خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 20 رأی - میانگین امتیازات: 3.2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

خاطرات دوران نوزادی نی نی هامون

ناظم خانوم گل

*******
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,772
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه هنری

اعتبار: 5336


محل سکونت : ارومیه
ارسال: #1
خاطرات دوران نوزادی نی نی هامون
سلام خانوما میدونین که من یه پسر 12 ساله دارم اسمش فرزادuhumالهی قربئنش برم

خلاصه دیشب اینجا رو دیدم تصمیم گرفتم اینجا خاطراتی که که یادم مونده بنویسم ....gag

فرزاد هنوز شیر خوار بود نه حرف میزد نه راه میرفت .... تو تلویزیون یه تبلیغاتی داشتیم نمیدونم یادتون میاد یا نه ؟ 12 سال پیش یه خرسی بود که یخچال یخساران رو تبلیغ میکرد و با یه صدای جالبی میگفت : یخساران چرا؟

این فرزاد ما تا اینو میشنید یهو هر مشغول هرکاری هم که بود حتی شیر خوردن یا وقتی داشتم زیشو عوض میکردم باید به تلویزیون نگاه میکرد . خیلی جالب بود اطرافیان هم اینو میدونستن و برای اینکه بخندن خودشو ن میگفتن : یخساران چرا ؟ و فرزاد..........به سمت تلویزیون


یادش بخیر
امضای sima
پدرم دیده به سویت نگران است هنوز
غم نا دیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز
۲۳-۱-۱۳۹۰, ۱۱:۵۹ صبح
وب سایت کاربر یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از sima به دلیل این ارسال سپاس کرده.
مهسایی
خانوم گل کدبانو

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,012
تاریخ عضویت:
مهر ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 1402


محل سکونت :
ارسال: #2
RE: خاطرات دوران نوزادی نی نی هامون
سلام علی قشنگ من 6 سالشه وقتی تازه می تونست چهار دست و پا بره از صدای جاروبرقی مادرم خیلی می ترسید من هم که سر کار می رفتم علی را پیش مامان جون میذاشتم البته تابستانها ( مامانی دبیره) مامان که می خواسته جارو بزنه تا جارو رو روشن میکنه علی از ترسش فرار میکنه این صحنه اینقدر خنده دار بوده که این کار را تکرار میکنند و خواهرم از علی فیلم میگیره اگر پیداش کنم و کیفیتش خوب باشه و بتوانم در این بخش میگذارم
۲۲-۸-۱۳۹۰, ۰۹:۰۸ صبح
یافتن سپاس نقل قول
خانوم گل کدبانو

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,012
تاریخ عضویت:
مهر ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 1402


محل سکونت :
ارسال: #3
RE: خاطرات دوران نوزادی نی نی هامون
گل پسری تازه یاد گرفته بود صحبت کنه خیلی کم ( در حد جمله نبود ) حیوانات را در حد پیشی و هاپو می شناخت. بردیمش موزه داراباد که موزه حیات وحشه توصیه می کنم گلهاتون رو ببرید خیلی فضای خوب و در عین حال جذاب دارد، وارد موزه که شدیم علی جون بغل همسری بود فضایی را درست کرده بودند که یک شیر نر بزرگ با یال و کوپال در حال مراقبت از خانواده اش است علی تا شیر مفلوک را دید با ذوق فراوان گفت پیشی پیشی laf laflaf
۲۳-۸-۱۳۹۰, ۰۸:۳۰ صبح
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
15
تاریخ عضویت:
شهريور ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 2


محل سکونت : شمال
ارسال: #4
RE: خاطرات دوران نوزادی نی نی هامون
سلام دوستهای خوبمgagمنم یه دختر دارم که6 سالشه اسمش هم ارتاست.اونایی که صاحب بچه هستن می دونن که تمام کارهای بچه ها جالب وقشنگه واخرش هم برای خانوادشون میشه یه خاطرهcrying
خدمت شما بگم که ارتا اکثرا کلماتو اشتباه میگفت مثلا به رختخواب میگفت رختباغ Gigglesmileیا به تنبک می گفت:دینبوک ویا به دنیا میگفت:دینا:loudlaff:و از اونجایی که خیلی توپول بو دالبته الان هم هست خیلیها دوست داشتن ازیتش کنن و بخندند
امضای ارتانا
[/color]

کوله باری بر دوش سفری میباید
سفری تا ته تنهایی محض
هر کجا لرزیدی
ازسفرترسیدی

[/size] فقط اهسته بگو:من خدا را دارم
۲۳-۸-۱۳۹۰, ۰۹:۱۵ صبح
یافتن سپاس نقل قول

وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
23
تاریخ عضویت:
مهر ۱۳۹۰
مدال ها



محل سکونت :
ارسال: #5
RE: خاطرات دوران نوزادی نی نی هامون
من یه پسر سفید مو طلائی خوشگل دارم 25 ماهشه
هر موقع شبا میخوام براش لالائی بخونم بخوابه هموزنه لالائی من
که لالالالائی لالالالائی گنجشک لالا مهتاب لالا......
میخونه لائی لائی هاپو لالا پیشی لالا مامانی لالا داداش لالالا بابا لالا
و همینطور هر چی فک و فامیل دائی و خاله و عمو و مامانی و جک وجونورو لالا میده الهی فداش بشم angelic
۲۳-۸-۱۳۹۰, ۰۹:۴۰ صبح
یافتن سپاس نقل قول
2 کاربر از آزیتا به دلیل این ارسال سپاس کرده.
alale1, atefehbano

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
خانوم گل کدبانو

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,012
تاریخ عضویت:
مهر ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 1402


محل سکونت :
ارسال: #6
RE: خاطرات دوران نوزادی نی نی هامون
مامانهای خانوم گل میدونن که به گلهای زیر 6 ماهشون نباید به جز شیر مادر چیز دیگری بدهند حتی آب Swear یک روز خاله جان علی نشسته بود داشت از این دلستر های هلو ( قوطی ها) می خورد علی گل کنارش روی دشکش دراز کشیده بود و با حسرت نگاه می کرد به قدری که دلمان سوخت و ته یک استکان کمی ریختیم و با خودمان گفتیم اینقدر بد مزه است که دیگر نمی خورد شانس آوردیم مامانی نبود وگرنهVahidrk علی وقتی خورد شروع کرد به دست و پا زدن و منتظر بقیه اش بود laf منم که دلم حسابی سوخته بود به خواهری گفتم خب برو اونطرف بخور بچم ضعف کرد دهه crying هنوز که هنوزه عاشق ماء الشعیر است
۳۰-۸-۱۳۹۰, ۰۷:۵۳ صبح
یافتن سپاس نقل قول



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد