خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
Ads

close
Ads
امتیاز موضوع:
  • 7 رای - 3.29 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان حسودي مردي به همسرش

مدیریار خانوم گل

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
888
تاریخ عضویت:
Oct 2011
مدال ها

اعتبار: 2,221


محل سکونت : دل كوير
ارسال: #1
داستان حسودي مردي به همسرش
مردی ناخوش و خسته شده بود از اینکه باید هر روز به سر کار برود درحالیکه همسرش در خانه به سر میبرد
و بعلاوه به او حسودیش شد، چرا که همسرش بسیاری تعاریف و آرزو و تبریک درروز زن دریافت کرده بودtnx
دلش خواست که همسرش بفهمد که او چه کارهایی انجام میدهد.پس آرزو کرد:

خدای عزیزم،من هر روز، روزی 8 ساعت سر کار میروم درحالیکه همسرم فقط در خانه میماند. میخواهم او بداند که من چه سختی را تحمل میکنم. پس تقاضا دارم که اجازه دهی بدن من و او با هم جابجا شود، تنها برای یک روز. آمینangelic0
خداوند با حکمت بیکرانش آرزوی مرد را برآورده کرد
فردا صبح مرد به عنوان یک زنVeiledsmile2، از خواب بیدار شد
از جایش برخاست
برای همسرش صبحانه حاضر کرد، بچه ها را بیدار کرد
لباس های مدرسه بچه ها را مرتب کرد، به آنها صبحانه داد
ناهارشان را بسته بندی کرد، آنها را به مدرسه بردHiker
به خانه برگشت و لباسها را برای بردن به خشکشویی برداشت
آنها را به خشکشویی داد و به بانک رفت تا حساب پس انداز باز کند
به خواروبار فروشی رفت سپس خریدهایش را به خانه برد
قبضها و صورتحسابها را پرداخت کرد و مانده حسابها را در دفتر خرج بررسی کردReading
جای خاک گربه را تمیز کرد و سگ را حمام کرد
ساعت دقیقا 1 شد
و با عجله تختها را مرتب کرد
لباس ها را شست
جاروبرقی کشیدsweep، گردگیری کرد و کف آشپزخانه را جارو و طی کشید
به سرعت رفت به مدرسه تا بچه ها را برداردrunning و در راه خانه با هم بحث کردند
شیر و کیک برایشان ریخت
و بچه ها را سازماندهی کرد تا تکالیفشان را انجام دهند
سپس میز اتو را برداشت و در حین تماشای تلویزیون لباس ها را اتو زد
ساعت 4:30 بعدازظهر
سیب زمینیها را پوست کند و سبزی ها را برای درست کردن سالاد شست
گوشت قل قلی درست کرد و لوبیاهای تازه را برای شام آماده کردeat
بعد از شام
آشپزخانه را تمیز کرد و ماشین ظرفشویی را روشن کرد
لباسها را تا کرد، بچه ها را حمام کردBathtime و آنها را خواباند
ساعت 9 شب
او بسیار خسته بود و با اینکه هنوز همه کارهای روزانه اش تمام نشده بود به تختخواب رفت تا عشق بازی کندDan
صبح روز بعد
او بیدار شد و سریع کنار تختش زانو زد و گفت:
خدایا! من نمیدانستم که به چه چیزی داشتم می اندیشیدم. من خیلی اشتباه کردم که به خانه ماندن همسرم حسودی می کردم.Kap خواهش میکنم، آه، آه، لطفا بیا قرارمان را برگردانیم. آمینangelic0
:خداوند با حکمت بیکرانش پاسخ داد
پسرم میدانم که اکنون درس خودرا آموختی و من خوشحال خواهم شد که همه چیز را به روال گذشته اش بازگردانم. اما تو باید 9 ماه صبر کنی چرا که دیشب باردار شديlaflaflaf
(آخرین تغییر در ارسال: 21-08-2012, 11:27 AM توسط afsoon_b82.)
19-08-2012, 06:23 AM,
یافتن



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد