امتیاز موضوع:
  • 21 رای - 2.81 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات قشنگ گلهامون
#31
الی جون در مورد کله پاچه گفت یاد حرف محمدطاها افتادم خواهرم اینا قربونی داشتن بعد از ذبح کله پاچه رو گذاشتن تو یه لگن تا بعد از کاراش بره تمیز کنه من سعی میکردم طاها نبیندش گفتم شاید دلش بگیره واسه ببعیه اخه قبلش کلی درو ورش بود ما حواسمون نبود رفت سراغ لگنو دیدش اومد گفت مامان ببعی چرا اونجاس گفتم خوابیده گفت مامان چرا ببعی ها با چشم باز می خوابن مامان مگه ادمم تو لگن می خوابه مامان چرا نمیره بازی مامان چرا تو رختخوابش نیست اخرشم به همه می گفت هیس هیس ببعی خوابه از خواب بیدار می شه فکر کنید در مقابل سوالاش من چی گفتم دنیایی دارن بچه ها خوش به حالشون
نه تو میمانی نه اندوه و نه من

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم میگذرد...
سهراب سپهری
پاسخ }
#32
پسر من 6 سالشه ومیره تکواندو کوچکترین عضو سالنه دیروزمربیش بهش میگه هر وقت حرکتی رو انجام دادی یه صدا در بیار تا ریه هات تخلیه شن وقتی تمرین میکردن همه باهم هماهنگ یه صدا در میارن (همون سر وصدا های تکواندو)اون وسط احسان میگه قوقولی قوقوfakمربیش میگه احسان چرا قوقولی قوقو؟میگه آخه نگفتین چه صدایی در بیارم فقط گفتین تخلیه ریه ها منم دوست داشتم بگم قوقولی قوقوlaf
[عکس: 20140108213106_friend-1.jpg]
پاسخ }
#33
(۲۹-۰۵-۱۳۹۲, ۰۴:۳۲ ب.ظ)haidi نوشته:  پسر من 6 سالشه ومیره تکواندو کوچکترین عضو سالنه دیروزمربیش بهش میگه هر وقت حرکتی رو انجام دادی یه صدا در بیار تا ریه هات تخلیه شن وقتی تمرین میکردن همه باهم هماهنگ یه صدا در میارن (همون سر وصدا های تکواندو)اون وسط احسان میگه قوقولی قوقوfakمربیش میگه احسان چرا قوقولی قوقو؟میگه آخه نگفتین چه صدایی در بیارم فقط گفتین تخلیه ریه ها منم دوست داشتم بگم قوقولی قوقوlaf

امیدوارم احسان عزیز روزی قهرمان دنیا بشه واین خاطره با مزه رو یادمون بیاد
[عکس: 20150118202258_3953042_max.jpg]
پاسخ }
#34
شب عاشورای سال 81 دختر م 16روزه بود بردمش عزاداری وخوابوندمش جلو خودم روی زمین ناگهان خانمی در تاریکی مراسم جلو امد وپاش رو گذاشت روی سینه دختر کوچولوم ورد شد ازشدت ترس داشتم سکته میکردم وگفتم سینه بچم خورد شد وقتی برش داشتم ونگاه کردم به لطف امام حسین ع صحیح وسالم بود واصلا گریه هم نکرد ومن دخترم رو بیمه امام حسین ع کردم
[عکس: 20150118202258_3953042_max.jpg]
پاسخ }
#35
پسرم کلاس اوله امروز از مدرسه اومده با خودش زمزمه میکرد اسلام پیروز است جوابش نوروز استfak میگم احسان چی میگی؟میگه سر صف میگفتیمlaf درستشو بهش گفتم اسلام پیروز است شرق وغرب نابود است میگه پس بالا وپایین(شمال وجنوب)چی؟fak منHanghead


روبرو مون ساختمان میسازن دستگاه فرز کار میکرد احسان اومده میگه ما مان کی داره با صدای بلند ریششو میزنه؟

میگم مشقاتو تمیز و سریع بنویس میگه فکر نکن نمیتونم میخوام قابلیتامو یه دفعه نشون ندم

تا شب چند دفعه دیگه ما رو بخندونه خدا میدونه
[عکس: 20140108213106_friend-1.jpg]
پاسخ }
#36
(۲۹-۰۵-۱۳۹۲, ۰۵:۱۸ ب.ظ)کوثر خانم نوشته:  شب عاشورای سال 81 دختر م 16روزه بود بردمش عزاداری وخوابوندمش جلو خودم روی زمین ناگهان خانمی در تاریکی مراسم جلو امد وپاش رو گذاشت روی سینه دختر کوچولوم ورد شد ازشدت ترس داشتم سکته میکردم وگفتم سینه بچم خورد شد وقتی برش داشتم ونگاه کردم به لطف امام حسین ع صحیح وسالم بود واصلا گریه هم نکرد ومن دخترم رو بیمه امام حسین ع کردم
یا امام حسین
fakfakfakfakfak
چقدر وحشتناک بوده خدا بچه ات رو صدقه سر امام حسین بهت برگردونده.خدا برات نگهش اره
منم یه خاطره دارم . مجلس امام حسین بد خونمو دختر خالم بچه اش بغلش بود تو آشپزخونه یهو پای بچه با صدای جیز بلندی چسبید ه کتری. دختر خالم سکته کرد.از گریه آروم نمیشد بعد از چند دقیقه دیدیم حتی پاش قرمز هم نشده بود انگار نه انگار.اینجوریه دیگه امام حسین(ع) قربونش برم
[عکس: 0275b6c068.png]
پاسخ }
#37
سرم به كامپيوتر گرم شده. صدات نمي آد. مي پرسم: مهتا كجايي؟ ميگي: يه جاي مهم!
(بعدا معلوم ميشه اون جاي مهم اتاق خواب من و بابات بوده كه داشتي با تفنگ ِ آبپاش ات ديواراشو خيس مي كردي)Hanghead

اسپري خوشبو كننده ي توي دستشويي را برداشته اي و فيش كرده اي تو چشمت. با كلي آب چشمهايت را شستم. بعد ميگم: اين اسپري مال چشم نيست. ميگي: آخه تو چشمم هم يه بويي مي اومد.

شب ها، قانون گذاشته ايم كه تلويزيون مال باباهاست و بچه ها نبايد سي دي ببينن. به سمت پنجره نگاه مي كني و ميگي: داره روشن ميشه. برم يه سي دي بيارم ببينم.
(هوا تاريك بود!)

اول رُژ زده اي به ناخن هايت، بعد رويش را لاك زده اي. مي گم: اين ديگه چه جورشه؟ ميگي: خوب دوست دارم. رنگاي گَشَنگي (قشنگي) مي شه.1 (49)

داري نقاشي يك ماشين را رنگ مي كني. ميگم: شيشه هاشو اگه رنگ كني، يكي بخواد بيرون رو ببينه نمي تونه ها! ميگي: خوب شيشه رو مي كشه پايين.hih

دو تا عروسك داري كه شبيه هم ان. فقط لباس هاشون فرق داره. با تعجب آورديشون نشون من مي دي بعد مي گي: مامان! اين شبيه خودشه!Dunnof

پشه پاتو زده. مي گي: آخه چرا اينجامو خورده؟ بعد خودت جواب مي دي: گُشنش بوده.Dreamyeyesf

مهتا: مامان دلم درد مي كنه! فكر كنم بُدو بُدو كنم خوب شه.

من: مهتا اگه قلابم رو بدي بهت يه ستاره مي دم. اصلا تو بهش دست زدي؟
مهتا: آره
من: بعد از اينكه بهش دست زدي چيكارش كردي؟
مهتا: گُمش كردم.

مهتا: مامان يه بار كه من آدا (آقا) شدم، تو با من عروسي مي كني؟Dunnof

من: مهتا رُژ نزن.
مهتا: ولش كن اين حرفا رو. اين حرفا رو به خودت بزن.
من: دست به لوازم آرايش نزن.
مهتا: مي دونم چه كار بديه ولي دوست دارم دست بزنم.angelic

مهتا: بابا ميشه يه بار ديگه با مامان عروسي كني كه منم باشم؟Hanghead

من: دومينوهاتو جمع كن مهتا.
مهتا: تو جمع كن. من در حال خستگي ام.gag

مهتا: مامان تو مهد كودك يه دوست صورتي پيدا كردم.
من: اسمش چيه؟
مهتا: حسن.laf
پاسخ }