خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
Ads

close
Ads
امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

خاطرات و شیطونی های دوران تحصیل

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
125
تاریخ عضویت:
Aug 2012
مدال ها

اعتبار: 99


محل سکونت : سرزمین عجایب
ارسال: #1
خاطرات و شیطونی های دوران تحصیل

سلام دوستان.
فکر میکنم همه ی ما توی دوران تحصیلیمون مخصوصا دبیرستان و دانشگاه خاطرات زیادی داریم. اگر دوست داشتید تعریف کنید.
20-11-2012, 12:13 AM,
یافتن نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
125
تاریخ عضویت:
Aug 2012
مدال ها

اعتبار: 99


محل سکونت : سرزمین عجایب
ارسال: #2
RE: خاطرات و شیطونی های دوران تحصیل
اولیش خودم.Wavesmile
یادم میاد دبیرستان که بودم از سال اول تا سوم معلم بینش اسلامی من عوض نشد. ( شانس من بود نه اینکه ازش خوشم میومد هر سال می افتادم باهاشDash2)cryingGaah
این خانم معلم خوش اخلاق از همون اول اسم منو اشتباه صدا میزد و فتحه و کسره و همه چیزو قاطی میکرد. Swear
از من تذکر دادن از اون خانم گوش نکردن.Swear
من تحمل کردم تحمل کردم تا سال سوم امتحانای میان ترم دوم.Hanghead
برگه های امتحانو تصحیح کرده بود اسم بچه ها رو صدا میکرد نمره ها روببینن اگر اعتراض نداشتن ثبت میکرد.... تا رسید به اسم من و دوباره همونطوری چپکی منو صدا زد.1 (284)
یدفعه بچه ها خندیدن.hehe
وقتی رفتم برگمو ازش بگیرم و نمره رو نگاه کنم بهم گفت اجازه نده فامیلیتو مسخره کنن.1207
منم که به اینجام رسیده بود(2496) ( البته قصد بی ادبی نداشتم ولی دیگه دندونم داشت سر جیگرش کار میکرد bio jolo)
بهش گفتم ببخشیدا ! 1207منو مسخره نمیکنن دارن به شما میخندن که بعد سه سال هنوز فامیلی منو اشتباه صدا میزنی. ( اخیش elfdanceredy)
اونم در کمال خونسردی گفت بشین سر جات.Boredsmiley
ولی حسابی دلم خنک شد. ( البته بعدش عذاب وجدان گرفتم که نکنه بی ادبی کرده باشم )
20-11-2012, 12:32 AM,
یافتن نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
553
تاریخ عضویت:
May 2012
مدال ها

اعتبار: 381


محل سکونت :
ارسال: #3
RE: خاطرات و شیطونی های دوران تحصیل
بهترين دوران تحصيلي من و درواقع اموزنده ترين و شيرينترينش دوران دبيرستان بود...
من و 4تا از دوستام مثلا قلدرها و درعين حال زرنكترين دانش اموزها بوديم.:g
rouphug:Reading
خلاصه كه جهارشنبه سوري بود و من و دوستان بر سر ترقه بازي و اتيش بازي تو مدرسه اخراج موقت شديم...crying دارم خلاصه وار براتون ميكم. باباي خودم دبير بازنشسته ادبياته و فرهنكي به تمام... روزي كه اخراج شدم واقعا نميدونستم جه جوري تو روش نكاه كنم!angelic
حالا جالبتر اينجاشه كه تو سالن مدرسه اسامي اخراجيهارو واسه عبرت دانش اموزان زدن كه برحسب اتفاق تو امتحانات علمي و كاربردي هم من مقام اورده بودم و اون دوتا ليستو بغل هم جسبونده بودن و تو هردو من نفر اول بودم!!!fakfak
از سال بعدش دو سه روز قبل از جهارشنبه سوري مديرمون براي جلوكيري از اختشاشات من و دوستانى.. اوليارو دعوت كرده و كاملا محترمانه مارو به مرخصي جندروزه ميفرستادن!!!laf(87)Kap
حالا بازم خاطرات قشنك قشنك دارم كه ميام و ميتعريفم...laf
20-11-2012, 01:06 AM,
یافتن نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
125
تاریخ عضویت:
Aug 2012
مدال ها

اعتبار: 99


محل سکونت : سرزمین عجایب
ارسال: #4
RE: خاطرات و شیطونی های دوران تحصیل
یکی دیگه بگم؟؟؟Wavesmile
اخه دیشب که داستم میخوابیدم یه عالمه خاطره یادم اومد. angelic
این خاطره هم بر میگرده به همون معلم خوش اخلاق بینش اسلامی.Veiledsmile2
سال دوم دبیرستان که بودم این شازده خانم هر موقع میومد سر کلاس از بچه ها درس میپرسید Dash2و بعدش درس میداد.
سیستمش هم اینطور بود که هر جلسه از چند نفر از روی لیست میپرسید و براشون نمره میزاشت. ( تجربه ثابت کرده بود که هر 5 الی 6 هفته یه بار نوبتمون میشد پس لزومی نداشت هر جلسه درس بخونیمhihHanghead)
خلاصه .... یه روزی رسید به اسم من و از شانس من اونروز درس نخونده بودم و یه منفی رفت توی لیست cryingو البته خیالم راحت شد تا چند هفته ی دیگه راحتم.uhumGigglesmile
تا اینکه جلسه بعدی تا لیستو باز کرد و در کمال ناباوری منو صدا زد Laie_721 (284)
منم که هیچی نخونده بودم مثل بز نگاش کردم. Boredsmiley
دیگه اینبار خیالم به کل راحت شد Hi5تا اینکه دوباره هفته ی بعد من منو صدا زد. Gaah
باورتون میشه؟؟؟Sigh
اشکال نداره حالا چون منم اولش باورم نمیشد ولی حقیقت داشت.crying
خلاصه دوباره واسش بهونه اوردم و گذشت.Nananaf
هفته بعدش قبل از اینکه بیاد دوستام گفتن قبل از اینکه صدات کنه خودت مثل بچه ادم پاشو وایسا. منم دقیقا همین کارو کردم وقتی سرش توی لیست بود محض مسخره بازی بلند شدم سر جام وایسادمhehe
... که یه دافعه منو صدا زدددد.oof
منو میگی سر جام خشک شدم Hangheadو مثل همیشه درس نخونده بودم ( اینو بگم که من دختر درس نخونی نبودم ها ولی از این معلمع خوشم نمیومد واسه همین نمیخوندم درسشو )
اینبار بهم گفت چرا هرچی صدات میکنم درس بلد نیستی چرا نمی خونی هربار بهانه میاری.Veiledsmile2bio jolo
منم در کمال پررویی گفتم راستشو بگم؟؟؟ اخه هربار که میپرسی من میگم خوب هفته ی دیگه نمیپرسی ولی بازم میپرسی . شما انگار فقط اسم منو بلدی. ha
گفت من میخوام هر بار یه فرصتی بدم نمره ی منفیتو جبران کنی.
Questionedf
منم گفتم مرسی زحمت نکشید یه نمره منفی که دیگه این حرفارو نداره.Winking
بازم مثل همیشه هیچی نگفتBoredsmiley ( کلا شخصیتش خنثی بود )
ولی من دلم خنک شد حرف دلمو زدم.dancy
20-11-2012, 02:22 PM,
یافتن نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
309
تاریخ عضویت:
Feb 2012
مدال ها

اعتبار: 385


محل سکونت : ایران
ارسال: #5
RE: خاطرات و شیطونی های دوران تحصیل
سلاااااااااام من با این تاپیک خیلی موافقم . چون خودم از اون دست شاگردای بسیار شیطون مدرسه و البته درس خون بودم . این Flowerysmile برای خودم hih
من سه سال دبیرستان رو به ناچار در شهری گذروندم که اصلا دوستش نداشتم ولی دوستانی پیدا کردم که گذر ایام رو واسه م خیلی شیرین میکردن جوری که دوست داشتم 24 ساعته توی مدرسه باشم یادشون بخیر Dreamyeyesf

کلاسای ما جوری بود که میز دبیرامون روی سکو واقع میشد و سمت پنجره ای که رو به حیاط بود ... یه روز که یکی از دبیرامون نیومده بود منم نشستم پشت میزشون و داشتم واسه دوستان گلم با شور و هیجان خاطره تعریف میکردم که همین که پریدم بالا واسه واقعی تر کردن تعاریفم ... دیدم دوستام هر کدوم با یک شکل و ادایی و با وحشتی که توی صورتشون موج میزد منو از ادامه پریدن منع میکردن اما دیگه کار از کار گذشته بود ... و من فقط فرو رفتن تیزی پنجره بالا سرم رو توی سرم حس کردم و برای دقایقی از حال رفتم ... وقتی یه کم هوش و حواسم سر جاش اومد دیدم همه بچه ها بالای سرم نگران و ناراحت ایستادن ... داغی خون رو روی پیشونیم احساس میکردم اما خدا رو شکر حالم خیلی وخیم نبود و برای اینکه به بچه ها روحیه بدم با اینکه از زور درد چشمام پر اشک بود بلند بلند شروع کردم به خندیدن و گفتم نترسید من هنوز زنده ام ... بزارید بقیه شو تعریف کنم ... که همگی Vahidrk SwearDash2 به این شکل منو کشون کشون بردن دفتر تا پانسمان بشم . البته قبلش واسه اینکه مواخذه یا شماتت نشم توی دفتر قرار شد بگم زیر پنجره اون طرفی بودم و تا بلند شدم این اتفاق افتاده ... hih فکر کن ظهر با سر بانداژ شده و چشم و چال کبود برگشتم خونه و توی راه مونده بودم به مامان اینا چی بگم angelic
(آخرین تغییر در ارسال: 20-11-2012, 03:24 PM توسط mahasalbanoo.)
20-11-2012, 03:23 PM,
یافتن نقل قول

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
125
تاریخ عضویت:
Aug 2012
مدال ها

اعتبار: 99


محل سکونت : سرزمین عجایب
ارسال: #6
RE: خاطرات و شیطونی های دوران تحصیل
من بازم اومدمhihWavesmile

ترم گذشته باید یه مقاله مینوشتم با این عنوان که (( به نظر شما تکنولوژی چه تاثییری روی زندگی مردم داشته )).
سر کلاس استاد از بچه ها خواست که مقاله هاشونو بخونن.
یکی از این پسرا ( که من فکر نمیکنم کسی توی این دنیا باشه که از اون خوشش بیاد و همیشه احساس خود برتر بینی داره Dash2Reading) داوطلب شد و رفت مقاله شو خوند.
اولش با چنان سرعتی شروع کرد به خوندن runningکه هر چند ثانیه یه بار استاد میگفت : آرومتر ... آرومتر .... آرومتررررر. Gaah
خلاصه وقتی که تموم شد استاد گفت بچه ها مشکلی داشت یا نه؟ چند نفر از چند جای مقاله اش ایراد گرفتن و استاد هم تائید کرد و ضایع شد رفت نشست . :GigglesmileNananaf
بعد دوستام گفتن پاشو برو بخون مقالتو Hi5( اخه واسه خودم یه پا مهندسم توی مقاله نویسی )WinkingReading
از اونجایی که مقاله ام خیلی توپ بود و قصد ضایع کردن پسرک و داشتم رفتم خوندم. hih
با چنان متانتی شروع کردم که همه کف کردن.(1782)
وقتی که تموم شد استاد باز پرسید بچه ها مشکلی داشت؟ همه گفتن نه و کلی تعروف و تمجید کردن.
تا استاد اومد دهنشو باز کنه به حرف زدن پسره خودشو انداخت وسط که : استاد به نظر من اصلا مقاله اش خوب نبود اخه فقط نظر خودشو مطرح کرده بود حتی تووی پاراگراف اخر( قسمت نتیجه گیری ) بازم گفته بود به نظر من...1 (49)Boredsmiley
منو میگی میخواستم گوشت تنشو ریز ریز کنمManiac
ولی خودمو کنترل کردم و گفتم : مثل اینکه شما موضوع مقاله رو یادتون رفته؟؟ موضوع مقاله راحع به نظر شخصی من بوده حالا شما توقع داشتی من توی مقاله ام نظر شما رو مطرح کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟1207jarha
پسرهFlatKap
بچه هاlaflaflafClap
استادWinkinguhum
و خودم(87)yesskhoshtip
بعدشم استاد بهش گفت : چرا چرت و پرت میگی بشر. راست میگن خانم .... موضوع مقاله اینطور بوده دیگه.jar
آخ که چه حالی داد.elfdanceelfdance



بی صبرانه منتظر شیطونی های شما هستم.
22-11-2012, 10:38 AM,
یافتن نقل قول
fml
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
100
تاریخ عضویت:
Apr 2012
مدال ها

اعتبار: 62


محل سکونت :
ارسال: #7
RE: خاطرات و شیطونی های دوران تحصیل
دوم دبیرستان 8نفر رشته ریاضی بودیم که بچه های درس خون اما فوق العاده شر مدرسه بودیم
.1روز امتحان شیمی داشتیم(انصافا شیمی سال دوم سخت بود باید جدول مندلیف رو از بالا به پایین وراست به چپ و شرق به غرب و.. با عدد اتمی و ایزوتوپ و... حفظ میکردیم) زنگ تفریحی که ساعت بعدش امتحان داشتیم کلاغه خبر داد که آقای شیمی نمیاد. چقد قیافه هامون دیدنی بود.(1782)چنان جیغی میکشیدیم که انگار آپولو هوا کردیم.حالا مگه ساکت میشدیم.یهو دیدیم مدیرمون داره تو سر خودش میزنه میدوئه سمت کلاسمون. اومد تو چند لحظه مارو نگاه کرد چندلحظه هم به کلاس بعد شروع کرد به داد زدن Swearکه چه خبرتونه؟من فکر کردم بخاری آتیش گرفته جیغ میزنین.به معلمتون میگم.
جناب معلم هم لطف کردن جلسه بعد کارمونو به رومون آوردن و پایان ترم 2نمره از هممون کم کردDash2HangheadSwear
جالب اینجاست که چون تعدادمون کم بود نه کلاس داشتیم نه بهمون معلم میدادن. Dunnofهممون آخر سال پرونده هامونو گرفتیم واسه سوم رفتیم 1شهر دیگه.خانم مدیر بیچاره با تمام اذیتهایی که میکردیمش روز پرونده گیری جلو اولیامون گریه میکرد cryingمیگفت بچه های خوب و درسخونی بودن1 (49)
22-11-2012, 11:28 AM,
یافتن نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
110
تاریخ عضویت:
Sep 2011
مدال ها

اعتبار: 95


محل سکونت :
ارسال: #8
RE: خاطرات و شیطونی های دوران تحصیل
منم یادمه پنجم ابتدایی بودم شیطونیم گل کرد ،یه دختری پشتم نشسته بود (می خواستم حالشو بگیرم) شروع کردم به دراوردن صدای قلب دختره معلم و صدا زد خانوم اجازه اینجا صدای قلب میاد تا معلم میومد من ساکت می شدم بعد تا می رفت مجددا صدای قلب بیچاره معلم باز بر میگشت میدید صدایی نمیاد و باز هم ... بالاخره معلم به دختره گفت برو بیرون یه هوایی بخور بیا خیالاتی شدی دختره fak Dash2من Nananafyess
22-11-2012, 11:42 AM,
یافتن نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
52
تاریخ عضویت:
Jan 2012
مدال ها

اعتبار: 13


محل سکونت :
ارسال: #9
RE: خاطرات و شیطونی های دوران تحصیل
Maniac
سلام سلام

وای خیلی تاپیکه جالبیه ممنون .
منم به وجد اومدم خاطراتم بگم .WavesmileWavesmileWavesmile

این اولیش:

سال دوم راهنمایی بودم و از اونجاییکه عمم فرهنگیه خوب به طبع منم تویه مدرسه برایه خودم اسمو رسمی داشتمو همه منو میشناختن از بابایه مدرسه گرفته تا مدیرangelicangelicangelic

یه بار سر کلاس دینی اومدن بهمون گفتن معلمتون مشکلی براش پیش اومده این ساعت نمیاد .شما ها هم مثل بچه های خوب سروصدا نکنین که مشکلی برایه کلاسایه دیگه پیش نیاد .
از اونا گفتنو از ما نشنفتن .hihhih

ناظم بنده خدا دید که نخیر ما هیچ رقمه سر کلاس ساکت نیستیم مارو فرستاد تویه حیاط و بهممون گفت برید ورزش کنید .هر چی هم که میخاید از معلم ورزش بگیرید.(مثلا بنده خدا میخاست انرژیه مارو تخلیه کنه.).

ماهم نکردیم نامردی رفتیم پیش دبیر ورزشو هر چی توپ بسکتبالو والیبال بود ازش گرفتیم.
یه مقدار که بسکتبال بازی کردیم دیدم خیلی بهمون حال نمیده .منم اون موقعه عشقه فوتبالی بودم واسه خودما.

به بچه ها پیشنهاد دادم بیایید با توپ بسکتبال فوتبال بازی کنیم حالش بیشتره .بچه ها اینجوریfakfakfakمنم hih
خلاصه به هر بدبختی بود بچه ها رو راضی کردم و 2 گروه تشکیل دادیم .
از اونجایی هم که من شوت زنیم بد نبود و خودم کاپیتان هم شده بودم .گفتم اولین ضربرو من میزنم .

(البته بگم یکی از دوستام که اونموقع باهاش قهر بودم تویه تیم مقابل دروازبان بود .)
منم برایه اینکه حالشو بگیرم چنان شوتی کردم که اون بیچاره برایه اینکه خودش چیزیش نشه جاخالی میده و توپ میخوره به شیشه سراسریه که بین راهرو و حیاط مدرسه بود .angelic

حالا تصور کنید شیشه پودر شدhihبچه هاfak

منمangelic

اصلاهم از کارم پشیمون نشدم و سریع به بچه ها گفتم وای به حالتون اگه لو بدین کار من بوده اون موقع من میدونم و عمم .Maniac

بچه هایه بیچاره هم از ترس منو عمم هرچی که ناظم و مدیر ازشون پرسید کاره کیه چیزی نگفتن و تقصیرا گردن کل کلاس افتاد .hih

ولی تا چند روز هر وقت بابایه مدرسه منو میدید میگفت ولی من فکر میکنم هر چی بوده زیر سر تو بوده .angelic

خلاصه بعده اون ماجرا سریع تمام پبنجره هایی که به سمت حیاط بود رو حسابی براش محافظ زدن .
22-11-2012, 11:56 AM,
یافتن نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
125
تاریخ عضویت:
Aug 2012
مدال ها

اعتبار: 99


محل سکونت : سرزمین عجایب
ارسال: #10
RE: خاطرات و شیطونی های دوران تحصیل
hih سلامHanghead

پنجم دبستان بودم که سرمای بدی خوردم و مجبور بودم چرک خشک کن بخورم . Sneezing
ساعت یکی از قرصا توی مدرسه و سر کلاس بودم که مجبور میشدم اجازه بگیرم برم بیرون تا قرصمو بخورم ..... و این جریان واسه من حکم اون سیب و داشت واسه انیشتن.lafuhum(87)
نمیدونم چرا بعد از اون ماجرا به ذهنم رسید که یه قرص بزارم تو کیفم و به بهانه قرص خوردن موقع درس پرسیدن جیم بشم.runningGigglesmile
یه چند باری اینکارو کردم و خدایی چه حالی بهم داد تا اینکه یه روز زنگ تفریح مامانمو دماغ به دماغ خودم دیدم. Laie_72( معلمم خواسته بود بیاد مدرسه ).
بعد یه دفعه معلممون من و مامانمو صدا زد و گفت: ببخشید خانم دخترتون چه مریضی داره؟23
مامانمfak
منoof
مامانم گفت هیچی. چطور؟
معلممbio jolo
منWorship
معلمم گفت اخه هر موقع میخوام درس بپرسم یه بسته قرص دست میگیره میره بیرون. ( آخ که چه ابرویی رفت ازم. )GaahFlat
بعدشم هردوتاشون کلی دعوام کردن. 1 (284)jar
بعد از اون ماجرا دیگه سر کلاس اگه بی ادبی هم داشتم جرات نمیکردم برم بیرون.lafGaah(2496)
23-11-2012, 12:39 PM,
یافتن نقل قول

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  خاطرات و شیطونی های بامزه کودکی noonoosh 108 28,598 14-12-2013, 08:55 AM
آخرین ارسال: لیدی باران


ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد