خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 9 رأی - میانگین امتیازات: 3.11
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان های شیوانا (برگرفته از مجله موفقیت)

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
65
تاریخ عضویت:
ارديبهشت ۱۳۹۱
مدال ها

اعتبار: 19


محل سکونت :
ارسال: #1
Ksmiletris داستان های شیوانا (برگرفته از مجله موفقیت)
دریغ خوبی!
یکی از شاگردان مدرسه شیوانا که صاحب همسر و یک پسر و یک دختر بود بر اثر حادثه‌ای از دنیا رفت. شیوانا به شاگردان مدرسه گفت که نیازهای مالی و غذایی خانواده او را تامین کنند و به پسر در مدرسه کاری بدهند تا درآمدی داشته باشد و محتاج دیگران نشود.
مدتی که گذشت. پسر به خاطر رضای همسر جوانش، مادر و خواهرش را با چوب کتک زد و از خانه پدری بیرون انداخت. آن مادر و خواهر سرگردان و آواره به مدرسه شیوانا پناه آوردند. شیوانا وقتی متوجه شد که پسر چنین کاری کرده است او را نزد خود خواند و به او گفت: «تو چرا این زن و دختر بی‌پناه را که مادر و خواهرت هستند کتک زدی و از خانه پدری بیرون کردی؟»
پسر با خیره‌سری و با لحن مسخره گفت: «شما به من گفتید خالق کاینات به کسی بدی نمی‌کند. شما هم که اهل معرفت هستید به کسی بدی نمی‌کنید. پس از سمت شما به آدم‌هایی که بدی کنند آسیبی نمی‌رسد! خوب من هم هوس کرده‌ام بعضی اوقات بدی کنم. چه اشکالی دارد؟»
شیوانا آهی کشید و گفت: «آدم‌های خوب وقتی می‌خواهند بد باشند فقط خوبی‌های خود را دریغ می‌کنند. خالق کاینات هم فقط اگر خوبی‌هایش را از تو دریغ کند مطمئن باش روزگارت سیاه می‌شود. دیگر نیازی به مجازات و بدی نیست! همین امروز از مدرسه بیرون می‌روی و دیگر لازم نیست سر کار برگردی. مبلغی هم که از جانب مدرسه بابت پدرت به شما پرداخت می‌شد از این به بعد فقط در اختیار مادر و خواهرت قرار می‌گیرد. آنها اگر می‌خواهند در حق تو نیکی کنند مختارند اما دیگر امیدی به این مدرسه نداشته باش. کتک زدن مادر و خواهر بی‌پناه و یتیم کاری بسیار زشت و نفرت‌انگیز است. ما تو را به خاطر کار ناشایستی که انجام دادی مجازات نمی‌کنیم اما این حق را به خود می‌دهیم که خوبی و نیکی خود را از تو دریغ کنیم. بقیه کار را به خالق کاینات واگذار می‌کنیم.»
امضای sahar5n
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید . . .
۲۶-۴-۱۳۹۱, ۱۲:۲۵ عصر
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
65
تاریخ عضویت:
ارديبهشت ۱۳۹۱
مدال ها

اعتبار: 19


محل سکونت :
ارسال: #2
RE: داستان های شیوانا (برگرفته از مجله موفقیت)
جذابیت واقعی
![تصویر:  20120716110225_shivana-L-212_1511.jpg]


دختر جوانی با مادرش نزد شیوانا آمدند. مادر دختر گفت: "دخترم بسیار زیباست و وضع خانوادگی ما هم خوب و عالی است. پسر همسایه ما قرار بود به خواستگاری دخترم بیاید و به همین خاطر به بسیاری از خواستگارهای او جواب رد دادیم. اما هفته پیش باخبر شدیم که پسر همسایه به سراغ زنی شوهرمرده و زشت‌رو رفته است که دو بچه از شوهر قبلی‌اش دارد و وضع مادی‌اش اصلا خوب نیست و با او ازدواج کرده است. دخترم از این بابت بسیار غمگین و ناراحت شده است و می‌گوید چرا چنین اتفاقی افتاده است در حالی که از لحاظ منطقی همه چیز به نفع دختر من بوده است. هم زیبا بوده و هم مال و ثروت کافی داشته است؟"
شیوانا با تبسم گفت: "جذابیت که به مال و ثروت نیست! جذابیت چیزی است که اگر وجود داشته باشد محبوب از فرسنگ‌ها راه دور شبانه و در بدترین شرایط، خودش را به آب و آتش می‌زند تا به دلبر و دلداده‌اش نزدیک‌تر شود. زیبایی اصلا جذابیت نیست چون وقتی انسان مجذوب کسی شده باشد حتی اگر محبوبش به دلیل حادثه‌ای زیبایی‌اش را از دست بدهد باز کنار او می‌ماند. جذابیت ثروت هم نیست چون وقتی برای کسی جذاب باشی حتی اگر پولی هم در بساط نداشته باشی باز برای آن فرد مهم نیست و او حاضر است تمام ثروتش را به تو بدهد تا کنار تو باشد. دختر تو شاید زیبا و ثروتمند باشد اما مطمئنا برای آن پسر همسایه جذاب نبوده که فرد به ظاهر متفاوت‌تری را به او ترجیح داده است."
دختر جوان که این سخنان را شنید با خشم و عصبانیت فریاد زد و به پسر همسایه دشنام داد و با صدای بلند گفت: "او اگر شعور داشت فرق زباله و گل را می‌فهمید."
شیوانا با لبخند گفت: "شک ندارم پسر همسایه این خودبینی و فخرفروشی و دشنام‌گویی دختر تو را بارها دیده است و تک‌تک این رفتارها برای از بین بردن جذابیت یک انسان کفایت می‌کنند. به نظرم به جای این‌که دنبال دلیل برای خواستنی نبودن، در بیرون خانه خود بگردید کمی به سمت خود نگاه کنید و در رفتارها و گفتارها و شیوه زندگی خود دنبال دلیل جذاب نبودن بگردید. اگر این نقص‌ها را در وجود خود جبران کنید مطمئنا خواستگارهای بهتری جذب شما خواهند شد."
امضای sahar5n
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید . . .
۲۶-۴-۱۳۹۱, ۱۲:۳۲ عصر
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
65
تاریخ عضویت:
ارديبهشت ۱۳۹۱
مدال ها

اعتبار: 19


محل سکونت :
ارسال: #3
RE: داستان های شیوانا (برگرفته از مجله موفقیت)
ببین آخرش چقدر گیرت می‌آید!

شیوانا در بازار دهکده کنار مغازه دوست سبزی‌فروشش نشسته بود و به اطراف نگاه می‌کرد. صاحب مغازه کناری که جوانی تازه‌کار بود به شیوانا گفت: "به نظر من این دوست شما دارد ضرر می‌کند. من کارگاه سفالگری دارم و یک کارگر دارم که برایم هر روز کوزه و لیوان و ظرف سفالی درست می‌کند. ده نفر را هم اجیر کرده‌ام تا در دهکده‌های اطراف برای کوزه‌ها و ظروف سفالی من مشتری جمع کنند. خلاصه هر هفته صد سکه به دست می‌آورم. اما این دوست سبزی‌فروش ما فقط هفته‌ای ده سکه گیرش می‌آید. به نظر شما تجارت من پرسودتر نیست؟"
شیوانا با لبخند گفت: "گمان نکنم وضع زندگی تو با این سبزی‌فروش تفاوت زیادی داشته باشد. تو از این صد سکه چقدر به عنوان دستمزد و مواد اولیه خرج می‌کنی و آخرش چقدر برایت می‌ماند؟"


سفال‌فروش جوان مکثی کرد و گفت: "خوب راستش را بخواهید وقتی تمام هزینه‌ها را کسر کنم هفته‌ای پنج سکه بیشتر برای خودم باقی نمی‌ماند؟"
شیوانا با تبسم گفت: "در تجارت اصل این است که همیشه بنگری آخر کار بعد از کسر همه هزینه‌ها و مخارج چقدر برایت می‌ماند و این مقدار درآمد به ازای چه میزان زحمت و کار ودردسر نصیبت شده است. درست است که سبزی‌فروش مغازه‌اش اول صبح پر است و آخر شب کاملا خالی، اما او با همین مغازه و سبزی‌هایی که دارد هفته‌ای ده سکه یعنی دو برابر تو درآمد دارد. البته کار تو زیبا و ستودنی است. اما از لحاظ سودآوری من سبزی‌فروش را برنده‌ترمی‌دانم."
امضای sahar5n
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید . . .
۲۶-۴-۱۳۹۱, ۰۱:۲۰ عصر
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
65
تاریخ عضویت:
ارديبهشت ۱۳۹۱
مدال ها

اعتبار: 19


محل سکونت :
ارسال: #4
RE: داستان های شیوانا (برگرفته از مجله موفقیت)
آرامش سنگ یا برگ!

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. شیوانا از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی شیوانا را دید بی اختیار گفت:" عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"
شیوانا برگی از شاخه افتاده روی زمین کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت:" به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد وبا آن می رود." سپس شیوانا سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.
شیوانا گفت:"این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد.حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را!"
مرد جوان مات و متحیر به شیوانا نگاه کرد و گفت:" اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟ لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!"
شیوانا لبخندی زد و گفت:" پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده."
شیوانا این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با شیوانا همراه شد. چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از شیوانا پرسید:" شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟"
شیوانا لبخندی زد و گفت:" من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم. من آرامش برگ را می پسندم چون اصلا دلم نمی آید حتی یک لحظه فرصت هم نفسی و حرکت همراه جریان حیات را ازدست بدهم. دردل افت و خیزهای هیجان آور زندگی است که آن آرامش عمیق و ناگفتنی بدست می آید. اما این تو هستی که نهایتا باید انتخاب کنی که آرامش دائما در حال افت و خیز اما همزمان جاری بودن برگ را بپذیری یا آرامش و وقار و سکون سنگ را. در هر دو حالت داخل آب هستی."
امضای sahar5n
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید . . .
۲۶-۴-۱۳۹۱, ۰۱:۲۱ عصر
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
65
تاریخ عضویت:
ارديبهشت ۱۳۹۱
مدال ها

اعتبار: 19


محل سکونت :
ارسال: #5
RE: داستان های شیوانا (برگرفته از مجله موفقیت)
وقتی اول و دوم فرقی نمی کنند!



شیوانا در بازار دهکده راه می‌رفت. متوجه شد یکی از شاگردانش که اتفاقا فردی مودب بود با یکی از جوانان شرور دهکده در حال بحث و گفت‌وگو با صدای بلند است. مردم هم دور آنها جمع شده بودند و به دعوای لفظی آن دو گوش می‌کردند. وقتی کار بحث و مجادله بالا گرفت، جوان شرور کلام زشتی بر زبان راند و شروع کرد به گفتن الفاظ نامناسب. شاگرد مودب شیوانا از این دشنام‌ها به شدت رنجید و سعی کرد مدتی سکوت کند و با استدلال و لحنی مودبانه او را آرام کند. اما جوان شرور که از قدرت آسیب‌زنی کلام خود آگاه شده بود بی‌ادبی و گستاخی خود را اضافه کرد. در این هنگام شاگرد مودب شیوانا از کوره در رفت و با عصبانیت بر سر آن جوان شرور فریاد زد و کلام زشتی بر زبان آورد و گفت: "فکر می‌کنی من نمی‌توانم این کلمات نامناسب را به کار ببرم."
در این هنگام شیوانا وارد بحث شد و با عتاب و سرزنش خطاب به شاگردش گفت: "هیچ یک از اهالی مدرسه شیوانا نباید سخن زشت بر زبان برانند."
شاگرد با خجالت و شرمندگی گفت: "اما این او بود که اول شروع کرد. همه مردم شاهدند که من چندین بار از در ادب و اخلاق وارد شدم. اما او هر بار از قبل بدتر می‌کرد و کلامی زشت‌تر بر زبان می‌راند."
شیوانا در مقابل جمع به شاگردش گفت: "من خودم ناظر این بحث و گفت‌وگو بودم. فراموش نکن که این جوان شرور به چیزی که می‌خواست رسید و آن این بود که تو را مثل خودش کند. این آن چیزی بود که باید زیر بارش نمی‌رفتی. اصولا بحث کلامی با این قبیل افراد راه به جایی نمی‌برد چون آنها کلام را به جاهایی می‌کشانند که تو نمی‌توانی و نباید به آن‌جا بروی. در مسیر خطا و ناصواب اول و دوم بودن فرقی نمی‌کند. اصلا نباید در این مسیر قرار بگیری که بعد دنبال شاهد باشی که چه کسی اول شروع کرد. همین الان از مردمی که این سخن زشت را از تو شنیدند عذر بخواه و به مدرسه برگرد و درس‌هایت را از نو شروع کن. چه دوم باشی چه اول او تو را همچون خود کرد و تو باید همه درس‌ها را از نو شروع کنی."
امضای sahar5n
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید . . .
۲۶-۴-۱۳۹۱, ۰۱:۲۶ عصر
یافتن سپاس نقل قول

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
65
تاریخ عضویت:
ارديبهشت ۱۳۹۱
مدال ها

اعتبار: 19


محل سکونت :
ارسال: #6
RE: داستان های شیوانا (برگرفته از مجله موفقیت)
شیوانا کیست؟ از زبان دکتر فرامرز کوثری نویسنده داستان های شیوانا

در همین آغاز سخن بگویم که شیوانا وجود خارجی ندارد! انسان خردمند و دانایی به اسم شیوانا با این بیان شیوا و پر نغزی که در مجله‌ی موفقیت می‌خوانیم هیچ وقت در این دنیا نبوده است. به زبان خیلی ساده شیوانا یک شخصیت تخیلی است و دهکده‌ی شیوانا با همه‌ی ساکنانش نیز در عالم واقعیت جایی ندارند.

شیوانا مخفف و کوته نوشته‌ی عبارت “شیوا سخن دانا” است. کلمه‌ی “شیوا” با دو حرف آخر کلمه‌ی “دانا” کنار هم قرار داده شدند و نام شیوانا را ساختند.

شیوانا در مجله‌ی موفقیت متولد شد. لحن صریح و بی پرده‌ی او ، وی را دوست داشتنی کرد و صداقت و پاکی افکارش همه را مجذوب خود ساخت.

دیری نپایید که یک نفر روی اینترنت ادعا کرد شیوانا را پیدا کرده است. آن هم در هند! فرد دیگری با مطالعه‌ی دقیق بر روی فضای داستان‌ها مدعی شد که محل دهکده‌ی شیوانا را روی نقشه‌ی جغرافیا یافته است. دهکده‌ای در ژاپن که بین دو رودخانه قرار دارد و مردمش مشغول کاشتن برنج هستند و مدرسه‌ای هم در حاشیه‌ی دهکده وجود دارد. از همه جالب‌تر اینکه خیلی‌ها ادعا کردند خود شیوانا هستند و برای خودشان روی اینترنت سایت زدند!

اما برای اینکه خیال همه را راحت کنم همین جا صریح می‌گویم که شیوانا وجود خارجی ندارد و اگر من خالق آن هستم از دید من شیوانا شخصیتی کاملا ایرانی و هماهنگ با فرهنگ اصیل اسلامی است که به خداوند یکتا و اخلاق انسانی اعتقاد دارد و از بدی و آلودگی و دروغ و فریب دوری می‌کند. او عصاره‌ی معلم‌های دانایی است که در زندگی عادی با آنها برخورد می‌کنیم .
امضای sahar5n
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید . . .
۲۶-۴-۱۳۹۱, ۰۲:۳۲ عصر
یافتن سپاس نقل قول



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد