• 10 رأی - میانگین امتیازات: 2.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطره ی اولین روز مدرسه ی خودمون!
#41
منم مثه اكثر بروبچس دهه 60 گريه پشت گريه مامان كه بر ميگشت بره من دادو بيداد كه نرووووووووcrying ولي الان اين فيلم اوشين رو كه نگاه ميكنم ياد اون دوران مي افتم كه كاش بازم بچه بودم ميرفتم مدرسه Hanghead

وقتی سکوت خدا را در برابر عبادتت دیدی،نگو خدا با من قهر است.
او به تمام کائنات فرمان سکوت داده،تا حرف دل تو را بشنود.پس حرف دلت را بگو....

  پاسخ
#42
خاطره من مثل شما شاد نیست من اولین روز مدرسه دقیقا دو ماه از فوت بابام میگذشت بابایی که خودش رفت تنها دخترشو مدرسه ثبت نام کرد ولی روز اولی پیشش نبود با زن عموم رفتم مدرسه ولی بادلی پر غصه الانم بعد بیست سال باز دلم میگیره بهش فکر میکنم آخه خیلی بابای خوبی بود
  پاسخ
#43
من روز اول مدرسه گریه نکردم و همون روز مامانم همسر همکار بابام رو دید و من و دخترش با هم سریع دوست شدیم(1782) و تا سال سوم دبیرستان هم با هم همکلاس بودیمFlowerysmile یادش بخیر
آدمک خل نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است، بخند

இஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇஇ

http://banoo1392.blogfa.com
  پاسخ
#44
صبح روز اول مدرسه، دو تا از بچه های محله مون اومدن زنگ خونمون را زدن گفتن به مرضیه بگین بیاد بریم مدرسه. جالب این جاس که من اصلا نمی شناختمشون. خلاصه به اصرار که تو همکلاسی ما هستی و بیا زود بریم تا نیمکت اول بشینیم. من باهاشون رفتم. مامانم هم بعد از ما اومد.
ولی با اینکه ما اول همه رفتیم و نیمکت اول را جا گرفتیم. به خاطر قد من رو نشوندن نیمکت آخرDash2
  پاسخ
#45
من از دختر خالم براتون بگم
خواهرش کلاس اول که بود با هاش میره مدرسه ودلش می خواسته بمونه اما معلم اجازه نمی دهد
حالا به هرکس وناکسی توی فامیل می رسه میگه "من را مدرسه راه ندادند حالا باید شوهر کنم "
  پاسخ
#46
من روز اول مدرسه رو مثل اکثر بچه ها با استرس رفتم , جالب اینکه تنها نبودم خالمم بود. با خالم 7 ماه اختلاف سنی دارم . یعنی من و مامانو خالمو مادر بزرگم hih ( جان من نسلا رو داشته باشید فقط !! مادری که مامانشم روز اول مدرسه ی دخترش هست gag ... )
کلا آدم استرسی بودم اما کار عجیب غریبی اون روز انجام ندادم .

و اما دقیقا 2 سال بعد Vahidrk در ابتدای سال تحصیلی پایه سوم دبستان من سر ناسازگاری برداشتم که الا و بلا من نمیخوام درس بخونم ( حالا بچه درس خونم بودما ... ) یادمه منو از معلممون ترسونده بودن و من اونقد وحشت داشتم که هر روز با گریه و کولی بازی میرفتم تا اینکه کلاسمو عوض کردن Hanghead
چشتون روز بد نبینه معلم جدیدمون اصلا اخلاق نداشت و مشکل اعصاب داشت crying یک کتکشو قشنگ یادمه Hanghead
یعنی منو گول زدن بعدها فهمیدم اون معلم اولم خیلی خیلی بهتر از معلم دومی بود بنده خدا خیلیم مهربون بوده !! من فقط از ی سری شایعات مسخره ترسیده بودم ... Dash2
دلَم حضور ِ مَــ ـردانـــ ه مـ ی خواهد ...
نـ ه اینکــه مَـــ ـــرد باشد , نـَـ ه !
مَــ ـردانـــ ه باشد
حَــ ــرفَش
قـُـ ـــولَش
فِکــ ــرَش
نـگـ ـآهَش
قَـلبَـــ ـش ...
آنـقـ ـدر مَــ ـردانـــ ه که بـتوان تآ بیـــنهایتِ دُنیآ به او اعتـماد کرد ...
  پاسخ
#47
من که روز اول خیلی اروم ولی همشه نفرین معلمامون میکردم چون خیلی خوابم میومد باید پا

میشدمو میرفتم مدرسه ولی هیچ

کاری نمیکردم نفرین میکردم نفرینی که میکردم زیاد بد نیود فقط میگفتم بمیرید الهی همین تازگی

که میخوام برم پیش دانشگاهی برامون تخته های هوشمند اوردن تازگیا معلما یادشون میره درس بپرسن واسه خاطر تخته هاي هوشمند
  پاسخ
#48
منم به همرا مادرم رفته بودم. خیلی خجالتی بودم تا اینکه دختر همسایمون و همبازی من اومد
جالب اینجاس که من نمیدونستم که اونم مخواد بره مدرسه
بعد از اینکه کلاسم مشخص شدمامنم منو سپرد به خواهر دوستم و رفت و اون طفلی هم تا آخر ساعت وایساد و مارو برد خونمون
خیلی روز اول خوب بود
اما روزای بعد اصلا خواب دل نمیکندم و خوابالو بودم
دانی که چرا راز دلم با تو نگویم؟
طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
  پاسخ
#49
من خیلی ریلکس بودم ولی یه پسر همسایه داشتیم که اونم قرار بود با ما بیاد ایقدر گریه می کرد که مامانش باهاش اومد .... بنده های خدا مامان و باباش هر روز میومدن تا زنگ آخرم پیشمون می موندن این جریان تقریبا 2 ماه طول کشید ... منم از این بابت هر روز با همسایمون می رفتم و میومدم laf
1
  پاسخ
#50
من چند روز قبل از شروع مدرسه ها مامان بزرگم مریض شد و مامانم ازش پرستاری میکرد،منم فکر میکردم که باید تنهایی برم جشن شکوفه ها.ولی مامانم نامردی نکرد و زن عموم و گذاشت پیش مامان بزرگم و باهم رفتیم مدرسه.قربونش برم مامان دیگه...(1782)(1782)(1782)
خدایا درسته که خیلی
گناه دارم
ولی خب
گناه دارم...
  پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Xeyes عکسهایی خاطره انگیز از دوران کودکی خودمون Darya 14 8,232 ۳-۲-۱۳۹۳, ۰۳:۱۴ عصر
آخرین ارسال: niloofar00
  مسابقه خاطره نویسی خانوم گل admin 75 23,982 ۵-۴-۱۳۹۱, ۰۱:۱۳ صبح
آخرین ارسال: noorecheshmi
Restart-1 خاطره پروفسور حسابی از ملاقات با انیشتن+عکسی نایاب از این دو *sadaf* 0 1,408 ۲۶-۴-۱۳۹۰, ۰۲:۲۵ عصر
آخرین ارسال: *sadaf*