خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 8 رأی - میانگین امتیازات: 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دو قورت و نيمش باقيست

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
273
تاریخ عضویت:
تير ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 438


محل سکونت : تهران
ارسال: #1
دو قورت و نيمش باقيست
اين ضرب المثل در مورد افرادي به کار مي رود که بسيار متوقع هستند و بيشتر از آنچه شايستگي آن را داشته باشند، از ديگران انتظار لطف دارند.
*ريشه ي پيدايش اين ضرب المثل چيست؟
هنگامي که حضرت داوود (ع) بدرود حيات گفتند، پسر ايشان، حضرت سليمان بر تخت رسالت و سلطنت نشستند. حضرت سليمان در عبادات طولانيش از خداوند قدرت فراوان درخواست مي کرد. خداوند نيز اجابت کرد و به مرور، آدميان، مرغان، پريان، باد و آ ب را به فرمان حضرت سليمان در آورد.
خداوند براي اينکه هيچ عذري براي حضرت باقي نماند، هر آنچه از قدرت و عزت بود به او عطا فرمود و عناصر اربعه را نيز به فرمان او در آورد. هنگامي که حضرت سليمان از قدرت عظيم خود آسوده خاطر گشت، به خداوند عرض کرد که خدايا اجازه فرما تا تمام جانداراني که آفريدي را به غذا ميهمان کنم و حتي با يک وعده غذا، پذيراي خلايقت باشم. خداوند فرمود که من روزي دهنده ي خلايقم هستم و اين کار از تو بر نمي آيد. حضرت سليمان باز هم اصرار کرد و به خداوند عرض کرد که:من هم اکنون قدرت فراواني دارم و از عهده ي انجام دادن اين وظيفه بر مي آيم. بارها اين درخواست را از خداوند داشت و بارها بر اختياراتي که خدا به وي ارزاني داشته بود اشاره نمود.
سرانجام به خاطر پافشاري بر خواسته و تقاضايش، خداوند خواسته اش را پاسخ گفت و به همه ي موجودات عالم از جمله آبزيان، پرندگان، خزندگان و... امر کرد که در يک روز، طعام و روزي خود را از سليمان طلب کنند.
سليمان بسيار خوشحال شد و به همه ي خدمتگزاران خود مانند آدميان، پريان، و پرندگان امر کرد که خود را براي يک ميهماني بزرگ آماده کنند و تدارک غذاهاي بسياري را ببينند. خدمتگزاران هفتصد هزار ديگ سنگي ساختند ک هر کدام هزار گز ارتفاع و هفتصد گز (واحد طول) پهنا داشت. منطقه ي بسيار وسيعي را براي انداختن سفره در نظر گرفتند که براي پيمودن اين منطقه، ماهها فرصت لازم بود.
روز موعود فرا رسيد و سفره اي بزرگ انداخته شد که در آن انواع غذاهاي گوناگون با مقادير بسيار زياد به چشم مي خورد. حضرت سليمان بر تختي نشست و سران مملکت نيز در کنار وي نشستند. ميهمانان به صرف غذا دعوت شدند. در همان وقت، يک ماهي غول پيکر سر از آب بيرون آورد و از حضرت پرسيد که گويا امروز، روزي ده ما شما هستيد؟ حضرت فرمود آري، بفرما و غذا ميل کن. ماهي به يکباره هر آنچه که در سفره بود را بلعيد. همه ي حاضرين متعجب شدند. سليمان رو به ماهي کرد و گفت:من اين همه غذا را براي تمام موجودات عالم تدارک ديده بودم و تو به يکباره همه ي آنها را در يک چشم بر هم زدن بلعيدي؟
ماهي که هنوز هم گرسنه بود و از شدت گرسنگي توان صحبت کردن نداشت عرض کرد:خداي من روزي سه بار و در هر بار يک قورت به من روزي مي داد. امروز ميهمان تو هستم و تو تا بدين جا به من نيم قورت طعام دادي. هنوز از سهم من دو قورت و نيمش باقيست. اما ديگر در سفره ات غذايي نمانده است. لطفا به من غذا بده و مرا سير کن.
حضرت سليمان از هوش رفت و بعد از اينکه به هوش آمد، از سر خضوع و خشوع خداوند بزرگ را تعظيم و تکريم نمود.
امضای leili
بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست.
با این تصمیم می‌گذارید
که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد .

(الیزابت استون)
۹-۸-۱۳۹۰, ۰۹:۴۱ عصر
یافتن سپاس نقل قول



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد