تبلیغات

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 12 رای - 2.25 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات غذاهای دوران کودکی
#1
قصدم از این تایپک زنده کردن خاطراتی هست که
مزه اش برای همیشه زیر دندونمون موندهYum2
وهنوزم برامون خوشایندهhih
از غذاهایی بگیم که توی دوران کودکی برامون خیلی خوشمزه بود ومنحصر به یه نفر خاص بود
وهرجا که مثل اون غذا رو بخوریم بازم اون مزه رو برامون ندارهCoffeebath

اول از خودم شروع میکنم
زمانی که یه دختر بچه بودم
شاید یه روز در میون همیشه خونه مادر بزرگمون بودیم
یه خونه بود که حیاطش خیلی بزرگ بود وپدربزرگم انواع اقسام سبزی وصیفی رو توی باغچه هاش کاشته بود
وقتی میرفتیم
مادربزرگم سریع برای ناهارمون ته چین میذاشت
اما به شیوه خاص خودش
هنوزم که هنوزه من نتونستم اون مدل غذا رو فراموش کنم انقدر که خوشمزه بودYum2
مرغ رو میذاشت با گوجه فرنگی وپیاز رنده شده بپزه
بعد برنج میریخت وزعفرون ومیذاشت روی دم
بوی غذا همیشه میومد وخیلی مطبوع بودYum2
چون بعد از بازی توی حیاط با یه کاسه ماست شیرین خیلی میچسبیدYum2
بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست.
با این تصمیم می‌گذارید
که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد .

(الیزابت استون)
}
#2
یه خاطره دیگه بگمhih
مامانم ماکارونی های خوبی درست میکرد
اگه یادتون باشه اوایل همه ماکارونی ها معمولا وامیرفت وشفته میشد
ومعمولا هرکسی نمیتونست خوب درست کنهhih(اینجوری که من یادم مونده)
خلاصه که من یه دایی مجرد داشتم که همیشه چتر مهربانیش خونه ما باز بودDreamyeyesf
اما قبلش زنگ میزد ومیگفت
ابجی ماکارونی با ته دیگ سیب زمینی دارین؟hih
مامانم هم میگفت باشه. بیا امشب
ودایی جون هم با سر میومدangelic
ومیگفت ومیخندید ودور هم ماکارونی میخوردیمYum2
بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست.
با این تصمیم می‌گذارید
که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد .

(الیزابت استون)
}
#3
آش بچه hih من خیلییییییییی دوست دارم
آش ماست مامانم فوق العاده هست Yum2
زاغک نمکی یادتونه ؟
hihhih
خدایا شکرت ......
}
#4
سال 62داییم تو اندیمشک سرباز بود یه بار که مرخصی اومده بود موقع برگشتن مادر بزرگم که تو ده زندگی میکنه برا راهش یه بوقلمون سرخ کرده بود تا اندیمشک غذای توراهی نخوره داییم به جایی اینکه تو را بخوره اومد خونه ی ما که تو ارومیه هستیم بساطشو باز کرد و ما با هم بوقلمونو خوردیم بعد از تموم شدن داییم گفت حالا رسیدم به اندیمشک هنوز هم که هنوزه بخضی موقع ها میگه دیدین چطوری رسیدیم به اندیمشک
[عکس: 20140103004327_rabi.jpg]
}
گوناگون از وب
loading...
#5
ما يه همسايه داشتيم يه پيرزن شهرستاني بود سالي يه روز (دقيقا روزش يادم نيست) حلوا ميپخت و خيرات ميداد. حلواش با شيره انگور درست ميکرد از اون حلواهايي که دون دون ميشن. ظاهرش خيلي اشتهابرانگيز نبود ولي مزه اش بي نظير بود خدا بيامرزدش بعد فوتش چند بار از اون حلواها اين ور اون ور خوردم ولي هيچکدوم به پاي اون نميرسيد هنوز مزه اش زير دندونمه. خدا بيامرزه اونقدر خانم مهربوني بودcrying
هر كودكي با اين پيام به دنيا مي آيد كه خدا هنوز از انسان نوميد نيست
}
#6
جمعه هر هته هر 5 تا خاله هام و ما جمع می شدیم خونه بابابزرگم مامان بزرگ همیشه ابگوشت درست میکرد....وای که چقدر خوشمزه بود
هر هفته هم ساعت 2 سفره چیده می شدو اخبار ساعت 2 رو اون مرده که لاغر هم بود می داد.یادتون میاد؟ اسمشو نمی دونم اما من جمه ها رو با بوی اون ابگوشت و صدای اون مرده به یاد میارم
عصرا هم بابایی برا همه نوه هاش که کم هم نبودن از اون بستنی های قیفی که توی نایلون بی رنگ گذاشته شده بودن می خرید
خدا بیامرزه مامانی و باباییو
دلم برا هر دو تاشون تنگ شده
crying
}
#7
یاد سرلاکا و بیسکوئیت مادرای قدیم بخیر
دیگه هیچوقت لنگه شون پیدا نمیشهDreamyeyesf
مامان بزرگم همیشه برام دمپختک درست می کرد خدا رحمتش کنه...عجب مزه ای داشت
روزای جمعه هم تو حیاط کباب داشتم چه لذتی داشت کنار دست بابا نشستن و نگاه کردن به کباب پختنش و بعد هم لذت خوردنش همراه با گوجه های کبابی
هییییییییییییییییییییییییییDreamyeyesf
[عکس: 20120725115720_NAAA.jpg]
}
#8
من شکمو نیستم هاgag
ولی خب بسته به شرایطی که دارم خیلی مزه ی غذاها برام مهم شده
وهر غذایی رو تازگی نمیتونم بخورمhih

مامانم یه خاله داره توی شمال زندگی میکنه
این خاله از مهربونی تکه توی فامیل مامانم اینا
فصل کدوحلوایی میشد وما میرفتیم شمال
یه نوع کتلت مانند بود اخه سرخ میشد اما شیرین
از این کدو درست میکردYum2
که هنوزم مزهش خوب یادمهhih
بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست.
با این تصمیم می‌گذارید
که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد .

(الیزابت استون)
}
گوناگون از وب
loading...
#9
عملت يه غذايي هست كه حداقل هفته اي يه بار هممون ميخوريم ولي مامان بزرگم با اينكه هيچ چيز خاصي توش نمي ريخت عملت هاش بي نظير بود. معمولا هم به جاي خورشت وقتي عجله داشت مي پخت. بهش ميگفت گوجه خورشت. گوجه خورشت با برنج كته شده كه به سبك گيلاني ها يه كم نرمتر درست ميكرد عالي بود معمولا كنارش ماست چكيده آب كرده هم بود بهش ميگفت دواب. واي چقدر دلم هواي مامان بزرگم و گوجه خورشت و خونه‌شون رو كرده 18 ساله كه مامان بزرگم فوت كرده و همه اون صفاها رو از دست دادم. crying
هر كودكي با اين پيام به دنيا مي آيد كه خدا هنوز از انسان نوميد نيست
}
#10
خدا بیامرز مامان بزرگم یه دمی درست میکرد ، هنوز که هنوزه مزه ش یادم نرفته .... اصلا نمیدونم چطوری درست می کرد و چیکار میکرد ولی یادمه چرب بود Yum2
من و داداشم هروقت میفهمیدیم مامان بزرگم دمی گذاشته دیگه تا شب برنمی گشتیم خونه خودمون laf.... آخه همسایه بودیم ...
یادش بخیر crying
}