خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 58 رأی - میانگین امتیازات: 2.93
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تکه نثرهای ادبی که دوستشان داریم

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
493
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 577


محل سکونت :
ارسال: #1
تکه نثرهای ادبی که دوستشان داریم
سلام
در این تاپیک میتونید قطعات ادبی و نوشته هایی که دوست دارید رو قرار بدید.
امیدوارم لذت ببرید
امضای m1363
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..


به وب سایت پسرم سر بزنید ،خوشحال میشم
http://m1363.blogfa.com/
۲۲-۱۱-۱۳۸۹, ۰۱:۰۰ صبح
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
493
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 577


محل سکونت :
ارسال: #2
Package_favorite RE: تکه نثرهای ادبی که دوستشان داریم
من آنها را دوست دارم..


آدمهای ساده را دوست دارم

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند

همان ها که برای همه لبخند دارند

همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند

آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد

عمرشان کوتاه است، بس که هر کسی از راه می رسد

یا از آنها سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند

یا درس ساده نبودن به آنها می دهد . . .

آدم های ساده را دوست دارم

آنان بوی ناب “آدم” میدهند
امضای m1363
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..


به وب سایت پسرم سر بزنید ،خوشحال میشم
http://m1363.blogfa.com/
۲۲-۱۱-۱۳۸۹, ۰۱:۰۱ صبح
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از m1363 به دلیل این ارسال سپاس کرده.
نگار 58
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
44
تاریخ عضویت:
بهمن ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 12


محل سکونت : iran
ارسال: #3
RE: تکه نثرهای ادبی که دوستشان داریم
حالمان بد نیست ! غم کم می خوریم

کم که نه، هرروز کم کم می خوریم!!


آب می خواهم سرابم می دهند !



عشق می ورزم عذابم می دهند !

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب !

از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بیگناهی بودم و دارم زدند !

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

یک شبه بیداد آمد ، داد شد!!

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه اندیشه ام

عشق اگر این است ، مرتد می شوم

خوب اگر این است ، من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است


کافرم, دیگر مسلمانی بس است !
امضای soheila.aida
کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم



http://hasti-sr.niniweblog.com/ وبلاگ هستی جونم
۲۲-۱۱-۱۳۸۹, ۰۳:۱۶ عصر
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از soheila.aida به دلیل این ارسال سپاس کرده.
نگار 58
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
404
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 543


محل سکونت : زیر سقف آسمون
ارسال: #4
RE: تکه نثرهای ادبی که دوستشان داریم
من کیستم؟ من «دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قندتوی دلم آب می شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم. من «والده مکرمه»هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی بیست آگهی تسلیت در بیست روزنامه معتبر چاپ می کنند. من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش- البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند. من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه بیست و پنج هزار تومان فقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید. من «خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند. من «مجید» هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند. من «ضعیفه» هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند. من «...» هستم، وقتی مادر، من و خواهرهایم را سرشماری می کند و به غریبه می گوید «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد. من «بی بی» هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.8-> من «مامی» هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند. من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم.- آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم. من «زنیکه» هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.من «مامانی» هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.من «ننه» هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم. نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم. من «یک کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند.8-> دوستانم وقتی می خواهند به من بگویند؛ «...» محترمانه می گویند؛ «علیا مخدره». من «بانو» هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند. من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی، عزیزم، عشق من، پیشی،قشنگم، عسلم، ویتامین و...» هستم.8-> من در فریادهای شبانه شوهرم،وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بویسگ مرده می دهد، «سلیطه» هستم. من در ادبیات دیرپای این کهن بوم و بر؛ «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره ، مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» می گوید. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفی صدا می زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنیز» شما معرفی می کند. من کیستم؟... خانم بلقیس سلیمانی _ روزنامه اعتماد 28 مهر
امضای صنم
چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
۴-۱۲-۱۳۸۹, ۱۱:۲۹ صبح
یافتن سپاس نقل قول
2 کاربر از صنم به دلیل این ارسال سپاس کرده.
عروسک قشنگ من, نگار 58
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
404
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 543


محل سکونت : زیر سقف آسمون
ارسال: #5
RE: تکه نثرهای ادبی که دوستشان داریم
دكتر شريعتي:
پريشانم،

چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!

مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.

خداوندا!

اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي

لباس فقر پوشي

غرورت را براي ‌تکه ناني

‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌

و شب آهسته و خسته

تهي‌ دست و زبان بسته

به سوي ‌خانه باز آيي

زمين و آسمان را کفر مي‌گويي

نمي‌گويي؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خيز تابستان

تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي

لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري

و قدري آن طرف‌تر

عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌

و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمين و آسمان را کفر مي‌گويي

نمي‌گويي؟!

خداوندا!

اگر روزي‌ بشر گردي‌

ز حال بندگانت با خبر گردي‌

پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.

خداوندا تو مسئولي.

خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن

در اين دنيا چه دشوار است،

چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
امضای صنم
چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۴-۱۲-۱۳۸۹ ۱۱:۳۲ صبح، توسط صنم.)
۴-۱۲-۱۳۸۹, ۱۱:۳۱ صبح
یافتن سپاس نقل قول
2 کاربر از صنم به دلیل این ارسال سپاس کرده.
zohreh65, نگار 58

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
495
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 575


محل سکونت :
ارسال: #6
RE: تکه نثرهای ادبی که دوستشان داریم
عجب صبري خدا دارد …. اگر من جاي او بودم
همان يك لحظه اول …. كه اول ظلم مي ديدم از مخلوق بي وجدان
جهان را با همه زيبايي و زشتي ، به روي يكدگر ويرانه مي كردم .
عجب صبري خدا دارد …. اگر من جاي او بودم
اگر در همسايگي صدها گرسنه …. چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم
نخستين نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه مي كردم .
عجب صبري خدا دارد …. اگر من جاي او بودم ….
كه مي ديدم يكي عريان و لرزيان ، ديگري پوشيده است صد جامه رنگين
زمين و آسمان را واژگون مستانه مي كردم .
عجب صبري خدا دارد …. اگر من جاي او بودم
نه طاعت مي پذيرفتم …. نه گوش از جهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده
پاره ، پاره در كف زاهد نمايان ، سجده صد دانه مي كردم .
عجب صبري خدا دارد …. اگر من جاي او بودم
براي خاطر تنها يكي مجنون صحراگرد بي سامان
هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو آواره و ديوانه مي كردم .
عجب صبري خدا دارد …. اگر من جاي او بودم
به گرد شمع سوزان ، دل عشاق سرگردان ….
سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم .
عجب صبري خدا دارد …. اگر من جاي او بودم
به عرش كبريائي ، با همه صبر خدايي …. تا كه مي ديدم عزيز نابه جايي ، ناز بر يك ناروا گرديده و خواري فروشد
گردش اين چرخ را ، واژگون بي صبرانه مي كردم .
عجب صبري خدا دارد …. اگر من جاي او بودم
كه مي ديدم مشوش عارف و عامي زبرق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش
به جز انديشه عشق و وفا معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه مي كردم .
عجب صبري خدا دارد …. چرا من جاي او باشم ، همين بهتر كه خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق بي وجدان را دارد !
وگرنه من جاي او چو بودم ،
يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي كردم !
عجب صبري خدا دارد …:::::::… عجب صبري خدا دارد
۴-۱۲-۱۳۸۹, ۱۱:۴۸ صبح
یافتن سپاس نقل قول



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد