• 30 رأی - میانگین امتیازات: 2.8
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بیاید تو واعتراف کنید!!!!
#61
بچه که بودیم یه خونه باغ داشتیم. با داداش بزرگم اونجا بازی میکردیم یه فکر شیطانی اومد سراغمون...
یه چاله کندیم و توشو پر آب کردیم روشم یه تیکه کارتن گذاشتیم و روشو خاک پاشیدیم بعد رو زمین با چوب خطای موازی کشیدیم طوری که چاله بین دوتا از خطا قرار میگرفت...
بعد رفتیم داداش کوچیکمو (که فک کنم 5 سالش بود و همیشه من و داداش بزرگم بهش حسودی می کردیم) صدا زدیم که بیا مسابقه ی دو بذاریم ببینیم کی تندتر میدوه. جاها رو هم که با خط مشخص کرده بودیم hih
1 2 3 دویدیم و شالاااااااااپ داداش کوچولومون با کمر رفت تو آب laf
من و داداش بزرگه هم حسابییییییییlaflaflaflaf
البته قرار بود مثل فیلما تو آب غرق بشه که محاسباتمون درست نبودش gag
[تصویر:  A5J4p4.png]
#62
یه بارم یه لونه زنبور توی دیوار باغ پیدا کردیم...
با داداشم زیرش آتیش روشن کردیم 1 (49) زنبورام که از تو لونه شون فرار می کردن با یه دستمال به جونشون میفتادیمو طفلیا رو کلی شکنجه میدادیم. یه ساعتی بود مشغول بودیم. خوب که خسته شدیم رفتیم خونه نشتیم به کارتون تماشا کردن و کلی از کاری که کرده بودیم خوشحال بودیم و هی میگفتیم و میخندیدیم laf که ناگهان یه زنبور که جون سالم به در برده در سه سوت دستمو نیش زد crying
داداشم که بهم میخندید بابا و مامانم میگفتند حقته crying
[تصویر:  A5J4p4.png]
#63
حالا از حیوان آزاری هاتون تعریف کردید من یاد مورچه آزاری هام افتادم.
اون روزا مورچه هارو میگرفتم بعد باانگشت خیلی سریع دورش می چرخوندم یعنی مدام دایره فرضی میکشیدم دورش بیچاره هم نمی تونست فرار کنه تا اینکه سرش گیج می رفت Weirdsmiley1بعد خودش شروع میکرد به دورزدن دور خودش منم میدیدم می خندیدم.!hih
الان عذاب وجدان دارم :angelic0
ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ ﻣﺎﺳﺖ؛

ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ؛

ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ ...!



#64
پيش دانشگاهي ميخونديم.روز معلم بود .معلما تو اتاقشون شيريني ميل مي كردن ما هم فيزيك داشتيم .معلم ما هم يه آقا بود.خلاصه گفتيم چي كار كنيم چيكار نكنيم گفتن اداي معلم ها رو در بياريم.نماينده كلاس بودم .بچه ها مشغول شدن ما هم ميخنديديم.يكي از معلم هامون بار دار بود واسه بازي در نقش اون يكي از بچه ها چادر كرده بود تو شكمش كه شكم بالا بياد كركره خنده بود laf
در همين حال معلم وارد شد .نميدونيم چه جوري اون وسط جمع كرديم معلمون نشست سر جاش و با خنده گفت يكي از فاميلامون هر عروسي بره و برگرده مياد ادايه اونايي كه ميرقصن در مياره gagحالا شما چيكار ميكردين بعد گفت ادا منم در اوردين يا نه؟
منم اروم گفتم نه لنتي تو زود اومدي نذاشتي
كه ديدم كلاس تركيدHangheadمنم از خجالت داشتم آب ميشدم آخه خودشم شنيد و خنديدDash2
#65
دوستم ميگه مادر شدي ولي خودت بچه اي Hanghead
يه بار با پريسان61 كه دوستمه رفته بوديم adslخونشونو تمديد كنيم ساختمون اونجام آآآآآآآآآآآآآقااااااااا آسانسور داره چندين طبقه !!!!!!!!!!!!!!!!!!
فكر ميكنم يه 50 واحدي بشه همشونم تجارين
من عاششششششششششششق آسانسورم سوار كه ميشم پايين شدنم نميادhih
طبقه 4 كار داشتيمDreamyeyesfكارمونو كه انجام داديم گفتم بيا آسانسور بازيhihاين دوستم هم كه همش پايست lafآقا جاتون خالي هي ميرفتيم بالاااااااااااااااااااااا هي ميومديم پاييييييييييييين چه كيفي مي داد
كه يه هو ديديم آسانسور وايساد و يه آقا درو باز كرد نگو منتظر آسانسور بوده من و دوستم هم بدين گونهangelicangelicHangheadاز آسانسور خارج شديم بيرون كه اومديم زنگ همه طبقات رو زديم و از اونجا كه بچه بغلمون بود و كسي به ما شك نميكرد در نرفتيم فقط ميخنديديمlaflafhihو كيه كيه يه اونا رو تو آيفون ميشنيديمlaf
#66
من میخوام اعتراف کنم لطفا جلومو نگیرین من میخوام اعتراف کنم Dash2
وقتی سوم دبیرستان بودم امتحان داشتیم به علت نخواندن درس از ته دل آرزو کردم معلممون پاش بشکنه نتونه بیاد که از ما امتحان بگیرهHangheadفرداش نیومد روزه بعدش که اومد دیدیم پاشو گچ گرفتهcrying بچه ها نمیدونستن بخندن یا منو بکشن الانم وقتی یادم میاد با خودم میگم که عجب دعام گرفتاDunnof

وقتی سکوت خدا را در برابر عبادتت دیدی،نگو خدا با من قهر است.
او به تمام کائنات فرمان سکوت داده،تا حرف دل تو را بشنود.پس حرف دلت را بگو....

#67
منم میخوام یه اعتراف کنم!!!!Wavesmile
توی دوران دبیرستان یه نفر ازم سر امتحان عربی تقلب خواست چون میخواستم نمره کم بگیره بهش تقلب اشتباهی دادم!!!!!!!!
یه وقت فکرنکنین نامردم دوستان!!!!!!!
اونم یه بار همین کارو باهام کرد!1 (49)
[تصویر:  20141228104441_713.jpg]
#68
یه بار رفته بودیم عید دیدنی وقت پذیرایی دیدیم شیرینیاشون خشکه cryingمنو دخترخاله هام دیدیم بقیه حواسشون پرته رفتیم یه اتاق دیگه یهو دیدم یه جعبه روی کمده بازش کردیمYum2عجب نون خامه ای هایی درو بستیم(1782)Yum2Yum2(1782)بعدشم درشو بستیم انگار نه انگارangelicیه حالی دادhih
اپلود[img][url=http:[تصویر:  20131031154337_C9BC2251-2799-4CB2-883A-609D2C51C3E1.JPG]
#69
منم ی اعتراف از زمان جاهلیت(مجردی ) بکنم ی مدت می رفتم کلاس وتویه توی همون ساختمان ی کلاس موسیقی بود البته برا پسرها توی این پسرها سیامک نامی بود تر گل وورگل hih چشم آبی که هوش از کف دخترا ی اونجا برده بود ولی من اصلا ازش خوشم نمی اومد ولی وقتی دیدم قضیه روکم کنی شده بین دخترا angelicشرط بستم که باهاش دوست بشم hih چون اعتماد به نفس زیادی داشتمDreamyeyesf بار دوم که دیدمش شروع کرد به گیر دادن به من که بیا و بامن دوست شو منم چون اصلا اهل دوست پسر نبودم زیر بار نمی رفتم که نمی رفتمSwear خدائیش اصلا ازش خوشم نمی اومد بیچاره پسره cryingولی خوب همین گیر دادن ها شد ی د ستمایه برای آزار واذیت های من laf ی چند تاشو براتون روایت می کنم
افتاده بود تو خیابون دنبالمون با چند تا از ارازل و اوباش پروپرو می گفت بهم شماره بده منم پرو تر از اون یهو دیدم ی چند تا پسر دیگه هم اون ور خیابون دارن نگاهمون می کنن 1 (49) منو میگی ی غمزه hih اومدمو پسرا اومدن این ورو با ی کاغذ که شماره بدن حالا من همینطور که حواسم به جناب سیامک بود اشاره کردم به دوستم که شماررو بگیر آقا دوستم ترسیده بود ها؟؟؟؟ ولی بیچاره از ترس آبروریزی شماررو گرفت منم در کسری از ثانیه برگشتم طرف سیامک خان ی لبخند مکش مرگ ما تحویلش دادمhih شماررو چپوندم تو دستش یارو رو میگی انگار توی ابرا سیر می کردDreamyeyesf بعدم سریع سوار تاکسی شدم وفرار کردم Wavesmile هفته بعدشم که دیدمش اصلا برو خودم نیاوردم که چه جنایتی انجام دادم ی پشت چشم براش نازک کردم و د برو که رفتی .آخی بینوا angelic از دسشت من چه ها که نکشید

بعدا سرفرصت ی چند تا از این جنایت هارو میام تعریف می کنم
منت خدای راعزوجل که طاعتش موجب قربت است وبه شکراندرش مزید نعمت.
[تصویر:  20140129123944_lllll.JPG]
#70
Wavesmile
من از ابجیم 7سال بزرگترمhih
ابجیم 6ماهش شد انقدر ناز وتپلی بود بهش حسودیم میشدHanghead
یه روز با ماژیک قرمز که بابام جایزه خریده بود صورت تپلی ابجیمو دون دون رنگ کردم مامانم از بیرون اومدfakبعدش از ترسید cryingتا 3ساعت بعد بیچاره فکر کرده بود بچه سرخک گرفته رفت بچه رو گلاب به روتون عوض کنه وابی به سر و روی بچه بزنه که دید دونه ها داره پاک میشه وقتی از روشویی اومد بیرون خدا قسمت نکنهSwearVahidrkJust_Cuz_15Gaah
خدا جونم ازت ممنونم جوجم الان 18 ماهشه ازت ممنونم