• 30 رأی - میانگین امتیازات: 2.8
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بیاید تو واعتراف کنید!!!!
#71
من عاشق گردو هستم! مامانم از دست من گردوها رو قايم ميكرد. همشونو ميشكستم و ميخوردم.
يه روز جاي گردوها رو خيلي شانسي پيدا كردم چندتا ريختم تو جيب پيرهنم . كلا فراموش كردم تو جيبم گردو هست. ظهر داشتم نماز ميخوندم رفتم ركوع همه ي گردوها تلپ تلپ ريخت رو زمين قل خورد جلو پاي مامانم. آي داداشام خنديدن آي خنديدن. مامانم ميگفت خرس گنده خجالت نميكشه خوب خدا لوت داد. آخه 18 سالم بود!!!!!
anything boys can do GIRLS can do BETTER
#72
دوم راهنمايي بودم خواهرم هم همسن منه. خواهرم صورتش پرمو بود يكمكي سبيل داشت 1 (113)
يه روز گولش زدم نصف سبيلشو با تيغ زدم خيلي تابلو شد تصميم گرفتم بقيه اش باشه آخه بابام دعوا ميكرد اگه ميفهميد.
خواهرم يه ذغال پيدا كرد ماليد به نصف سبيل تا معلوم نشه. خلاصصصصصه طفلي خواهرم تا يه هفته صبح كه پاميشد سريع ذغال ميزد ميرفتيم مدرسه. تو مدرسه هم هي تجديد زغال ميكرد laf laf
anything boys can do GIRLS can do BETTER
#73
Veiledsmile2 Veiledsmile2 من که بچه بودم خیلی سر به زیر بودم همیشه حرف مامانمو گوش میدادمcrying همیشه دوست داشتم داداشمو جیز کنم اما موقع عمل دلم نمیومد!!!!!! اما همیشه تقصیرا رو مینداختم گردن اون!!!!!!!Veiledsmile2 منم از این خاطره ها میخوااااااااامcrying داشتم اما اصلا یادم نمیادcryingcrying
هنوز وقتی میگن عروس خانووم باورم نمیشه منظورشون منمgag
یعنی اینقدر سریع و یهویی؟؟
#74
Wavesmile
وقتی بچه بودم خیلی شیطون بودمVeiledsmile2 وقتی میرفتیم خونه مامانیم دوستای داییم اونجا نمی اومدن میگفتن زلزله اومدهDunnofhih

داییم و خالم با هم دوا مینداختم Just_Cuz_15 بیچاره خالم از داییم کلی کتک میخوردVahidrkDash2
مامانیم میگفتFingersmiley این بچه ادم نیست که بچه جن یا از در و دیوار اویزونه یا داره تو کوچه با پسرا دعوا میکنه یا تو خونه اتیش میسوزونه Swear1 (49)تنها چیزی که یادم میا یا از مامانم کتک میخوردمjar
یا داشتم بچه های مردم و کتک میزدمJust_Cuz_15
خلاصه الان که ازدواج کردم وقتی تعریف مکنن جلو همسری کلی خجالت میکشم میگه حالاحالاها ما بچه دار نشیم مثل تو میشه ابرومون میرهcrying
1 (284)دچار عذاب وجدان میشمConsolingDash2
ولی خوب بودا نوه اول بودم قلدری بودم وسه خودم 1 (113)
باپسر خاله هام کلی خراب کاری میکردیم
یه بار رفتیم خونه عمه من با خالم اینا بابام کفت برید حیاط بازی کنید hihچشمتون روز بد نبینه کل باغچه عمه ام رو براش شخم زدیم کلی پیاز گل و چیزای دیگه کاشته بود همه اومده بود وسط حیاط hihبیچاره پسر عمه هام مات مونده بودن که ما چه کردیم شوهر عمه تا اومد حیاط و دید Dash2Dash2Dash2بعدش پسر عمه های بیچارم کلی کتک خوردنVahidrkVahidrkJust_Cuz_15lafماهمangelicangelicConsoling
خدا جونم ازت ممنونم جوجم الان 18 ماهشه ازت ممنونم
#75
Wavesmile
تازه مامانم که میخواست بخوابه منو میبست به پاش Dunnofکه اگر خواستم تکون بخورم بفهمه hihولی تا خوابش سنگین میشد پامو باز میکردم و یواشکی فرارررررررررررlaf
خدا جونم ازت ممنونم جوجم الان 18 ماهشه ازت ممنونم
#76
منم پریروز خونه مادرشوهرم لبه یه پیشدستی رو حسابی پروندم اماچون امارشکستنم توخونه مادرشوهر م بالا ی روم نشد بگم یکی دیگه هم ناقص کردم hih
[تصویر:  eNortjKzUjIyMrY0N1eyBlwwFaEC2w,,57.png]
#77
مدرسه که می رفتم تو دوران راهنمایی بچه ها که می رفتن نماز خونه نمازبخونن من با یکی از دوستهام یواشکی می رفتیم بند کفش بچه ها رو به هم گره میزدیم نماز که تموم میشد میومدن بیرون غو غایی به پا میشد. یه بار هم جلسه ی اولیاء مربیان بود تو نماز خونه کفش چند تا از مادرها که بند داشت رو به هم گره زدیم!hih


بالشی کنار بالشت می گذاری
حوا نیز اینگونه آدم را وسوسه کرد
غلت می زنی در بستری که - منم
حوا نیز اینگونه آدم را تسخیر کرد
#78
اعتراف میکنم :
1-اولین بار که واسه خانوم گل عکس کیک فرستادم خواهرمو (بهار1365)مجبور کردم بهم یه اعتبار بده تا روحیه بگیرمhih

2-هر وقت انیمیشن هیولا در پاریس و میبینم یاد گیسو جون می افتمgagآخه نقش اولش بنظرم شبیه عکس آواتار گیسو عزیزهDunnof

3-چند روز پیش به جای پودر زنجفیل تو غذا پودر ژلاتین ریختم اشتباهی به روی خودم هم نیاوردم همه فکر کردن توش پنیر پیتزا ریختم چون کش میومدVahidrk

4-آخرین اعترافم فیس بوک شوهرمو یواشکی چک میکنم که مبادا دست از پا خطا کنه Just_Cuz_15Hanghead!
آدمهایی هستند که بودنشان
"حتی مجازی"
به آ
دم آرامش میده!دوستیشون برات حقیقی میشه
و یهو میشن یه قسمت از زندگیت!
ممنون که هستی!Flowerysmile
#79
اعتراف مي كنم يه بار با دو تا از دوستام تو سماور مدرسه صابون مايع ريختيم و كل دفتر مدرسه اينجوري Dash2 و ماهمhihangelic

يه بار داشتم آينه شمعدونم رو تميز مي كردم حواسم نبود كنسول تكون خورد آينه افتاد و .... بعد به نفسم گفتم خودش افتاد طفلي هنوز كه هنوزه داره فكر مي كنه چطوري آينه از رو كنسول خودش افتادهhih

دانشگاه سر كلاس هاي عمومي نمي رفتم و بعد به استادا دروغكي مي گفتم من باردارم و نمي تونم سر كلاس بشينم hih


خستـه ام....
نه اينكه كوه كنده باشم...دل كنده ام.... دل!!!

[تصویر:  20130619162526_IMG__.jpg]

#80
اعتراف میکنم راهنمایی که بودم،بعد از تعطیلات عید که همه با کفش نو میان مدرسه،من و دوستم زنگ تفریح ها میدویدیم و خودمونو الکی به بچه ها میزدیم تا کفش های نوشون رو خاکی کنیم.بعدم کلی میخندیدیم!Hanghead
اعتراف میکنم دبستان که بودم چند دفعه خودم به جای مامانم،برگه های امتحانم رو امضا کردمangelic
1 (49)
اعتراف میکنم کوچیک که بودم از این خطکش هایی داشتم که تکونش میدادی عکساش عوض میشد،یه بار شکستمش که ببینم توش چیهHanghead
اعتراف میکنم کوچیک بودم با پسرخاله ام که همسن و هم بازیم بود،یه زنبور رو گرفتیم و کبابش کردیم!البته ایده ی اون بودا...من فقط همکارش بودمVahidrk
اعتراف میکنم ترم آخر دانشگاه سر امتحان پایانی توابع مختلط با خودم سرجلسه هندز فری بردم ویکی یکی سوالا رو میگفتم ، شوهرم هم فداش بشم یکی یکی واسم از روی جزوه ام جوابا رو میخوندhihالبته وسطای امتحان شارژ گوشیم تموم شدDash2ولی دیگه بیشترشو نوشته بودم و نمره ی قبولی گرفتم1 (49)
دیگه...باز یادم اومد میام میگم1 (49)
83
غایب