خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
Ads

close
Ads
امتیاز موضوع:
  • 223 رای - 2.78 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستانهای عاشقانه

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
43
تاریخ عضویت:
May 2013
مدال ها

اعتبار: 51


محل سکونت : گرگان
ارسال: #81
RE: داستانهای عاشقانه
اون رفت خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کردم

یادم می یاد یه روز بهم گفت بدون من می میره

اما حالا...

کو؟ کجاست؟

کو اونی که می گفت بدون من می میره؟

می دونی چیه؟

دلم واسه خودم خیلی می سوزه وقتی یادم می یاد چه جوری حاضر بودم

زندگیموبهش بدم.

حتی قطره های اشکمو ندید

همون اشکایی که هر موقع از چشمام جاری می شد می گفت:وقتی گریه می

کنی و این اشکا روگونه هات می لغزه انگار آسمون رو سرم خراب می شه اما

چه آسون از کنار قطره قطره ی اشکام

گذشت و هیچ اعتنایی نکرد.

منم همه ی اشکامو تو یه تنگ بلور جمع کردم یه گل شقایقم پر پر کردم و ریختم

روش آخه می گن اینجوری مسافرت خیلی زودتر بر می گرده . شاید این جوری

باشه گرچه تا حالا این اتفاق نیفتاده.

ولی حیفه اشکام آخه خودم اونو تو اشکام دیدم و می دونم اگه از چشمام بیفته

دیگه نمی بینمش.

پس اشکامو پیش خودم نگه می دارم تا اگه شاید یه روزی برگشت اون تنگ

بلورو نشونش بدم و بگم:

بی انصاف ببین دونه به دونه ی این اشکا رو واسه تو ریختم

واسه تویی که به قول خودت تحمل دیدن حتی یه قطرشو نداشتیcrying
25-05-2013, 09:17 AM,
وب سایت کاربر یافتن نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
314
تاریخ عضویت:
Dec 2011
مدال ها

اعتبار: 118


محل سکونت : ایران سرای من است
ارسال: #82
RE: داستانهای عاشقانه
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یک سی دی فروشی کار میکرد اما به دخترک درمورد عشقش هیچی نگفت
هرروز به اون فروشگاه میرفت ویک سی دی می خرید فقط به خاطر صحبت کردن با اون بعد از یک ماه پسرک از دنیا رفت ...
وقتی دخترک به خونه ی اون رفت و ازش خبرگرفت مادر پسرک گفت که او مرد واون رو به اتاق پسر برد ..
دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده ...
دخترک گریه کرد گریه کرد تا مرد....
میدونی چرا گریه می کرد؟
چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت وبه پسرک میداد Hanghead
26-11-2013, 01:28 AM,
یافتن نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
314
تاریخ عضویت:
Dec 2011
مدال ها

اعتبار: 118


محل سکونت : ایران سرای من است
ارسال: #83
RE: داستانهای عاشقانه
سر کلاس درس معلم پرسید : هی بچه ها چه کسی

میدونه عشق چیه ؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت

شدن همه به هم دیگه نگاه میکردن ناگهان مریم یکی از

بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که

اشک تو چشاش جمع شده بود . مریم ۳روز بود که با کسی

حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید

بغض مریم ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت : مریم جان تو جواب بده دخترم عشق چیه ؟



مریم با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت : عشق ؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت : عشق ... ببینم خانوم

معلم شما تا به حال کسی رو دیدید که بهت بگه عشق چیه ؟

معلم مکث کردو جواب داد : خب نه ولی الان دارم از تو میپرسم .

مریم گفت : بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق

براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی

شفاهیشو حفظ کنید .

و ادامه داد

من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی

که عاشق شدم با خود عهد بستم که تا وقتی که نفهمم از

من متنفره بجزء اون شخصی دیگه ای رو توی دلم راه

ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه .گریه های شبانه و دور از چشم بقیه

به طوری که بالشم خیس میشد اما دوسش داشتم ب

یشتر از هر چیز و هر کس حاضرم بودم هر کاری

براش بکنم هر کاری ..

من تا مدتی پیش نمیدونستم که اونم منو دوست

داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل از اینکه

من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای قشنگی

بود اس ام اس بازی های شبانه صحبت های یواشکی

ها با هم خیلی خوب بودیم عاشق همدیگه بودیم

از ته دل همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم

میکردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی

اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن .



اون زمان خانواده های ما زیاد با هم خوب نبودن

اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و

به پدرم موضوع رو گفت

پدرم از این موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمیکرد

توی این مدت بین ما چنین احساسی

پدید بیاد ولی اومده بود .

پدرم میخواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم

نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو میزنه رفتم جلوی دست

پدرم و گفتم منو بزن اونو ول کن خواهش میکنم بذار بره بهش

اشاره کردم که برو گفت مریم نه من نمیتونم بذارم که بجای

من تورو بزنه با یه لگد اونو به اونطرف پرتاب کردم و

گفتم برو به خاطر من برو .......

و اون رفت و پدرم منو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاظر

باشی هر سختی رو به خاطر راحتیش تحمل کنی بعد این

موضوع عشق من رفت و از اون روز به بعد هیچکس ازش خبر

نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود :

مریم عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی

عمر به عهدم وفا میکنم منتظرت می مونم شاید ما توی این

دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم میرسن

پس من زودتر میرمو اونجا منتظرت می مونم خدانگهدار

گلکم مواظب خودت باش دوستدار تو ( محمد )



مریم که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کرد و گفت :

خب خانم معلم گمان کنم جواب واضح بود

معلم هم که به شدت گریه میکرد گفت : آره دخترم میتونی بشینی .

مریم به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه میکردن ناگهان..........
21-06-2014, 11:27 PM,
یافتن نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1
تاریخ عضویت:
Sep 2013
مدال ها

اعتبار: 0


محل سکونت :
ارسال: #84
RE: داستانهای عاشقانه
مي داني ؟
پايِ دلدادگي که مي رسد
بايد بگويي
هرچه بادا باد
و پايِ تمامِ خواستنت به ايستي
بايد گوش و چمشت را ببندي
و تنها
- او -
ديدني شود ..
بايد آنقدر مردانه پايِ دوستت دارم گفتن هايت بي ايستي
که هيچکس نفهمد
پشتِ اين همه يک دندگي
يک دختر است با تمام ظرافت هايِ زنانه اش ..
بايد آنقدر عاشقانه چشم بدوزي
که هيچکس نفهمد
پشتِ اين نگاهِ مهربان يک مرد است
با تمام سر سختي هايش
وقتي - ما - مي شويد
کوه شويد
پشتِ هم
پا به پايِ هم ..
و نگذاريد هر بي سر و پايي
خاطرِ خاطرخواهيتان را
در هم بريزد ..
.
حالا همه ي اين ها را گفتم
تا رو به رويِ چشمانِ همه
بگويم
من پايِ دلدادگي ام ايستاده ام
پايِ آغوشِ نيامده ات
پايِ بغض ها و خستگي هايت
من پايِ
تو
ايستاده ام ..
28-12-2015, 01:17 AM,
یافتن نقل قول



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد