• 30 رأی - میانگین امتیازات: 2.8
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بیاید تو واعتراف کنید!!!!
اعتراف ميكنم Hanghead كه يه روز خونه خواهرم بوديم برا يه مهموني كه مناسبتش يادم نيس منو زن داداشم كه اونم مثل من نامزد بود داشتيم غذاهارو ميكشيديم خواهرم به من گفت شيرين بيا اين ظرف زعفرون رو بگير من برم ببينم سفر روخوب چيدن يا نه رفت منم نشسته بودم زن داداشم كنارم ايستاده بود نميدونم چيكار ميكرد وقتي خواست برگرده زد ظرف زعفرون دم كشيدرو نقش زمين كردDash2 مونديم چيكار كنيم خواستم نقش خواهر شوهر مهربون رو در بيارم گفتمConsoling اشكال نداره ميشوره ديگه توجه داشته باشين اوج نامرديه ميشوره آهان گفتم بهشم نميگينمHanghead برداشتيم سريع روفرشي رو برگردونديم كه اون طرفش رنگش قهوايي تيره بود معلوم نميشدDash2 خواهرم بينوا اومد با عجله وسايل هارو ببره رفت مجدد از در خم شد يه نگا به رو فرشي كرد گفت eeاين چرا تغير كرده گفتيم همونجوري بود ديگه ما نميدونيم چنانم خونسرد گفتيم بينوا باور كردHangheadيه هفته بعدش گندش در اومد اومده بودن خونمون نگفت تا وقتي كه خواستيم غذا بكشيم گفت زعفرونو بدين من رو برنج بكشم ولي مثل شيرين وزن داداش نه ها Swearما هم زديم زيره خنده اونم1 (284)گفت حداقل ميگفتين نامردا فرشم رنگ گرفت .

وقتی سکوت خدا را در برابر عبادتت دیدی،نگو خدا با من قهر است.
او به تمام کائنات فرمان سکوت داده،تا حرف دل تو را بشنود.پس حرف دلت را بگو....

دوران دبیرستان بودم و یه شب ک عروسی دعوت بودیم و همه رفته بودن جز بابا ک منتظر بود من برگردم با هم بریم
تو راه نگه داشت محبت کنه برام شام بخره.منم تو اون حین ک تنها بودم خواستم ضبط رو روشن کنم اما نمیدونم چه دکمه ای رو زدم ک ضبط کلا کار نکرد منم زود دستمو کشیدم منتظر بابام مثلاHanghead
بابا ک اومد گفت حالا ی آهنگ گوش بدیم اما هرکاری کرد ضبط روشن نشدQuestionedf.پرسید بابا تو کاری کردی؟منfakننننننننننننننننننننننهه
چند بارم برد تعمیر اما دیگه درست نشدDunnof
هنوزم ک هنوزه نمیدونه کار من بودlaf
سلام حالا نوبته منه
یه بار تو دوران دانشجوی توی سلف موقع نهار منو دوستم نشسته البته زودتر رفته بودیم نهار هم خورده بودیم هنوز مشمای ساندویچها جلومون بود داشتیم حرف میزدیم دوستم سکسکه گرفته بود با هر کلمه بالا پایین میرفت که ناگهان یه فکر شومی به سرم زدgag (بگم ها سلف به شدت شلوغ بود یعنی 400 نفر وایساده بودن واسه نهار تو صف اشپز ها هم در حال کشیدن نهار واسه دانشجو ها صدا به صدا نمیرسید)مشمای ساندویچ رو برداشتم توش فوت کردم تا باد شه ناگهان در فرصت مناسب ترکوندم ناگهان کل سلف ساکت شد 23منو میگید که فکر نمیکردم یه مشمای ساندویچ انقدر صدابده hih بعدlafgag
سنام.بچه بودم یه روز که داشتم مشق می نوشتم دیدم یکی از لا له های لوستر کجه خواستم صافش کنم خط کشو گرفتم بزنم بهش صاف بشهhih خط کش مستقیم رفت خورد به شیشه پنجره اتاق شکستhih بابا اینا اومدن خواهرم کاراگاه بازی در می آورد که از بیرون سنگ زدن چون شیشه خورده ها تو اتاقhih منم اعتراف نکردم کاره منه تا اینکه بعد بیست سال به خواهرم اعتراف کردمhihlaf ولی بابایی هنوز نمی دونه کاره منهHangheadWavesmile
آنه ! تكرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت ، وقتی روشنی چشمهایت ، در پشت پرده های مه آلود اندوه ، پنهان بود. با من بگو از لحظه لحظه های مبهم كودكی ات ، از تنهایی معصومانه دستهایت...
این خاطره را خالم بعد 50 سال تعریف میکنه :
می گفت یکروز بعد از ظهر از روی حس کنجکاوی ساعت پدر بزرگ را برداشتم وبا پیچ گوشتی بازش کردم ببینم توش چه خبره اما نتونستم دوباره مثل اول ببندمش همینطوری روی هم گذاشتم واومدم کنار عصر که شد پدر بزرگ به خاله دیگرم (بخت برگشته )می گه برو ساعت من را از روی طاقچه بیاور واون بیچاره تا دستش به ساعت می خوره تمام دل وروده ساعت می آید توی دستش وحالا پدر بزرگ Just_Cuz_15Just_Cuz_15وحالا خالم بعد 50سال این خاطره رو جلوی نوه های خودش وخواهرش تعریف می منه تا از خاله مظلومم حلالیت بگیره
سلام یه اعتراف دیگه
من و شوشو تازه نامزد کرده بودیم همسلس چند بار گفت که دکمه ی شلوارش پاره شده خواست براش بدوزم
منم همه اش یادم میرفت جوک شده بود براش هر وقت مامانم رو میدید می گفت بازم ندوخته ها
یه شب می خواستیم بریم بیرون من با عجله خواستم دکمه رو بدوزم
می دونی کجا دوختمش ؟ پیش جا دکمه
شوشو که اومد بپوشه متوجه شد کلی خندید الانم جوک شده براش بخواد از کد بانوییم بگه اون رو مثال میزنه البته عکسشم گرفته به همه نشون میده
پیش مادر شوهریم ضایع شدم1 (49)
[تصویر:  2n0ap4.png]
(۳۰-۱-۱۳۹۱, ۰۷:۳۹ عصر)asmani نوشته است: یه بار موقع خواب قبل از اینکه شوهرم بیاد حس بدجنسی اومد سراغمgag و به فکرم رسید که اذیتش کنم خلاصه خودمو به خواب زدم و قتی که اومد و دراز کشید صبر کردم یه زمانی گذشت و ادای کسایی رو در آوردم که خواب وحشتناک دیدن همین طور جیغ می کشیدم و با خودم می گفتم نه نه cryingکه دیدم شوهر عزیزم دستپاچه شده و ترسیده و منو به آرومی صدا می کنه و بوس میکنه و1 (49) من هم یواش یواش چشام رو باز کردم و گفتم چی شده angelicکه گفت مثل اینکه خواب بد میدیدی و من خودم رو به مظلومیت زدم و گفتم آره کابووس میدیدم رفت برام آب آورد و کلی قربون صدقه ام رفت و من تو دلم میخندیدم.آی کیف میده1 (49)hih

از شما چه پنهان منم از این کارا کردم یه بار با همسری دعوا کرده بودم و من مقصر بودم باهاش قهر بودم و اونم از دست من بسیوووووووووووور عصبانی. شب که خوابیدیم دلم برای بغلش تنگ شد و ادای آدمای کابوس دیده رو در آوردم و از عذاب وجدان دعوایی که کرده بودم یه کمی گریه هم چاشنیش کردم بیچاره از خواب پرید و کلی بغلم کرد بوسم کرد و برام آب آوردConsolingو در پایان منو بغل کرد و خوابیدیم(1782) و اینگونه بود که من بدن معذرت خواهی آشتیدم1 (49)
اعتراف میکنم
دبستان بودم که متوجه شدم عاشق آناتومی بدن جانوران هستم
ظهرا که بقیه اهل خونه میخوابیدن پشت خونمون که برا خودش باغی بود
میگشتم دنبال غورباقه ای-وزغ-مارمولک و...
وبا چاقوی که از آشپزخونه کش رفته بودم و گذاشته بودم مخصوص کارای خودم
این جانوران بخت برگشته رو کالبد شکافی میکردمoof
نه از بد ذاتی ها نهHanghead
فقط برا اینکه ببینم با این جسه ی کوچیکشون چی دارن که زنده هستن
العان که یادش میوفتم عذاب وجدان میگیرم خدا منو ببخشهangelic0:
[تصویر:  2Fnzp3.png]
من اعترافات زیاد دارمlaflaf ولی نمی دونم کدومشو بگم اول اینکه فوبی عبور از زیر گذر دارم وقتی با بچه ها تنهام خیابونارو دور می زنم از زیر گذر شلوغ عبور نکنم مخصوصا اون زیر گذر خیابون عطایی ولی پیش همسری آبرو داری می کنم دوم اینکه چند روز پیشا اومدم برف پاکن ماشینو درست کنم زدم شکستم به همسرم گفتم کنار خیابون پارک کردم بچه ها اینجوری کردن اینارو داشته باشین تا بعد بیام از گذشتم بگم چه آتیشایی سوزوندم
[تصویر:  20140103004327_rabi.jpg]
خب من اومدم با یه اعتراف که اولیشه ....
ما تازه ازدواج کرده بودیم خونه ما طبقه دوم بود من رفتم خونه همسایمون دیدم پسرش از این ماسک ها هست که شکل های وحشتناک داره از اون ماسکا داره منم گفتن اگه میشه چند ساعت بهم قرض بدید ازش گرفتم اومدم خونمون علی عادت داره در میزنه منم در و باز میکنم و جلوی در ورودی منتظرش میمونم تا بیاد از پشت پنجره دیدم داره ماشین و پارک میکنه منم سریع در حیاط و زدم باز شد در ورودی رو هم باز کردم اومدم تو اتاق قایم شدم ماسکم زدم صورتم علی اومد در و بست دید من نیستم چند بار صدام کرد منم با حالتی که مثلا دهنم بسته هستش و نمیتونم حرف بزنم ناله میکردم و با دستم به در اتاق میکشیدم انگاری که دستام بسته هستش علی با ترس فراووون اومد تو اتاق داشت با احتیاط در و باز میکرد که من یدفعه با ماسک که روی صورتم بود پریدم جلوش داشت از ترس سکته میکرد حالش بد شد منم این وسط نمیتونم خندمو جمع کنم و از اینکه با موفقیت نقشه اجرا شده بود کلی خندیدم علی میگفت نزدیک بود سکته کنم چه کاری بود کردی منم hih با اینکه چند سال از اون ماجرا میگذره ولی هنوزم که یادش میوفتم کلی میخندم laflaflaf
عجیب است عکس شهدا را میبینیم اما عکس شهدا رفتار میکنم
[تصویر:  20140409221909_llllllll.jpg]
جیگر مامان اقا مهدی خانوم گل کوچک یگانه خانوم