تبلیغات

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 9 رای - 2.78 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
راهنماییم کنید لطفا
#1
سلام مشاور عزیز خسته نباشید (1782)اگه میشه منو راهنمایی کنید نمیدونم چه کار کنم 26 سالمه 3 سالی هست که با اقایی دوستم خیلی تفاهم داریم با همم اصلا مشکل نداریم از لحاظ خونوادگی فرهنگی اقتصادی مثل هم هستیم ار این لحاظ مشکلی هم نداریم
ایشون 2 سالی از من کوچیکتره سر سن باهم مشکل نداریم فقط با داداشم همسنه خواهراش از جریان اطلاع دارند مامان باباش هم میدونن که که کسی رو دوست داره که مامانش گفته بود قبل عید 91 بریم خاستگاری ولی
.2 سال پیش من بیماری فلج بلز گرفتم cryingنمیدونم از این بیماری اطلاع دارین یا نه (نصف صورت بی حس میشه طوری که خندیدن و اخم کردن برات سخت میشه ظاهرت تغییر میکنه )شکر خدا تقریبا 80%خوب شدم دیگه ظاهری مشکلی ندارم فقط خندیدنم یکم مشخصه البته دوستم میگه که خوب شدی دیکه کسی نمیفهمهangelic درس دوستمم تموم شده و کاری مناسب با رشته اش پیدا نکرده ب کار ازاد مشغول شده از دوری هم خسته شدیم
میترسم بیان خاستگاری خونواده من راضی نشن چون که همسن داداشمه از طرفی هم خونواده اون سر بیماری من ناراضی شن نمیدونم چه کار کنم چه تصمیمی بگیرم لطفا کمکم کنید از بلاتکلیفکی در بیام ممنون میشمFlowerysmile

خدايا دستم به آسمانت نمي رسد اما تو که دستت به زمين ميرسد.

عزت عزيزيانم را

تا عرش كبريايي خود بلند كن

پاسخ }
#2
(۲۵-۰۲-۱۳۹۱, ۰۱:۳۵ ب.ظ)elim نوشته:  سلام مشاور عزیز خسته نباشید (1782)اگه میشه منو راهنمایی کنید نمیدونم چه کار کنم 26 سالمه 3 سالی هست که با اقایی دوستم خیلی تفاهم داریم با همم اصلا مشکل نداریم از لحاظ خونوادگی فرهنگی اقتصادی مثل هم هستیم ار این لحاظ مشکلی هم نداریم
ایشون 2 سالی از من کوچیکتره سر سن باهم مشکل نداریم فقط با داداشم همسنه خواهراش از جریان اطلاع دارند مامان باباش هم میدونن که که کسی رو دوست داره که مامانش گفته بود قبل عید 91 بریم خاستگاری ولی
.2 سال پیش من بیماری فلج بلز گرفتم cryingنمیدونم از این بیماری اطلاع دارین یا نه (نصف صورت بی حس میشه طوری که خندیدن و اخم کردن برات سخت میشه ظاهرت تغییر میکنه )شکر خدا تقریبا 80%خوب شدم دیگه ظاهری مشکلی ندارم فقط خندیدنم یکم مشخصه البته دوستم میگه که خوب شدی دیکه کسی نمیفهمهangelic درس دوستمم تموم شده و کاری مناسب با رشته اش پیدا نکرده ب کار ازاد مشغول شده از دوری هم خسته شدیم
میترسم بیان خاستگاری خونواده من راضی نشن چون که همسن داداشمه از طرفی هم خونواده اون سر بیماری من ناراضی شن نمیدونم چه کار کنم چه تصمیمی بگیرم لطفا کمکم کنید از بلاتکلیفکی در بیام ممنون میشمFlowerysmile

سلام عزیزم
راضی کردن خونوادت با تو ودیدن رفتارهای خواستگارته. در مورد بیماری دوستت اطلاع داره؟ با این قضیه مشکلی نداره؟


بالشی کنار بالشت می گذاری
حوا نیز اینگونه آدم را وسوسه کرد
غلت می زنی در بستری که - منم
حوا نیز اینگونه آدم را تسخیر کرد
پاسخ }
#3
نمیدونم داداشم با این که خاستکارم همسنش باشه مخالفتی نداره؟بله خبر داره مشکلی هم نداره ترسم از اینه که خونواده اش مخالفت کنن

خدايا دستم به آسمانت نمي رسد اما تو که دستت به زمين ميرسد.

عزت عزيزيانم را

تا عرش كبريايي خود بلند كن

پاسخ }
#4
(۲۵-۰۲-۱۳۹۱, ۰۱:۴۹ ب.ظ)elim نوشته:  نمیدونم داداشم با این که خاستکارم همسنش باشه مخالفتی نداره؟بله خبر داره مشکلی هم نداره ترسم از اینه که خونواده اش مخالفت کنن

عزیزم بعضی مسائل مربوط به شماست نه خانواده ها اگر تو رو می خواد پس خانوادش رو هم قانع کنه . دلیلی نداره همون اول این موضوع مطرح شه بعد از خواستگاری اولیه وکمی آشنایی می تونید موضوع رو مطرح کنید.



بالشی کنار بالشت می گذاری
حوا نیز اینگونه آدم را وسوسه کرد
غلت می زنی در بستری که - منم
حوا نیز اینگونه آدم را تسخیر کرد
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#5
(۲۶-۰۲-۱۳۹۱, ۰۹:۵۷ ق.ظ)عصیانگر نوشته:  
(۲۵-۰۲-۱۳۹۱, ۰۱:۴۹ ب.ظ)elim نوشته:  نمیدونم داداشم با این که خاستکارم همسنش باشه مخالفتی نداره؟بله خبر داره مشکلی هم نداره ترسم از اینه که خونواده اش مخالفت کنن

عزیزم بعضی مسائل مربوط به شماست نه خانواده ها اگر تو رو می خواد پس خانوادش رو هم قانع کنه . دلیلی نداره همون اول این موضوع مطرح شه بعد از خواستگاری اولیه وکمی آشنایی می تونید موضوع رو مطرح کنید.

مرسی از راهنماییتون
پاسخ }
#6
سلام من تازه عضو شدم منو شوهرم یکسالی می شه ازدواج کردیم ما 3سال توی دانشگاه باهم دوست بودیم ولی درست روز بعد عروسیمون مادرش شروع کرد به اذیت کردن هیچ کمکیم توی عروسی نکرد فقط مثل مهمونا 10دقیقه اومد رفت توی این یکسالم تمام وقتش ازارم میده منم ازش متنفر شدم داره زندگیمون بهم می ریزه ولی من عاشق شوهرمم
پاسخ }
#7
(۲۶-۰۲-۱۳۹۱, ۱۱:۴۵ ق.ظ)مژی جون نوشته:  سلام من تازه عضو شدم منو شوهرم یکسالی می شه ازدواج کردیم ما 3سال توی دانشگاه باهم دوست بودیم ولی درست روز بعد عروسیمون مادرش شروع کرد به اذیت کردن هیچ کمکیم توی عروسی نکرد فقط مثل مهمونا 10دقیقه اومد رفت توی این یکسالم تمام وقتش ازارم میده منم ازش متنفر شدم داره زندگیمون بهم می ریزه ولی من عاشق شوهرمم

سلام عزیزم
با ازدواج شما دو تا مشکلی داشت؟



بالشی کنار بالشت می گذاری
حوا نیز اینگونه آدم را وسوسه کرد
غلت می زنی در بستری که - منم
حوا نیز اینگونه آدم را تسخیر کرد
پاسخ }
#8
عصيانگر عزيز سلام ترو خدا کمکم کنيد من ماهه ديگه عروسيمه چند وقت پيش سره کارايه عروسيم مادرشوهرم با شوهرم دعواش شد و اونا از چشم من ديدن و با من لج کردن در صورتى که من فقط شنونده بودم با شوهرم خوبن ولى با من لج ميکنن
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#9
حالا نه واسه من خونه ميگيرن نه کارهايه ديگه لج کردن اصلا دنباله خونه نميرن به خاطره حرفهايى که بهم زدن دلم باهاشون صاف نميشه و نميخوام مادرم زنگ بزنه خودش رو کوچيک کنه.به نظرتون من چه کنم?
پاسخ }