خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستانک های "الماس"

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
5
تاریخ عضویت:
بهمن ۱۳۹۳
مدال ها

اعتبار: 1


محل سکونت :
ارسال: #1
داستانک های "الماس"
من تمام شدم


پیاله ی چشمانش سرریز بود از شراب هوس...


با نگاهی که رنگ مستی داشت تمام اندامم را از زیر نظر گذراند.


لرزید! دلم!


پر از تشویش شدم، نه از هم خوابگی بلکه از انخراق جامه ی حرمت.


همه جسمم به یکباره واهمه شد و تهی شدم از اشتیاق کام.


ولی! او! سرمست بود و مملو از سودا.


یک قدم نزدیک شد و ...


من تمام شدم!

آن هم آغوشی رخوت انگیز تمام تن درد آلودم را آزار می داد.


و اینک! من! تنها! نژند و فسرده با پاره ای که پیکرم را مستور می ساخت، دریدگی

پرده روحم و عریانی روانم را انگار میکردم و کالبدم در سکوتی الیم فریاد می زد:

نفرین بر والگی!






{سبک تلفیقی_محدثه چیذری (الماس)}
امضای ام سی
او که سرود قایقی خواهم ساخت
یکبار دگر طنین نیما را نواخت
(محدثه چیذری)
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۱-۱-۱۳۹۴ ۱۲:۴۲ عصر، توسط ام سی.)
۲۸-۱۱-۱۳۹۳, ۰۶:۲۱ عصر
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از ام سی به دلیل این ارسال سپاس کرده.
mozhgan57
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
5
تاریخ عضویت:
بهمن ۱۳۹۳
مدال ها

اعتبار: 1


محل سکونت :
ارسال: #2
RE: داستانک های "الماس"
بانوی هماره خاموشم


در آغوش پریشانم کشیدم!

آسیمه لیک حازم بر زانوان لرزانم نشاندم!

آغازیدم...عشقبازی را...

وتر ظریف ابروانش به رخ میکشید نژاد اصیلش را.

دست بردم به سمت چشمان نقره فامش...سردی نگاهش خون در رگهایم منجمد

کرد.

تکه پارچه نیلگون بر خرمن گیسوان رخشان فریباترش می نمود.

کشیدم! با سرانگشت! خطی مورب از گیجگاه تا دامنه گلو...

آوایی به گوش نمیرسید!

خاموش است؟!

اطروشم؟!

آرام سینه اش را لمس کردم، سودم...و من! به قلبش رسیدم!

آه...

چه جنون زیبنده ای! اوهام شوریده!

روبان غمین شب رنگ را بر جبینش بستم وچون همیشه قاب نگارش را به میخ

زنگاری بر سینه دیوار آویختم...



{سبک تلفیقی_محدثه چیذری (الماس)}
امضای ام سی
او که سرود قایقی خواهم ساخت
یکبار دگر طنین نیما را نواخت
(محدثه چیذری)
۵-۱۲-۱۳۹۳, ۱۲:۱۵ عصر
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از ام سی به دلیل این ارسال سپاس کرده.
mozhgan57
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
5
تاریخ عضویت:
بهمن ۱۳۹۳
مدال ها

اعتبار: 1


محل سکونت :
ارسال: #3
RE: داستانک های "الماس"
من مادر یک حرامی ام!


من حزین و تنها چون مترسکی بزک کرده با لبانی خون رنگ در مقابل آبگینه...

انگشتانم در انحنای کمر می جنبید و من خیره به اندامم در ژرفای برجستگی عیان شکمم غرق میشدم

نه قابله ای و نه تکه ای سپید برای زاییدن حاصل هم خوابگی ام با نری عیاش

از پیچش دردی زفت رحمم فریاد سر میداد، فکم منقبض و پاهایم در محاصره ی مایعی ای لزج خیس شده بود

لبم را گزیدم و من شوری ای را حس کردم که...

و

جنینم در ابتدای بلوغ من از دار بی کسی حلقه آویز شد

کنون زیر پاهایم را که می بینم گدازه هایی از جهنمی ساختگی بر پیکر خسته ام فردار میشود

من هم مادرم...پس بهشتم کجاست؟


{سبک تلفیقی_محدثه چیذری (الماس)}
امضای ام سی
او که سرود قایقی خواهم ساخت
یکبار دگر طنین نیما را نواخت
(محدثه چیذری)
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۶-۱۲-۱۳۹۳ ۰۳:۵۲ عصر، توسط ام سی.)
۱۶-۱۲-۱۳۹۳, ۰۳:۵۰ عصر
یافتن سپاس نقل قول



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد