• 9 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بیاید همگی یک داستان بنویسم
#81
تا اینکه 1 ساعت بعد فرا رسیدو رضا با دختری که در بارک قرار گذاشته بود اشنا شدو گوشیشو گرفت و تشکر کرد واومد خونه و دوش اب گرمی گرفت تا فشار روحی که اذیتش میکرده کاسته بشه از حموم درومد و رو تخت ولو شد و با گوشیش مشغول شد تا اینکه دید عکس دختر جوونی که در بارک بود در گوشیشه و بازم گوشیشو کنترل کردو دید بیغامی از طرف اون دختر بر گوشیش به جا مانده سلام جناب من منظور بدی ندارم ولی از وقتی که تو کافه بیمارستان دیدمت یه احساس خاصی بهم دست داد خدا خدا میکردم که به یه واسطه ای با شما اشنا بشم و خوش بختانه گوشیتونو....رضا به اخر بیغام رسید و دید دختر شماره گوشیشو براش نوشته فورا بیغامو حذف کردو بر شیطان لعنت فرساتاد و در دل گفت فقـــــــــط (ریحانه)!
  پاسخ
#82
خوابید ولی چه خوابی کابوس بود با صدای از خواب پرید انگار تو دو میدانی شرکت کرده بود عرق از سر و رویش می ریخت به قدری خسته بود که تمام بدنش درد می کرد صدا دوباره به گوش رسید


فایل‌(های) پیوست شده تصویر (ها)
   
  پاسخ
#83
صدای تلفن بود که یک ریز داشت زنگ می زد گوشی را پیدا نم کرد زیر لحاف را گشت زیر بلش ولی نبود دولا شد دید افتاده زیر تخت برداشت باز کرد و تا گفت الو فش و ناسزا بود که به گوشش رسید دوستش کیارش بود گفت نامرد در را که باز نمی کنی چواب تلفن را که نمی دهی
  پاسخ
#84
رضا گفت آقارو دست پيش گرفتى پس نيفتى شبام نميذارى بخوابيم ؛
‏_باشه بابا اگه باز نميكنى برم
‏_‏ بيا بالا
در باز شدو كيارش رفت بالا بعد از سلام احوالپرسى نشستن
‏_‏ اين چه وقت خوابه
‏_‏ اصلا حالم خوش نبود نميدونم كى خوابم برد ؛
‏_حالت چش بود
_رفتم ريحانرو ديدم همه چيزو برام گفت
رضا همه چيزو براى كيارش تعريف كرد تو همون لحظه گوشى رضا زنگ خورد به شماره نگاه كرد همون شماره بود كه
  پاسخ
#85
کیارش گفت :کیه رضا گفت هیچی یک ادم بی کار رضا گفت خیلی گشنه شدم ساعت چند ه ؟کیارش گفت تو که از همه جا بی خبری انقدر خوابیدی که نمی دانی شب یا روز می گفتی شبم نمی زاری بخوابم بچه جان نمی دانی بدان که ساعت سه بعد از ظهر است تو از کی خوابیدی رضا جواب داد بعد ساعت 7 رسیدم خونه و همبجا افتاده کیارش گفت حالا چرا این قدر عرق کردی رضا جواب دا دکابوس می دیدم
  پاسخ
#86
داخل پيامك دختر خانم داخل بيمارستان بود.باخودش گفت توي اين گيرودار فقط اينو كم داشتم.بايد آب پاكي بريزم رو دستش.تلفن جواب داد.-بله بفرماييد.
-دختر خانم با متانت خاصي سلام كرد.
رضا - سلام بفرماييد.
-من سارا هستم ميتونم چند لحظه وقتتون رو بگيرم ميخوام باهاتون صحبت كنم.
[تصویر:  20121225062450_Flower_Persian-Star.org_26.jpg]
  پاسخ
#87
همون خانومه كه گوشى رضا رو براش آورده بود رضا جواب داد ؛
‏_سلام
‏_بله امرتون
‏_ميبخشين مزاحم شدم نمى خواستم در موردم بد فكر كنيد به خاطر پيامى كه براتون فرستادم ميگم ؛
_نه من اون پيام وعكس و پاك كردم هيچم فكر بدى در موردتون نكردم
‏_شما متأهلين؟
-نه چطور
‏_پس براى چى منو
‏_ببينيد خانوم من متأ هل نيستم اما نميتونم با كس ديگه اى باشم من قبلا
‏_بله متوجه شدم به هر حال من از شما رك بگم خوشم اومده از همون لحظه كه ديدمتون اگه نظرتون عوض شد خوشحال ميشم شمارمو كه دارين شايد لازمتون شد اسم من آرزو خداحافظ بعدم قطع شد
كيارش كه متوجه شده بود يه خانوم پشت خط بود دوتا گوشم قرض كرده بودو تيز گوش ميداد
  پاسخ
#88
واي واي چه آش شوله قلمكاري داره ميشه.اسم اين خانم بنده خدا رو مشخص كنيد بالاخره آرزو يا سارا؟؟
[تصویر:  20121225062450_Flower_Persian-Star.org_26.jpg]
  پاسخ
#89
دقت دقت لطفا به پست های قبلی دقت کنید VahidrkVahidrkVahidrkVahidrkVahidrkcryingcryingcryingcrying
  پاسخ
#90
(۲۳-۷-۱۳۹۱, ۱۰:۴۳ صبح)aynoosh نوشته است: همون خانومه كه گوشى رضا رو براش آورده بود رضا جواب داد ؛
‏_سلام
‏_بله امرتون
‏_ميبخشين مزاحم شدم نمى خواستم در موردم بد فكر كنيد به خاطر پيامى كه براتون فرستادم ميگم ؛
_نه من اون پيام وعكس و پاك كردم هيچم فكر بدى در موردتون نكردم
‏_شما متأهلين؟
-نه چطور
‏_پس براى چى منو
‏_ببينيد خانوم من متأ هل نيستم اما نميتونم با كس ديگه اى باشم من قبلا
‏_بله متوجه شدم به هر حال من از شما رك بگم خوشم اومده از همون لحظه كه ديدمتون اگه نظرتون عوض شد خوشحال ميشم شمارمو كه دارين شايد لازمتون شد اسم من سارا خداحافظ بعدم قطع شد
كيارش كه متوجه شده بود يه خانوم پشت خط بود دوتا گوشم قرض كرده بودو تيز گوش ميداد

  پاسخ