تبلیغات

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 21 رای - 2.81 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات قشنگ گلهامون
#1
در تاپیک خاطرت فقط ایتم خاطرات نوزادی بود این یکی را باز کردم تا بگم بچه ها الان هم کارهای بانمک دارندlaf
پسرم علی امسال پیش دبستانی رفته روز اول صبح از خواب بیدارش کردم با کلی خوشحالی بلند شد رفت مدرسه ، این رو بگم علی مهد کودک می رفت اونم چه مهد کودکی من فقط پول مهد میدادم روزهایی که مامان جون خنه بود نمیذاشت علی بره مهد میگفت گناه داره ، معمولا یک روز در هفته هم همسری استراحت بود که خب بچه گناه داشت صبح زود از خواب بیدارشه بره مهد خلاصه در کل در ماه 8 تا 10 روز بیشتر نمیرفت مهدha، هر روزی که می خواستم حالا خواب یا بیدار ببرمش منزل مامانی یا مهد میگفت کجا منو میبری ؟ ..... حالا داشته باشید روز دوم مدرسه صداش کردم علی جان بلند شو دیرمون میشه Consolingخوابالو گفت منو کجا میبری گفتم مدرسه Clap عصبانی شد و گفت دیروز رفتم دیگه چقدر برمSwear
پاسخ }
#2
عید 90 منو همسری نشسته بودیم تلوزیون میدیدیم پسری اومد گفت بابا بیا با ممن بازی کن همسری هم که از صبح بازی کرده بود گفت بابا جان چقدر بازی کنم برو یکم هم خودت بازی کن . Swearپسری هم یک نگاهی کرد و گفت اگه برام یه نینی اورده بودید الان با اون بازی می کردم Swear همسری گفت : اگه یه ماه صبر کنی خاله فاطمه ( دختر خاله خودم) یه نی نی میاره باهاش بازی کن Consoling پسری : نخیرم اون مال مهمونی هاست من نی نی برای خودمون می خوام SwearHanghead همسری که دید اوضاع پسه گفته نه پاشم برم بازی الان به دردسر می افتیم خلاصه با رفتن و بازی کردن با پسری تا الان همه چیز آرومه من چقدر خوشبختمlaf
پاسخ }
#3
اوایل تابستان امسال نشسته بودیم دور هم پسری گفت مامان من بزرگ بشم نی نی دار بشم میتونم شیر بدم ( نی نی دختر خاله اومده .....) گفتم نه گفت پس چیکار کنم گفتم خوب باید براش شیر خشک بخری.
بعد از کمی فکر گفت شیر خشک که گرونه بابا میشه پول شیر خشک بچه منو تو بدی Bathtime
پاسخ }
#4
گل پسری چون میره پیش دبستانی فقط صدا ها را یاد میگیرد هفته دوم بود و صدای ( ب ) را یاد گرفته بود من پشت فرمان بودم و علی عقب نشسته بود برای اینکه به سکوت نگذره کلمات را می گفتم و ازش می خواستم بگه ب داره یا نه هر چیزی که در طول مسیر میدیدم خودش میشد سوژه گفتم برق ب داره گفت : نه گفتم بببببرق گفت آره بعد از گذشت چند دقیقه پشت چراغ قرمز بودیم گفت چراغ راهنمایی ب داره گفتم مامان جون بش کجاست گفت مگه برق نداره پس ب داره angelic حالا یکی بگه چراغ راهنمایی ب داره یا نه
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#5
برای اینکه با گل پسری درس بخونیم و تمرین صدا ها را بکنیم در یک دفتر عکس هایی را می چسبانم و جلوی آنها اسمش را می نویسم مثلا عکس یک تکه پنیر را چسباندم و نوشتم پَنیر تا گل پسری دور ( اَ ) خط بکشه گفتم مامانی عکسها را نگاه کن بگو چیه بعد دور ( َ ) خط بکش (تکه پنیری که چسبانده بودم زرد رنگ بود )
گل پسری گفت پنیر و دور ( َ ) هم خط کشید و گغت البته پنیرش فاضده علی به فاسد میگه فاضدlaf
پاسخ }
#6
علی با بابایی رفته بود پارک، در پارک یه بوفه است که هر وقت می رن اونجا موقع برگشت با بابایی یه چیزی می خرن و چون معمولا علی تشنه اش می شه ماء الشعیر رو شاخشه Bathtime و معمولا بابایی هم کمکش می کنه که اصلا علی این کمک را دوست نداره crying بنابراین ایندفعه و قتی بابایی ماء الشعیر می خره علی شروع می کنه به خوردن وقتی می خواد نفس بگیره برای اینکه مبادا بابایی از فرصت استفاده کنه و ازش بگیره به آسمان اشاره میکنه و میگه بابا اون چیه بابای از همه جا بیخبر هم در آسمان haو علی هم مشغول سر کشیدن مابقیlaflaf تا بابایی باشه سهم بچه رو هپلی هپو نکنهSwear
پاسخ }
#7
من یه دخمل دارم Cheerleader
الان 8 سالشه :anwei:
عروس و عروسی رو خیلی دوست داره
همش دوست داره آرایش کنه و لباس عروس بپوشه gag
یه روز که داشت در این مورد حرف میزد و با ذوق و شوق در مورد لباسای عروس توضیح میداد Dancegirl
باباش گفت ما که تو رو عروس نمیکنیم Swear
باید پیش ما باشی
اگه تو عروس بشی که ما تنها میشیم crying
دخملی هم گفت Swearچطور شما رفتید خونه بخت خب منم میخوام برم خونه بخت Gigglesmile
ما رو میگی fakfak
جايي در پشت ذهنت به خاطر بسپار، که اثر انگشت خداوند بر همه چيز هست Flowerysmile
پاسخ }
#8
گلپسر من دو سال نیم داره
دیروز غروب که باباش از سر کار برگشته بود داشتیم حرف میزدیم که الان کجا بریم و چکار کنیم من قرار بود برم کلاس
بعد گلپسر گفت (بابا مامان بره کلاس تو من ببر پارک من گنا دارم)hihhih
[عکس: 20111218222102_1280bird_1001.jpg]
[/color]قو مهربان است و ارام[/size]
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#9
فکر کنم عید دو سال پیش بود با عمه خانوم های علی رفتیم کرمانشاه غاری به نام قوری قلعه وجود داشت که برای بازدید رفتیم داخل غار عمه ها هی رفتند اومدند گفتن علی جان اینجا همون غار است که یه روزی آقا خرسه توش میخوابیده fak خلاصه از غار برگشتیم خونه بابابزرگه گفت : به سلام علی آقا خوش گذشت gag علی هم نگذاشت نه ورداشت گفت رفتیم غار اونجا که آقا خرسه که مثل شما سیبیل داشته می خوابیده laflaflaf
پاسخ }
#10
ماه گذشته با یکی از دوستانم و گل پسری رفتیم خرید یه مغازه حراجی بود که خیلی هم شلوغ بود رفتیم داخلش که لباسها را ببینیم علی ه خسته شده بود گفت من بیرون می ایستم گفتم باشه جایی نری دوستم منتظر نوبت اتاق پرو بود من هم دوبار به علی سر زدم دیدم کنار یه میله رو به خیابان وایساده دفعه سوم تعجب کردم بچه ای که دیوار راست را بالا میره چطور 10 دقیقه است که از جایش تکان نخورده hafak
صداش زدم علی تا برگشت گفتم : جایی نری ها ، یکدفعه پرید تو بغلم و شروع کرد گریه هر چی میگم چی شد؟ کی چیزی گفت ؟ یه چیزی بگو ؟ خوردی زمین ؟
حالا من وحشت کردم چی شده اونم گریه میکنه crying بالاخره گفت فکر کردم تو رفتی منو تنها گذاشتی crying واقعا از دست خودم عصبانی شدم یکی نیست بگه آدم با بچه میره خرید.Vahidrk
پاسخ }