفت مه دختر معلممون تو مدرسه ی شماست اون موقع ها هم ما فکر می کردیم معلم فرشته است دوست داشتم دخترش رو هم ببینم خلاصه افتادم تو کل مدرسه اسم دختره معلم رو از همه میپرسیدم ک رسیدم به یه دختره گفتم فلانی رو میشناسی گفت آره خودمم چی کار داشتی من همین جوری مات و مبهوت موندم چون حررفی نداشتم پا به فرار گذاشتم الان باهاشون فامیل شدیم بازم میبینمش خجال می کشم1 (49)
[تصویر:  2n0ap4.png]
یه روز خونه مامانم بودم با خواهرم داشتیم ظرفارو می شستیم که یکی از بشقابای جهیزیه مامانم افتاد شکست مامانم خیلی اون طرفارو دوست داره منم خیلی ترسیدم که نکنه مامانم بفهمه ناراحت بشه بشقابو برداشتم توی کیفم گذاشتم که برم خونه خودم بندازم توی سطل آشغال angelicهنوزه که هنوزه مامانم میگه یکی از بشقابا نیست نمی دونم کجاست منمangelicangelic
خدای مهربونم من ازت معجزه میخوام