تبلیغات

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 31 رای - 2.81 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
جملات قصار
#11
"عشقت را می پذیرم و عشق خودم را نثارت می کنم. نه عشق مردی به یک زن، نه عشق پدری به فرزندش، نه عشق خدا به مخلوقش، که عشقی بی نام و بی توجیه، مثل رودی که نمی تواند توجیه کند چرا در مسیری مشخص جاری است، وصرفا پیش می رود. عشقی که نه چیزی می خواهد و نه در ازایش چیزی می دهد؛ فقط هست. من هرگز مال تو نخواهم بود و تو هرگز مال من؛ اما می توانم صادقانه بگویم دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، "...!
چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
پاسخ }
#12
نمیتوانم برایت
تعریف کنم
که چه جهنمی ست .........
از چه میترسانی یم خدا؟
... از جهنمت؟
بیا ببین درچه
عذابی دست و پا میزنم!!!!
چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#13
دیروز تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم، امروز هر چه می گردم خودم را پیدا نمیکنم . .
چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
پاسخ }
#14
برای تجربه عشق دنبال کسی باش که تو را با تمام نداشته هایت بخواهد،
.
نه داشته هایت.....
.
پر از حرفهایی هستم که زبان را یارای گفتنش نیست
.
به این می اندیشم که
.
نکند فریاد هم مرا سکوت کرده است !
.
چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
پاسخ }
#15
حواســت باشـد
اگــر بــه کسی بــیش از حــد بــها دهــی ،
حــتمآ بــه او بــدهــــــکار مــیشوی
چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
پاسخ }
#16
ایــט روزهـــــا
هــر چـــﮧ مــے دومــ ، نمــے رسمــ ..
نڪنــــد " ڪـلــاغ آخــر قــصـﮧ هــا " شده امــ !
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#17
دیشب
پاییز در خانه‌ام قدم می‌زد
سیگار می‌کشید و زرد زرد به من می‌خندید

آمدم برگ‌ها را از تنم جدا کنم
گفت: ابرهای سیاه را چه می‌کنی؟
(نازنین رحیمی)
پاسخ }
#18

بالا و پایین پریدنم از شوق زندگی نیست !
.
.
ماهی روی خاک چه می کند ؟؟
پاسخ }
#19
ایستادن بهانه می خواهد

مثل فندکی / که سیگار را بهانه می کند

تا پشت زمین گرم بماند

مثل باد / که آسیاب را بهانه می کند

تا برای روسریت آوارگی کند

مثل...مترسک ِ دیوانه ای

که پایش را در یک کفش کرده

مراقب کویر بماند
پاسخ }
#20
از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :
چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...
اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود...
این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم
دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که
هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است.
تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است
اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ،
بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود
و این نشانه یک جامعه مرده است
ولی یک جامعه زنده باید برای کسانی احترام قائل باشد که :
متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بی‏خبرتر .

مرتضي مطهری
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...