خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 18 رأی - میانگین امتیازات: 2.89
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تو زنی ...

ناظم خانوم گل

*******
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,772
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه هنری

اعتبار: 5336


محل سکونت : ارومیه
ارسال: #1
Kate تو زنی ...
تو زنی ...

وقتی لباس ها تو در میاری و از هر چیزی که تو رو پوشونده خلاص شدی با خودت تنهای تنها میشی . از چیز هایی که به تو اضافه شده و حتی کلماتی که برای شناخت تو به کار برده میشن رها شدی ...مقابل اینه با این تصویری که میبینی تو زنی ... معشوقه ، همسر ، مادر ، زن شاغل موفق ، ایا میتونی از این هایی که گفتم هم رها بشی ؟

توی اینه واقعا میتونی به چشمهات زل بزنی ؟ اونی که توی اینه هست چیه ؟

جواب منو با هیچ کلمه ای نده تو زنی زن ... نفیسی ، زیبایی ، و قدرتمندی ... بگذار تا تو رو دست کم بگیرند بگذار با چشمانی که کورند تو را ببینند .

تو تو اینه تصویرت رو دوست داری ؟ دوست داشتنی هستی ؟ حالا بپوش دوباره اون القاب و صفاتی که لیاقت تو رو دارند . فقط اونی که درونت هست رو فراموش نکن .... تو زنی ....

سیما : فقط خواستم به ارزش وجودی خودمون پی ببریم و گوهر ناب درونمون رو به تاراج ندیم . ترجمه خودم Hanghead
امضای sima
پدرم دیده به سویت نگران است هنوز
غم نا دیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۹-۱۱-۱۳۹۰ ۱۰:۳۵ صبح، توسط sima.)
۹-۱۱-۱۳۹۰, ۱۰:۳۴ صبح
وب سایت کاربر یافتن
3 کاربر از sima به دلیل این ارسال سپاس کرده.
ایران دخت, arezou, monamona
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
177
تاریخ عضویت:
فروردين ۱۳۹۱
مدال ها

اعتبار: 194


محل سکونت : مشهد
ارسال: #2
RE: تو زنی ...
خلقت زن
از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.

فرشته‌ای ظاهر شد و گفت: "چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟"

خداوند پاسخ داد:

"دستور کار او را دیده‌ای‌؟

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند."

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.

"این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید."

خداوند گفت :

"نمی شود!!

چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.

از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،

یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد."

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.


"اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی."

"بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده‌ام.

تصورش را هم نمی‌توانی بکنی که تا چه حد می‌تواند تحمل کند و زحمت بکشد."

فرشته پرسید :

"فکر هم می‌تواند بکند؟"

خداوند پاسخ داد :

"نه تنها فکر می‌کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد."

آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.

فرشته پرسید :

"اشک دیگر برای چیست؟"

خداوند گفت:

"اشک وسیله‌ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا‌امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش."

فرشته متاثر شد:

"شما فکر همه چیز را کرده‌اید، چون زن‌ها واقعا حیرت انگیزند."

زن‌ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می‌کنند.

همواره بچه‌ها را به دندان می‌کشند.

سختی‌ها را بهتر تحمل می‌کنند.

بار زندگی را به دوش می‌کشند،

ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می‌پراکنند.

وقتی خوشحالند گریه می‌کنند.

برای آنچه باور دارند می‌جنگند.

در مقابل بی‌عدالتی می‌ایستند.

وقتی مطمئن‌اند راه حل دیگری وجود دارد، نه را نمی‌پذیرند.

بدون قید و شرط دوست می‌دارند.

وقتی بچه‌هایشان به موفقیتی دست پیدا می‌کنند گریه می‌کنند.

وقتی می‌بینند همه از پا افتاده‌اند، قوی و پابرجا می‌مانند.

آنها می‌رانند، می‌پرند، راه می‌روند، می‌دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می‌آورد

زن‌ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن و بوسیدن می‌تواند هر دل شکسته‌ای را التیام بخشد.

کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،

آنها شادی و امید به ارمغان می‌آورند. آنها شفقت و فکر نو می‌بخشند

زن‌ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.

خداوند گفت: "این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!"

فرشته پرسید: "چه عیبی؟"

خداوند گفت:

"قدر خودش را نمی داند . . ."
امضای mafsaneh
[تصویر:  20130103165804_20121111120306_31.jpg]
۲۶-۴-۱۳۹۱, ۰۱:۰۲ عصر
یافتن
3 کاربر از mafsaneh به دلیل این ارسال سپاس کرده.
ایران دخت, parvin*, monamona
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
205
تاریخ عضویت:
خرداد ۱۳۹۱
مدال ها

اعتبار: 147


محل سکونت : زمین
ارسال: #3
این منم، یک زن
این منم، یک زن
میگوید دوستت دارم ومن در رویای با او بودن وماندن غرق میشوم.این منم، یک زن.
صدای هلهله شادیه، بله گفتنم ترسی گنگ را به دلم مینشاند.این منم ،یک زن.
خیره به چشمهای اشکی پدرم،دوست دارم خودم را از ترس دنیای جدید در آغوشش پنهان کنم. این منم، یک زن.
تنم را به اغوشش میسپارم ودنیای دخترانه ام پشت سرم جا می ماند.این منم، یک زن.
دوستش دارم آنقدر زیادکه شاید تاکنون کسی را اینگونه نپرستیده ام.این منم ،یک زن.
میگوید دوست ندارم سفید بپوشی.ارایشت زیاد است و من به حرمت عشق بینمان میگویم،چشم.این منم، یک زن.
گریه میکنم .از همه دنیا دلگیرم.در اغوشم میگیرد.اگرهمه دنیا جلویت وایستند من پشتت هستم،به من تکیه کن.به وجودش دلگرم میشوم ومی شود تکیه گاه همیشه ام. این منم، یک زن.
مرا میکوبند به جرم زن بودن و دوست داشتن.من او را از همه جدا نکرده ام .ما خانواده جدیدی ساخته ایم ،ولی نمی بینند.نمیفهمند،من مقصر نیستم.از همه تهمتها وتقصیرها به خاطر حضور او و مهربانی هایش میگذرم. این منم، یک زن
کودکم ،جان شیرینم در بستری از اب درونم جان میگیردوبا هر حرکتش جان دوباره ای می بخشدم.این منم، یک زن
امروز صدای تپش های قلب کوچکش زیباترین نوای زندگیم را ساخت ومن در آرزوی به اغوش کشیدنش خندیدم.این منم، یک زن
کودک هشت ماه ام درون ام ارام است وامروز تکان نمیخورد.میترسم اشکهایم بند نمی اید.این منم، یک زن
دکتر میگوید کوچولوی من خواب است .از روی شکمم با دست تکانش میدهد تا خوابالوی کوچولو به خودش تکانی دهد ودر صفحه سونگرافی میبینم که درون شکمم میلغزد ومن در میان ترسهایم ذوق زده میخندم.این منم، یک زن
از درد نفسهایم بالا نمی اید.تازه بهوش امدم.همه جا تار است واز درد به خود میپیچم .چشمهایم میرود.تختش را میاورندوکودکم ،پاره تنم را بالا می گیرند.میبینمش.خدایا این عزیز من است همان که درونم 9ماه نگهداریش کردم.باورم نمیشود.خدایا شکرت.همه دردها بدون مسکن پر میکشند ومی ماند کودکی که بر سینه ام میگذارند تااز شیره جانم سیرش کنم.این منم، یک زن
کودکم یک ماه است .گریه های مداومش روز وشبم را گرفته ولی هنوز با هر تکان شبانه اش از جامیپرم.این منم، یک زن
فکر میکنم دیگر دوستم ندارد.همه اولین ها کودک است .ایا چون چاق شده ام به چشمش نمی ایم؟ با این همه کاری که بر سرم ریخته حتی زمان شانه زدن به موهایم را هم ندارم.این منم، یک زن
شش ماهست.اولین حمله های اسمی و ذات الریه ای که نمی دانم از کجا امده.پر از دردم.از هر سرفه پر دردش سینه ام میسوزد ونفسم تنگ می آید. این منم، یک زن
باز کودکم تب دارد.تبش پایین نمی اید.2 شبانه روز است که از ترس تشنج چشم روی هم نگذاشته ام.نگرانم ،نگرانه مریضی های هر روزه اش. این منم، یک زن
سینه خیز ،چهار پا،قدمهای اهسته وزمین خوردنهای پیاپی.کودک من بزرگ میشود ومن باز با او بزرگ میشوم وبا نفس هایش ،نفس میکشم. این منم، یک زن
هم قدم با او میروم.کلاسهای مختلف،مهد ومدرسه.دوباره با کودکم درس میخوانم.سال به سال،کلاس به کلاس.میشوم همکلاسیش ،همبازیش ،مادرش وپناه دردهایش. این منم، یک زن
از صبح تو اشپز خونه بوده ام،خیس عرقم وخسته به انتظارش نشسته ام تا بیاید واز مدرسه اش برایم بگوید .حس میکنم برایش غریبه شدم.دلم تنگ است برای ان زمانهایی که سفت در اغوشش میگرفتم وبوسه بارانش میکردم. وارد میشود کلافه وسلام نکرده میپرسد.ناهار چی داریم؟در جواب با محبت به رویش میخندم.خسته نباشی عزیزم.............. داریم.داد میزند.بابا چقدر بگم من اینو دوست ندارم ،چرا نمیفهمی.دلم میشکند، ولی میگذرم. این منم، یک زن
خسته از سر کار می اید.همه امیدم به اوست.شاید او من را بفهمد.خسته است.دلم نمی اید درد دلهایم بار دیگری باشد روی دوشش.ساکت گوش میدهم و نوازشش میکنم این منم، یک زن
خستگی هام مال خودم.خستگی همسر وفرزندم هم باز مال من. این منم، یک زن
خسته ام از خودم،از دنیا .معلم فرزندم ،امروز میگفت شما که کاری ندارید تا ظهر می خوابید وبعدشم گوشی تلفن از دستتان نمی افتد.مگر نه انکه من زن خانه ام.این پناهگاه را که ساخته؟من ساخته ام با همه گذشت هایم.من سوخته ام که روشنی دهم.ولی چرا کسی نمی فهمد. این منم، یک زن
مجری تلویزیون من را زیر سئوال میبرد وزن خانه دار را می کوبد.عصبانی میشوم.من بیکار وعلاف وافسرده نیستم .من درون خانه ام میخوانم ومینویسم. همسرم ،مادرم.خانه ای ساخته ام از مهر .اسایشی میسازم که همسرم میگوید طاقتش نیست که کی به خانه برمیگردد و کودکم از حضورم وهمراهیم ارام است.این ظلم است به زن که ایدئولوژی فمنیست میخواهد او مرد باشد .این منم، یک زن
هویتم گم شده .چرا کسی من را نمی بیند؟چرا به چشم همه گمم؟چرا چون زن خانه ام حتی از دید دولتمردان حسابم حساب شوهرم است؟نه بیمه ای نه حقوق ای .حتی پول یارانه ام هم با شوهرم حساب میشود.نه.اشتباه نکن ،حساب پول نیست.بحث ،بحثه مادیاتی نیست که با کم وزیادش ساخته ام وخم به ابرویم نیاوردم.بحثه اعتماد بنفس است .بحثه این است که به حساب بیایم.همسرم را بسیار دوست دارم واو هم من را دوست دارد.ولی حساب بقیه زنها چیست.نگاهشان کنیم. این منم، یک زن
چرا کودکم از ان خودم نیست؟چرا منی که پا به پایش امده ام وبا هر نفسش نفس کشیدم باید کودکم را بعد از هر نوع جدایی ببخشم.اگر شوهر باشد به او و اگر نباشد به پدر بزرگش.پس سهم من کجاست؟ این منم، یک زن
شوهر مرا میزند و بعد هر بار مصرف شیشه اش از من چیزی نمی ماند.حق طلاق ندارم .که برای طلاق باید کفش اهنین به پا کنم واثبات کنم شوهرم انسان نیست.چون حق طلاق با مرد است. میگویند زن احساساتی است ،نمی تواند عقلانی تصمیم بگیرد. تازه بعد از طلاق با نگاه جامعه چه کنم .این منم، یک زن
بعد از مدتها بیماری همسرم فوت کردو مرا تنها گذاشت ومن مانده ام تنهایی و تنهایی.سهم من از همه ان زندگی که با خوب وبد ،کم و زیادش ساختم فقط یک هشتم است. ایا سهم من از زندگی که به پایش پیر شده ام از همه کم تر است؟ این منم، یک زن
این منم، یک زن. درد من ،درد یک جامعه است.درد مادران وهمسرانی است که دردل خانه ها ،محله ها وشهرها پنهانند وکسی نمی بیندشان .تنها در یک روز همه میگویند مادرم،همسرم روزت مبارک.ولی کاش میفهمیدند منه مادر ،منه همسر سهم میخواهم.سهمی از زندگی .سهمی از شادی.سهمی از درک .
کاش مرا میفهمیدی این منم، یک زن

سمیه.غ
امضای عروسک قشنگ من

روتوش و ادیت عکس های سلفی و خانوادگی
طراحی آلبوم تولد،جهزیه،سیسمونی
طراحی کارت عروسی و دفتر بله برون
dancy
۴-۵-۱۳۹۱, ۰۲:۰۴ صبح
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
204
تاریخ عضویت:
اسفند ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 403


محل سکونت : زنجان
ارسال: #4
RE: تو زنی ...
من «دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.
من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم.
من «والده مکرمه» هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی بیست آگهی تسلیت در بیست روزنامه معتبر چاپ می کنند.
من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش- البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند.
من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه بیست و پنج هزار تومان فقط، بدهد.
من «سرپرست خانوار» هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.
من «خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند.
من «مجید» هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند.
من «ضعیفه» هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند.
من «…» هستم، وقتی مادر، من و خواهرهایم را سرشماری می کند و به غریبه می گوید «هفت …» دارد- خدا برکت بدهد.
من «بی بی» هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.
من «مامی» هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.
من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم.- آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.
من «زنیکه» هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.
من «مامانی» هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.
من «ننه» هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم. نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم… به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.
من «یک کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند.
من «بانو» هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی، عزیزم، عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و…» هستم.
من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، «سلیطه» هستم.
من در ادبیات دیرپای این کهن بوم و بر؛ «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره، مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و…» هستم.
دامادم به من «وروره جادو» می گوید. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفی صدا می زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم.
مادرم مرا به خان روستا «کنیز» شما معرفی می کند.
من کیستم؟،،

امضای marall
۱۵-۱۱-۱۳۹۲, ۰۴:۰۰ عصر
یافتن
5 کاربر از marall به دلیل این ارسال سپاس کرده.
سایپا123, loyee_15, مامان مارال, لی لی گل, monamona
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
204
تاریخ عضویت:
اسفند ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 403


محل سکونت : زنجان
ارسال: #5
RE: تو زنی ...
نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش
__________________________


پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟”
سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!”

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ, وزنت را بیندازی روی من
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:”زهرمار!”
در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است
من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر، آقای پدر و …

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
اگرمردی هست به من نشان بده...
امضای marall
۲۹-۲-۱۳۹۳, ۰۷:۲۵ عصر
یافتن
3 کاربر از marall به دلیل این ارسال سپاس کرده.
monamona, loyee_15, نفس مامان

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
موضوع بسته شده است 



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد