تبلیغات

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خانمهای گل لطفا خاطرات زایمان خودتون رو بنویسید
#1
سلام خانمهای گل لطفا خاطرات زایمان خودتون و تجربه هاتون رو در اختیار ما بگذاریدFlowerysmile
[عکس: eNortjKzUjIyNDWwMFayBlwwFXEC0A,,32.png]
پاسخ }
#2
وای من که سزارین شدم. هیچوقت اون روز پر استرس را از یاد نمیبرم. تو بیمارستان وقتی رفتم تم اتاق عمل صدای قلبم را میشنیدم .بعد از اینکه بهوش اومدم بچه ام کنارم بود و همه دور برم بودند. ولی خداییش هنوز بیهوشی اثر داشت ،همش دوست داشتم همه برند بیرون ومن بخوابم. حتی وقتی جارییم برای دیدن من وبچم اومده بود من خواب بودم فقط آخرش به زور از خواب بیدار شودم. بعدشم که باید راه میرفتم. خیلی خیلی درد آور بود. امیدوارم همه زایمان موفق داشته باشید.FlowerysmileFlowerysmile0Flowerysmile
پاسخ }
#3
سونا جون امیدوارم زایمان راحتی داشته باشمFlowerysmile
منم سزاریون شدم البته چون داشت از وقت زایمان میگذشت و من هنوز هیچ درد نداشتمDunnof
بعد از اینکه یک روز تو بیمارستان بستری شدم و دوتا سرم برای درد زایمان بهم تزریق کردند و دیدن نخیر انگار فایده نداره منو راهی اتاق عمل کردند و با بیحسی بالاخره بنده فارق شدمcryingcrying
البته همه چی زایمان یکطرف این معاینات قبل زایمان که هر یکساعت میامدند و پدر منو درمیاوردند هم یکطرفSwearSwearVahidrk
[عکس: 20130113141729_111.jpg]
پاسخ }
#4
من وقتی داشتم میرفتم اتاق عمل برای سزارین همچین شجاعانه رفتم که نپرس شوهرم و مامانم از تعجب این هنگ کرده بودن اما وقتی رفتم تو عین بادکنکی که سرشو ول کنن بادم خالی شدو این دفعه از ترسم فشارم اومد رو 6 مجبور شدن با امپول فشارم رو بیارن بالا 2بارم بهم بی حسی زدن ولی خیلی پر رو بودم نخوابیدم منتظر موندم پسرم به دنیا اومد بعد خوابیدم وقتی بیدارم شدم بی حسیم داشت باز میشد و من عین بید میلرزیدم همسری هم گریه کرده بود (1782)

[/b]
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#5
hihمن سر هر دو زایمانم سزارین شدم چون بچه هام هر دو خیلی تپل و تنبل تشریف داشتن اولی4/650fak و دومی4/100fakوزنشون بود البته به خاطر دیابت دوران بارداری هرچی رژیم میگرفتم افاقه نمی کرد
چه دردسرتون بدم با بیحسی موضعی زایمان کردم چون خودمم فشار بالا بودم میگفتن بیهوشی خطرناکه شاید بری اون دنیا ولی خیلی باحال بود در عین ترس و دلهره شیرین بود چون همه رفت و آمدا و صحبتها و میدیدم و میشنیدم
لحظه تولد بچه هامم مثل زایمان طبیعی دیدم و حس کردم Flowerysmileخیلی لحظات قشنگی بود
انشالله همه این لحظه رو تجربه کنن آمین
روي پرده خانه كعبه اين آيه از قران حك شده كه:

نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ

و من هنوز و تا هميشه به همين يك آيه دلخوشم ...

بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده مهربانم



پاسخ }
#6
فکر نکنم کسی به اندازه ی من درد کشیده باشه من چون قبلا تصادف کرده بودم ورو شکمم جای 17 بخیه هست تو تصادف خونریزی داخلی کرده بودم خیلی درد کشیدم ولی منو بیهوش نکردن بی حس کردن وهی نق می زدن که این چه وضعش چرا نگفتی منم می شنیدم چی می گفتن با زبون درازی گفتم شما دکتر من نیستین اون ازوضع من با خبره ولی وقتی بچه به دنیا اومدن وصدای گریشو شنیدم دلم ریخت چون یه دکتر احمق سونو گرافی بهم گفته بود بچت سندروم داون داره تا نه ماه من عذاب کشیدم این دکتر اون سونوگرافی این آزمایشگاه همه می گفتن سالمه باورم نمی شد تا به دنیا اومد بهم نشون دادن ترسیدم اول به چشماشنگاه کردم چون پف آلود بود چیزی نفهمیدم تا دکترم اومد بالی سرم گفت سالمه سالم تازه دوبار هم تو حاملگی عمل شدم به فاصله دو هفته وسومیش هم سزارین بود که پدرم در اومد به خاطر مل های قبلی به من نمی دونم چند بار مورفین زدن خوابم نمی گرفت پرستار گفت دکترت گفته اگه یه بار دیگه بهت مورفین بزنیم تو کما می ریحالا این عکس پروفایلم همون پسر هست که خودش با موبایلم از خودش عکس گرفته .
[عکس: 20140103004327_rabi.jpg]
پاسخ }
#7
Weirdsmiley1من هر دو مورد رو تجربه کردم بچه ی اولم رو طبیعی زایمان کردم اما دومی رو سزارین شدم (البته خودم خواستم)طبیعی خیلی وحشتناک بود خیلی اذیت شدم اما سزارین خیلی خوب بود/به همین خاطر به همه سزارین رو پیشنهاد میکنم البته به دکتر بستگی داره باید از اون بابت خیال ادم راحت باشهangelic
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود گرنشود
حرفی نیست.....اما...!
نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست
[/size]
پاسخ }
#8
سلام به همه
چه روز خوبی بود، یعنی چه شب خوبی بود اون شبی که کیسه آبم سوراخ شد و با خوشحالی همسرم رو بیدار کردم که پاشو نی نی داره دنیا میاد . و بعد با همسر و مامانم رفتیم بیمارستان.و بعد از سه ساعت درد شیرین!!!بالاخره پسر گلم دنیا اومد. یادش بخیر .من طبیعی زایمان کردم و اصلا هم اذیت نشدم، البته اون دردها که خیلی وحشتناکه رو کشیدم ، ولی این دردها هیچکسو تاحالا نکشته! صدای گریه ی نی نی بعد از به دنیا اومدن، همه ی اون دردها رو از یادم برد.
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#9
سلام خانم گل ها ....
من 5 ماهه پیش زایمان کردم و سزارین شدم البته اورژانسی بود و یه هویی جوری که همسری از ترسش تبخال زده بود .... ساعت 4 بود که رفتم اخرین سونومو انجام بدم توی اتاق دکتر وقتی که داشت معاینه ام میکردم یه دفعه قیافه اش برگشت و با ناراحتی گفت سرفه بزن ... من 2 بار سرفه کردم و دکتر بهم گفت پاشو بعد گفت ناراحت نشیا ولی بچه ضربان قلبش اومده پایین هر چه زود تر برو بیمارستان fak
من ساعت 6 بعد از ظهر رفتم بیمارستان نجمیه .... ومن و بردن تو اتاق زایمان تا بهم سرم بزنن ساعت 8 رفتم تو اتاق عمل بهم بی حسی زدن ... من یه ذره ترسیدم ولی اصلا ترس نداشت وقتی فندوقم و بهم نشون دادن همه چی یادم رفت بعدشم به درخواست همسری بهم سرم ضد درد زدن که بعدشم اصلا درد نکشیدم ولی راه رفتن خیلی سخته کلی درد داشت بالاخره عمل بازه دیگه بدون درد که نمیشه ....Hanghead

ولی وقتی بهت لبخند میزنه و بغلش میکنی دوست داری دوباره واست اون لحظه که دیدیش و ارام شدی تکرار شه .Dreamyeyesf(1782)
می گن با هرکی دوست بشی شکل و فرم اونو می گیری
فکرشو بکن…اگه با خدا دوست بشی ، چه زیبا شکل میگیری
(1782)
پاسخ }
#10
حالا نوبت منه:
شب اصلا نخوابیدم.ساعت دو رفتم تو اتاق پسرم و شروع کردم به قرآن و دعا خوندن تا ساعت سه ونیم.بعد حاضرشدم و برای آخرین بار تو دفتر خاطرات پسرم نوشتم:من دارم میام پارسا.میام که برای اولین بار تو رو ملاقات کنم.اصلا نترس پسرم.من مواظبتم حتی اگر بیهوش باشم.احتمالا بابا اولین کسی که تو رو میبینه....
از زیر قرآن رد شدم و رفتم. ساعت 4 صبح بود و خیابان ها خلوت.باران میبارید و من مدام ذکر میگفتم.رسیدیم بیمارستان. خلوت بود .رفتم اتاق زایمان در زدم و رفتم داخل.لباسام دراوردم و گان پوشیدم و یه عالمه خجالت کشیدم.ازم نمونه خون و ادرار گرفتن و برای آخرین بار صدای قلب پسرم از داخل شکمم شنیدم.من بردن.دیدم اتاق عملfakمن با همسرم خداحافظی نکردمcryingگریه ام گرفته بود و مثل بچه های خوب رفتم خوابیدم رو تخت و دکترم اومد و بعد دکتر بیهوشی.با ترس فراوان بیهوش شدم وبا درد قراوان به هوش اومدم و مدام میگفتم بچه ام..بچه ام سالمه...؟باز بیهوش میشدم.تجربه خوب اما دردناکی بود مخص.صا وقتی برای اولین بار راه رفتمcryingایشالله همه مادر شدن تجریه کننFlowerysmile
دوست دارم وقتی که چشمات می بندی
با من به دردای این دنیا می خندی
آروم میشم میگی،از غمات دل کندی
بیا به هم بگیم دوست دارم
پاسخ }