امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تبریک و تسلیت ایام مذهبی
Package_favorite 
•1) مستحب است كه انسان در نماز صبح جمعه در ركعت اول ، سوره جمعه و در ركعت دوم توحيد را بخواند.
•2) مستحب است كه انسان بعد از نماز صبح جمعه ، پيش از آنكه سخن بگويد، اين دعا را بخواند تا كفاره گناهان او از جمعه تا جمعه ديگر باشد: « اللهم ما قلت فى جمعتى هذه من قول او حلفت فيها من حلف او نذرت فيها من نذر فمشيتك بين يدى ذلك كله فما شئت منه ان يكون كان و ما لم تشاءمنه لم يكن اللهم اغفرلى و تجاوز عنى اللهم من صليت عليه فصلواتى عليه و من لعنت فلعنتى عليه » ؛ بار خدايا هر چه گفته ام در اين جمعه از گفتارى يا هر سوگندى در آن خوردم يا هر نذرى در آن كردم ، خواست تو برابر همه آنهاست . هر كدام را كه بخواهى ، باشد، هست و هر كدام را نخواهى ، نباشد. خدايا بيامرزم و از من درگذر! خدايا هر كه را تو رحمت كنى رحمت او را بخواهم و هر كه را لعنت كنى ، لعنت او را جويم .
•3) روايت است هر كه بعد از نماز ظهر و نماز صبح در روز جمعه و غير جمعه بگويد : « اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم » نمى ميرد تا حضرت قائم عليه السلام را دريابد و اگر صد مرتبه اين صلوات را بخواند، حق تعالى شصت حاجت او را برآورد، سى حاجت از دنيا و سى حاجت از آخرت .
•4) مستحب است كه بعد از نماز صبح جمعه ، سوره الرحمن بخواند و بعد از « فباى آلاء ربكما تكذبان » بگويد : « لا بشيى ء من آلائك رب اكذب » ، من به هيچكدام از نعمتهاى پروردگارم تكذيب ندارم .
•5) شيخ طوسى رحمت اللّه فرموده كه سنت است بعد از نماز صبح روز جمعه صد مرتبه توحيد و صد مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد و صد مرتبه استغفار كرده و هر يك از اين سوره ها را بخواند: نساء ، هود ، كهف ، صافات ، الرحمن .
•6) خواندن سوره احقاف و مؤ منين در روز جمعه ، مستحب است .
•7) خواندن سوره كافرون ده مرتبه قبل از طلوع آفتاب ، مستحب است .
•8) غسل جمعه ، استحباب زيادى دارد. همچنين مستحب است كه در موقع غسل كردن اين دعا را بخواند : « اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم صل على محمد و آل محمد واجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين » . وقت غسل جمعه از طلوع فجر تا زوال آفتاب (ظهر) است.
•9) شستن سر با خطمى كه امان می بخشد از پيسى و ديوانگى در روز جمعه مستحب است .
•10)گرفتن ناخن و شارب در روز جمعه مستحب است و فضيلت زياد دارد ؛ روزى را زياد مى كند و از گناه پاك مى كند تا جمعه ديگر و امان مى بخشد از ديوانگى و خوره و پيسى . مستحب است كه انسان در حين اين عمل بگويد : « بسم اللّه و بالله و على سنة محمد و آل محمد » . در گرفتن ناخن ابتدا انگشت كوچك دست چپ را شروع كند و به انگشت كوچك دست راست ختم كند. همچنين در گرفتن ناخن هاى پاى خود چنين كند؛ پس ريزه هاى ناخن را دفن كند.
•11)استعمال بوى خوش و پوشيدن لباس پاكيزه در روز جمعه مستحب است
اللهم الرزقتی شفاعة الحسین، یوم الورود
و ثبت لی قدم صدق
عندک مع الحسین
و اصحاب الحسین
الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام
پاسخ }
روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت . دیوی از این واقعه باخبر شد . در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد . کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند . ) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و
از ماجرا خبر یافت ، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته ، دیوی بیش نیست . اما خلق او را انکار کردند . و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در عین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست ، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد .


دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود ، چه غم دارد ؟
حافظ


اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد ، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد ، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند . چون مدتی بدینسان بگذشت ، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :


که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو


و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :


اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل ، دیو سلیمان نشود
و
بجز شکر دهنی ، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی


و به زبان مولانا :


خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست


و در این احوال ، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت . روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا ، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد . سلیمان به شهر نیامد ، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی ، بیرون شهر است . پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند . و این روز ، بر خلاف تصور عامه ، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است . و نحوست آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید .
پاسخ }
درروايت آمده است كه روزي حضرت سليمان (ع) گنجشك نري را ديد كه به گنجشك ماده مي گويد: چرا خود را از من باز مي داري و بي اعتنايي مي كني، درحالي كه من اگر بخواهم تاج و تخت سليمان را به نوكم گرفته و در دريا اندازم. (ان سليمان عليه السلام راي عصفورا يقول لعصفوره: لم تمنعين نفسك مني؟ ولو شئت اخذت قبه سليمان بمنقاري فالقيتها في البحر)
حضرت سليمان(ع) تبسم كرد وهر دو را خواست و به گنجشك نر گفت: آيا مي تواني چنين كاري بكني؟
گنجشك نر گفت: خير اي پيامبر خدا؛ ولي خوب است كه مرد از قدرت خودش درنزد همسرش تعريف كند و كاري كند كه در نزد همسرش بزرگ و با اقتدار جلوه كند. از اين رو من اين جمله را گفتم. و البته عاشق نسبت به آن چه مي گويد سرزنش نمي شود.
سپس حضرت سليمان (ع) روبه گنجشك ماده كرد و گفت: چرا از او كناره مي گيري درحالي كه تو را دوست مي دارد؟
گنجشك ماده گفت: او مرا دوست نمي دارد بلكه تنها ادعاي عشق و دوستي مي كند؛ زيرا با وجود من يكي ديگر را دوست مي دارد. (فقالت: يا نبي الله انه ليس محبا ولكنه مدع لانه يحب معي غيري.)
حضرت سليمان(ع) با شنيدن اين كلام از گنجشك ماده متاثر شد؛ زيرا دانست كه عشق و محبت مي بايست خالص باشد و ديگري برندارد. (بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 14، ص95).
پاسخ }


چرا قبر حضرت فاطمة‌ زهراء (س) نامعلوم است؟


حضرت زهرا(س) زماني كه اجلشان نزديك شد و در بستر به حالت احتضار بسر مي‌بردند، علي ـ عليه السّلام ـ بر بالاي بسترشان آمدند و بعد از صحبتهايي كه با همديگر كردند، فاطمه(س) اجازه خواستند تا چند وصيّت به همسرشان علي ـ عليه السّلام ـ كنند.[1]
از جملة وصاياي حضرت زهرا(س) به علي ـ عليه السّلام ـ اين بود كه گفتند اي پسرعمو! اگر تا چند ساعت ديگر از دنيا رفتم جنازه‌ام را شبانه تشييع كن و مراسم تشييع مرا اعم از غسل و كفن و نماز خواندن و دفن كردن بايد در محيطي مخفي و پنهان انجام دهيد و فقط به كساني اجازه در تشييع دهيد كه ظلم و جفا نسبت به من روا نداشته‌اند و حتّي به يك نقل، حضرت زهرا(س) تصريح كردند كه نگذاريد ابي‌بكر و عمر بر من نماز بخوانند و در تشييع جنازه من شركت كنند. بعد بحث در اين‌است كه علّت اجازه ندادن حضرت زهرا(س) در مراسم تشييع حضرت بيانگر چيست؟
يقيناً حضرت زهرا(س) با اين كارشان مي‌خواستند باري ديگر همانند جريان فدك مبارزه‌اي را تازه با وصيّت‌نامة سياسي خويش شروع كنند كه ضربة سهمگيني به حكومت وقت وارد سازند.[2]
فاطمة اطهر(س) با وصيّت خويش افكار خفتة مردم مدينه را بيدار مي‌ساختند و توجه افكار عمومي را نسبت به پايمال كردن حقّ خويش جلب مي‌كردند.[3]
اميرالمؤمنين با عمل به وصيّت زهرا(س) اذهان جامعه را دچار شك و ترديد كردند و مشروعيت خليفه را زير سؤال بردند و مظلوميت زهرا(س) را بيشتر آشكار ساختند و اين سؤال را هميشه براي همگان مطرح كردند كه چرا قبر زهرا(س) مخفي مانده است.
بدين طريق زمانيكه حضرت زهرا(س) از دنيا رفتند مردم سراسيمه به خانة زهرا(س) مي‌آمدند و منتظر بيرون آمدن جنازه بودند كه علي ـ عليه السّلام ـ به ابوذر گفتند: برو و با صداي بلند اعلام كن كه برگردند چرا كه تشييع جنازة دختر رسول‌خدا امشب صورت نمي‌گيرد و به تأخير افتاده‌است. مردم كه متفرق شدند حضرت علي ـ عليه السّلام ـ با كمك اسماء بدن حضرت را غسل و كفن كردند و در نيمة شب با عده‌اي از نزديكان و ياران خويش كه عبارت بودند. از: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، عباس و زبير و چند تن ديگر به همراه علي ـ عليه السّلام ـ جنازة دختر رسول‌خدا را شبانه تشييع كردند و شبانه به خاك سپردند و حضرت علي ـ عليه السّلام ـ قبر فاطمه(س) را هم‌سطح زمين كردند و حتي روايت شده در چند نقطه در بقيع حضرت، قبر درست كردند تا متوجه نشوند كه قبر فاطمه(س) كدام‌يك است و اين راز مخفي ‌ماندن قبر فاطمه(س) براي هميشه مانده است و كساني هم كه حضور داشتند ديگر بعدها محل اختفاء قبر فاطمه(س) را بيان نكردند.[4]
بنابراين علت، مخفي ماندن قبر آن حضرت را مي توان در امور زير خلاصه كرد:
1. اينكه، دشمنان و غاصبان حق آن مظلومه به قبر آن حضرت دسترسي نداشته باشند تا روزي در صدد نبش آن برنيانيد.
2. اينكه، خود آن حضرت خواستند كه شبانه و مخفيانه، دفن شوند كه به تبع آن قبرشان مخفي بماند.
3. با توجه به محتواي وصيت ايشان در مورد دفن آن حضرت؛ مي توان گفت كه مي خواستند با اين كار، افكار عمومي را بيدار كرده و مردم را نسبت به ظلم حكام زمانشان نسبت به ايشان و علي(ع)، آگاه سازند، و لذا، سوال «چرا قبر فاطمه(س) مخفي ماند را براي هميشه در اذهان مردم زنده نگه دارند.
اللهم الرزقتی شفاعة الحسین، یوم الورود
و ثبت لی قدم صدق
عندک مع الحسین
و اصحاب الحسین
الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام
پاسخ }
Package_favorite 
جایگاه و ارزش دعا در اسلام
دعا در لغت به معنای طلب، درخواست و تقاضاست [1] و در اصطلاح به اظهار نیاز و خواهش بندگان به درگاه خدای قادر متعال گفته می شود. ارزش و اهمّیّت دعا در فرهنگ اسلامی، از سفارشهای قرآن و معصومین ـ علیه السّلام ـ معلوم می شود. این تأكید بسیار زیاد، نشانگر جایگاه ویژه دعا در اسلام است، تا جایی كه رسول گرامی ـ صلیّ الله علیه و اله ـ فرمود:
«اَلدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَهِ»[2]
دعا مغز عبادت است.
همچنین امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود:
«ما مِنْ شَیْءٍ أَفْضَلُ عِنْدَاللهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ مِمّا عِنْدَهُ»[3]
در نزد خدا هیچ چیز بهتر از این نیست كه از او سؤال شود و از آنچه نزد اوست درخواست گردد.
آداب دعا
دعا همچون عبادات دیگر آداب و مقررات ویژه ای دارد كه در صورت انجام آن، نتیجه بهتر و مطلوبتری به دست می آید. برخی از آن آداب را بطور اختصار بیان می كنیم:
الف ـ حال دعا داشتن
دعا كننده باید با تمام وجود متوجّه ذات مقدّس خدا باشد و از غیر او بكّلی دل بكند و هیچ امیدی به دیگران نداشته باشد.
دیگر اینكه در كارهای نیك پیشقدم باشد با بیم و امید به دعا بنشیند. قرآن مجید می فرماید: خاندان زكریّای پیغمبر با چنین حالتی خدا را می خواندند:
«إِنَّهُم كانُوا یُسارِعُونَ فی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُو نَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعینَ»[4]
بدرستی كه آنها در كارهای خیر پیشگام بودند و با حالت امید و ترس، ما را می خواندند و برای ما خاشع بودند.
توجّه قلبی نیز از شرایط دعاست كه داعی باید با توجه كامل و از ته دل خدا را بخواند. علی ـ علیه السّلام ـ فرمود:
«لا یَقْبَلُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ دُعا‌ءَ قَلْبٍ لاهٍ»[5]
خداوند بزرگ، دعای دلی را كه غافل و مشغول باشد نمی پذیرد.
همین طور بجا و نیكوست كه انسان هنگام دعا و مناجات دستهای خویش را به سوی آسمان بالا برد چنان كه نقل شده است كه رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ هنگام دعا و مناجات دستهایش را بالا می برد. [6] امام صادق ـ علیه السلام ـ در مورد حكمت این كار فرمود: «هرگاه بنده دستهایش را به سوی خدا بالا برد، او حیا می كند كه آنها را خالی برگرداند.»[7]
استعمال بوی خوش، صدقه قبل از دعا و انگشتر عقیق به دست داشتن نیز از آداب دعا شمرده شده است.[8]
ب ـ رعایت زمان دعا
گرچه درهای رحمت الهی، همواره به سوی بندگانی كه صادقانه و مخلصانه او را می خوانند، باز است و خداوند، به آنها وعده پاسخ داده است، امّا امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ به بعضی از زمانها و اوقات، عنایت بیشتری داشته اند و احتمال استجابت در آن مواقع خاص، بیشتر دانسته اند. از آن جمله ماه مبارك رمضان بویژه شبهای قدر، روز عرفه، روزهای عید فطر، قربان، غدیر، و شبهای جمعه... . امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود:
«إِنَّ اللهَ تَعالی یُنادی كُلَّ لَیْلَهِ جُمُعَهٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیْلِ إِلی آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَدْعُونی لِدینِهِ وَ‌دُنْیاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُجیبُهُ...»[9]
خدای بزرگ در هر شب جمعه از اول تا آخر شب از بلندای عرش ندا دهد كه آیا بنده مؤمنی نیست كه امشب مرا برای دین و دنیای خویش بخواند تا او را اجابت كنم.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:
«إِذا زالَتِ الشَّمْسُ فُتِحَتْ اَبْوابُ السَّماءِ و اَبْوابُ الْجَنانِ وَ قُضِیَتِ الْحَوائِجُ الْعِظامُ...»[10]
به هنگام نیمروز، درهای آسمان و بهشت گشوده می شود و حاجتهای مهم برآورده می گردد.
همچنین رسول اكرم ـ صلیّ الله علیه و اله ـ دعا در ماه مبارك رمضان را مستجاب دانسته و فرمود:
«... وَ دُعاءُكُمْ فیهِ مُسْتَجابٌ...»[11]
ج ـ توجّه به مكان دعا
جای دعا كردن نیز در چگونگی استجابت دعا نقش دارد. مكان هر چه مقدستر باشد دعا به استجابت نزدیكتر است. مانند: مكّه معظّمه، مدینه منوّره، مشاهد مشرّفه امامان، مساجد، امامزاده های معتبر مزار گلگون شهدا و....
امام رضا ـ علیه السلام ـ درباره دعا كردن در شهر مقدّس مكّه فرمود:
«هیچ كس در این كوهها (مكّه) نایستاد (و عدا نكرد) مگر اینكه مستجاب شد. اما دعاهای مؤمنان در امور آخرتشان و دعای كفّار در امور دنیاشان به اجابت می رسد.»[12]
در جوار قبر رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ نیز دعا به اجابت می رسد.[13] همچنین كنار مرقد مطهّر سیدالشهدا حسین بن علی ـ علیهما السلام ـ از مكانهایی است كه دعا مستجاب می شود.[14]
اسباب و عوامل اجابت
علاوه بر آداب ظاهری دعا، عوامل دیگری نیز در استجابت دعا موثرند، كه در اینجا بطور اختصار می آوریم:
الف ـ قطع امید از غیر خدا
قطع امید از غیر خدا، عزم دعا كننده را در توسل به پروردگار و مبداء هستی قویتر كرده، با خلوص بیشتری خواسته های خود را از درگاه خدا طلب می كند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ در این باره فرمود:
«هرگاه یكی از شما اراده كرد كه هر چه از خدا بخواهد به او بدهد باید از همه مردم ناامید شود و جز به خدا امیدوار نباشد. اگر خداوند این حالت را در قلب دعا كننده یافت هر چه از او درخواست شود عطا می كند.»[15]
ب ـ دسته جمعی دعا كردن
از دیگر عوامل مؤثر در اجابت دعا، گروهی بودن آن است و این نشانه اهتمام اسلام به جمع و اجتماع است. یكی از حكمت های آن، این است كه هر چه افراد، بیشتر باشند، هر یك به سهم خود و نسبت به خصایل نیكویی كه دارند، نظر پروردگار را جلب و دعا را به هدف اجابت، نزدیكتر می كنند. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:
«هرگاه امری پدرم (امام باقر ـ علیه السلام ـ ) را محزون می كرد، زنان و كودكان را جمع نموده، دعا می كرد و آنها آمین می گفتند.»[16]
ج ـ واسطه قرار دادن اهل بیت ـ علیهم السلام ـ
انسان غیر معصوم، به طور معمول، مرتكب گناه و اشتباه شده، بدین وسیله در درگاه الهی خجل و روسیاه است. از این رو، اگر اولیای مقرّب درگاه خدا را واسطه قرار دهد به خاطر آنها دعا به اجابت نزدیكتر می گردد. در میان امت اسلامی هیچ كس از پیامبر و خاندانش نزد خدای محبوب تر نیست. خداوند، خود فرموده است:
«محبوب ترین و گرامی ترین بندگانم نزد من محمّد و علی، حبیب و ولی من هستند، هر كس به وسیله آن دو و خاندان پاكشان از من چیزی بخواهد، خواسته اش را رد نمی كنم.»[17]
رسول اكرم ـ صلی الله علیه و اله ـ نیز فرمود:
«... إِجْعَلُونی فی أَوَّلِ الدُّعاءِ وَ فی آخِرِه ِ‌وَ وَسَطِهِِ»[18]
مرا در اول، وسط و آخر دعا قرار دهید.
موانع اجابت
همان طور كه عواملی موجب تسریع در اجابت دعا می شود، عللی نیز مانع اجابت دعا می گردند، كه به شرح زیر است:
الف ـ گناه
گناه، دشمن دیرینه و خطرناك انسان و دوركننده او از نعمتهای مادّی و معنوی است و مانع بزرگی در مسیر كمال او محسوب می شود.
دعای فرد گنهكار به اجابت نمی رسد و ناله هایش خریدار ندارد.
امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود:
«انسان گاهی حاجتی دارد و از خدا طلب می كند و خداوند ضمن قبول آن انجامش را به وقت مناسبی وا می گذارد، ولی بنده در این مدّت مرتكب گناه می شود. خداوند به مأمور اجابت دعا امر می كند: خواسته اش را اجابت نكن و او را از این لطف محروم نما كه خشم ما را برانگیخت و شایسته بی اعتنایی گردید.[19]
شخصی خدمت رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ آمد و گفت: دوست دارم كه دعایم مستجاب شود، حضرت به وی فرمود:
«طَهِّرْ مَأْكَلَكَ وَ‌لا تُدْخِلْ بَطْنَكَ الْحَرامَ»[20]
خوراك خود را پاكیزه كن و غذای حرام نخور.
ب ـ تقاضای امر محال و یا غیر جایز
اجابت دعا از جانب خدای سبحان پس از حصول شرایط در صورتی است كه آنچه از خدا خواسته ایم شدنی و ممكن باشد و نامشروع نباشد. به عبارت دیگر، دعا در مسیر مصلحت خلقت انجام گیرد و دعای انحرافی نباشد. از حضرت علی ـ علیه السلام ـ سؤال شد:
«فَاََیُّ دَعْوَهٍ اَضَلُّ؟ قالَ: الدّاعی بِما لا یَكُونُ»[21]
كدام دعا گمراهی است؟ فرمود: دعا كردن و خواستن كارهای نشدنی و غیر ممكن.
ج ـ عدم مصلحت
توانایی و قدرت خدا در انجام خواسته بندگان، مورد تردید نیست، ولی گاهی می شود بنده، چیزی را می خواهد كه به مصلحت او نیست، در حالی كه خود نمی داند و خداوند كه به همه جوانب زندگی اش آگاه است، به دلیل لطفی كه به بندگانش دارد، آن دعا را مستجاب نمی كند:
«عَسی اَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَ‌عَسی اَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ‌هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[22]
چه بسا چیزی بر شما ناگوار و ناخوشایند باشد، در حالی كه خیر و صلاح شما در آن است (و شما نمی دانید) و همچنین شاید چیزی را دوست بدارید كه ضرر شما در آن باشد و خدا آگاه است و شما بی خبرید.
د ـ مهیا نبودن شرایط و زمان اجابت
مناسب نبودن زمان و شرایط از جمله موانع اجابت دعاست. چه بسا شخص دعاكننده، گمان كند كه خواسته اش رد شده و ناامید گردد، در حالی كه نباید قطع امید كند. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:
«إِنَّ الْمؤُمِنَ لَیَدْعُو فَیُؤَخَّرُ إِجابَتُهُ إِلی یَوْمِ الْجُمُعَهِ»[23]
مؤمن دعا می كند و خداوند اجابت آن را تا روز جمعه عقب می اندازد.
125[1] . فرهنگ سیّاح، ج 1، صفحه 463.
[2] . وسائل الشیعه، ج 4، صفحه 1086.
[3] . وسائل الشیعه، ج 4، صفحه 1088.
[4] . انبیا (21)، آیه 90.
[5] . وسائل الشیعه، ج 4، صفحه 1
اللهم الرزقتی شفاعة الحسین، یوم الورود
و ثبت لی قدم صدق
عندک مع الحسین
و اصحاب الحسین
الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام
پاسخ }
نماز از اركان دین شمرده شده و در اسلام هیچ عملی پس از خداشناسی به پای آن نمی رسد.[1]همچنین پذیرش عبادات دیگر بستگی به پذیرفته شدن نماز دارد.[2]و نماز همچون نهر آبی است كه آلودگی گناه را از قلب می زداید.[3]حضرت علی ـ علیه السلام ـ درباره اهمّیّت نماز فرمود:
«اوصیكم بالصلوه و حفظها، فإنّها خیر العمل» [4]
شما را به نماز و حفظ آن سفارش می كنم كه بهترین عمل است.
بدیهی است كه با چنین اهمّیّتی كه این عبادت بزرگ دارد، خدا، پیامبر و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ بطور جدّی و پی در پی مسلمانان را به بزرگداشت آن فرا خوانند و رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ خود بدان سخت پایبند باشند.
آنچه در زیر می آید، گوشه ای از تأكید فراوان اسلام پیرامون نماز است:
الف ـ سفارش قرآن
قرآن مجید در آیات فراوانی ـ حدود هشتاد آیه ـ با تعبیر های گوناگون درباره اقامه نماز یا حدود و احكام آن سخن گفته است یا از نمارگزاران تمجید نموده و بی نمازان را سخت توبیخ كرده. بطور مثال به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دستور می دهد:
« وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصلوه وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها » [5]
كسان خود را به نماز فرمان بده و بر نماز پایداری كن.
در آیه دیگر مؤمنان را سفارش به نماز می كند و می فرماید:
«قُلْ لِعِبادِیَ الَّذِینَ امَنُوا یُقِیمُوا الصلوه» [6]
به بندگان من كه ایمان آورده اند بگو نماز را به پا دارند.
ب ـ توجه ویژه معصومین ـ علیهم السلام ـ به نماز
آن برگزیدگان الهی در موقعیتهای مناسب با سخنان شیوای خود به تشریح ابعاد وسیع نماز و نقش سازنده آن می پرداختند و جایگاه ویژه آن را برای مسلمانان بیان می كردند. در میان فروع دین به هیچ مسأله ای به اندازه نماز اهمّیّت داده نشده است، حتی اولیای خدا هنگام ارتحال، آخرین سفارشی كه به مؤمنان می كردند، توصیه به نماز بود. اهمیت این موضوع آنگاه روشن می شود كه بدانیم هر انسانی درآخرین لحظات عمر خود سعی می كند كه درباره
بزرگترین و عزیزترین آرمان خویش سخن بگوید.
امام صادق ـ علیه السلام ـ در آخرین وصایایش فرمود:
«أحبّ الأعمال إلی الله عزّوجلّ الصلوه و هی آخر وصایا الأنبیاء علیهم السّلام» [7]
نماز محبوبترین اعمال نزد خداوند و آخرین سفارش پیامبران است.
حضرت علی ـ علیه السلام ـ در وصیتنامه اش می فرماید:
«الله الله فی الصلوه فإنّها خیر العمل و إنّها عمود دینكم» [8]
خدا را خدا را ( در نظر داشته باشید) درباره نماز كه بهترین عمل و ستون دین شماست.
چگونه به نماز اهتمام ورزیم؟
شریعت مقدّس اسلام، برای هر چه باشكوهتر برگزار شدن این واجب الهی، دستورات گوناگونی داده كه مهمترین آنها به شرح زیر است.
الف ـ رعایت آداب نماز
نماز، آداب و حدودی دارد كه رعایت آن بر نمازگزار لازم و ضروری است و توجه و دقّت در آن نشانگر اهمّیّت دادن او به نماز است.
قرآن به مؤمنین دستور می دهد:
«یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» [9]
ای فرزندان آدم! زینتهای ( مادی و معنوی ) خود را هنگام رفتن به هر مسجدی با خود بردارید.
زینتهای مادی شامل پوشیدن لباسهای مرتب، پاك، تمیز، شانه زدن موها، به كار بردن عطر و مانند آن می شود و زینتهای معنوی، صفات انسانی، ملكات اخلاقی، پاكی نیّت و اخلاص را در بر می گیرد.[10]
امام رضا ـ علیه السلام ـ در این باره چنین فرموده است:
«هر گاه بخواهی نماز به جای آوری، در حال كسالت و خواب آلودگی و شتابزدگی و هوا پرستی به نماز نایست، بلكه آن را با آرامش و وقار و هشیاری به پا دار. و بر تو باد به افتادگی و فروتنی در برابر خداوند بزرگ، بر تو باد به واهمه و پریدگی رنگ، بین بیم و امید ... همچون برده فراری و سرافكنده در پیشگاه خدا بایست؛ پاهایت را استوار و قامتت را مستقیم بدار و به چپ و راست منگر، گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند؛ و در وقت نماز با ریش خود و با هیچ یك از اعضای بدنت بازی مكن.»[11]
امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ درباره رعایت آداب نماز می نویسد:
«سزاوار است كه نمازگزار با حالت سنگینی و وقار با لباس آراسته و عطرزده ومسواك كرده و موهای شانه كرده باشد.»[12]
ب ـ مراعات اوّل وقت
پاسخ سریع به خواسته بزرگان، نشانه احترام و ادب نسبت به آنان است. از این رو، افراد نمازگزار به مجرد شنیدن نوای ملكوتی اذان كه اقامه نماز را از جانب خدا اعلان می دارد، همه كارهای خویش را تعطیل كرده، به نماز می ایستند و بویژه به هنگام سحر، خود را پیش از اذان صبح آماده حضور در پیشگاه خدا نموده و زمزمه های عاشقانه خویش را با نسیم سحری در هم می آمیزند، چنانچه قرآن درباره آنان می فرماید:
«وَ بِالْاََسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»[13]
و در سحرگاهان از خدا بخشش می طلبند.
امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود
«إنّ فضل الوقت الأوّل علی الاخر كفضل الاخره علی الدّنیا»[14]
برتری اول وقت بر دیگر وقتها همچون برتری آخرت بر دنیاست.
ج ـ شركت در نماز جماعت
حضور در نماز جماعت نیز یكی از نشانه های اهمیت دادن به نماز است. اسلام تأكید فراوان دارد كه مؤمنین در صف واحد و كنار یكدیگر خدا را عبادت كنند. قرآن مجید در این باره می فرماید:
«وَ أَقِیمُوا الصلوه وَ اتُوا الزَّكاهَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِینَ»[15]
نماز را به پا دارید و زكات را بپردازید و با ركوع كنندگان به ركوع روید.
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در این باره فرمود:
«هركس به سوی مسجدی برای نماز قدم بردارد (تا در جماعت شركت نماید) خداوند با هر قدمی ده ثواب برای او می نویسد و ده گناه از او بر می دارد و ده درجه بر او می افزاید و كسی كه مراقب باشد نمازهایش را به جماعت بخواند در قیامت همچون برق از صراط می گذرد.»[16]
در روایتی آمده است كه اگر یك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان ثواب 150 نماز دارد و اگر دو نفر اقتدا كنند، هر ركعتی ثواب ششصد نماز دارد و هر چه بیشتر شوند، ثواب نمازشان بیشتر می شود، تا به ده نفر برسند و عدّه آنان كه از ده گذشت، اگر تمام آسمانها كاغذ و دریاها مركب و درختها قلم و جن و انس و ملائكه، نویسنده شوند، نمی توانند، ثواب یك ركعت آن را بنویسند.[17]
د ـ حضور قلب درنماز
توجّه و حضور قلب از جمله اموری است كه روح و حقیقت نماز به آن بستگی دارد. مقصود از حضور قلب، تهی كردن دل از غیر خداست.
نماز، حضوردر پیشگاه الهی و سخن گفتن با بزرگ مطلق است و در چنین جایگاهی هر گونه دلدادگی و التفات به غیر او، بی ادبی و نشانه عدم حضور نمازگزار و رعایت نكردن مقام بلند نماز است. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
«لا تلتفتوا فی صلاتكم فإنّه لا صلوه لملتفتٍ...»[18]
در نماز به غیر خدا توجّه نكنید؛ كه برای كسی كه به غیر خدا توجّه دارد، نمازی نیست.
یعنی: گویا نمازی به جا نیاورده است. و نیز فرمود:
«إنّ العبد إذا اشتغل بالصلوه جاءه الشیطان و قال له: أذكر كذا، أذكر كذا حتّی یضلّ الرّجل أن یدری كم صلّی»[19]
وقتی كسی به نماز مشغول می شود، شیطان به سراغش می آید و می گوید: این را به یاد بیاور، آن را به یاد بیاور، تا آنجا او را گمراه می كند كه نمی داند چقدر نماز خوانده است.
آری طمع شیطان در انسان برای نفوذ در دل و ربودن ایمان اوست و اگر بتواند درحال نماز بر او چیره شود، گمراه ساختن او در غیر نماز آسانتر خواهد بود.
پس نمازگزار باید هشیار باشد و از این دشمن خطرناك حذر نماید و در هنگام نماز توجه كامل به خدای متعال نماید، تا با ورود به حریم قدس الهی از وسوسه های شیطان و گمراهی نجات یابد.
بعد دیگر توجّه و حضور قلب، با طهارت و پاكی از گناه تحقق می یابد، آیا ظرف كثیف و آلوده، جایگاه آب زلال یا غذای پاكیزه است؟ آیا دل زنگار گرفته از گناه قابلیت تجلّی انوار الهی نماز را دارد؟ پاسخ این سؤال در نصیحت حكیمانه امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ به كمیل چنین آمده است:
حضور قلب در عبادت دو درجه دارد، یكی حضور قلب اجمالی، یعنی اینكه در عین اشتغال به عبادت، بطور اجمال ملتفت باشد كه در حال ثنای معبود است، اگر چه خود نمی داند چه ثنایی می كند و دیگری حضور قلب تفضیلی است كه این مرتبه جز برای خلّص اولیای خدا و اهل معرفت ممكن نیست.[20]
اگر نمازگزار موفّق شود كه با تمام وجود متوجّه ذات مقدّس خدا باشد و در نماز جز او را به یاد نیاورد، خداوند نیز لطف و عنایت خویش را متوجه او خواهد كرد، چنان كه پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
«إنّ الله مقبل علی العبد ما لم یلتفت»[21]
تا وقتی كه فردی از خدا رویگردان نشده، خداوند به او توجه دارد.
آثار نماز
تردیدی نیست كه ایمان داشتن و انجام دستورات الهی، دشواریهایی را در پی دارد كه مؤمن باید آنها را تحمّل كند و پشت سر بگذارد تا به آرمان مقدّس خویش كه همانا سعادت جاوید در مقام قرب الهی است، دست یابد.
از سوی دیگر حركت در صراط مستقیم الهی و اطاعت از اوامر او زندگی دنیوی مؤمن را نیز تنظیم می كند و او از دنیای منظّم به آخرت خرّم و شاد قدم می گذارد.
اللهم الرزقتی شفاعة الحسین، یوم الورود
و ثبت لی قدم صدق
عندک مع الحسین
و اصحاب الحسین
الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام
پاسخ }
نَصوح مردى بود شبيه زنها ، صورتش مو نداشت و پستانهايى برجسته چون پستان زنها داشت و در حمام زنانه كار مى كرد. او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می‌کرد و هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می‌ساخت و كسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تميزكارى و زرنگى او به گوش همه رسيده و زنان و دختران رجال دولت و اعيان و اشراف دوست داشتند كه وى آنها را دلاكى كند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در كاخ شاه صحبت از او به ميان آمد.

دختر شاه مايل شد كه به حمام آمده و كار نَصوح را ببيند. نصوح جهت پذيرايى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود ، سپس دختر شاه با چند تن از خواص نديمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد . از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از اين حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد كه همه كارگران را تفتيش كنند تا شايد آن گوهر ارزنده پيدا شود . طبق اين دستور مأمورين ، كارگران را يكى بعد از ديگرى مورد بازديد خود قرار دادند، همين كه نوبت به نصوح رسيد با اينكه آن بيچاره هيچگونه خبرى از آن نداشت ، ولى از ترس رسوايى ، حاضر نـشد كه وى را تفتيش ‍ كنند، لذا به هر طرفى كه مى رفتند تا دستگيرش كنند، او به طرف ديگر فرار مى كرد و اين عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقويت مى كرد و لذا مأمورين براى دستگيرى او بيشتر سعى مى كردند. نصوح هم تنها راه نجات را در اين ديد كه خود را در ميان خزينه حمام پنهان كند، ناچار به داخل خزينه رفته و همين كه ديد مأمورين براى گرفتن او به خزينه آمدند و ديگر كارش از كار گذشته و الان است كه رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه كرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته خدا را طلبید و گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست كه از اين غم و رسوايى نجاتش دهد . به مجرد اين كه نصوح توبه كرد، ناگهان از بيرون حمام آوازى بلند شد كه دست از اين بيچاره برداريد كه گوهر پيدا شد . پس از او دست برداشتند. و نصوح خسته و نالان شكر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت . او در این واقعه عیاناً لطف و عنایت ربانی را مشاهده کرد. این بود که بر توبه‌اش ثابت‌قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت. چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت.

هر مقدار مالى كه از راه گناه تحصيل كرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند ، ديگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به كسى اظهار كند، ناچار از شهر خارج و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود، سكونت اختيار نمود و به عبادت خدا مشغول گرديد . اتفاقاً شبى در خواب ديد كسى به او مى گويد : « اى نصـــوح ! چگونه توبه كرده اى و حال آنكه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئيده شده است ؟ تو بايد چنان توبه كنى كه گوشتهاى حرام از بدنت بريزد . »

همين كه از خواب بيدار شد با خودش قرار گذاشت كه سنگهاى گران وزن را حمل كند و به اين ترتيب گوشتهاى حرام تنش را آب كند . نصوح اين برنامه را مرتب عمل مى كرد تا در يكى از روزها همانطورى كه مشغول به كار بود، چشمش به ميشى افتاد كه در آن كوه چرا میكرد. از اين امر به فكر فرو رفت كه اين ميش از كجا آمده و از كيست ؟ تا عاقبت با خود انديشيد كه اين ميش قطعاً از شبانى فرار كرده و به اينجا آمده است ، بايستى من از آن نگهدارى كنم تا صاحبش پيدا شود و به او تسليمش نمايم . لذا آن ميش را گرفت و نگهدارى نمود و از همان علوفه و گياهان كه خود مى خورد ، به آن حيوان نيز مى داد و مواظبت مى كرد كه گرسنه نماند.

خلاصه ميش زاد ولد كرد و نصوح از شير و عوائد ديگر آن بهره مند مى شد تا سرانجام كاروانى كه راه را گم كرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاكت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همين كه نصوح را ديدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شير مى داد به طورى كه همگى سير شده و راه شهر را از او پرسيدند. وى راهى نزديك را به آنها نشان داده و آنها موقع حركت هر كدام به نصوح احسانى كردند و او در آنجا قلعه اى بنا كرده و چاه آبى حفر نمود و كم كم در آنجا منازلى ساخته و شهركى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و رحل اقامت افكندند و نصوح بر آنها به عدل و داد حكومت نموده و مردمى كه در آن محل سكونت اختيار كردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگريستند.

رفته رفته ، آوازه خوبى و حسن تدبير او به گوش پادشاه آن عصر رسيد كه پدر آن دختر بود . از شنيدن اين خبر مشتاق ديدار او شده ، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت كنند. همين كه دعوت شاه به نصوح رسيد، نپذيرفت و گفت : من كارى و نيازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست . مأمورين چون اين سخن را به شاه رساندند، بسيار تعجب كرد و اظهار داشت حال كه او براى آمدن نزد ما حاضر نيست ما مى رويم كه او را و شهرك نوبنياد او را ببينيم .

پس با خواص درباريانش به سوى محل نصوح حركت كرد، همين كه به آن محل رسيد به عزرائيل امر شد كه جان پادشاه را بگيرد، پس پادشاه در آنجا سكته كرد و نصوح چون خبردار شد كه شاه براى ملاقات و ديدار او آمده بود ، در مراسم تشييع او شركت و آنجا ماند تا او را به خاك سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت ، اركان دولت مصلحت ديدند كه نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان كردند و نصوح چون به پادشاهى رسيد، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملكتش گسترانيده و بعد با همان دختر پادشاه كه ذكرش رفت ، ازدواج كرد و چون شب زفاف و عروسى رسيد، در بارگاهش ‍ نشسته بود كه ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل ، ميش من گم شده بود و اكنون آن را نزد تو يافته ام ، مالم را به من رد كن . نصوح گفت : چنين است . دستور داد تا ميش را به او رد كنند، گفت چون ميش مرا نگهبانى كرده اى هرچه از منافع آن استفاده كرده اى ، بر تو حلال ولى بايد آنچه مانده با من نصف كنى . گفت : درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غير منفول را با او نصف كنند.

آن شخص گفت : بدان اى نصوح ، نه من شبانم و نه آن ميش است بلكه ما دو فرشته براى آزمايش تو آمده ايم . تمام اين ملك و نعمت اجر توبه راستين و صادقانه ات بود كه بر تو حلال و گوارا باد ، و از نظر غايب شدند .
پاسخ }
در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالیترین شهر دانمارکیهاست. جایی که دو دریای بالتیک و دریای شمالی بهم میپیوندند. آب دو دریا با هم مخلوط نمیشوند و بنابرین این راستا بوجود میاید.

و این همان چیزی است که در قرآن آمده است

سورة مبارکه الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (۱۹) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (۲۰) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۱) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (۲۲)
دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند 19. اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند 20. پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید؟ 21 . از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود. 22.


سوره مبارکه فرقان آیه ۵۳:
« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد.

سوره مبارکه فاطر آیه ۱۲:
وَمَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
این دو دریا یکسان نیستند: یکی آبش شیرین و گواراست و یکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خورید، و از آنها چیزهایی برای آرایش تن خویش بیرون می کشید و می بینی که کشتی ها برای یافتن روزی و غنیمت، آب را می شکافند و پیش می روند، باشد که سپاسگزار باشید.

سوره مبارکه نمل آیه ۶۱:
اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَینَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۶۱﴾
[آیا شریکانى که مى‏پندارند بهتر است‏] یا آن کس که زمین را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پدید آورد و براى آن، کوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد، و میان دو دریا برزخى گذاشت؟ آیا معبودى با خداست؟ [نه،] بلکه بیشترشان نمى‏دانند.
[عکس: 20120417113438_Untitled-1.jpg]
پاسخ }
روزی روزگاری شیطان به فکر سفر افتاد. با خود عهد کرد تازمانی که انسانی نیابد که بتواند او را به حیرت وا دارد، از این سفر بر نگردد.
نیم دو جین روح را در خورجین ریخت. نان جویی بر داشت و به راه افتاد.
رفت و رفت و رفت. هزاران فرسنگ راه رفت تا اینکه تردید در دلش جوانه بست که شاید تصمیم غلطی گرفته باشد.
در هیچ کدام از جاده های دنیا به هیچ بنده ای که توجه او را جلب کند ویا حتی کنجکاوی او را بر انگیزد، بر نخورد.
دیگر داشت خسته می شد. تصمیم گرفت به مکان مقدسی سر بزند؛ ولی حتی آنجا هم، که همیشه مبارزه ای ریشه دار از زمانهای دور، علیه او جریان داشت، هیچ چیز نتوانست حیرت زده اش کند.
دلسرد و نا امید و افسرده در سایه درختی ایستاده بود که رهگذری گرما زده با کیفی بر دوش کنار او ایستاد. کمی که استراحت کرد خواست به رفتنش ادامه دهد.
مرد قبل از اینکه به راه خود ادامه دهد، به او گفت:"تو شیطان هستی!"
ابلیس حیرت زده پرسید:"از کجا فهمیدی؟!"
" از روی تجربه ام گفتم. ببین من فروشنده دوره گردم. خیلی سفر می کنم و مردم را خوب می شناسم . در نتیجه در همین ده دقیقه ای که اینجا هستیم، تو را شنا ختم.
چون: مثل کنه به من نچسبیدی، پس مزاحم یا گدا نیستی !
از آب و هوا شکایت نکردی، پس احمق نیستی !
به من حمله نکردی، پس راهزن نیستی !
به من حتی سلام نکردی، پس شخص محترمی نیستی !
از من نپرسیدی داخل کیفم چه دارم، پس فضول هم نیستی !
حالا که نه مزاحمی، نه احمق، نه راهزن، نه محترم، نه فضول پس آدمیزاد نیستی ! هیچ کس نیستی ! پس خود شیطانی !"
شیطان با شنیدن این حرفها کلاه ازسر برداشت و کله اش را خاراند.
مرد با دست به پاها یش زد و گفت:"خوبه! تازه، شاخ هم که داری!"
پاسخ }
مرسی خانمی من قبلا عکسهاش رادیده بودم عالیه واقعا عظمت خداوند غیر قابل توصیفه
با اجازتون من هم این تصویر را گذاشتم:
[عکس: 20120417122321_00.jpg]
پاسخ }