خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 223 رأی - میانگین امتیازات: 2.78
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستانهای عاشقانه

atefeh

وضعیت :
 
ارسال: #19
RE: داستانهای آموزنده و عاشقانه
اعتراف ...
مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت.
«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»
«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»
«اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد» ...
«خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی»
«اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»
«چی می خوای بپرسی پسرم؟»
«به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟» .

...
۵-۳-۱۳۹۰, ۰۹:۲۶ صبح
نقل قول
atefeh

وضعیت :
 
ارسال: #20
RE: داستانهای آموزنده و عاشقانه
مهندسی و مدیریت! ...
مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴' ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱' ۳۷ هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید.
مرد روی زمین :بله، از کجا فهمیدید؟؟
مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟
مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟
مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید.
قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.
۵-۳-۱۳۹۰, ۰۹:۲۷ صبح
نقل قول

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
atefeh

وضعیت :
 
ارسال: #21
RE: داستانهای آموزنده و عاشقانه
حاضر جوابی برنارد شاو
روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!
روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:«شما برای چی می نویسید استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان»نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»وبرنارد شاو گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!»
...
۵-۳-۱۳۹۰, ۰۹:۲۸ صبح
نقل قول
atefeh

وضعیت :
 
ارسال: #22
RE: داستانهای آموزنده و عاشقانه
عجب خوش شانسی!
پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!
روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پی مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!
پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.
همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که...؟

...
۵-۳-۱۳۹۰, ۰۹:۳۰ صبح
نقل قول
atefeh

وضعیت :
 
ارسال: #23
RE: داستانهای آموزنده و عاشقانه
نشانه های بیشعوری
یکی دو ماهی است موجی از انتشار اینترنتی کتابهایی به راه افتاده که یا از ارشاد مجوز نشر نگرفته اند و یا اصلا"-به دلایل واضحی-خودشان بیخیال گرفتن مجوز شده اند. از این سلسله کتاب ها می توان مثلا" به مجموعه داستان هیجان نوشته جواد سعیدی پور یا همان آقای ناظم بلاگستان و نیز خفیه نگاری خشونت در سرزمین آدم لتی ها نوشته شاپور جورکش اشاره کرد.آخرینش نیز همین کتاب "بیشعوری" یا اَس هُلیسم که نقل قول بالا را از آن آوردم و به شدت نیز با آن حال نموده و همینجا از محمود فرجامی به خاطر برگردانش به فارسی و البته انتشار اینترنتی آن تشکر می کنم! طبیعتا" به این موج از چند دیدگاه می توان نگریست: برای ما خوانندگان بسیار میمون و البته برای ناشران ناامیدکننده ست. مولف نیز اگر هدفش واقعا" خوانده شدن اثرش باشد می تواند مطمئن باشد که فضای مجازی این مهم را برای او تامین خواهد کرد ولی از لحاظ اقتصادی کم اند خوانندگانی که کتاب را روی دسکتاپشان داشته باشند و بعد دلشان بیاید که هزینه ش را نیز به نحوی که در خود کتابها آمده به دست مولفش برسانند.امیدوارم ما جزو همان کم ها باشیم.
درباره کتاب: "بیشعوری" لحن طنز و طعنه زنی را برای بیان انتقادهای سنگینش انتخاب کرده است.نویسنده بعداز ازائه تعاریفی از سرگذشت بیشعوری، ماهیت و شدت آن به سراغ طبقه بندی بیشعورها می رود: بیشعور اجتماعی، مدنی، تجاری، بیشعور مقدس مآب، بیشعور عصر جدید، بیشعور دیوان سالار، بیشعور شاکی و بیشعور بیچاره.بعد از آن با نیش و کنایه به بررسی جامعه بیشعورها می پردازد و در فصل آخر نیز نمونه هایی از طریقت ازدواج با بیشعورها، دوستی و کار با بیشعورها، بیشعورهای مادرزاد و نهایتا" ارائه راه حلی برای غلبه بر بیشعوری می پردازد!
در فصل بیشعورهای مقدس مآب، اِوَنجلیست ها را مثال می زند و آنها را در رده ی مگا اَس هُل ها یا اَبَربیشعورها قرار می دهد.(!) فرجامی در تکمله ای بر این موضوع در پاورقی آورده است که: از اعتقادات اصلی و مشترک اِوَنجلیست ها، اعتقاد جالب، بامزه و در عین حال خطرناک آنها به ظهور قریب الوقوع دجال است. آنها معتقدند دجال به زودی ظهور خواهد کرد و دنیا به عذابی سخت دچار خواهد شد و فقط مسیحیان "باز تولد یافته"نجات خواهند یافت. پیروان این فرقه رابطه بسیار حسنه ای با یهودیان و به خصوص صهیونیست ها دارند.آنها معتقدند در آخرالزمان، یهودیان باید از سراسر جهان باید به سرزمین فلسطین مهاجرت نمایند و همزمان با ظاهر شدن دجال، ۱۴۴ هزار نفر از یهودیان به مسیح اعتقاد پیدا خواهند نمود و همراه مسیحیان باز تولدیافته و مسیح به بهشت خواهند رفت و انگاه تمام یهودیان جهان به دست دجال کشته خواهند شد.به اعتقاد اونجلیست ها، ۷ سال بعد از ظاهر شدن دجال، مسیح همراه مسیحیان باز تولد یافته به زمین فرود خواهند آمد و دجال را در محل فلسطین در جنگ نهایی مقدس یا "آرماگدون" شکست خواهند داد و مسیح پس از آن برای مدت هزار سال حکومت جهانی را به پایتختی بیت المقدس رهبری خواهد کرد. اونجلیستهای معاصر معتقدند که اسرائیل استثناست و صهیونیزم و اسرائیل برنامه خداوند برای خاورمیانه هستند.آنها به همین میزان با دشمنان صهیونیزم نیز دشمنند و در همین رابطه به شدت طرفدار به راه افتادن جنگ آمریکا علیه ایران هستند.
در فصل بیشعورهای عصر جدید می نویسد: اگر بیشعورهای مقدس مآب نمی توانند هیچ چیز خوبی در دیگران ببینند، در مقابل عده ای هم هستند که نمیتوانند هیچ چیز بدی در آدم ها ببینند. - یا دست کم اینطور ادعا می کنند- اینها کودکان عصر جدید هستند؛ آدمهایی که درنهایت خوش بینی معتقدند که همه چیز جهان در نهایت کمال است و هیچ مشکل بزرگی وجود ندارد. در نگاه نخست به نظر می رسد این افراد بیشعور نیستند و فقط ابله هایی هستند که خزعبلات هر مهمل گویی را که به سویشان بیاید باور میکنند.آنها به طالع بینی های چینی و هندی باور دارند و احتمالا" کمی هم ورزشهای رزمی یاد گرفته اند.شاید گوشت بخورند، شاید هم نه، اما اکثرشان آب هویج زیاد می نوشند و گاهی هم قهوه تنقیه میکنند- البته بدون شکر- بیشتر آنها لس آنجلسی هستند. طرفدارهای عصر جدید، می خواهند مدینه فاضله ای به وجود بیاورند که همه چیز آن در منتهای کمال باشد و بنابراین هر چیز دیگری را که کوچکترین نقصانی داشته باشد پس می زنند.در دهه شصت این طرز تفکر مد بود. در واقع هیچ چیز در عصر جدید واقعا" جدید نیست بلکه ملغمه ایست از عقاید و آیینهای باستانی که فقط به درد مطالعه در تاریخ باستان می خورند!
باقی فصول به همین شکل شوخ و شنگ و پر از ظرایف و بدایعیست که همزاد پنداری انسان ایرانی را بر می انگیزد! و...
« واقعیت تلخ آن است که بوی گند بیشعوری از سراسر دنیای ما به مشام می رسد و اگر کاری برای زدودن آن نکنیم، به فاجعه خواهد انجامید. فاجعه آن وقتی است که دیگر این بو را احساس نکنیم به این دلیل که شامه مان به آن عادت کرده باشد...بویی حس نمی کنید؟!»
۵-۳-۱۳۹۰, ۰۹:۳۲ صبح
نقل قول
atefeh

وضعیت :
 
ارسال: #24
RE: داستانهای آموزنده و عاشقانه
فخر فروشی در سال ۹۰ !
دیشب نون سنگک خوردیم با پنیر
تازه لامپامون هم روشن بود !
angelic

laflaflaflaf
۵-۳-۱۳۹۰, ۰۹:۳۳ صبح
نقل قول



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد